» از وبلاگها

از وبلاگ ها/ فساد شاخ و دم دارد؟

چرا باید قدرت «نظامی» و «رسانه‌ای» و «اقتصادی» در دست سردارانی تجمیع شود که زمین و آسمان را مدیون رشادت‌های خود سند زده‌اند؟ بستگان و وابستگان مقربان دربار قدرت و مکنت، از جان اقتصاد مملکت چه می‌خواهند؟ درست است پسر یکی از وزرای خارجه سابق مملکت در جنوب و سواحل مکران، فعالیت اقتصادی! می‌کند؟ اسکله‌های “بی‌صاحاب” به سامان نشد؟ … باج‌خواهی نمایندگان از وزرا اسمش اگر فساد نیست، چیست؟ بذل و بخشش دستگاه‌های اجرایی برای پیش راندن قصد و برنامه‌هایشان، اگر اسمش فساد نیست، چیست؟ چرا باید وزرا در مظان اتهام عضویت در هیئت مدیره شرکت‌ها قرار داشته باشند؟ چرا وقتی معاون اول رییس جمهور سابق متهم و محکوم می‌شود، سابقه خدمت خود را در نظام «مقدس» باید به رخ بکشد و کسی توی دهانش نزند؟ هر نقدی را به اسم فتنه‌گری سرکوب کردن، هیزم در آتش فساد نیست؟

از وبلاگ‌ها/ خنده شیطان در شبهای قدر

این نوع پرونده سازی و تهمت زدن تازگی ندارد و شما ید طولایی در این کار دارید ، از همان ابتدای انقلاب که برای خارج کردن هر مخالف فکری می فرمودی ” پرونده اش زیر بغل من است ” . اما یک تنه به قاضی رفتن ، نتیجه اش راضی برگشتن است که یوسفی در چاه و این کنعانیان بر بازار سودند و زیان ! آن شقی که در همین شبها ، فرق عدالت شکافت هم بی محکمه و یک تنه به قاضی رفته بود و حکمش را صادر کرد. مظلومیت شهید بهشتی را به میر در حصر ربط داده ایی و حال آنکه می بینی خانواده همین مظلوم انقلاب با جان و دل و با افتخار در کنار مهندس موسوی و پا بر جا بر آرمانهای او و پدر شهیدشان مانده اند و از دادن هرگونه هزینه حتی زندان هم دریغ نورزیده اند

وبلاگ/ ازبله قربان گویان فرصت طلب تا آینده اندیشان حق طلب

واقعیت این است که گروه فرقان آن زمان که شباهت های زیادی نیز با متحجرین افراطی امروزی ما دارند،شهیدمرتضی مطهری را مانع بزرگی درراه قدرت وتحجروعوام فریبی خویش می دیدند وامروزنیز انگارتاریخ به نوعی دیگر تکرار می شود،متحجرین فرصت طلب مشکلمداربجای اینکه ازگذشته جماعت فرقان عبرت بگیرند درنقابی دیگر هرجنبده آزاداندیش ودین شناسی را ترورشخصیت می نمایند بلکه سهم برتری درقدرت وترویج فضای اختناق داشته باشند.

از وبلاگها/ روزهای ایستادگی شما بر سر عهد، بیش از هزار است

نخست نمی فهمیدیمت؛ بیست سال فاصله بین ما بود. تو اهل جنگ بودی و خیبر و جزیره مجنون و ما نسلی بودیم که فقط داستان خیبری ها را شنیده بود و هنوز هیچ از ایستادگی شان نمی دانست. کم کم فاصله هایمان کم شد و بهم نزدیک تر شدیم تا 22 خرداد 88 که باهم یکی شدیم. تو شدی از ما و ما شدیم ازتو؛ به قول خودت میلادت همان روز شد؛ 22 خرداد 88. گفتی “اسیر این صحنه آرایی خطرناک نمی شوی” ونامه ات خطاب به مراجع با “انا لله و انا علیه راجعون” آغاز کردی که از مرگ جمهوریت و اسلامیت نظام سخت بیمناک بودی.

