» هانس كونگ

اعتماد به زندگي

نوع عميقي از بي‌اعتمادي به زندگي محتمل است. من مي‌توانم به هر نوع معناي زندگي، به واقعيت به‌طور كلي به نحو كم و بيش آگاهانه نه بگويم. بديل نهيليستي وجود دارد، خواه با تامل فلسفي فقدان هر معنايي پذيرفته شود يا در عمل با اين حس تجربه شود كه «بود و نبود آن تفاوتي ندارد.» كساني كه آن را انتخاب مي‌كنند، برايشان كافي است كه به اين نتيجه منفي برسند كه زندگي مبهم، متشتت، تهي، بي‌ارزش و بي‌معنا است. اين انسان‌هاي عميقا بي‌اعتماد از هيچ چيز رضايت ندارند. آنان نيز فضايي از عدم رضايت، شكايت و كلبي‌نگري را اطراف خود منتشر مي‌كنند. اما نوعي اعتماد بنيادي به زندگي نيز محتمل است. با وجود تمام بي‌معنايي‌ها، مي‌توانم به معناي زندگي خودآگاهانه آري بگويم، با وجود همه ترديدها، بدي‌ها و نيستي‌ها مي‌توانم به واقعيت به‌طور كلي آري بگويم. البته با توجه به امكان آشكار ياس و نااميدي، و در مواجهه با شكست‌هايي كه مكررا پيش مي‌آيند، اين انتخاب نوعي خطر كردن است. البته مي‌خواهم زندگي موفقي داشته باشم؛ با وجود همه ضعف‌ها و اشتباهات مي‌خواهم خودم را جمع‌وجور كنم و از خودم راضي باشم. نه شكست در زندگي بلكه موفقيت در زندگي را مي‌خواهم. اينجا چه چيزي به من كمك مي‌كند؟