سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » فهم جنبش سبز ایران به عنوان نهضتِ جنبش‌ها – بخش چهارم...

فهم جنبش سبز ایران به عنوان نهضتِ جنبش‌ها – بخش چهارم

چکیده :در ارتباط با سیاست ستاره دار کردنِ فعالان سیاسی دانشجویی، موسوی چندین بار قول داد که دولتی که او در راسش باشد در اولین فرصت این اقدام نفرت انگیز را لغو می‌کند.بنابراین، او در جلسه ای که روز ۲۰ آوریل با گروهی از کمیته های دانشجویی برگزار کرد، مخالفت صریح خود با اخراج دانشجویان به دلیل فعالیتهای سیاسی را اعلام کرد و گفت تحصیل یکی از حقوق اساسی انسانهاست که هیچ دولتی حق ندارد آن را نقض کند...


نوید پورمختاری

چکیده

مقالهٔ حاضر به بررسی این مسئله اختصاص دارد که چگونه گروه‌های مخالف، در شرایط نه چندان مساعد  از فرصتهای بسیج همگانی استفاده می‌کنند. در این مقاله برآنم تا با مورد پژوهی جنبش سبز نشان دهم  که درک نحوهٔ بسیج مردم بیش و پیش از هر چیز نیازمند بررسی باورهای اصلی‌ای است که به آنها انگیزه می‌دهد تا در زمان مقتضی از فرصتها استفاده کنند. بدین منظور از روش سازنده‌گرایی  استفاده کرده‌ام  تا نشان دهم که این نیروهای مخالف بودند که چون شرایط را مساعد یافتند، فعالانه برای ایجاد فرصتهای بهره‌برداری وارد عمل شدند. این مسئله نشان می‌دهد که شرایط اجتماعی-سیاسی و تاریخی‌ای که  باعث می‌شوند موقعیت خاصی برای بسیج عمومی مناسب شود توجه بیشتری را طلب می‌کنند. در این مقاله با ذکر نمونه‌هایی از گروه‌های دانشجویان و زنان که در جنبش سبز ایران مشارکت داشتند، و ردیابی مسیرهای تاریخی و تجارب خاصِ آنها در دوره نخست ریاست جمهوری احمدی‌نژاد (۲۰۰۸-۲۰۰۴) این استدلال را مطرح می‌کنم که بهترین توصیف جنبش سبز،نهضتِ  جنبشهاست: حرکت اجتماعی عظیمی که از توانایی هدایت توان بالقوهٔ نه فقط ایرانیان، بلکه سایر ملتهای خاور میانه برای بسیج برای دستیابی به اهداف اجتماعی و سیاسی خاص برخوردار است. مزیت این رویکرد آن است که راهی برای فهم خصلتهای خاص جنبش‌های اجتماعی‌ای فراهم می‌آورد که تحت شرایط سرکوب عمل می‌کنند.

رخدادهای ماه‌های قبل از انتخابات ۲۰۰۹

در ماه مه سال ۲۰۰۹، با نزدیک شدن به انتخابات ریاست جمهوری، میر حسین موسوی و مهدی کروبی هر دو آشکارا اعلام کردند که خواسته‌ها و نگرانیهای دانشجویان در صدر برنامه های آنان قرار دارد. در واقع ، موسوی اقدامات سرکوبگرانه علیه دانشجویان را به سه دلیل خطرناک می‌دانست : نخست اینکه جمهوری اسلامی بدون پذیرش و استقبال از تنوع در نهایت نمی‌توانست به بقا ادامه دهد؛ دوم آنکه  خواسته ها و دغدغه های دانشجویان به هیچ وجه منحصر به آنها نبود، بلکه بسیاری از افراد بیرون دانشگاه و زنان نیز عمیقا نگران مسیر آیندهٔ کشور بودند: و آخر اینکه بازداشتهای سیاسی و سایر شکلهای آزار و اذیت دولتی تأثیر  معکوس داشت، چون بدون اینکه به دلایل نارضایتی ها بپردازد به آنها دامن می‌زد(برای نمونه به مردم سالاری ۲۰۰۹ط، و روزنامه فرارو ۲۰۰۹ نگاه کنید). بدین ترتیب، موسوی بعد از ورود به  کارزار انتخاباتی در هر فرصتی به دفاع از دانشجویان اشاره می‌کرد. مثلا در ۲۵ آوریل ، هنگامی که دانشجویان دانشگاه فردوسی از او خواستند در باره بازداشت دانشجویان نظر دهد، گفت: « من با بازداشت دانشجویان برای بیان دیدگاه های سیاسی شان مخالفم، چون به نظر من این کار فقط منافع ملی را تضعیف می‌کند»(مردمسالاری، ۲۰۰۹ی). او در ادامه گفت که بسیاری از ایرانیان میهن پرستی که فقط بهترین چیزها را برای کشورشان می‌خواهند نیز در  آرزوها و دغدغه های دانشجویان شریکند. و روز ۶ ماه مه ، در سخنرانی اش در کرمان به حاضران که عمدتا دانشجو بودند یادآوری کرد که « در ایران مترقی، که از قانون و عدالت و آزادی برخوردار است،»جایی برای  امنیتی کردن دانشگاه ها نیست و قول داد که وزیر علومی را منصوب کند که متعهد به لغو این سیاست باشد(مردم ساللاری، ۲۰۰۹ط).او به دنبال این جملات حمایت خود را از حذف همه محدودیتهایی که دولت برای آزادی بیان در دانشگاه ها وضع کرده است اعلام کرد.

