سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

ما همه با هم هستیم

چکیده :آقا ابوالفضل که اینک زندان زمان شاه (قزل حصار) را در زمانه به چپاول رفتن انقلاب توسط نااهلان و نامحرمان بار دیگر تجربه می کند، نمی توانست بنشیند و نظاره گر ستمی باشد که سال ها با آن مقابله کرده بود و مبارزه با رژیم فاسد پهلوی را در عوض استقرار حکومت عدل علوی و جمهوری ای که اسلامی باشد تا ستم نباشد، انتخاب کرده بود. نمی توانست شاهد به تاراج رفتن ارزش های عالی و متعالی انقلاب و پایمال شدن خون شهیدان باشد....


کلمه-فخرالسادات محتشمی پور:

به نام حیّ قیّوم

سلام خواهرجان

چقدر دوست داشتنی هستی برایم و چقدر بزرگی و در عین بزرگی و بزرگواری متواضع و فروتن!

دوست داشتنی هستی به خاطر صفا و بی آلایشی ات و مردمی بودنت، به تعبیر دوران انقلابی گری «خاکی بودنت»

از افتخارات پس از کودتا برای من بازشناسی شما و امثال شماست خواهر انقلابی، زندانی سیاسی زمان شاه فراری! قبلش هم می شناختمت کمابیش. می شناختمت و این که یک زندانی زن رژیم سابق همسر یکی از اعضای سازمانی است که همه اعضایش سابقه انقلابی و مبارزاتی دارند برایم جالب بود و خاطراتت برایم همیشه شنیدنی بود. اگر یادت باشد چند بار به فعالیت بیشتر سیاسی و اجتماعی دعوتت کردم ولی نپذیرفتی و گفتی آمادگی اش را ندارم ما کارمان را قبل از انقلاب کرده ایم! ما را در حسرت همکاری گذاشتی تا روزهای پس از کودتا. وقتی که همسرجان مرا فردای کودتا و در نیمه شب ولادت مادرش زهرا(س) دون مایگان مزدور از خانه اش ربودند و به سردابه ستم بردند و از فردای آن شب سیاه، مردی با صدایی گرم و مهربان هفته ای چند بار با من تماس می گرفت و حال همسرم را می پرسید و حال خود و خانواده ام را و اظهار آمادگی می کرد برای هرنوع کمک و مدد رسانی و من شادمانه تشکر می کردم از این که همراهانی مهربان و سبز داریم و دلمان گرم است و پشتمان گرم است به این همراهی ها.

این تماس ها دیری نپایید و خبر رسید که قدیانی بازداشت شد. پس از تهاجم به خانه اش و تفتیش چند ساعته آن تا مدارک براندازی را لابد به چنگ آورند جوجه اطلاعاتی ها از مخفی گاه های فرضی خانه کسی که سال ها از عمر او و همسرش برای براندازی سلسله ستم شاهی گذران شده بود و در زیر شکنجه دژخیمان دیروز بهترین ها را برای امروز ایران عزیز تمنا کرده بود! باری قدیانی که به زندان رفت من سعی کردم آن صفات جوانمردانه را در عمل خویش جلوه گر سازم و جبران همه خوبی هایش را در برخورد با خانواده اش بکنم. ارتباطات ما جدی تر شد از روزی که همسرجانت در این رژیم به زندان افتاد. و خاطرات تو از روزهای دور آن چنان جلوی چشمت آمد که گویی همین امروز بود و دیروزی وجود نداشت. برایمان از آن روزهای مخوف گفتی بدون گریز از مقایسه و چه دردناک بود برایت گفتن این واقعیت که چه بسا این کارها در زمان شاه انجام نمی شد!!! می گفتی در زمان شاه به زندگی خانواده زندانی کاری نداشتند. هدف خود زندانی بود و شکنجه دادنش تا زمان اعتراف دانسته ها و اطلاعاتش نه پذیرش آن چه آنان می خواهند به قیمتی گزاف! و نه اقدامات غیراخلاقی و غیرانسانی نسبت به خانواده که زندانی برای سبک کردن بار آنان مجبور به اعتراف به چیزی شود که واقعیت ندارد. باری به ما می گفتی که آن زمان خانواده زندانی از فشار و ارعاب و آزار اطلاعاتی- امنیتی ها مصون بود. ما تلخ می گریستیم در درون خود و جوان تر ها آه می کشیدند و افسوس می خوردند. این تجربه ها برای ما نیز آشنا بود و برای همه زندانیان سیاسی قبل از انقلاب و خانواده هایشان.

«ما همه با هم هستیم» را تو در عمل نشان دادی زهرابانو!

