سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » بیاد آن عشق ملی که فراموشی نگیرد؛ بیاد ۲۲ خرداد...

بیاد آن عشق ملی که فراموشی نگیرد؛ بیاد ۲۲ خرداد

چکیده :گذشته از چماق کودتا که بر سرمان کوبید و آرمان نجات میهن که چون تیر زهرآگین بر قلبمان فرود آمد، این یگانه رهاورد را داشت تا با مردی خاطره پیدا کنیم و روزگار او را نفس بکشیم و چشم در چشم اش، به آن موهای سپید و هیبت آموزگار سمبولیک ایرانی چشم بدوزیم که هیئت دولتمردان صادق و خالص تاریخ ایران را برایمان بازساخت؛ آنهم فقط با راستگویی و وفای به عهدی که با ما داشت و با شجاعت ش!...


کلمه – امیر آخولقه

اکنون یازده سال از آن روز می‌گذرد. یازده سال!

در این روزگار اینترنت و سرعت تحولات و رخدادهای ویرانگر که روز و شب از سر ما می‌گذرند، یازده سال خودش یک عمر است.
در این نوشته نمی خواهم برایتان تاریخ بگویم. تاریخ به جای خودش ثبت است. هر کس و هر مقام با هر قدرت و قلمی که دارد نتوانسته و نمی تواند ۲۲ خرداد ۸۸ را تحریف کند یا از آن روز مرگ دروغ، دروغ بیافریند یا ماست را سیاه کند. این یازده سال که بر همه ما گذشت اثبات این مدعا بود. گرچه یازده ای بود که ایران را ویران کرد و پیران را کشت و جوانان را فسرد و نونهالان وطن را با داغی از خون و شکنجه و دروغ و نیرنگ و کودتا، به سرخوردگی و یأسی دچار ساخت که آمار امروز مهاجرت، اعتماد به حکومت و امید به آینده در میان این نسل بیانگر خاکستر آن آتش یاس و قناری است که استبداد دینی نه فقط بر قاموس یک انتخابات و یک نامزد خیمه شب بازی خودش، بلکه بر سر آرمان یک ملت ریخت!

بله! نمی خواهم برایتان از این تاریخ چیزی بگویم که نه بر زبان و نه بر قلم می‌رود و آخر چگونه بگویم و بنویسم؟

چگونه بگویم که مردانی پدران پیرشان را که نای راه رفتن نداشتند، کول گرفته بودند تا پس از رایی که در دوره دکتر مصدق دادند یا آخرین رایی که به جمهوری اسلامی در آغاز انقلاب داده بودند، به غیرت و قوت آمدن یک مرد که روزگارش را روزگار دولت همدم فقیران و مستضعفان می شناختند و آخرین نخست وزیر پیکان سواری بود که به چشم دیده بودند بر سر قیمت زندگی مردم و کوچکترین تکانه ای بر آرامش و ثبات سفره فقرا، چهارستون به تکان می‌آید و تا رفع ظلم و تبعیض نکند از پای نمی نشیند، برای رای به او با پای ناتوان و دل نالان پای صندوق بیایند.

پای صندوقی که هنوز معنا داشت و می‌توانست نخست وزیر دوران جنگ، نخست وزیر عصر کوپن و انسانی بودن نرخ ارزاق و زندگی ایرانی و تلاش برای عادلانه بودن مدیریت کشور را پس از بیست سال سکوت رییس جمهورشان کند، آخرین مقام رسمی یک کشور که هنوز میشد بدون محافظ و پس رو پیش رو و قرق و از این قبیل فرعونیات که در میان روحانیون ناباب حاکم باب شد، در پیاده رو یا در صف نانوایی یا در حال خرید یا در نمایشگاه دید و درددلی کرد و از چشمان صادق و صاف ش خواند که چه خون دلی از غم و زجر ملت میخورد.

