• صفحه اصلی
  • » از وبلاگها/ راه سبز شدن بر کسی بسته نیست...

» از وبلاگها

از وبلاگها/ راه سبز شدن بر کسی بسته نیست

ما در سياست نيامده‌ايم دست ارادت به کسی بدهيم. حق، مستقل از افراد و جناح‌های سياسی می‌‌ايستد. فردا اگر علی اکبر ولايتی – يا حتی سعيد جلیلی – بتوانند خود را با حق سازگار و راست کنند، سر سوزنی در رفتن به سوی آن‌ها ترديد نخواهم کرد. پيروزی ما شکست ديگری نيست. روزی خواهد رسيد که آن‌ها هم سبز خواهند شد. اميدوار باشيم که روز سبز شدن «ديگری»، ما رنگ حقیقت را نباخته باشيم. آزمون دشوارتر اين است.

از وبلاگها/ رای من میرحسین موسوی

اگر بی‌ثمر بودن رای به عارف و روحانی را بپذیریم، رای دادن به موسوی به روشن‌ترین شکل نظر ما را بیان می‌کند. چه آن کسی که رای را می‌خواند و چه آن کسانی که گزارش رای‌ها بهشان می‌رسد نمی‌توانند این رای را به هیچ چیز جز آن‌چه ما واقعا منظورمان است معنی کنند. ضمن این‌که به نظرم این گزینه پتانسیل آن‌که در این هشت روز باقی‌مانده طرفدارهایی هم پیدا کند دارد و شاید موجکی هم راه افتاد.

سعید جلیلی؛ نشانه ویرانی و تباهی دیپلماسی کشور

تهی‌دستی فکری، فقر زبانی، زمختی و بی‌ظرافتی سعيد جليلی اگر نشانه‌ی ويرانی و تباهی دستگاه سياست خارجی نباشد، نشانه‌ی چیست؟ او حتی وقتی قرار است از دين سخن بگويد، قشری‌ترين و عاميانه‌ترین روايت‌ها را از دين دارد. يعنی اشعری‌گری و سلفی‌گری دست به دست هم داده‌اند تا خطوط چهره‌ای تفکری که در روايت امام صادق مسما به «جاهل متنسک» است آشکار شود.

از وبلاگها/ تحمیل نوع جدیدی از زندگی سیاسی

مدام دارم به فرمولی که منجر به تعیین ترکیب این هشت نفر شد، فکر می‌کنم؛ به عناصر آن «نوع جدیدی از زندگی سیاسی» که میرحسین یک هفته بعد از انتخابات چهار سال قبل، متوجه آن شده و از آن نام برده بود. در آن یک هفته، چه‌ها رخ داده بود که به نظر میرحسین، تازه رسیده بود؟ مرور می‌کنم، مرور کنیم …

از وبلاگها/ اين انتخابات ميدان بازی ما نيست

اين انتخابات ميدان بازی ما نيست به اين دليل که زمين بازی را کس ديگری از قبل به شکلی که مطلوب اوست ترسيم و تعيین کرده است و قواعد بازی را هم – تا جايی که می‌توانسته – به سود خود تغيير داده است. لزوماً معنای اين مدعا اين نيست که بايد بيرون اين صحنه بايستيم و هيچ توانايی تأثيرگذاری بر آن را نداريم. همين‌که یکی مثل قاليباف وقتی به سياست خارجی می‌رسد صراحتاً پای‌اش را کنار می‌کشد و توپ سياست خارجی را در ميدان نظام می‌اندازد و هيچ کاره بودن رييس جمهور را فرياد می‌زند، يعنی گرداندن انگشت اتهام به سوی نظام. يعنی خلع عامليت از رييس جمهور و ستاندن تصميم‌گيری و حق انتخاب از مردم. می‌شود از جزييات و بخش‌های خرد اقتصاد حرف زد و مدعی تغيير دادن آن شد ولی سخن گفتن از کلانِ آن که ام المسأله‌ی نظام است و گره خورده است به تحريم، به پرونده‌ی هسته‌ای و نوع رابطه‌ی ايران با غرب، هم‌چنان زمينی هراس‌ناک است. اما اين رعب‌آور بودن مسأله تا حدی نيست که نامزدهای نظام نتوانند به سادگی درباره‌ی‌ رابطه با آمريکا حرف بزنند.

از وبلاگها/ این ماشین های آخر مدل، اشک دیده من و خون دل ماست

چرا باید تعجب کرد؟ در یک کشور بحران‌زده و ورشکسته که هر روز شمار بیشتری از مردم به زیر خط فقر سقوط می‌کنند به ناگاه جماعتی به آنچنان ثروت‌های افسانه‌‌ای می‌رسند که خرج کردنش دشوار می‌شود؛ باید ماشین یک میلیاردی سوار شوند و در بالاترین طبقات برج میلاد بستنی با روکش طلا بخورد! وقتی چنین درآمدهایی نه به گسترش تولید انجامیده و نه افزایش اشتغال، پس چه گزینه‌ای باقی می‌ماند بجز رانت‌خواری و فساد اقتصادی در آشفته‌بازاری که دولت رقم زده است؟ آیا نباید هشدارهای میرحسین موسوی در جریان مناظره‌های انتخاباتی را به یاد آورد که: