سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
» برای زندانبانان محصور در حصار دروغ

چه کسی واقعا محصور است

چکیده : اينها نمي دانند كه همين مامورانشان حامل پيام من هستند. همانها كه در عاشوراي حسيني در خدمت اوامر ابن زياد و عمر ابن سعد و شمر ابن ذي الجوشن بودند، با بيدار شدن وجدانهاي خفته شان، حديث مظلوميت حسين و ياران كشته شده با لبهاي تشنه را به كوفيان و نسلهاي بعدي تعريف كردند و خانمان يزيديان را در آتشي كه خود افروخته بودند خاكستر كردند....


یکی از  فعالان جبنش سبز و زندانیان سیاسی سابق در یادداشتی که به کلمه ارسال کرده  به وضعیت جاری و آنچه در کشور گذشته پرداخته و نوشته است:

آيا هيچ از خود پرسيده ايد كه چه كسي واقعاً محصور است؟ آيا آمرين به حصر و زندان، محصوران واقعي اند يا آنانكه به زور سرنيزه از حقوق انساني خود محروم شده اند؟ در سلول انفرادي خود بارها به اين نكته انديشيده ام كه آيا اينها، اين آتش افروزان بي خبر از مروت و انصاف، خودفروختگان به ثمن بخس تملق چاپلوسان به ازاء از دست دادن آزادگي در ميان برادران، در زندان اند يا من؟

من خود را آزاد مي يابم، بي واهمه از نعره هاي متبخترانة تكيه زدگان به سرنيزه، رها از قيد بندگي و ذلت، فارغ از زنجير بردگي قدرت؛ اما آنها كه مرا به اين سلول انداخته اند و از قلم و زبان من شب و روز در هراسند، چه بس نيروي بزرگي صرف مي كنند تا گوش مردمان را ببندند كه صدايم را نشنوند، چشمهايشان را بر مي بندند تا نوشته هاي مرا نخوانند، ميان مردم يك  به يك ديوار ميكشند كه آگهان از خواستة مشروع من درِگوشي سخنم را به گوش ديگران، به هم سلولي هايم در سرتاسر اين مرز و بوم، نرسانند.

من يكنفرم و آنها براي اينكه ميان من و ديگر مردمان فاصله بياندازند، چندين و چند نفر را به خدمت گرفته اند. اينها نمي دانند كه همين مامورانشان حامل پيام من هستند. همانها كه در عاشوراي حسيني در خدمت اوامر ابن زياد و عمر ابن سعد و شمر ابن ذي الجوشن بودند، با بيدار شدن وجدانهاي خفته شان، حديث مظلوميت حسين و ياران كشته شده با لبهاي تشنه را به كوفيان و نسلهاي بعدي تعريف كردند و خانمان يزيديان را در آتشي كه خود افروخته بودند خاكستر كردند.

دستگاههاي عريض و طويل سازمان ضد ملي صدا و سيما كه گمان مي كرديم دانشگاه رشد و توسعه خواهد شد، تشكيلات سپاه پاسدران و سازمان بسيجي كه قرار بود نگهبان نواميس و حقوق مردم باشند، نظام قضائي كه بنينانگذار راحل جمهوري اسلامي اميدوار بود بواسطة آن مردم دنيا را با عدالت گستري اسلام آشنا سازد، سازمان تبليغات و تشكيلات حكومتي حاكم بر نماز جمعه ها و حوزه هاي علميه كه اصالتاً بايد مبلغ عدالت و ضرورت عادل بودن حكام بوده باشند، سازمانهاي زير نظر بيت رهبري و بخش مهمي از دولت و بخشي از مجلس شوراي اسلامي اين ملت مظلوم كه بعد از نظارت استصوابي شوراي نگهبان چشم بر بسته به روي هرگونه عدل و مروت بطور نامشروع بر صندليهاي آن تكيه زده اند، همگي بكار گرفته شده اند تا مرا ساكت نمايند، تا عده اي را اعدام و عده اي را در سياهچاله ها خفه كنند، عدهاي را به وحشت اندازند تا موج صدايشان در حلقومشان بشكند. و تازه همگي مدعي اند كه اين تدابير را براي حفظ جان من و ياران همسويم پيش گرفته اند كه گناهي بجز از عدالت خواهي و فرياد براي صداقت و سنگسار كردن دروغ و تزوير و تقلب در معركة انتخابات رياست جمهوري هشتادوهشت نداشته ايم.