چطور میشود ۲۲ خرداد را به یاد بیاوری، آن دسته جات زنجیروار ملت، آن تصاحب خیابان که ملک غصب شده ماست، آن شور و هیاهو، آن زندگی سیاسی معنادار که شب را به صبح می‌پیوست و از این خیابان به آن ستاد و از این روزنامه به آن نشریه می رفت و می آمد و عشق و شور داشت و احساس می‌کرد برای کسی می دود که قلبش برای او می‌تپد! بانگ بم و صدای غیورش، قدرتی به ملت می‌داد تا معنای انتخابات را باور کنند، صداقت و زندگی سالم او و بری بودنش از باندها و باند بازی ها و لابی گری ها و فسادها و بله قربان گویی های مهوع و کسب رضایت نکردن عامدانه و روشن و با شخصیت از رئوس قدرت برای آمدن به عرصه ، که بدل به یک سنت سیئه سیاه طاغوتی در سیستم ولایی شده بود، و داغی که مخالفان ش از یک ریال فساد و تبانی مالی او، بله درست خواندید! یک ریال مال نابجا در اموال ناچیز مهندسی که هشت سال نخست وزیر مملکت بود و آخرش با یک کیف خالی از دفترش رفت، به دل داشتند، باعث میشد آنها که دوستش داشتند و مردمی که قبولش کرده بودند و قدیمی هایی که خاطره ها با مجاهدت و فداکاری های او داشتند و جوانانی که اکنون محو قدرت و صلابت و استواری و ستبری او شده بودند، همه و همه را بر سر یک نقطه جمع کند و هستی سیاسی شان بارور سازد و آن:

بامعنا بودن و واقعی بودن انتخاباتی بود که او در میانه اش قرار داشت!

که یعنی وقتی آدمی میآید تا سنت بدسگال ریاست جمهوری دو دوره ای ثابت شده به هر قیمتی را وسط راه بشکند و به خرافه پرستی و دزدی و دولت قجری و دروغ گویی در هیئت رسمی دولت پایان دهد، آنهم دولتی که تا بدین حد از جانب حاکم مورد تأیید و حمایت و محبت است، تصمیمی سخت و سترگ گرفته است و اینگونه تصمیمات را تا غیرت میهن پرستی و ستوت ملت دوستی نباشد و صداقت و ایمان مرد با زبان و گام هایش آمیخته نشده باشد، نمی‌شود و نمی توان باور کرد و به عیان دید.

و خرداد ۸۸ ، بچه‌ها!

گذشته از چماق کودتا که بر سرمان کوبید و آرمان نجات میهن که چون تیر زهرآگین بر قلبمان فرود آمد، این یگانه رهاورد را داشت تا با مردی خاطره پیدا کنیم و روزگار او را نفس بکشیم و چشم در چشم اش، به آن موهای سپید و هیبت آموزگار سمبولیک ایرانی چشم بدوزیم که هیئت دولتمردان صادق و خالص تاریخ ایران را برایمان بازساخت؛ آنهم فقط با راستگویی و وفای به عهدی که با ما داشت و با شجاعت ش!

شجاعتی که شهروندان را بر سر گرفتن حق خود شجاع می‌ساخت چه سالها بود ندیده بودیم کسی از میان مسئولان مملکت ما را به چیزی فرابخواند و خود به آن عمل کند!

سالها بود ندیده بودیم کسی از آنها کنار ما بایستد!

همراه ما فحش و ناسزا بخورد! گاز فلفل بر صورت همسرش بپاشند و باز عقب نرود.

خانواده اش را تهدید به مرگ کنند و از کنار ملت ش کنار نرود.

خواهرزاده اش را در روز عاشورا شهید کنند و او باز شلاق خورده و محکوم، کنار ما بماند این لحظه را در تاریخ ثبت کند که میتوان راست گفت و راست ماند!

آنهم در هنگامه ای که در دستان فرعونیان چیزی نیست که علیه او نباشد!

میتوان تمام آبرو و حیثیت و اعتبار سالیان عمر را جمع کرد تا در یک لحظه برای ملتی خرج شود و خرج لفاظی و حرافی و شعار و بی همیتی نشود.

آری بچه‌ها!

بچه‌هایی که آن روزهای سرخ را در آستانه ورود به دهه دوم زندگی شیرین تان بودید.

