• صفحه اصلی
  • » صدور رای دادگاه قتل میثم عبادی پس از چهار سال: پرداخت دیه از بیت المال...

» شهید میثم عبادی

صدور رای دادگاه قتل میثم عبادی پس از چهار سال: پرداخت دیه از بیت المال

وکیل مدافع اولیای دم: پس از تحقیقات مفصل از فرماندهی بسیج تهران، بررسی شرایط اوضاع و احوال منطقه، محل وقوع قتل و اینکه سپاه تهران در ایام ناآرامی های سال 88 دستور استفاده نکردن از سلاح گرم را صادر کرده بود و از سلاح گرم استفاده نشده است، برای تنها متهم پرونده قرار منع تعقیب صادر شد و با توجه به اینکه در این پرونده متهم به قتل شناسایی نشده است درخواست کردیم دیه مقتول از بیت المال مسلمین پرداخت شود

پدر شهید عبادی: گفتند ضارب فرزندت یک بسیجی است، زورت نمی رسد پیگیری نکن

پدر میثم عبادی در این خصوص می گوید: “الان از رسانه های ملی و داخل می آیند و اعصابمان را خرد می کنند و مزاحم می شوند و من هم می گویم دیگر سراغ ما نیایید، برای اینکه دروغ می نویسند. یکبار به دروغ از زبان من نوشته بودند که قاتل بچه من آقایان موسوی و کروبی است که از خودشان این حرفها را نوشته بودند و از آن موقع ازشان بدم آمد و دیگر جوابشان را نمی دهم.”

دیدار زهرا رهنورد با خانواده شهید میثم عبادی، از شهدای جنبش سبز

خانواده شهید میثم عبادی، از شهدای جنبش سبز، چند روز پیش پذیرای زهرا رهنورد، نویسنده و استاد دانشگاه بودند. رهنورد در این دیدار، که جمعی از زنان اصلاح طلب نیز او را همراهی می‌کردند، گفت: شهادت میثم نشان می‌دهد که جنبش سبز نه فقط جنبشی روشنفکری و دانشگاهی است، بلکه جنبشی سرشار از حضور کارگران سرافرازی چون میثم، در کنار معلمان، زنان و دانشجویان است.

قاضی پرونده می‌گوید می‌ترسد پرونده را به سرانجام برساند

وقتی می‌روم و می‌پرسم «قاتل پسرم را پیدا کردید یا نه؟» رو به من می‌گویند: «می‌خواست از خانه بیرون نرود!ي حتی می‌گویند: «کیانشهر کجا و خیابان ولی عصر کجا؟ چرا پسرت از خیابان کیانشهر رفته بود خیابان ولی عصر!» بچه‌ی من و امثال او چرا کشته شدند مگر چه می‌خواستند؟ چند بار هم از قول من خبرگزاری‌های دولتی مطالبی را درباره‌ی آقای موسوی و کروبی منتشر کردند که همه دروغ بودند. من از آنها شکایت کردم و شکایتم را پیگیری هم کردم، اما در نهایت گفتند کسی که این مطالب را نوشته، انتقالی گرفته و رفته است. اما همین‌جا دوباره می‌گویم که آن حرفها دروغ محض بوده است.

روایتی تازه از شهادت میثم عبادی ،کارگرنوجوان

پدرمیثم با صدایی لرزان از پسرش حرف می زند:« از ساعت هشت صبح تا هشت شب کار می کرد تا کمک خرجمان باشد .من راننده کامیون بودم اما چند سالی است که به دلیل بیماری گردن و کمر نمی توانم کار کنم. میثم که همیشه پسر با غیرتی بود طاقت نیاورد و درسش را رها کرد و کمک خرجمان شد .»شاید همین سختی ها بود که میثم نوجوان را به فکر اعتراض انداخت. او چاره ای نداشت جز اینکه در سن 15 سالگی دست از تحصیل بکشد و شاگرد یک خیاطی شود.خیاطی یاد می گرفت و در کنارش تلاش می کرد تا کمک خرج مادرو پدرش باشد .»