در ارتباط با سیاست ستاره دار کردنِ فعالان سیاسی دانشجویی، موسوی چندین بار قول داد که دولتی که او در راسش باشد در اولین فرصت این اقدام نفرت انگیز را لغو می‌کند.بنابراین، او در جلسه ای که روز ۲۰ آوریل با گروهی از کمیته های دانشجویی برگزار کرد، مخالفت صریح خود با اخراج دانشجویان به دلیل فعالیتهای سیاسی را اعلام کرد و گفت تحصیل یکی از حقوق اساسی انسانهاست که هیچ دولتی حق ندارد آن را نقض کند (روزنامه فرارو، ۲۰۰۹). او گفت « بی‌اعتمادی به دانشجویان  به معنای بی‌اعتمادی به ملت است» و این را نیز افزود که « بی‌اعتمادی دولت کنونی به دانشجویان دلیل اصلی امنیتی سازی دانشگاه هاست »(روزنامه فرارو، ۲۰۰۹). او همچنین به حاضران یاداوری کرد که « دلیل عزم من برای تغییر وضعیت موجود، باور به کرامت انسانی و آزادیهای فردی است»(روزنامه فرارو، ۲۰۰۹).او درسخنرانی دیگری در روز ۳۰ اوریل در کرمانشاه، نه فقط سیاست ستاره دار کردن فعالان دانشجویی، بلکه امنیتی سازی فضای دانشگاه را نیز محکوم کرد که ستاره دار کردن بخشی از آن است، و اعلام کرد که امنیتی سازی فضای دانشگاه در تعارض مستقیم با فکرهایی است که برای آیندهٔ  آموزش عالی دارد(مردم سالاری، ۲۰۰۹ک). دانشجویانی که در میان جمعیت بودند با شنیدن این سخنان شعار «موسوی موسوی حمایتت می کنیم» سر دادند، و موسوی نیز در پاسخ به انها گفت باید دانشگاه را قلمروی آزادی، فضایی برای آزادی اندیشه،  و تبادل نظر آزاد و آزادی بیان بدانیم»(مردمسالاری، ۲۰۰۹ ک).

تحلیل کارزار انتخاباتی  مهدی کروبی به روشنی نشان می‌دهد که او نیز همچون رقیبش میر حسین موسوی، به حذف سیاستهای سرکوبگرانه در حوزه آموزش عالی پایبند بود. کروبی که شعار «تغییر» را به عنوان شعار انتخاباتی اش برگزیده بود بارها دیدگاه های خود را در باره آموزش عالی اعلام کرد. مثلا در طول بحث با گروهی از دانشجویان دانشگاه خواجه نصیر در روز ۶ مه، از امنیتی سازی دانشگاه‌ها ابرازنگرانی کرد و «بی تجربگی« احمدی نژاد را مقصر آن دانست( مردم سالاری، ۲۰۰۹ ل).  در مورد محدودیتهایی که  دولت برای  فعالان دانشجویی ایجاد کرده بود، کروبی تأکید  کرد که «:با سیاست ستاره دار کردن دانشجویان مخالف است  و تعلیق و اخراج دانشجویان مخالف را محکوم کرد»(مردم سالاری، ۲۰۰۹ ل).