اینهمه که گفتم و نمی‌خواستم بگویم فقط برای شما بود!

برای شمایی که آن روزها را خوب بیاد دارید و اکنون در آستانه بیست سالگی و چندی فراتر هستید!

برای شمایی که نونهالان زندگی ما بودید و اکنون جوانان بالنده میهن!

و آن روزها خوب بیاد دارید که با چه شور و شادی و شیدایی پوسترهای مرد نقاش سپید موی، مهندس غران بر استبداد و فرعون و خط زننده دروغ را در متروها و اتوبوس ها و تاکسی ها دست به دست می بردید و بر دیوارها می چسباندید و به او عشق داشتید!

برای شما جانان وطن که آن روزها بدست خود سبز می بستید و می دوختید و می چسباندید و شهر از شوق شما سبز شده بود!

بچه‌ها بچه‌ها! دل ما خوش است و روشن که شما خود آن روزها را دیدید و تا امروز زیستید و خود راوی آن حماسه هایید که تا کسی ندیده باشد تاب باور ندارد!

پس از یاد نبرید و نگذارید آتش زندگی تان زیر خروار خاکستر فرعون، خاموشی گیرد!

فرعون جز به خاموشی و فراموشی ما زنده نمی‌ماند! فرعون را آب حیات، جهل است و تحریف و نسیان و دور باد از ما این سه سر شیطان!

بیاد بیاوریم که مهندس آن روز در میانه تظاهرات پرشکوه و بی مانند ما در ۲۵ خرداد چه گفت:

«ما بت شکنیم! شیشه شکن نیستیم»
و این بت بواسطه جهالت و جمود و جور خود شکسته است.

از یاد نبریم که آن مرد برای همه ما ایستاد و هیچ چیز نتوانست کمرش را در برابر هیولای استبداد خم کند!
او به عشق ملتی ایستاد که رای برایش از نان با ارزش تر بود!
و او راهی می‌جست تا نان و عدالت و آزادی را برای ما تضمین کند!
بیاد آوریم که آن روزها از خوف ملت از آینده مبهم و غبارآلود می‌گفت!
آمده بود برای از میان بردن این خوف.

بیاد دارید که بارها گفت این حکومت در فکر تحمیل سبک زندگی قالبی خود به مردم است و کودتای انتخاباتی تازه آغاز این راه شوم و بی بنیاد است و نه پایان آن و او آمده بود تا این مجسمه شر را به دریا فکند و راه زندگی من و شما را با تمام تفاوت ها و تکثر زیبا و حقیقی مان باز کند.

بچه‌ها، بچه‌های آن روزها که اکنون همگی جوانان بالنده میهن هستید!

فقط همین را با خود و شما میگویم:
بیایید هرچه میکنیم و به هر راه که می‌رویم و هر گونه که می اندیشیم، آن لحظه بزرگ تاریخی که بخشی از هویت ما شد و ماند را از یاد نبریم و آن راه را بی رهرو نگذاریم.

هیمنه استبداد فرو ریخته است و این حکومت نیز همچون هر سیستم سلطه و جور دیگری به پایان می‌رسد. بدانیم اینها و این زمان ها در تاریخ چون نقطه‌ای بیش نیست.

مهم و مهم این است که ما خودمان را، هویتمان را، خویشتن مان را فراموش نکنیم!

عشق مان را از یاد نبریم و بدانیم چنانکه میدانیم ۲۲ خرداد چه بود و آن روز ما چه گفتیم و میرحسین که بود و آن روزها برای ما چه گفت و چه در قلب هایمان می تپید و چه خون بود که بر سر حق مان غیور ساخته بود و در دل آن مرد چه گذشت که خور و خواب و راحت ایام کهنسالی و خانواده و حقوق و مزایا را وانهاد و پای حق ایستاد!

این عشق، همان ۲۲ خرداد جاودانه ماست. ۲۲ خردادی که علیه تحقیر جاودانه شد!

که ملت محرم است و ما ملتی رشید هستیم!



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.