آنها بدين وسيله بيشرمانه ما را تهديد به ترور ميكنند، ما را از سرنوشت شهيد سبزپوشمان زنده ياد سيد علي حبيبي موسوي، خواهرزادة آقاي مهندس موسوي، ميترسانند. كما اينكه مقصودشان از آن قتل هشدار به شخص موسوي و كروبي بود. زهي خيال باطل، آنها ميدانند كه ما با اين ترفندها آنچه را به چشم ديده ايم و در هر محكمه اي ميتوانيم اثبات كنيم هرگز انكار نخواهيم كرد، ما تصرف نامشروع در آرايمان، يعني همان حق الناس، را از سوي همسفره هاي آقايان جنتي و مصباح و يزدي … در سپاه و بسيج و وزارت كشور احمدي نژاد، كه اينك كسي در دروغگو بودنش ترديد ندارد، فراموش نخواهيم كرد و نخواهيم بخشيد؛ آن ها خودشان از اين واقعيت بخوبي آگاهند و در اين چهارسال از هياهويي كه لاينقطع داشته اند بخوبي پيداست، آنها از اين معركه ها و نه دي ساختنها و براه انداختنها در اين گمان نادرستند كه بلكه بتوانند از ريزش سربازانشان جلوگيري كنند.

مردم با ما هستند و لازم نيست صداي مرا بشنوند ما با يكديگر به زبان بي زباني سخن ميگوئيم، هدف من و اين سران ظلمه همين نيروهايي است كه به هر دليل در خدمت ستم پيشه گانند. حتي اين ستم پيشه ها بخوبي آگاهند كه بدنة همة آن تشكيلات مختلف با من همراهند. هشدار كه اين زندانبانان در سرتاسر كشور را افرادي نادان نيانگاريد، آنها در معاشرت با من و يارانم بيش از ديگران از واقعيت آگاهند و لايه به لايه تحت كنترل يكديگرند، همه از هم ميترسند، اما در درونشان غوغائي است، با من گاهي درد دل كرده اند و اگر حتي نميگفتند از نگاهشان و رفتارشان ميفهميدم و البته منهم خيلي زود اين را دريافتم.

از اينكه در اين سالها به من مجال گفتن و به آن يار ديگرم مجال نوشتن و به آن همسنگر ديگرم مجال خلق اثر هنري براي نفي دروغ نداده اند بزرگترين خدمت را به ما كرده اند. تا ميتوانيد فحش بدهيد و فرياد برآريد كه مسلماني نيست، همگان از روي قرينه دزد را بيشتر خواهند شناخت.

دستكم چهار سال است كه در اين كشور سنگها بسته است و سگها باز. چيزي از مقدسات نمانده كه خرج يك كارنامة دروغ براي يك اسكندر دروغين نكرده باشند. تنها نشاني كه از اسكندر بودن در اين نماد دروغ و بركشيده با دروغ و نيرنگ ديده مي شود قيصريه اي را براي دستمالي آتش زدن است و بس. اصحاب اخدود چشمانشان را بر حقيقت ذكر خداوند منتقم مظلومان بستند و با براه انداختن آتش فتنه اي براي سوزاندن مردمي كه گناهي جز ستايش پروردگار حميد و ناخشنودي از ستايش ديگران نداشتند هستي ملتي را بدست گروهي كه حتي در دوستي با خود آنان تقلب و تزوير بكار بسته بودند طعمة حريق جاه طلبي هاي خود كردند. اين سخن فرخي سيستاني چه نيكو زيبندة چاپلوسان بي بنيان چهار سالة اخير ميدان سياست ايران است، آنجا كه ميگويد: «فسانه کهن و کارنامه بدروغ — بکار نايد رو در دروغ رنج مبر».

هان، يا اشباح الرجال، روي سخنم با شماست: بيش از هشت سال است كه حكايت تكراري اسكندرهاي دروغينتان، آقاي احمدي نژاد و بركشندگان وي تا صندلي رياست جمهوري امت انقلابي امام راستگويان، خميني كبير، حتي نزديكترين يارانتان را هم خسته كرده است؛ اندك جمعيتي كه از سرناچاري و درد نان هنوز دور و بر شما ديده مي شوند هرگز روز حساب طرف شما را نخواهند گرفت و از شما تبري خواهند كرد، همانطور كه مدتي است بسياري از مجيزگويان احمدي نژاد، اين يار غار امام زمان و پرچمدار سيد يمانيتان، هر يك به بهانه اي با دشنامي در حق وي حساب خود را از او و همپالكي هايش جدا ميكنند.

