• صفحه اصلی
  • » دفاع فاطمه راکعی، سهیل محمودی و ساعد باقری از خانه شاعران ایران...

» سهیل محمودی

دفاع فاطمه راکعی، سهیل محمودی و ساعد باقری از خانه شاعران ایران

نشستی خبری با حضور ساعد باقری،‌ سهیل محمودی و فاطمه راکعی با موضوع سخنان چند روز پیش علیرضا قزوه علیه خانه‌ی شاعران ایران و اعضای هیئت مدیره‌ی آن عصر روز گذشته (چهارم دی‌ماه) برگزار شد که در ابتدای آن، فاطمه راکعی – مدیرعامل انجمن خانه‌ی شاعران ایران – به توضیح پیش‌زمینه‌ی تأسیس انجمن شاعران و اهداف تأسیس آن پرداخت.

اعتراض سهیل محمودی به بیلبوردهای افزایش جمعیت: جمع کنید این بساط را

چه باید می کردم جز لعن و نفرینی به این اوضاع ؟ لعن و نفرینی که نهایتا از شعرهایم سر برخواهد آورد و روسیاهی این روزگار را ثبت و ضبط خواهد کرد برای آیندگان … اما فعلا اینجا در گوشهایی – اگر شنوا باشند – فریاد می کنم : جمع کنید این بساط ماهواره ی میمون هوا کردن و تابلوهای ” فرزند بیشتر زندگی شادتر ” را…!

روایت سهیل محمودی از دیدار با خاتمی: پس از مدتها شادمانی چهره خاتمی دیدم+ عکس

گروه هایی بسیار از علاقه مندان سید محمد خاتمی ،برای تبریک این جشن خجسته به دیدار او رفته بودند. جمعیتی بسار در محل کار او جمع شده بودند. از دور می دیدیم که بیش از دو ساعت برپا ایستاده است و به دوستان و دوستداران خود خوش آمد می گوید. در آن شلوغی جمعیت نمی توانستیم ،پیش برویم. در اتاق دیگری در محل کار او با دوستان شاعرم ، جمع شدیم به گپ و گفتگو…مهمانها که کمتر شدند، خاتمی نیز به این جمع پیوست.

در این جمع صمیمی، نیم ساعتی، دوستان شاعر ،شعر خواندند و گپ و گفتگوها ادامه داشت. حال و هوای شعرها گلایه از زمانه بود و شرح رنجها و در عین حال امید به آینده ای که باید مرهمی باشد بر زخمهای این سالها…که منتظران ، اهل ایستادگی و شکیبایی اند.

شعری از سهیل محمودی در سوگ پدر رهنورد: رهنوردان مسیرشان پیداست

سهیل محمودی به مناسبت درگذشت پدر زهرا رهنورد شعری سروده و آن را به وی تقدیم کرده است.

در سوگ محمود گلابدره ای

نه دولتی ها می توانستند تحملش کنند و نه غیر دولتی ها. گفتار و رفتارش قابل تطبیق با عرف دولتی ها نبود و منش و شلوغ بازی اش نامطلوب و نا معقول بود برای غیر دولتی ها. یادداشت قصه واره ای را دو سال پیش به دستخط خودش داده بود و خوانده بودم. در هجو دوستانش در کانون پرورش آن سال ها با ترجیع “داره از ابر سیاه خون می چکه/ جمعه ها خون جای بارون می چکه”، در تردید آدم هایی میان پشتیبانی از ماجرای سیاهکل و یا شرکت در مجلس جشن فرح پهلوی. قصه وارۀ شگفتی بود. به درخواست فروغ بهمن پور نوشته بود برای یادنامۀ اسفندیار منفردزاده و طبعاً سامان دهندگان یادنامه آن را چاپ نمی کردند.