در بحبوحه این رخدادها، روز اول مه حادثه ای رخ داد که اهمیتی نمادین داشت: دفتر تحکیم وحدت ، بزرگترین اتحادیه دانشجویی کشور فهرستی از خواسته های دانشجویان را منتشر کرد که حذف فوری همهٔ محدودیتهای آزادی اندیشه، بیان و تجمع با هدف امنیتی سازی فضای دانشگاه را دربر می‌گرفت. لادن برومند (۱۸ : ۲۰۰۹) در این باره می‌گوید :« این خواسته ها… شامل (مواردی همچون) آزادی تحصیل ، پایان بخشیدن به تبعیض جنسیتی  در محوطه دانشگاه، پایان  پذیرش دانشجو بر اساس دیدگاه های سیاسی و دینی، و لغو قوانینی بود که به دانشگاه ها اجازه می دهد دانشجویان مخالف را تعلیق کنند».

باید توجه داشت که برنامهٔ‌ کلی ای که دانشجویان تصدیق کردند بسیار فراتر از این خواسته ها بود و مواردی همچون حقوق کامل پیرون ادیان و اقلیتها، انتخابات دمکراتیک، اصلاحات قضایی، برابری جنسیتی، و رعایت کامل حقوق مدنی، حقوق کارگران و حقوق بشر را در بر می‌گرفت. دانشجویان  با ترغیب نامزدهای ریاست جمهوری به پاسخ دادن به این خواسته ها، توانستند خواسته‌هایشان را در سطح ملی مطرح کنند. افزون بر این، در روزهای ۱۴ و ۱۵ ماه مه، آنها سمیناری به نام «جامعه مدنی ، کنش برنامه محور، و دولت پاسخگو برگزار کردند و همهٔ نامزدها را به این سمینار دعوت کردند. و اگرچه هیچ یک از نامزدها در این سمینار شرکت نکرد، موسوی و کروبی نمایندگان خود را فرستادند تا موضع آنها در برابر خواسته های دانشجویان را توضیح دهند. در این سمینار نمایندگان زنان و سایر گروه های مخالف نیز حضور داشتند و در سخنرانی هایی، به همهٔ نامزدها توصیه کردند تا برنامه های طرفدار جامعه مدنی را برگزینند. در این مورد خاص، دانشجویان برنامهٔ کروبی را به خواسته های خود نزدیک تر دیدند و از این رو، دفتر تحکیم وحدت به کارزارِ او پیوست. آنطور که برومند می‌گوید، دانشجوان در این باره اجماع داشتند که کروبی پاسخ ملموس تری به خواسته‌های آنان داده  و قول داده است تا از رهبری خواستار تحقق آنها شود»(۱۹ : ۲۰۰۹).آنها در هفته های منتهی به انتخابات،از کارزار انتخاباتی کروبی به عنوان ابزاری برای تبلیغ حقوق بشر،‌حقوق زنان،  و حقوق مدنی در خیابانها و میدانهای شهر استفاده کردند.(برومند، ۱۹ : ۲۰۰۹).

کروبی و موسوی با گروه های زنان نیز همدردی می‌کردند که به دنبال حقوق و آزادیهایی بودند  که مدتها بود دولتی که عزم خود را برای حفظ وضع موجودی که پدرسالاری یکی از ستونهایش بود  جزم کرده بود از آنها دریغ داشته بود. افزون بر این، هر دو نامزد آماده بودند تا نه فقط نگرانیها و خواسته های زنان را بپذیرند، بلکه برای حل آنها اقدامات ملموسی انجام دهند. روز ۳۰ مه سال ۲۰۰۹، موسوی « پنج هدف و چهل و پنج راهبرد برای حل مشکلات زنان» را منتشر کرد که  بیانیه اعلام برابری اجتماعی و سیاسی زنان بود(موسوی، ۲۰۰۹). این بیانیه ، که یکی از « قابل توجه ترین  اسناد در بارهٔ زنان دوران بعد از انقلاب است » ، خواستار آمیزه ای از اصلاحات اقتصادی،حقوقی و اجتماعی-سیاسی در نظام پدرسالار می‌شد (صادقی، ۱۲۳ :گ ۲۰۱۲). در طول کارزار انتخاباتی، موسوی بارها قول داد که آن نظام را برهم می‌زند. بنابراین،  روز ۱۹ ماه مه، در شهر یزد، قول داد هرآنچه می‌تواند برای ریشه کن کردنِ تبعیض جنسیتی ،از جمله انتصاب زنان در مناصب بالا در وزارتخانه های دولتی انجام دهد (مردم سالاری، ۲۰۰۹ م). قبل تر، در ۲۳ آوریل، در سفر انتخاباتی در گلستان، موسوی شجاعانه همهٔ شکلهای تبعیض علیه زنان را محکوم کرد و خواستار ریشه کن شدن چند همسری شد (مردم سالاری، ن) . او سپس به انتقاد از طرح خانواده که قبل تر به آن اشاره کردیم پرداخت و گفت که این طرح با تضعیف قوانین ِمانع از چند همسری، تبعیض علیه زنان را تشدید کرده است. او سخنان خود را با وعدهٔ حذف همهٔ «موانع قانونی که باعث تبعیض علیه زنان می‌شوند» به پایان برد(مردمسالاری، ۲۰۰۹ ن).