از وبلاگها/ هزار و یک شب شرمساری…

-میرحسین موسوی سیاستمداری بود که نسل ما عمری در جستجوی او بود و پیدایش نمی‌کرد. مردی که اصولگرایی‌اش نه در اسم که در رسم بود و اصلاح طلبی‌اش عملگرایانه و همراه با شجاعت بود. او در بیانیه‌هایش با نسل ما و نسلهای بعد از ما با صداقت و شفّافیّت تمام سخن می‌گفت.

از وبلاگها/ دولت مصباحی و چمدان های پر از دلار

درد ورنج مردم تنها برادرحسین که نیست ،آیت اله مصباح به عنوان تئورسین مذهبی که برخی گمانه زنیهای معتبر وگزارشهای میدانی،ازدست داشتن نقش شاگردان آن بزرگوار درغائله حرم حضرت معصومه در22 بهمن حکایت دارد ، دوباره در ادعایی مبهم ازارتباط عواملی درداخل باخارجیها سخن به میان آورده اند ،ادعاهایی که “شبیه چمدانهای میلیونی دلار” درنهایت باعث شد همین تئوریسین مذهبی سنگ بنای دولتی را پایه گذاری نماید که به نام عدالت بزرگترین رقم اختلاس را در زمان خود به یادگار گذاشت.

از وبلاگها/ آقای وزیر! مطالبات ما سی ساله است نه هشت ساله

ماحتی در سهم خواهی پر هیاهوی سالهای آغاز دهه ی شصت که خودکامگی و فزون خواهی میداندار شده بودند، تنها به صدای جنگی گوش دادیم که تا گوشه لبخند معصومانه ی بچه های کوچک پیشروی کرده بود و لوله تانک هایش دود کش خانه ها ی سرشاراز زندگی را نشانه رفته بود وصدای مهیبش فرصت گفتگو را از همه گرفته بود …که در آن سال ها بلند ترین صدا ،تنها صدای جنگ بود.

از وبلاگها/ سفر به نیویورک

روحانی که خود مرد گفتگوست با پشتوانه عزم رهبری، عازم نیویورک می شود. اما این همه ماجرا نیست. بلکه طرفین باید به گونه ای زمینه نزدیک شدن به یکدیگر را فراهم کنند و نیز به طرف مقابل تضمین های لازم را بدهند. در همین راستا ظریف وزیرخارجه می شود و شمخانی به نمایندگی مشترک رهبری و رئیس جمهور برکرسی شورای امنیت ملی تکیه می زند. سپس با شروع مسئولیت شمخانی تعداد قابل توجهی از زندانیان سیاسی آزاد می شوند، تصمیم گیری برای شکستن حصر میرحسن و کروبی به شورای امنیت ملی واگذار می گردد و شمخانی با میرحسین دیدار می کند.

از وبلاگ ها/ نسبت میان من و «پدر»

تنها تصور من از «پدر» در همین برنامه عصرهای پنج‌شنبه و تعدادی عکس خلاصه می‌شد که از سه چهار سال آخر عمر ۲۴ ساله پدرم به جا مانده بود. حالا که ۳۱ سال از فقدان‌اش می‌گذرد، وقتی به گذشته فکر می‌کنم، می‌بینم که هیچ دیالوگی با پدرم را چه در خواب و چه در بیداری به یاد ندارم. هنوز هم تنها تصور من از پدر به همان چیزها محدود می‌شود

از وبلاگها/ احمدی‌مقدم هنوز حرف‌هایش را درباره عاشورای ۸۸ عوض می‌کند

اسماعیل احمدی‌مقدم، فرمانده نیروی انتظامی، حرفش درباره رد شدن ماشین نیروی انتظامی از روی مردم در میدان ولیعصر را چند بار عوض کرد.

