سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

دفاع از چپ گرایی

چکیده :دفاع از چپ‌گرایی دفاع از مارکسیسم، یا کمونیزم نیست. هر چند مارکسیسم و جنبش‌های مارکسیستی سراسر جهان حق بزرگی بر گردن چپ‌گرایی دارند. اما این دو و این سه با هم یکی نیستند. سوسیالیزم و سوسیال دموکراسی نیز دو گرایش چپ‌گرایی در جهان هستند، این گرایش‌ها هم لزوماً با مارکسیسم و کمونیزم یکسان نیستند. هم سوسیالیزم و هم چپ و چپ‌گرایی قبل از مارکسیسم وجود داشته و بعد از مارکسیسم هم وجود...


احمد فعال

تقدیم به آن کس که در عشق به عدالت و آزادی زیست؛ و در عشق به برابری، جهانی آکنده از نابرابری را وداع گفت

دفاع از چپ‌گرایی دفاع از مارکسیسم، یا کمونیزم نیست. هر چند مارکسیسم و جنبش‌های مارکسیستی سراسر جهان حق بزرگی بر گردن چپ‌گرایی دارند. اما این دو و این سه با هم یکی نیستند. سوسیالیزم و سوسیال دموکراسی نیز دو گرایش چپ‌گرایی در جهان هستند، این گرایش‌ها هم لزوماً با مارکسیسم و کمونیزم یکسان نیستند. هم سوسیالیزم و هم چپ و چپ‌گرایی قبل از مارکسیسم وجود داشته و بعد از مارکسیسم هم وجود دارند.

دولت آن فضایی نیست که فضای امکانی عمل چپ‌گرایی باشد. زیرا همچنانکه در کارهای قبلی توضیح داده‌ام دولت سازمان یافته‌ترین شکل قدرت است. با این تعریف، هیچ دولتی در دنیا نه دموکرات است و نه آزادیخواه و نه حقوقمدار . به عکس، بنا به طبیعت و قواعد قدرت، دولت‌ها ماهیتاً ضدآزادی و ضدحقوق هستند. با این وجود باید یک تفاوت اساسی میان دولت‌هایی که تا حدی حقوق عمومی را به رسمیت می‌شناسد و آنها که نمی‌شناسند، قائل شد. اما این تفاوت ناقض تعریف ما از دولت و ناقض نقش و وظیفه دولت‌ها در عمل کردن علیه حقوق افراد و جامعه نیست. این تفاوت‌ها نه به طبیعت دولت‌ها، بلکه به رشد و توسعه جامعه مدنی ربط دارند. اینکه پاره‌ای از دولت‌ها از جمله دولت‌هایی که در کشورهای پیشرفته صنعتی، به آزادی و حقوق عمومی عمل می‌کنند، این عمل نه ناشی از طبیعت دولت، بلکه به دلیل بنیادهای نیرومند مدنی و نهادهای دموکراتیک و حقوقمدار در جامعه است.