اخيراً آقاي وزيردادگستري كه به نظر از هوش بالايي نيز برخوردار است و عليرغم داشتن پستهاي مهم در اين مملكت تاتارزده گويي وصلة ناجوري است كه صلاحيتش در انتخابات 1392 رياست حمهوري به تأييد شوراي محترم نگهبان استبداد نرسيد، آب پاكي را روي دست مردم اميدوار به آن مرد كليد بدست ريخت. در سناريويي از پيش طراحي شده، وزير محترم اطلاعات كه گويا توانسته است تا حدي عوامل عنان گسيختة وزارت اطلاعات را –برحسب ظاهر و در مقام ادعا- مهار نمايد، اعلام كرد كه از موضوع رفع حصر اطلاعي ندارد و از خبرنگاران خواست كه موضوع را از آقاي پورمحمدي وزير دادگستري فعلي و رئيس بازرسي سابق و وزير كشور اسبق و مقام بلندپاية اطلاعاتي اسبق تر جويا شوند. آقاي وزير نيز معطل پرسش نماند و روز بعد در يك سخنراني اعلام نمود كه: مقامات بالاي نظام با رفع حصر مخالفند. زيرا بيم آن ميرود كه اگر آقايان موسوي و كروبي را محاكمه كنند در خيابانها كشتار راه بيافتد و ادامة حصر هم براي حفظ جان آقايان لازم است. ايشان با شگفتي تمام افزودند كه ما از هيچ چيزي نميترسيم و برهان قاطع بدست داريم.

مشابه اين ادعا را آقايان جواد لاريجاني از سربازان نه گمنام امام زمان مورد نظر مشايي و احمدي نژاد و سيد يماني و همچنين آقاي كدخدايي از عوامل دست اندر كار مستقيم تقلبات انتخاباتي و تصرف در حق الناس، ديگر سرباز نه گمنام حقوق شهروندي مملكت امام زمان، در تلوزيون تزيور و دروغ تكرار كردند.

من ميدانم كه شما از هيچ نميترسيد، به جز از رويارويي با حقيقت. حقيقتي كه از آن فرار ميكنيد همانطور كه گنهكاران از موت ميگريزند. من بهترين نشانة اين ترس شما هستم، زيرا مانع از اين مي شويد كه با مردمم آزادانه سخن بگويم. شما از هيچ نميترسيد، اما از سازمانهاي حقوق بشري هراسانيد. اخيراً با اشارة رهبري كه از پرداختن غربيهاي استعماگر به موضوع حقوق بشر پس از پروندة هسته اي واهمه دارد، بسيج و سپاه به فكر گردآوري مدارك نقض حقوق بشر در غرب افتاده اند. چه خوب!! شما با اينكار ميخواهيد به كه چه بگوئيد. اگر حقوق بشر را قبول داريد اجازه بدهيد من نيز در اينباره مطالبات خود را بيان كنم. اگر آنها حقوق بشر را نقض ميكنند، پس مرتكب جنايت ميشوند، اما اگر شما آن را نقض كنيد، لابد براي آيندة «من» محصور در چنگال تعصبات بيمنطق شما مفيد است و شما رسالت الهي براي اين نقض داريد! آيا نشان دادن گناه ديگران دليلي بر ارتكاب همان گناه ميشود؟ اين است برهان قاطع شما؟ اين است آن رسالتي كه براي نشان دادن نجات بخش بودن اسلام براي خود ترسيم كردهايد؟ اما كدام اسلام؟

در جريان رأي اعتماد به دولت جديد، چه جنجالها كه  براه انداختند و رئيس جمهور را از دخالت دادن به اصطلاح فتنه گران در مديريت كشور بر حذر داشتند. از هر تغييري در مديران بركشيدة احمدي نژاد در هراسند، آنها خواهان ادارة امور بدست سعيد مرتضويها و رحيمي ها و مشايي ها و بقايي ها و شمقدري ها و يامين پورها هستند. افراد پاكدستي كه هرگز با مه آفريدها و بابك زنجانيها و ميركاظمي هاي بسيجي آشنايي نداشته اند!! اخيراً رئيس كميسيون فرهنگي نيز بپا خواسته تا از نفوذ فتنه گران در جشنوارة فيلم فجر جلوگيري نمايد. اين همه در راستاي عدل اسلاميتي است كه نه در قرآن از آن نشاني هست و نه در سنت رسول اكرم(ص) و شما از هيچ نميترسيد.

