سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

از اعتدال تا ابتذال

چکیده :مهمترین بحرانهایی که دولت اعتدال در طراحی، اجرا و پذیرش مسؤلیت آن پیشگام شد سه برابر کردن نرخ بنزین، فاجعه آبان ماه، دستکاری نرخ ارز و در نتیجه سقوط ۸۰۰ درصدی پول ملی با تبعات وحشتناک اجتماعی ، تعلل یا پنهانکاری در قضیه ورود و مدیریت کرونا و تقلب بزرگ بورس...


محمد کوراوند

یکصد سال از تشکیل دولت های اجرایی مدرن در ایران می گذرد. در حالیکه همیشه دولتها در ایران در بدو تشکیل بخشی از نظام یکپارچه حاکم بوده اند اما بسته به میزان دست نشاندگی یا استقلال نسبی در بحران ها دو مسیر متفاوت را طی کرده اند. در بحران های اجتماعی سیاسی دولت های بیش وابسته(که نظر راس حاکمیت تا آخر به آنها نزدیک مانده) همسو با فرامین حاکمیت و دربرابر منافع ملت ایستاده اند و دولت های نیمه مستقل(که نظر راس حاکمیت به مرور از انها دور شده) همسو با نظر مردم و تا حد امکان مدافع منافع ملت در برابر فشارحاکم بوده اند، چیزی که در خاطره جمعی عموم مردم حس اثر گذاری و مهم بودن را القا می کرد و تاثیر مثبتی بر همبستگی اجتماعی داشت …

دولت دوم اعتدال که مدعی دولت نیمه مستقل بود و درجدالی آشکار با نماینده مطلوب حاکمیت به کمک رای جدی ملت پیروز شد و باید بیش از هر دولتی به سمت مردم شیفت پیدا می کرد در رفتاری مبتذل و فریبکارانه در همه بحرانهای بزرگ ۴ سال اخیر همسو باحاکمیت بلکه جلوتر از آن در برابر مطالبات ملت قرار گرفت و بدین سان نظریه دولت نیمه مستقل و امکان شبه دموکراسی را از درجه اعتبار ساقط و به بیانی دیگر حرکت کند توسعه سیاسی از جمله فرآیند انتخابات را در ایران به مراسم بدل کرد…

مهمترین بحرانهایی که دولت اعتدال در طراحی، اجرا و پذیرش مسؤلیت آن پیشگام شد سه برابر کردن نرخ بنزین، فاجعه آبان ماه، دستکاری نرخ ارز و در نتیجه سقوط ۸۰۰ درصدی پول ملی با تبعات وحشتناک اجتماعی ، تعلل یا پنهانکاری در قضیه ورود و مدیریت کرونا و تقلب بزرگ بورس بود.( مسایلی همچون معامله سیاست منطقه ای در برابر برجام که در دولت اول رخ داد ریشه برخی از این بحرانهای خودساخته بود)

در هر یک از این بحرانها می توان با ادله کافی اثبات کرد که دولت بجای ایستادن در سمت مردم، نقد سیاست های اشتباه بالادستی و در صورت ناچاری استعفای شرافتمدانه، نه تنها چنین نکرد بلکه در حرکتی مبتذل به سپر بلا و نقش اصلی اجرا و دفاع از آنها بدل گشت تا رای دهندگان را عمیقا سرخورده و مایوس و جریانات سیاسی حامی را به بدترین شکل بی اعتبار کند. بی اعتبار در حدی که شاید از خرداد ۱۴۰۰ سیاست تا مدتها به نظامیان محول شود.

از آنجا که قبلا در نوشتارهایی به همراهی دولت در فاجعه آبان ماه و سقوط عاملیت سیاسی اجتماعی طبقه متوسط پرداخته ام، اینجا به اختصار به برخی تبعات اجتماعی ویرانگر سقوط اقتصاد همچون از بین رفتن همبستگی اجتماعی پرداخته می شود.

