سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

حبس بهتر است یا حصر؟

چکیده :بد نیست که آموزگاران، به ویژه آنان که همکارانشان در زندان‌ها هستند، به مناسبت دهه ی فجر هم که شده موضوع انشای خود را "حبس بهتر است یا حصر؟" قرار دهند...


عیسی سحرخیز:

خبر سحام نیوز را که دیدم و یادداشت محمد حسین کروبی را نمی دانم چرا ذهنم رفت به دوران کودکی و نوجوانی و این موضوع انشای تکراری که “علم بهتر است یا ثروت؟” که با تغییر حکومت حال تبدیل شده است به “حبس بهتر است یا حصر؟”.

عنوان خبر این بود که “مهدی کروبی پس از سه سال حبس، سرانجام به حصر خانگی منتقل شد”. در متن خبرهم این توضیح از صفحه ی فیس بوک محمد حسین کروبی فرزند ارشد شیخ اصلاحات آمده بود که “سرانجام پس از ۳سال که مسئولان قضایی و سیاسی جمهوری اسلامی برخلاف واقعیت اعلام می داشتند که آقای کروبی در منزل شخصی‌اش در حصر می باشد٬ ایشان ساعاتی پیش به منزل خود در جماران منتقل شد.”

چون هفت هشت روزی می شد که منتظر اعلام خبر نقل و انتقال بودم زیرا در دیداری که یک هفته پیش با حسین کروبی داشتم او گفته بود که ماموران امنیتی مشغول نصب دوربین در گوشه گوشه ی منزل پدری هستند، راستش چندان از تغییر شرایط حبس به حصر شادمان نشدم و ذهنم رفت به جاهای دیگر.

اول به همان نکته که ذکر شد و بیشتر توضیح خواهم داد، بعد هم انجام عملیات مشابهی در بیمارستان محل استقرارم، در زمان انتقال رهبران جنبش سبز به مرکز قلب تهران. اولین بار آن زمان بود که با عبارت “آماده سازی … و انجام اقدامات اولیه ” برخورد کردم. چهارشنبه شبی برایم خبر آورده بودند که تعداد زیادی مامور به بیمارستان آماده اند و مشغول آماده سازی و انجام اقدام‌های امنیتی هستند، اما ما نمی دانیم چه شخصیتی را می خواهند به مرکز قلب بیاورند؟”

کنجکاوی خبری و شم روزنامه نگاری حکم می کرد که موضوع باید بیشتر از درمان “شخصیت‌های بی‌شخصیت” باشد یا بستگانشان، چون ریختن ده‌ها مامور و بگیر و ببندهای آن چنانی به آوردن این یا آن مقام دولتی جور نمی آید و جدا از عملیات حفاظت”شخصیت‌های مرسوم” است.

البته “شخصیت” هم از آن کلمات و جملات جمهوری اسلامی ساخته است که پیش از انقلاب در فرهنگ‌های لغات کاربردی این چنینی نداشته است. درست مانند عبارت‌های معروف پس از استقرار جمهوری اسلامی چون “تجدید وضو” که جایگزین “دستشویی رفتن” شده است یا کلمه ی غلط انداز “تعدیل” که معنای عملی آن “گران کردن” کالاها و خدمات است.

گمان می کنم که کلمه ی”شخصیت ” هم زمانی جا افتاد که “حق ویژه” در کشور رسمیت پیدا کرد، همان گونه که استفاده از “خط ویژه” در خیابان ها، به جز اتوبوس برای از ما بهتران. در این مفهوم، “شخصیت” یعنی فردی فراتر از ملت؛ دارای حقی ممتاز و امکاناتی ویژه.

به خاطر دارم که در زمان ارتحال آیت الله خمینی، برای شرکت کنندگان در مراسم کارت‌های ویژه‌ای صادر کرده بودند که کاربرد دقیق ان تفکیک آحاد ملت از یکدیگر بود و رده بندی شهروندان. از جمله، چاپ و توزیع کارت “شخصیت”‌ها بود که دارندگان آن می توانستند در جایگاه ویژه استقرار یابند. جایی که بود و نبودشان هم چندان فرقی نمی کرد، الا برای زوم کردن دوربین‌های تلویزیونی و استفاده ی تبلیغاتی.روزنامه نگاران خوش ذوق به کارت‌های دیگر از جمله کارت خبرنگاری خود به طنز می گفتند: کارت “بی شخصیت ها”!

از مطلب اصلی دور افتادم. اواخر مرداد ۹۱ بود و هفت هشت ده روزی به برگزاری اجلاس سران کشورهای اسلامی. دائم از این بخش و آن بخش خبر می رسید که دوربین‌های مدار بسته در حال نصب و راه اندازی است؛ در “کت لب” – محل عمل آنژیوگرافی و آنژیوپلاستی و …، در بخش “آی سی یو”، در بخش ” پست سی سی یو” و … خبرنهایی این بود که روز پنجشنبه میرحسین موسوی را برای معاینه و عمل جراحی به مرکز قلب انتقال خواهند داد؛ جایی که حتی مانع ثبت نام وی در میان اسامی دیگر بیماران شدند.