شما از ديدار سركار خانم نسرين ستوده و آقاي جعفر پناهي با نمايندگان اروپا هيچ ترسي نداشته و نداريد. شما از آمدن احمد شهيد به ايران هيچ ترسي نداريد. شما از جريان آزاد اطلاعات و آگاهي هيچ واهمه اي نداريد، فقط براي حفظ دين من اين همه در رنجيد و شب و روز تا درون پستوي خانه ام را با دوربينهايتان ميپائيد.

شما از محاكمة آقاي احمدي نژاد و ياران پاكدستش كه خزانة آباد ما را به ويرانة شام بدل كردند، هيچ هراسي نداريد. از محاكمة علني عوامل فساد در دولتهاي نهم و دهم هيچ واهمه اي نداريد. شما از محاكمة آن مداح هفت تيركش كه نمونه اي از لباس شخصيهاي هوادار خودكامگان است، هيچ بيمي نداريد. شما از من در بيم و هراسيد!

موسوي كه مردم را به آرامش و سكوت دعوت ميكرد، كروبي كه مردم را به پرهيز از خشونت فرا ميخواند، محارب هستند، ليكن اين مداح كه به گفتة آقاي علم الهدي واسطة اهل بيت عصمت و مردم است، حتي اگر هفت تيركشي هم كرده باشد، اصلاً محارب نيست و لابد سخنان رئيس ديوانعالي كشور، قاضي محسني گرگاني هم در اين مورد ربطي به احكام اسلامي نداشته و بلكه نشان ميدهد رئيس ديوان عالي ما از اسلام شما بيخبر است. خود اين مرد ميگويد من تير اندازي كرده ام اما سخنگوي محترم قوة قضائيه و دادستان اين مملكت مصيبت زده در حضور خبرنگاران و مردم ميگويد ايشان تيراندازي نكرده بود. سپس مي گويد تيراندازي هوايي شده است و يكي از تيرها به در ماشين طرف خورده است، حال پيدا كنيد پرتقال فروش را. بله واقعاً شما از هيچ نمي ترسيد.

هر يك از عوامل گستاخي كه در تقلب دست داشتند، مانند كدخدايي، كامران دانشجو، صادق محصولي، ضرغامي، سعيد مرتضوي، محمد رضا رحيمي، مشايي، بابك زنجاني و ميركاظمي و … صدها خرده ريز ديگر، كاغذي، سندي، مدركي دارند كه در صورت محاكمه شدن علني حتماً آن را رو خواهند كرد و گرنه چگونه ممكن است عوامل كوي دانشگاه و كهريزك و يا هتاكاني مانند منصور ارضي و حداديان و … مداحان واسطة ميان ما و اهل بيت در اين مملكت راست راست بگردند و كسي را ياراي پرسشي ساده نباشد؟ مرتضوي بارها به دادگاه نرفته و طلبكار هم شده است، باز آزاد است و سرانجام اگر واجبي نخورد سر از ونزوئلا سرزمين برادر چاوز يار آتي امام زمان مورد نظر احمدي نژاد در خواهد آورد، و شما از هيچ باكي ندارد.

اكنون كه شما اين همه هستيد و من هيچم، اكنون كه شما برهان قاطع داريد و در اين چهار سال و بلكه هشت سال گذشته هر چه دلتان خواسته كردهايد و گفتهايد و مرا، منِ ميثم تمار را، در بند نگهداشتهايد و دهنبند زده و بر درخت خرما آويختهايد، شب و روزم را به خيال خودتان سياه كردهايد، شما كه به يمن وجود سردار قلمتان سرپاس حسين شريعتمداري هزارلاي آشنا به تمام رموز جاسوسي و صاحب صندوق اسرار و نقالاني نظير وي در كمال قدرتيد و از هيچ خوفي نداريد بيائيد با هم بدون توسل به زور مناظره كنيم، تا سيه روي شود هركه در او غش باشد.