***

وقوع تنها یک ابرتورم در یک دوره زمانی می تواند تا سالها تبعات اجتماعی و اقتصادی زیادی بر جای گذارد. حال جامعه ایران را با یک قشر فرودست بزرگ و یک طبقه متوسط لب مرز در نظر بگیرید در حالیکه طی دو سال با یک ابرتورم پیوسته شاهد یک سقوط ۸۰۰ درصدی در اقتصاد هستند. فشار وحشتناک روانی، خشم فروخورده و فوران حس محرومیت نسبی و انواع آسیب های سخت اجتماعی چون بهمنی بر سر این طبقات فرود می آید و اگر کسی فکر می کند تمام این آسیب های سخت (رشد عجیب فساد، خودکشی، تن فروشی، خیانت، تکدی گری، خشونت، بیکاری، طلاق، بیخانمانی و مهاجرت) که در سالهای اخیر رخ داد با بازگشت یک فضای ثبات اقتصادی برخواهد گشت اشتباهی بزرگی کرده است. برای بخش زیادی از اقشار فرودست این زخمها همچون یک نشان باقی خواهد ماند که با هر بار دیدن در گوش آنها عاملین را زمزمه می کند. اعتدال، سیستم و ارگان زنده ای به نام جامعه. جامعه ای که در شرایط احتضار به داد آنها نرسید. تنفر از همه ی آنانی که به زعمشان در پدید آمدن این مصایب شریکنند…

پس فرودستان در چنین شرایط بغرنجی به مرور احساس همبستگی خود را نسبت به جامعه از دست می دهند. با چنین قشر مصیب زده ای دیگر نمی توان از لزوم آگاهی سیاسی، دموکراسی و آرمانهای جمعی سخن گفت. این قشر دیگر تن به کنش سیاسی مثبت نمی دهد و هر از گاهی هم که فشار را غیرقابل تحمل می بیند سر به عصیان بر می دارد و احتمالا گلوله پاسخ می گیرد. پس خاطره ای که از اعتدال در ذهن فرودستان نقش می بندد دوگانه گرسنگی_سرکوب خواهد بود. آنچه در دو سال و نیم گذشته در دوره اعتدال بر سر فرودستان آمد در طول یک سده اخیر حتی در جنگ های جهانی و انقلاب و بلایای طبیعی نظیری نداشت.

(صورت مساله واضح است. آنانکه تحریم را عامل چنین وضعی می دانند بطور واضح حقیقت را کتمان می کنند. این دولت با شعار نجات زندگی مردم از دست سیاستهای مخرب و تحریم افزا رای محکمی آورد و بعد در همراهی با همان سیاست ها در شرایط جدید حاضر به تحمیل فشار ویرانگری بر مردم خصوصا فرودستان شد. بدین منظور همه چیز بصورت دستوری اداره شد و اقتصاد دستوری و سیاسی مثل تزریق آرام سم کشنده در کالبد زنده عمل می کند.

همانگونه که ۶ برابر شدن هزینه مسکن و خودرو و درمان و دارو و معیشت, کشاندن زندگی اقشار ضعیف جامعه به مرگ تدریجی است)

اما وضعیت طبقه به اصطلاح متوسط سقوط نکرده هم ضد همبستگی اجتماعی است. طبقه ای که در عصر اعتدال برای فرار از تبعات سقوط اقتصادی بی درد و بی آرمان تنها به منفعت و مصلحت خویش می اندیشد.

این جماعت تقریبا بزرگ هم مدام در حال بدآموزی از بالاست. آموخته که با انتقال فشار شدید اقتصادی بر دیگری در هر حالتی می توان ادامه داد. دلخوش به ارتزاق از جیب همدیگر. هر روز آگاهانه سرگرم مصلحتی تازه. جماعتی که زیست فعلی اش نسبتی با جوامع شریف ندارد. درعمل همگی در جهت باد منافع و ته مانده سود اقتصادی. طبقه ای که نه درد فرودستان را می فهمد نه درد میهن را. همراه هیچ کدام نیست. در چنین شرایطی ساکت برابر دردهای جمعی. این طبقه متوسط معتدل در تضعیف همبستگی اجتماعی شریک جرم است.

و جامعه مدنی در تعلیق. نتیجه محتوم فضای سیاسی باند زده و مصلحت جوی اعتدال. مجمع الجزایری ناکام در همراه کردن فرودستان خشمگین و اقشار بی درد. و جریانات سیاسی ناکام که به جرم حمایت از اعتدال_حاکم در دادگاه اجتماعی نسل جدید به حکم “دیگه تمومه ماجرا” محکوم شدند…

و بدین سان همبستگی اجتماعی و احساس موثر بودن به ابتذال کشیده شد.



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.