اول گفت اصلا همچین اتفاقی نیفتاده. بعد که معلوم شد فیلمش هست گفت ماشین نیروی انتظامی نبوده. بعد که فیلم را نشانش دادند که به وضوح ماشین نیروی انتظامی بوده گفت ماشین را دزدیده بودند.

از وبلاگها/ دوران ” پسا دروغ ” و مساحت فکری محمد جواد لاریجانی

حمایت رهبر اصلاح طلبان و فریادهای سبز مردم ، قبل و حین و بعد از انتخابات ، اظهر من الشمس است . شاید فریاد ” یا حسین میرحسین ” گوشهایتان را کر کرده است و یا همان ماجرای جن و بسم الله است . آنجا جنیان از بسم الله به وحشت می افتند و اینجا شمایان از ” یا حسین میرحسین ” .

از وبلاگها/ آقای روحانی! با شما هستند!

«در ایامی که گذشت شخصیت‌ها و گروه‌هایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمی‌شد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود گذشته بودم، اما مسأله‌ی انتخابات مسأله‌ی شخصی من نبود و نیست. من نمی‌توانم بر سر حقوق و آرای پایمال‌شده‌ی مردم معامله یا مصالحه کنم. مسأله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست. اگر در این نقطه ایستادگی نکنیم، دیگر تضمینی نداریم که در آینده با حوادث تلخی نظیر آنچه در انتخابات کنونی گذشت روبرو نباشیم.»

از وبلاگها/ زخم چرکین شنود و تجاوز به حریم خصوصی

به نظر می‌رسد که عده‌ای با دستاویز حفظ نظام، جای قانون اصلی و تبصره‌های قانونی را تعویض کرده‌اند و اصل اولیه را مجاز بودن (و گاه واجب بودن) ورود فیزیکی و یا مجازی در حریم خصوصی دانسته‌اند و به راحتی در هر موردی که می‌پندارند فاصله‌ای فکری و یا سلیقه‌ای وجود دارد، به نقض اصل بیست و پنجم قانون اساسی (که ره‌آورد فقه اسلامی است) می‌پردازند. بدون تردید، این شیوه چونان روش قتل‌های زنجیره‌ای، مخالف شریعت و قانون اساسی است و نه تنها به حفظ نظام نمی‌انجامد بلکه گام‌های تخریبی را در اعتمادسوزی بر می‌دارد.

از وبلاگها/ رد پای ماندگارِ بهشتی

بهشتی هم الفبای سیاست‌ورزی و مفهوم سیاست را خوب می‌دانسته٬ هم نگاه بلندی درباره‌ی کشور و کشورداری داشته است. البته همه‌ی اینها نسبی‌ست. یعنی به نسبت هم‌نسل‌ها و هم دوره‌ای‌ها و اطرافیان خودش. بزرگترین تفاوتِ درس‌آموزی که من در بهشتی دیدم٬ کارها و برنامه‌های بلندمدت‌اش است.

از وبلاگها/ خاطرات کودکی ام از همسر یک نخست وزیر

کنار مادر یکی از بچه ها نشسته بود و مادر گریه می کرد و از وضعیتش در نبود همسرش می گفت. همسرش رزمنده بود و او دست تنها مجبور بود بچه ها رو سرپرستی کنه. خانم رهنورد گفت من به خونه ی خیلی از همسران شهدا و رزمنده ها رفت و آمد دارم خب می دونید من که خواهری ندارم اینها خواهران من هستند شما هم می خواهید خواهرم باشید؟ شماره تلفن منو یادداشت کنید که با هم رفت و آمد داشته باشیم. شماره رو به اون خانم داد و وقتی اون خانم ، نامش رو پرسید و فهمید خانم رهنورد هستش تعجب کرد. جالب بود برام که این همه یه آدم می تونه خاکی باشه اونم توی اون روزا که شوهرش همه کاره بود.