من بزغاله آماده ام با آقاي علم الهدي كه برگزيدة تمامي مؤمنان اين سرزمين است و صلاحيت اقامة نماز جمعه دارد و هرگز دروغ نمي گويد و بهتان نميزند و فحش نميدهد، رويارو در جوار رحمت امام هشتم مناظره كنم. من با ايشان فقط در كنار حرم مناظره ميكنم چون صاحب حرم ضامن آهوست تا چه رسد به اين بزغاله. من با ايشان در مورد فساد دولتهاي نهم دهم كه قبلاً مدعي بودند نام اسلام را در تمام دنيا زنده كرده است، مناظره ميكنم. بماند كه اكنون ايشان هم فرياد برآورده اند چرا به فساد دولتهاي نهم و دهم رسيدگي نمي شود؟

من خس و خاشاك، هوادار جنبش سبز، جنبش عاري از خشونت، جنبشي كه حقوق انساني خود را از مدعيان مسلماني مطالبه ميكند، با سرپاس شريعمتداري مناظره كنم، و ايشان اسنادشان را به مردم نشان دهند. من با ايشان در مورد آب به آسياب دشمن ريختن و تهمت به مسلمانان مناظره خواهم كرد.

من با هركس ديگري كه گمان ميكند سبزها فتنه برپا كردند آمادة مناظره هستم، با آقاي جنتي، يا آقاي كعبي، يا آقاي كدخدايي حتي از سرناچاري با آقاي جواد لاريجاني. مخصوصاً با ايشان سخنها دارم.

من با هركس كه به جريان آزاد اطلاعات و رشد آگاهي مردم باور دارد، از هيچ گفتگويي نمي هراسد آمادة گفتگويم.

اي پرچمداران عدالت، اي كساني كه بلندگويم را گرفته ايد و ميخواهيد جان مرا حفظ كنيد، بيائيد به سنت حسنة رسول اكرم عمل كنيم، با هم در يك فضاي آزاد و بدون شعار دادنهاي دوستان سانديسخورتان مناظره كنيم.

شما نترسهاي بي باك حاضر نخواهيد شد كه به اين مناظره تن در دهيد و به گمانتان اين تمناي برادرانة من در ميان هياهو گم خواهد شد اين تقاضا را بي پاسخ خواهيد گذاشت؛ همانطور كه گمان ميكنيد فرياد مادراني كه در جنبش سبز خون فرزندانشان بناحق بر زمين ريخت، يا حيثيت فرزندانشان در كهريزكها لكه دار گرديد، يا تن شريفشان رد كوي دانشگاه زير ضربه هاي سعيد عسگرهايتان خرد شد، در هياهوي شبانه روزيتان گم خواهد شد و به گوش كسي نخواهد رسيد. اما من اميدوار به لطف خدايي هستم كه ضامن حق مظلومان است. اين صدا خاموش نميشود تا شما به هوش آييد و آيين برادري اسلامي را در اين كشور بر پا داريد.

از اين رو نصيحتتان ميكنم، به نيكي و برادري روي بياوريد و از زخميهاي دروان غرورتان ديداري بكنيد و مردمتان را به رفاقت بخوانيد كه تنها راه عمر دراز براي حكومتتان است.

دستكم مردانگي بخرج دهيد و بما از كارنامة آقاي احمدينژاد بگوئيد، ما مستحق دانستنش هستيم. شما مرا به خاطر اعتراض به اين قانونشكن دغلباز به صلابه كشيديد. او را تحفة الهي براي اسلام و جمهوري اسلامي خوانديد. اگر راست ميگوئيد از هيچ نمي هراسيد از كارنامة او در حمايت از اسلام و اعلاي كلمة الهي برايمان بگوئيد، از كارنامة او در اقتصاد بگوئيد كه هم او و هم شما بارها فرياد كردهايد كه در اين دو دوره بيش از تمام تاريخ كارهاي مفيد براي كشور شده است.