در یکجا شرح داده‌ام که اگر آقای احمدی نژاد در آمریکا بود، و جرج بوش در ایران، نسبت آنها به یکدیگر مثل نسبت ژان ژاک روسو بود به خود احمدی نژاد نمونه مثالی آن همین الان دونالد ترامپ است. هم اکنون در آمریکا او را با فاضل آب مقایسه می‌کنند. بعد از انتخابات و پیروزی دونالد ترامپ، با وجود آزادی‌ها و عدم امکان نسبی تقلب در آن کشور، مخالفان توی خیابان‌ها ریختند، آتش سوزی به راه انداختند و هرگز با انتخاب شدن او موافقت نکردند. فردا هم اگر یک خبرنگار افتضاحات رئیس جمهور را با اسناد محرمانه افشا کند، نه تنها دانشگاه کلمبیا به او به عنوان خبرنگار شجاع جایزه می‌دهد، بلکه نظام حقوقی کشور از او دفاع می‌کند. سه تن از خبرنگاران واشنگتن پست وقتی افتضاح ابوغریب را افشا کردند، از همین دانشگاه جایزه گرفتند. و یا افشا کردن افتضاح واترگیت که باز هم توسط خبرنگاران واشنگتن پست صورت گرفت و بازهم از این دانشگاه جایزه گرفتند. بنابراین وجود نهادهای مدنی مانع از این می‌شود که دولتها بنا به طبیعت خود عمل کنند. اقدام اخیر دستگاه قضایی در رد حکم ترامپ، نمونه آشکاری از یک نظام حقوقی است که تحت تاثیر نهادهای مدنی ریشه‌های عمیق در یک نظم دموکراتیک دارد. همین نظام حقوقی در زمانیکه خبرنگاران به افشاء اسناد محرمانه‌ای دست می‌زنند که حاکی از اقدامات غیرقانونی و زد و بندهای پنهانی دولت است، از افشاء اسناد محرمانه حمایت می‌کند.

نویسنده‌ای که این سطور را می‌نویسد، با هیچ دولتی نمی‌تواند موافق باشد. این دولت چه مارکسیستی باشد و چه لیبرالیستی و چه از نوع دینی آن. مالکیت دولتی صدبار فاسدتر از مالکیت خصوصی است. زیرا بجای چند پاره کردن قدرت در تصرف مالکیت و در استثمار و بهره کشی، اژدهای قدرت در هیبت عظیم دولت، به یکجا بر همه منابع و ثروت‌های جامعه چنگ می‌اندازد. آمیزش دولت با هر ایده و مرامی، هر دو را با هم تباه می‌کند.

قدرت فضا نیست، از میان بردن فضاست
قدرت آن فضایی نیست که فضای تحقق ایده‌ها باشد. اساساً قدرت فضا نیست، از میان بردن فضاست. اگر تشبیه رولان بَرت را درباره اسطوره در اینجا بکار ببریم، قدرت بسان پرنده‌ای است که گرد هر چیز آنقدر می‌چرخد تا به محض پیدا کردن یک فضای خالی، در همان نقطه فرود می‌آید و تمامیت آن فضا را تصرف می‌کند . قدرت محصول ابهام و تاریکی است. نه تنها این، بلکه قدرت در هر نقطه‌ای که فرود بیاید، تاریکی و ابهام ایجاد می‌کند. استفاده از مفاهیم کلی، مبهم و دو پهلو، بخشی از زبان شناسی قدرت است.

دولت و قدرت تنها فضایی نیستند که می‌توانند محل و میدان اجرای ایده‌ها باشند. ایده‌ها می‌توانند از راه جریان اندیشه و از راه نهادهای مدنی تاثیرگذار باشند. نهادهای مدنی و برقراری جریان اندیشه، حضور در فضای اجتماعی و حضور در حوزه‌های عمومی‌ مانند، مدارس، دانشگاه‌ها، آموزشکده‌ها، اصناف، کوچه و بازار، محفل‌های دوستی، حضور در احزاب و رسانه‌ها، تا حدی که بتوان از دسترسی قدرت به دور ماند، اینها همه فضاهایی هستند که در جامعه وجود دارند و امکان تحقق ایده‌ها را فراهم می‌کند. مبارزه احزاب و گروه‌های سیاسی خواه چپ باشند و خواه راست، با هدف تصرف دولت، با این هدف که یک ایده‌ای را هر چند انسانی و آزادیخواهانه است به پیش ببرند، از همان آغاز محکوم به شکست هستند. در حقیقت هدف‌های ما پیش از رسیدن به هدف و پیش از تدارک آزادی و یا دیکتاتوری، در اندیشه راهنمای مبارزین کاملاً آشکار است. نیازی به پنهان کردن نیست. نیازی به تجربه کردن نیست که بخواهیم ببینم که آیا فلان ایده در زمان تصرف دولت به هدف‌های خود می‌رسد یا نمی‌رسد.

