سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » کودک فال فروش و بازجویی که می گفت این بچه ها ایرانی نیستند...
» تهران نوشت

کودک فال فروش و بازجویی که می گفت این بچه ها ایرانی نیستند

چکیده :می دانم یک کلاه و یک جفت جوراب هیچ تاثیری در زندگی سخت و تلخ کودکان کار ندارد. همانطور که جرو بحث با بازجوی 209 فایده ای به حال این بچه ها ندارد. نمی دانم چه باید کرد. اما تمام راه تصویر کودکی جلو چشمم است که در یک جعبه مقوایی کوچک می نشیند و مرا خاله صدا می کند، و صدای بازجوی وزارت اطلاعات در گوشم که می گوید این بچه ها ایرانی نیستند....


کلمه- شهرزاد موسوی: نرسیده به چهارراه ولی عصر، کنار پیاده رو، روی زمین نشسته. جعبه مقوایی کوچکی را کنار پیاده رو گذاشته و داخل آن نشسته. شاید همین طرز نشستنش باعث شد در میان شلوغی و ازدحام رهگذرانی که در حال عبور بودند او را ببینم.

مگر می شود داخل این جعبه کوچک پسر بچه ای جا شود؟ پاکت های فال حافظ را روبرویش بیرون جعبه چیده است.

جلو می روم و یکی از فال هایش را برمی دارم. با صدای نازکش می گوید: خاله برایم جوراب می خری؟ پاهام یخ کرده.

نگاهی به صورت کوچکش می اندازم و…

همینطور که با قدم های بلند به سمت چهار راه ولی عصر می روم به یاد روزهای سرد سال 88 میفتم. بند 209 اوین آن روز ها به اندازه همین روزها سرد بود.

بازجویی که پشت سرم نشسته با دسته کاغذ های بازجویی روی شانه ام می زند و می گوید: چرا با دولتی که پس از سی سال آمده تا برای مردم کاری کند مخالفی؟

می گوید: چرا حالا که کسی پیدا شده که در برابر حق هسته ای این مردم مقاومت کند صدای شما در آمده؟ چرا علیه دولت فعالیت سیاسی می کنی؟

می گویم: می دانی سیاسی ترین مساله این روزهای من چیست؟

می گوید: لابد تحریم ها.

می گویم: نه، کودکان کار، بدن های کوچک و نحیفی که چند برابر توانایی شان کار می کنند.

می گوید: تو نمی دانی اینها بچه های افغانی و پاکستانی هستند، اینها ایرانی نیستند.

می گویم: من با خیلی هاشون حرف زدم، ایرانی هستند. در ثانی مگر کودکان پاکستانی و افغانستانی حق زندگی ندارند.

می گوید: می دانی ما در منطقه چقدر دشمن داریم؟

دست فروش سر چهارراه ولی عصر، جوراب بچه گانه ندارد.

تمام مسیر برگشت را می دوم، می ترسم رفته باشد. از دور جعبه کوچک و اندام ریزه اش را می بینم. جوراب های گل و گشاد را که پایش می کنم می گوید: خاله این کلاه برای کیست؟

می گویم: برای شما. چون جوراب اندازه ات پیدا نکردم برایت یک کلاه هم خریدم.

فقط می خندد.

می دانم یک کلاه و یک جفت جوراب هیچ تاثیری در زندگی سخت و تلخ کودکان کار ندارد. همانطور که جرو بحث با بازجوی 209 فایده ای به حال این بچه ها ندارد. نمی دانم چه باید کرد. اما تمام راه تصویر کودکی جلو چشمم است که در یک جعبه مقوایی کوچک می نشیند و مرا خاله صدا می کند، و صدای بازجوی وزارت اطلاعات در گوشم که می گوید این بچه ها ایرانی نیستند.



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.