کارزار انتخاباتی موسوی با مشارکت فعال همسرش زهرا رهنورد که خود نیز سیاستمدار بود «رنگ و بویی کاملا فمینیستی» به خود گرفت. در واقع، دهمین دور مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری برای نخستین بار در تاریخ جمهوری اسلامی شاهد پدیدهٔ «حضور یک زن به عنوان شریکی برابر و همتای فکری همسرش» بود (میرحسینی، ۱۲۹ : ۲۰۱۱).ستادهای انتخاباتی موسوی در تلاش برای تأکید  بر پایبندی موسوی به برابری جنسیتی تصاویر رهنورد را همراه با تصاویر همسرش ،با زیرنویسهایی همچون «موسوی ،رهنورد، تساوی زن و مرد» توزیع می‌کردند(صادقی، ۱۲۴ : ۲۰۱۲). رهنورد در چندین مصاحبه و سخنرانی استبداد سیاسی و تبعیض جنسیتی را محکوم کرد و تا جایی پیش رفت که از حجاب اجباری انتقاد کرد و زنان را به رای دادن به موسوی تشویق کرد(صادقی، ۲۰۱۲).

کروبی نیز از نظر حمایت از نهضت زنان دست کمی از رقیبش نداشت. روز ۱۹ ماه مه، او جزوه‌ای با عنوان «مانیفست حقوق زنان» منتشر کرد که راهبردی جامع برای پیشبردِ برابری جنسیتی ترسیم می کرد(کروبی، ۲۰۰۹). منع قانونی هر گونه اقدام یا اظهاری که با هدف تهدید یا مرعوب ساختنِ زنان در مکانهای عمومی باشد، و حقوق و بیمه برای زنان خانه دار برخی از ترتیبات مهمی بود که در این بیانیه پیش‌بینی شده بود. بویژه، این سند بر نیاز به حضور زنان در نهادهای حکومتیِ مهم همچون مجلس خبرگان ،مجمع تشخیص مصلحت نظام، و شورای نگهبان تأکید  می‌کرد. کروبی نیز همچون موسوی وعده داد که برای برابری جنسیتی تلاش ‌کند. مثلا روز اول ماه مه ، در سخنرانی در دانشگاه آزاد بوشهر، وعده داد که به عنوان نخستین گام در راه آماده سازی زنان برای برعهده گرفتن سمتهای اجرایی، زنان را در سازمانها و وزارتخانه های دولتی  به کار بگیرد(خبرگزاری آفتاب، ۲۰۰۹). در جریان همین سخنرانی، جمیله کدیور سخنگوی کارزار انتخاباتی کروبی تأکید  کرد که به نظر کروبی، دستیابی به برابری جنسیتی به معنای تضمین حقوق سیاسی، اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی زنان است.

یکی از عناصر اصلی در برنامه هر دو نامزد ریاست جمهوری پایبندی به حمایت از نهضت زنان ایران  بود:  ائتلافی که در آستانهٔ انتخابات ماه ژوئن چهل گروه و بیش از هفتصد فعال حقوق زنان را گرد هم آورده بود». (برومند ، ۱۸ : ۲۰۰۹). ویکتوریا طهماسبی بیرجانی(۸۴ : ۲۰۱۰) می‌گوید:

]در آوریل ۲۰۰۹[ ،برای نخستین بار در تاریخ ایران، زنان ائتلاف گسترده ای را تشکیل دادند که طرفداران حقوق مدنی، سازمانهای مردم نهاد، فعالان سیاسی، و زنانی را که در کارزارهای انتخابات ریاست جمهوری، رسانه ها، و اتحادیه های کارگری فعال بودند تحت پرچم واحدی گرد آورد…این ائتلاف نگرانی های آنها را به هر چهار ] نامزد[  اعلام کرد و خواستار پاسخ آنها شد .. و همچنین خواستار این شد که …ایران… کنوانسیون حذف همهٔ شکلهای تبعیض علیه زنان را امضا کند و …همهٔ قوانین تبعیض آمیزعلیه زنان را لغو کند.

