سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

آیه‌های زمینی

چکیده :بلایای طبیعی سالیان اخیر و بالاخص امسال را از دو وجه می‌توان در نظر آورد: وجه اول خود رویداد طبیعی بود و ویرانی زندگی آدمیان در نتیجه آن. وجه دوم درک و دریافت این وقایع توسط اذهان عموم جامعه. اگرچه در نتیجه نا کارآمدی حکومت و فقدان بنیه لازم در پیکر جامعه مدنی ناگواری‌ها و عواقب اتفاقات طبیعی همواره به پای حکومت نیز نوشته می‌شد؛ اما با اضمحلال بنیان‌های مشروعیت و شکاف جامعه با ایدئولوژی حکومت، دیگر هر حادثه‌ای حتی طبیعی، جرقه‌ای می‌شود که کنکاش در عمق مسایل سیاسی را به دنبال...


ایمان آقایاری

آن گاه خورشید سرد شد
و برکت از زمین‌ها رفت

در روزهای پایانی سال ۹۸ زیستن، مخصوصا آگاهانه زیستن، شهامتی بسیار می‌طلبد. «برشت» گفته بود: «آن که می‌خندد هنوز خبر هولناک را نشنیده است». اما خندیدن پس از شنیدن خبر هولناک را ما زیسته‌ایم. پشت سر، تصویری رعب‌انگیز از فجایع انسانی و حوادث طبیعی است، پیش رو ابهامی دلهره‌آور، و حال امروز، زندگی در بطن «طاعون».

بلایای طبیعی سالیان اخیر و بالاخص امسال را از دو وجه می‌توان در نظر آورد: وجه اول خود رویداد طبیعی بود و ویرانی زندگی آدمیان در نتیجه آن. وجه دوم درک و دریافت این وقایع توسط اذهان عموم جامعه. اگرچه در نتیجه نا کارآمدی حکومت و فقدان بنیه لازم در پیکر جامعه مدنی ناگواری‌ها و عواقب اتفاقات طبیعی همواره به پای حکومت نیز نوشته می‌شد؛ اما با اضمحلال بنیان‌های مشروعیت و شکاف جامعه با ایدئولوژی حکومت، دیگر هر حادثه‌ای حتی طبیعی، جرقه‌ای می‌شود که کنکاش در عمق مسایل سیاسی را به دنبال دارد.

پس از زلزله لیسبون در سال ۱۷۷۵ میلادی، تزلزلی در کاخ باورهای فلسفی و الهیاتی افتاد. دستگاه فکری-عقیدتی سنتی ظرفیت توجیه این پدیده طبیعی را برای افکار نقاد و شکاک نو ظهور نداشت. بنابرین به بیانی استعاری این نظام فکری نیز در زیر آوار ناشی از زلزله مدفون شد. زمانه دیگر برای اعتقادات محکم «لایب نیتس»، فیلسوفی که این جهان را بهترین جهان ممکن می‌دانست، گوش شنوایی نداشت، بلکه دل به طنزها و تردیدهای «ولتر» بسته بود.

فارغ از ابعاد فکری-فلسفی موضوع، پس از زلزله کرمانشاه در سال ۱۳۹۶ شاهد اولین لرزه‌های چنین بحرانی در اعتقادات مردم بودیم. قلوب مردم دیگر با توجیهات قضا و قدری آرام نمی‌شود، و در هر مصیبتی چه طبیعی و چه غیرطبیعی، به دنبال ابعاد سیاسی آن هستند. حتی به قیمت افتادن در دام خرافات نوین و با توسل به تئوری‌های توطئه‌گرایانه، تعبیری سیاسی از تمامی مسائل عرضه می‌کنند. انباشت معضلات، نا به سامانی‌ها و سوء مدیریت‌ها نیز زمینه را هر چه بیشتر برای بروز بحران فراهم نمود، و سلسله‌ای از وقایع چون زلزله و سیل و آتش‌سوزی، همه قرینه‌ای بر تأیید این ذهنیت نوین شدند.

این تغییر نگرش جامعه نه تنها منجر به تغییرات موازی در ساختارهای رسمی نشد، بلکه به تصلب بیشتر حکومت نیز انجامید. در کنار حوادث طبیعی، عاملیت مستقیم حکومت در سرکوب و کشتار گسترده مردم در رویدادهایی نظیر آبان خونین و سرنگون کردن هواپیمای مسافربری که تهاجمی رک و بی‌پرده به مفهوم «حیثیت انسانی» بود، چنان جراحتی به وجدان عمومی جامعه وارد کرده است که هیچ مرهمی بر آن کارگر نخواهد بود. هر که این روزگار را به چشم دیده باشد می داند که آن چه در این مختصر بیان شد تنها توصیف گوشه‌ای از این «دوزخ روی زمین» بوده است.

فرانتس کافکا در داستانی به نام «جلوی قانون» از مردی حکایت می‌کند که قصد ورود به «قانون» دارد. اما دربان قانون مانع او می‌شود. وقتی از پاسبان می‌پرسد که آیا ممکن است بتواند وارد قانون شود، پاسخ می‌شنود: «ممکن است، اما نه حالا». این پاسخ نوعی حس انتظار در مرد ایجاد می‌کند و او را وا می‌دارد تا به انتظار اذن ورود بماند. با گذشت سالیان، مرد عوض ورود به «قانون» خودش را در پیشگاه مرگ می‌یابد. در حال احتضار از پاسبان می‌پرسد که: «اگر همه خواهان قانون‌اند، چطور بعد از این همه سال کس دیگری به جز من تقاضای ورود نکرده است؟» در پاسخ می‌شنود: «این جا هیچ کس به جز تو نمی‌تواند داخل شود، چون این در ورود را برای تو درست کرده بودند. حالا من می‌روم و در را می‌بندم». این تمثیل را می‌توان بیانی سمبلیک از وضعیت ما دانست.

اکنون که بیماری کرونا مضاف بر تمام رنج‌ها و تنگناها شرایطی آخرالزمانی برای‌مان رقم زده، با چشم‌هایی ناباور به آینده می‌نگریم و از خود می‌پرسیم: آیا باقی خواهیم ماند؟ آیا ایستادن در آستانه سالی نو، نوید ورود به وضعی نو می‌دهد؟ نو شدن، نه به معنای گذر از فصلی به فصل دیگر، بلکه به معنای گذار از وضعی مشمئز کننده به وضعی قابل تحمل. یا هم‌چنان گرفتار چندین باره پوچی طنزآمیز کافکا خواهیم بود؟

آه، ای صدای زندانی
آیا شکوه یأس تو هرگز
از هیچ سوی این شب منفور
نقبی به سوی نور نخواهد زد؟
آه، ای صدای زندانی
ای آخرین صدای صداها…

*عنوان و شعرهای آغاز و پایان از فروغ فرخزاد است.

منبع: مجمع دیوانگان



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.