از وبلاگ ها/ رفع حصر؛ مطالبه ای عقلانی و اعتدالی

«بغرنجی مساله در این است که زمانی به سمت حداقل‌خواهی ِ محافظه‌کارانه چرخش کرده‌ایم که هر نوع اراده اصلاح، به نحوی غریب و استثنایی طرد می‌شود و مصداق این ضرب‌المثل عامیانه شده‌ایم که وقتی می‌توانستیم، ندانستیم و اینک که می‌دانیم، نمی‌توانیم. گویی این بار نه روشنفکران، که نقطه مقابل آن‌ها است که به هزار زبان […]

از وبلاگها/ همرزم شهید همت امروز کجاست؟

نوزاد فرماندهی گردان دیگر را نمی‌پذیرفت و می‌گفت که یکی دیگر از بچه‌ها را بگذارید و من هم در خدمتش خواهم بود. تعارف نمی‌‌کرد؛ بعدها ثابت کرد که تعارف نمی‌کند. خلاصه به جایی نمی‌رسیدند. نه آن که از زیر بار مسؤولیت شانه خالی کنند؛ دعوا بر سر فرماندهی بود! اما دعوای آن روزها با دعوای این روزها فرق داشت. سر و دست نمی‌شکستند برای آن که فرمانده باشند؛ می‌گفتند دیگری که لایق‌تر است، فرمانده باشد و ما در خدمت او باشیم! سبقت می‌گرفتند در این که رئیس نباشند (نه آن که باشند) ولی می‌خواستند همچنان خدمت کنند. (نه آن که خانه‌نشینی برگزینند!)

از وبلاگها/ چرا مردم بانشاط و شاد شدند؟

مردم احساس کردند که این بار حکومت، نیاز خود و تمایل مردم به اصلاح و تحول را درک و قبول کرده و عزم سرکوب و مقاومت را ندارد و اکنون با گذشت چند روز از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و شور و نشاطی که جامعه افسرده ایران را در بر گرفته،

– مردم نشان دادند که حاضر نیستند در لاک خود فرو رفته و نومید از تلاش برای اصلاح وضع موجود ، خانه نشین شوند، و نتیجه انتخابات مهر تائیدی شد بر این امید ملی.

از وبلاگ ها/ حماسه ای که خس و خاشاکها آفریدند

گفتمان فتنه و گفتمان برچسب زدن به آحادمردمی کارایی خودش را با آراء ملیونی مردم به دکتر حسن روحانی ازدست داد واین یعنی اینکه مردم فهیم ایران ازبلوغ سیاسی واجتماعی بی نظیری بهره مند می باشند ، آراء دکترروحانی ثابت کرد که مردم باصبر وامید فرصت فتنه سازی واختلاف افکنی را از فرصت طلبان نقابدار خواهند گرفت وبراستی که امروز گفتمان فرافکنانه فتنه وبرچسب به مومنین برتابوتی حمل گردید که فتنه سازان درسایه شجاعت پذیرش کارکردهای خودرا نداشتند.

از وبلاگها/ صفای باطن میرحسین و عهد معهود

فردا، ما به روحانی رأی می‌دهيم. اما او نيست که به ما «کليد» می‌دهد. او نیست که کليد گشايش فروبستگی‌ها کشور را به دست دارد. ما کلید باز کردن قفلی را که بر رابطه‌ی مردم و سياست خورده است به دست او می‌دهيم. ما با روحانی عهد سخت می‌کنيم. با ميرحسين نيازی به چنین عهدی نبود. صفای باطن او، زلالی درون او روزهای بسياری پيش از ۲۲ خرداد ۸۸ پيش روی ما تصوير شده بود. روحانی اين امتياز را ندارد. و بی‌شک خود از این آگاه است. اما می‌تواند امتياز را به دست بياورد. روحانی اگر بخواهد، می‌تواند سبز باشد. ما سبز هستيم. به بنفش رأی نمی‌دهيم. ما به رهايی مردم خويش رأی می‌دهيم. من به ۲۵ خرداد رأی می‌دهم. روحانی اگر برای روزهای بعد هم ما را همراه خود می‌خواهد، باید بداند که بر لبه‌ی تيغ قدم بر می‌دارد.