فضای واقعی عمل و اجرای ایده‌ها درون جامعه است. به عکس تبدیل ایده‌ها به دولت، میان تهی کردن ایده و تباه کننده دولت است. کسانی که اصرار دارند مارکسیسم را در دولت‌های استالینی حاکم در شرق تعریف کنند، مثل جریان بنیادگرایی است که اصرار دارند آزادی را با اباحه گری و با رواج فحشا یکسان بگیرند. اینجانب قصد ندارد از مارکسسم دفاع کند، مارکسیسم به لحاظ فلسفی به اندازه کافی تناقض‌آمیز است که دفاع از آن را نامعقول نشان می‌دهد. اما بحث من دفاع نیست، بحث من نشان دادن واقعیت است آنچنانکه هست. واقعیت این است که شکست و یا پیروزی مارکسسم و یا هر ایده دیگری را نمی‌توان با فضایی که فضای دولت است، مورد سنجش و پرسش قرار داد. این همه آن نظری است که این نوشتار در تعقیب آن است. از همین نظر، اینکه بعضی از نظرها می‌پرسند مارکسیسم کجا اجرا شده است؟ جواب آن روشن است.

شما می‌توانید تصور کنید اگر جریان چپ در جهان نبود، چه اتفاقی می‌افتاد؟ یا اینکه تصور کنید اگر مقاومت در برابر قدرت وجود نداشت، چه اتفاقی می‌افتاد؟ آیا تلاش صاحبان قدرت و ثروت برای بسط و گسترش سیطره و سلطه، غایت و محدودیتی برای خود می‌شناخت؟ آیا جز مقاومت و انتقاد کردن، عاملی وجود دارد که سیطره و سلطه قدرت و ثروت را محدود ‌کند؟ همین بورژوازی که امروز به واسطه مالکیت سرمایه‌دارانه جهان را در می‌نوردد، توجیه خود را در پرتو نظریه‌هایی نمی‌یابد که مدافعان نظام اقتصاد بازار، میل به سلطه و سیطره را در زمره طبیعت انسان معرفی کرده‌اند؟

نباید نسبت به وضعیت پست مدرن کاملاً مأیوس شد و یکسر از هیچ دستاوری یاد نکرد. پایان مرجعیت ما را به پایان سلطه قدرت‌ها و برابری انسان‌ها هدایت می‌کند. دیگر هیچکس همه چیز نیست. دیگر هیچکس ستاره درخشان آسمان زندگی بشریت نخواهد شد. ستارگان یک به یک دوران افول خود را پشت سر می‌گذارند. وضعیت پس مدرن ما را به نوعی با اندیشه برابری نزدیک می‌کند. گرایش‌های چپ از این وضعیت استقبال کرده‌اند و پست مدرنیزم چپ را به وجود آورده‌اند. فهرست بلند بالایی از فیلسوفان و روشنفکران برجسته دنیای امروز که از دیدگاه‌های چپ پست مدرن دفاع می‌کنند در این مشرب قرار دارند. در یک نگاه کلی می‌توان گرایش‌های مختلف پست مدرنیستی را به دو گرایش چپ و راست تقسیم کرد. گرایش چپ از دستاوردهای برابری‌خواهانه پست مدرنیزم استقبال کرده است و گرایش‌های راست از بنیادبرافکنی از ارزش‌ها و از جریان مصرف‌زدگی و ایجاد باشگاه‌های و کلونی‌های هم مصرف استقبال کرده است. فمنیست چپ از برابری زنان دفاع می کند، و فمنیست‌های راست در قالب فمن‌ها از تملک زنان بر بدنهای خود و به نمایش گذاشتن بدنها حمایت می‌کنند. چیزی که نانسی فریزر به عنوان یک فمنیست چپ، این پدیده را به عنوان کلفت نظام سرمایه‌داری یاد کرده است.



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.