اما اگر روزي به انديشة محاكمة اين جرثومة دروغ و تزوير افتاديد، فراموش نكنيد كه جاه طلبي هاي شما و دعلبازيهاي اين رمال صداقت و رفاقت ميان من و شما را از ميان برده و اخلاق حسنه را با قساوت و بيرحمي و خونريزي جايگزين كرده است. مال دنيا را باز هم ميتوان بدست آورد اما دوستي و برادري سوخته در آتش بي اعتمادي را به اين آساني ها نميتوان احياء كرد. او با آن فرهنگ و ادبياتش گفتار خشن را جايگزين فرهنگ گفتاري نرم و شاعراه و برادرانة اين ملت كرد و بايد تقاص آن را پس بدهد، اما نه با زندان كه با نيش قلم من و تو.

مروتي بخرج دهيد و بررسي كنيد كه آيا اصلاح طلبان و اصحاب جنبش سبز و بويژه ياران در حصر و زندانش در مورد مقامات نظام و خود حاكميت مؤدبانه سخن گفته اند يا اين اشباه الرجالی كه بيجا خودشان را پشتيبان نظام اسلامي جا زده اند. حتي اگر بر فرض محال به شنودهايتان از محافل خصوصي برخي از افراد اصلاح طلب استناد كنيد كه خود كار نامشروع و غير قابل استنادي است، هان اي جوانمردان، اين مرد و اصحابش علني حاكميت را به تمسخر گرفتند و شأنش را پائين آوردند، آيا ميتوانيد منكر اين واقعيت شوید؟

هنوز راه براي نشستن با يكديگر و اهتمام به التيام زخمي كه اين دزدان اخوت بر پيكر جامعة اسلامي وارد كردند، كاملاً بسته نيست، كافي است سنگها را فرو گذاريد و به گفتگوي حسن بنشينيد كه خدا يار كساني است كه گوش به سخن ميدهند و بهترين را بر ميگزينند. شما بيش از من مورد حمايت خداوند در فهم سخن درست و نيكو نيستيد، اين را بپذيريد تا با هم سخن بگوئيم و از هم بياموزيم.

هيچ بيگانه اي دست من و تو را نخواهد گرفت، آنها هميشه خود را در رقابت با ملتهاي ديگر ميدانند و رفتار خدعه آميزشان را به حساب زرنگي ميگذارند، اما تو كه دم از اسلام ميزني چرا دانسته و ندانسته به راه آنان ميروي؟

سخنم را با تذكر نكته اي به پايان ميبرم و اميدوارم كه اين سخنان تكاني در شما ايجاد كرده باشد:

در زندگی فردی و اجتماعی همیشه لحظاتی هست و پیش میآید که فرد یا حکومت یا جامعه از اینکه فکر روز مبادا را نکرده و پلهای پشت سرش را خراب کرده است، دچار افسوس و پشمیمانی میشود و البته شاید این پشیمانی سودی ندهد و قرآن کریم هم همواره ما را از آن روز برحذر داشته است. همیشه در زندگی فردی و اجتماعی لحظاتی هست که باید از قلۀ انانیت پائین آمد و از مخالفان خود یا نظام خواست که برای حفظ مملکت در انتخابات شرکت کنند، بگذارید باز هم جا برای چنین خواهشهایی باز بماند و تنها راه آن احترام متقابل است و گفتگوی نیک و عدم توسل به زور. توسل به دشنه کار صاحبان برهان نیست و کسی از آن استفاده میکند که به اصطلاح کم آورده باشد، شما که چنین نیستید؟! نمی شود مدعی اقتدار و متانت و استواری نظام باشید و آنگاه یک نوشته یا گفتۀ مخالف خودتان را با عنوان اقدام علیه امنیت کشور تلقی و نویسنده اش را به سیاهچال بیاندازید. این چه نظام مستحکم و استوار بر قلوب مردمش است که از سخن مخالف میهراسد تا مبادا مردمانش تغییر عقیده بدهند، آیا رفتاری بدتر از این هم در تصورتان میگنجد که حکومتی با ملتش کرده باشد؟! این چگونه ملتی است که همگام و همدل با نظام است اما شما به شعور این ملت اعتمادی ندارید؟ سایتهایشان را فیلتر میکنید روزنامه هایشان را میبندید و کتابهایشان را به چاپخانه راه نمیدهید و رادیو و تلویزیون را به حرفهای یک طرفۀ خودتان اختصاص می دهید و آنگاه مدعی هستید که ملت آگاه است و بجز شما دیگران را نمیخواهد و حتی حاضر به شنیدن صدایش نیست؟ «رو در دروغ رنج مبر«؛ والسلام.

 



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.