صبح روز بعد در کمتر از چند ساعت بیمارستان تبدیل شد به پادگان و بیش از دویست مامور امنیتی و انتظامی با لباس‌های مبدل یا فرم حلقه‌های امنیتی مختلف را تشکیل دادند و عملیات “بگیر و ببند” و “دور شو و کور شو” آغاز گردید. هنوز مهندس را به اتاق عمل نبرده بودند که خبر بستری شدن وی همه جا پیچید و اقدام‌های امنیتی در داخل بیمارستان و خیابان‌های اطراف مرکز قلب تشدید شد. با وجود تمام اقدام ها، شب تا صبح شعارهای “یا حسین، میرحسین” و “زندانی سیاسی آزاد باید گردد” بر روی دیوارهای بیمارستان و ساختمان‌های اطراف در امیرآباد شمالی نقش بست و شعارهای دیگری بر روی سطل زباله. در کنار آن، بیم و هراس از آمدن ملت به ویژه جوانان به دیدار رهبر جنبش سبز و تشکیل حلقه ی انسانی دور مرکز قلب چنان شدید بود که ماموران امنیتی مجبور شدند، میرحسین موسوی را با تمام خطرهای جانی احتمالی که مورد تاکید پزشکان معالج بود، جمعه صبح به منزل مسکونی‌اش ، یا دقیق تر “محل حصر” در خیابان پاستور کوچه اختر بازگردانند.

همین عملیات سال بعد برای مهدی کروبی طراحی و اجرا شد، اما نه به آن شدت و حدت. تجربه ی قبل نشان می داد که هرچه “بگیر و ببند” بیشتر باشد و “دور شو و کور شو” گسترده تر، حساسیت‌ها بیشتر می شود و شایعات گسترده تر. اما، این روشی مرسوم شد که در دیگر مراکز درمانی پذیرای این عزیزان از جمله بیمارستان‌های سینا، لاله، آراد به کار گرفته شد و اکنون نوبت به خانه ی شیخ اصلاحات رسیده است- همان گونه که پیش از آن در منزل مسکونی میرحسین موسوی و زهرا رهنورد کارسازی شد.

حال دوربین‌ها در خیابان‌های اطراف، حیاط، اتاق‌ها و…منزل مسکونی مهدی کروبی در جماران نصب شده و ماموران امنیتی هم در طبقه اول ساختمان استقرار یافته اند و چهارچشمی مواظب همه چیز هستند و همه کس که مبادا چشم نامحرمی- حتی آن که خداوند محرم دانسته- به شیخ اصلاحات بیفتد. در جریان این نقل و انتقال درعمل چیزی تغییر نیافته و به قول حسین کروبی “حصر خانگی ایشان با همان ضوابط و شرایط طی شده طی سه سال گذشته ادامه خواهد یافت”.

این تاکید بود که ذهن مرا برد به دوران کودکی و نوجوانی و آن موضوع انشای همگانی و موضوع انشای دهه ی فجر یا نوروز “دانش آموزان سبز”؛ “حبس بهتر است یا حصر؟”. البته امیدوارم که اگر معلم زرنگی این پرسش را مطرح کرد حواسش باشد که باید مصحح ورقه ی انشا هم خودش باشد و گرنه می تواند برای دانش آموز دردسرساز باشد و بلایی که سر من در امتحانات نهایی سال ششم متوسطه آمد، سر شاگردانش بیاید!

در امتحانات خرداد سال ۱۳۵۱ چند موضوع انشا پیشنهاد شده بود که دانش آموز مخیر بود یکی را انتخاب کند. من آنی را برگزیدم که تمی سیاسی داشت و اگر اشتباه نکنم برمی گشت به موضوع انقلاب سفید و دستاوردهای آن برای ملت. در زمان نوجوانی با “سانسور” کتاب‌ها آشنا بودم اما بی‌خبر از مزایای “خودسانسوری”! در نتیجه، قلم که در دستم جا خوش کرد، تبدیل شد به راکتی مسلح به انتقاد و زیر سوال بردن طرح و برنامه‌های داهیانه ی شاهنشاه آریامهر که چون دیگر جباران و دیکتاتورها می پنداشت هر آنچه را که می اندیشد و عمل می کند، بهترین است و مایه ی دوام و بقای حکومت و سلطان، حتی اگر بازداشت و زندان کردن مخالفان سیاسی باشد و حبس و حصر ظلم ستیزان. نمره ی انشای من معلوم بود، یک عدد تک رقمی و قرار گرفتن در شرایط قبولی با تک نمره!

با توجه به این نکات و با رعایت مسائل امنیتی بد نیست که آموزگاران، به ویژه آنان که همکاران معلمشان در زندان‌ها هستند، به خصوص به مناسبت دهه ی فجر هم که شده موضوع انشای خود را “حبس بهتر است یا حصر؟” قرار دهند. البته، اگر حوصله داشته باشند و وقت کافی، بسته به ذوق و ابتکار خویش می توانند زیر مجموعه‌های دیگری را هم به موضوع انشای پیشنهادی بیفزایند، مانند؛ “حبس بهتر است یا تبعید؟”، “سلول انفرادی بهتر است یا سالن عمومی؟”، “بند ۳۵۰ زندان اوین بهتر است یا سالن ۱۲ بند ۴ زندان رجایی شهر؟”، “بازداشتگاه ۲۰۹ وزارت اطلاعات بهتر است یا بازداشتگاه ۲ الف سپاه پاسداران” و…

منبع: جرس



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.