آنقدر قشنگ و لطیف و دلچسب که خاطره هایش ماندنی شد برای همه دردکشیدگانی که نزدشان رفتی و غم خواری کردی و مددکاری نمودی و اشک های فرزندانشان را زدودی علی وار، زینب وار! زینبی بودی زینبی تر شدی. بی پیرایه بی منت. نامت را هم شاید ندانند آنان که همراه دردشان شدی اما یادت و مرامت بی شک نزدشان به یادگار مانده است و می ماند. آری تنها نیکی است که می ماند. و در این میان همسرت آقا ابوالفضل برای خویشتن رسالتی تاریخی قائل بود. روشنگری به تمام معنی و در حد عالی. آقا ابوالفضل که اینک زندان زمان شاه (قزل حصار) را در زمانه به چپاول رفتن انقلاب توسط نااهلان و نامحرمان بار دیگر تجربه می کند، نمی توانست بنشیند و نظاره گر ستمی باشد که سال ها با آن مقابله کرده بود و مبارزه با رژیم فاسد پهلوی را در عوض استقرار حکومت عدل علوی و جمهوری ای که اسلامی باشد تا ستم نباشد، انتخاب کرده بود. نمی توانست شاهد به تاراج رفتن ارزش های عالی و متعالی انقلاب و پایمال شدن خون شهیدان باشد. نمی توانست غلبه شارلاتانیسم و فرقه گرایی خوارجی – تکفیری را به اسم اسلام تاب بیاورد نمی توانست سکوت کند و زبان سرخش منتقدانه در دهان به گردش درآمد تا به همه غفلت زدگان یادآور شود که ما از انقلاب چه می خواستیم و برای چه انقلاب کردیم تا با آن چه امروز به عنوان دستاورد انقلاب در بازار سکه های قلب عرضه می شود، مقایسه شود و داوری شود که گناه از انقلابیون بوده یا دشمنان قسم خورده انقلاب و نااهلان و نامحرمان که این میوه رسیده را در فصل چینش به یغما برده اند و بر روی آفتاب روشن اراده ملت ابری تیره و ضخیم کشیده اند. آنان که به شوی عزیز تو خرده گیری کردند که زبان را بیش از آن چه باید در دهان گردانده است، لابد درد شکنجه های جانسوز زندان های ستم شاهی را نچشیده اند و یا چشیده اند و فراموششان شده است. مگر می شود آن روزها را فراموش کرد که جوانان انقلابی جان برکف به خیابان ها ریختند و در برابر اسلحه های گارد شاهنشاهی و کوماندوهای آموزش دیده سنگ دل، دیوار گوشتی تشکیل دادند تا به شاه بفهمانند برای وطن شدن این وطن باید راهش را بگیرد و برود؟! مگر می شود پنجه هایی که در خون جوانان وطن آغشته می شد تا بر دیوارها جنایت پهلوی را سند بزنند برای نسل انقلاب و شاهدان آن روزهای بهمنی فراموش شدنی است؟! همه این ها در کنار اجساد شکنجه دیدگان در سردخانه های بهشت زهرا و هزاران سند دیگر از جنایت سفاکان خدانشناس را چه چیز جز سفاکی افزون و ستم گزاف تر مدعیان حکومت اسلامی که روی طالبان را سفید کرده اند، از خاطره ها می زداید؟! خدا نخواهد که گذشته تلخمان را با تلخی کاممان در این روزهای سخت و سیاه فراموش کنیم. تلخی را با تلخی به دست فراموشی نمی سپاریم بلکه شیرینی را نوید می دهیم با ایستادگی و پایداری قدیانی ها و رحیمی ها و همه آنان که خود صاحب و ولی نعمت انقلاب و کشورند و تا جان در بدن دارند رخصت فریب کاری به نان به نرخ روزخورهای بیگانه با انقلاب و اسلام رحمانی نمی دهند.

خواهرم زهراخانوم رحیمی!

هرچه کردم که این نوشتار اندکی از غم سترگی که پس از این حجم عظیم از نامردمی های روا داشته شده به همسرجانت و خانواده اش که به زعم دژخیمان دین فروش بیش از او شکنجه روحی می شوند، بکاهد، انگار توفیقی حاصل نیامد. اما شاید این پیام مرهمی بر دل رنجورت باشد: این همسرجان های ما واسطه های خیر الهی هستند که هرکجا او خود صلاح بداند و مقدر کند خیمه رحمت واسعه اش را توسط آنان برپا خواهد کرد. بی شک زندان قزل حصار و زندانیان بندی که اینک افتخار هم بندی بودن با آقای قدیانی را دارند، بسیار بیش از اوین و بند 350 به رشحات روح بزرگ این مرد خدایی نیازمندند. بگذار مردانی از سرزمین پاک آریایی که به واسطه بی توجهی های مسئولان به مسائل تربیتی، فرهنگی و اجتماعی و بی عرضگی های مدیریتی آقایان، در سلک بزه کاران قرار گرفته اند، از این خوان نعمت الهی بهره برند. باشد که وجود عزیز همسرجان شما بارقه امیدی بر دل های ناامید این محرومان و مستضعفان جامعه اسلامی ما و خانواده هایشان باشد.

ما که بخیل نیستیم خواهرجان! بیا جسم عزیزانمان را به خدا بسپاریم و روح بزرگشان را هدیه ای برای وارستگی دیگر انسان ها و بندگان خوب خدا که نیاز به یاری گری و مددکاری دارند، تصور کنیم. خدای مهربان و بصیر و قادر و متعالشان عاقبت نیک برای آنان، ما و ایران عزیز مقدر نماید.

فخرالسادات محتشمی پور

همسر زندانی خاص جمهوری اسلامی، شاکی از جنتی و کودتاگران نظامی (سید مصطفی تاجزاده)



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

یک پاسخ به “ما همه با هم هستیم”

  1. درود فخری خانوم که با اون دل دردمند،هرچند دریایی،اینطور مرهم دل دیگران میشوی،داستان قدیانی شجاع من رو به یاد گلستان شدن آتش بر ابراهیم انداخت،گمان میکنم این آتشی که جانیان کژ اندیش به خیال خام خود برای قدیانی ها و آقا مصفای شما و ما تدارک دیدن به بهشتی تبدیل شود