این ائتلاف سمینارها و کنفرانسهایی را سازماندهی کرد و «آشکارا به توزیع بروشور، حمایت از فرجام خواهی ها، و پذیرش اعضای جدید پرداخت» (برومند، ۱۸ : ۲۰۰۹). احمدی نژاد،  بر خلاف موسوی و کروبی به خواسته های این ائتلاف توجهی نکرد و در واقع، نمایندگانش تا جایی پیش رفتند که از دو نمایندهٔ رقیب به خاطر نقض اصول اسلامی  انتقاد کردند (همان کاری که محسن رضایی، نامزد محافظه کار و فرمانده سابق سپاه پاسداران و عضو فعلی مجمع تشخیص مصلحت نظام هم کرد) . بنابراین،‌ از میان نامزدهای پیشرو، فقط موسوی و کروبی به برنامهٔ ائتلاف پاسخ مثبت دادند، و هر دو قول دادند تا پیروی جمهوری اسلامی از کنوانسیون  منع تبعیض علیه زنان را دنبال کنند و قول دادند که زنان را برای سمتهای مهم تصمیم گیری نامزد کنند(برومند، ۱۸ : ۲۰۰۹).

از بحث بالا معلوم می شود که موسوی و کروبی تصمیم گرفته بودند آتش توپخانهٔ خود را برسیاستهای سرکوبگرانه (و بویژه سیاستهایی که دانشجویان و زنان را هدف قرار می‌داد) متمرکز کنند که در نخستین دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد به اجرا درآمده بود. آنچه هر دو به دنبالش بودند حفاظت از جمهوری اسلامی با اصلاحاتی بود که عمدتا هدف احیای حقوق و آزادیهای فردی را دنبال می‌کرد که دولت مستقر آنها را سرکوب کرده بود. آنها می‌خواستند از اصلاحات برای دفاع از جمهوری اسلامی استفاده کنند.  در واقع، موسوی بارها بر این نکته تأکید  کرده بود که دلیل حضورش در انتخابات آن است که از مسیری که کشور در آن قرار گرفته «عمیقا احساس خطر می‌کند» و بویژه به «چالشهای جدی‌ای » اشاره  می‌کرد که برخورد دولت با شهروندانِ معمولیِ  قانون مدار ایجاد کرده بود(برای نمونه به مردم سالاری، ۲۰۰۹ الف؛ مردم سالاری ۲۰۰۹ط؛مردم سالاری ۲۰۰۹ ص نگاه کنید). او در سخنرانی روز ۷ مه سال ۲۰۰۹ در کرمان گفت«برخی قوانین مشکل ساز باید با بهره‌گیری از شیوه های قانونی تغییر کنند ، چون در غیر این صورت ، ] جمهوری اسلامی[دیگر وجود نخواهد داشت»(مردم سالاری،‌۲۰۰۹ ط). کارزار انتخاباتی کروبی نیز که شعارش «تغییر» بود بر همین مبنا استوار بود. بدین ترتیب، مثلا در بیانیه ای با عنوان «احیا و گسترش حقوق شهروندی» که روز ۷ ژوئن سال ۲۰۰۹ منتشر شد، کروبی از اقدامات اصلاحی طرفداری کرد که حقوق و آزادیهای فردی را «در چارچوب قانون اساسی» تضمین می‌کرد(کروبی، ۲۰۰۹ ب). در همان بیانیه، کروبی ابراز نگرانی عمیق کرد که بدون اصلاح شورای نگهبان(یعنی پایان «نقش نظارتی اش»که در «منصرف کردن» کسانی که «گرایش های دیگری داشتند» از نامزد شدن برای ریاست جمهوری بسیار موثر بود)، آیندهٔ تاریکی در انتظار جمهوری اسلامی خواهد بود. هر دو نامزد، بیش و پیش از هر چیز به ارادهٔ مردمی پاسخ می‌دادند که مصمم بودند نقش فعال و در واقع سرنوشت سازی در شکل دادن به آینده ایفا کنند؛ آنها در پسِ برنامه های هر دو نامزد  فرصتی بی سابقه برای اجرای اصلاحات گسترده را می‌دیدند و این مسئله آنها را تشویق می‌کرد.



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.