سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

وای اگر توفان بیاید میرحسین …

چکیده :این استبداد و خودکامگی که سلسه وار از بالا به پایین آمده، حالا عجیب بی نظم شده و مملکت در آشفتگی هولناک به سر می برد. رشته امور گسسته و کسی قادر به انجام کار با طرح و برنامه زمان دار نیست. دولت به انتهای راه رسیده، و برای گذران روز پی در پی پول بی پشتوانه چاپ می کند. یک روز اینسو قرار می گیرد و یک روز آنسو می ایستد، تعادل را از دست داده و هستی ملت را به موج سپرده...


میراصغر موسوی

به یاد میرحسین و به مناسبت سالروز تولدش

بسیج ملی مبارزه با موش آغاز شده بود. دولتِ توسعه دمار از روزگار موش ها درمی آورد. موش ها از زیر پل ها بیرون آمده بودند و بالا و پایین و یا کناره جوب دمر و ولو افتاده و مرده بودند. همه جا از موش پر بود، اما از گربه خبری نبود. شهر موش در غیاب گربه چهره ای کریه داشت.
گربه ها عابد و مسلمان شده بودند، نه با موش کار داشتند و نه با گوشت خانه ملای محل. ناگزیر مبارزه با لشگر موش ها بر عهده کارگزاران دولت توسعه گذاشته شده بود. شهردار در تمام میادین و محله ها چادر برافراشته و داروی مرگ موش و بروشور راهنمای استفاده از آن را پخش می کرد.

دولت توسعه در همه عرصه ها و برای انجام هرکاری ایزار لازم را دراختیار می گذاشت. همه مشغول توسعه همه جانبه بودند. پر نفس و خستگی ناپذیر در گرمای خفه کننده روزهای داغ تابستان با شتاب پیش می رفتند. موش ها می مردند، در همه فروشگاه ها ” موز چی تا ” به مشتری عرضه می شد. از دوران “مادها “چنین جنب و جوشی در تاریخ ثبت نشده بود. با شور و هیجان زیاد چاه ویل توسعه کنده می شد. شهر تماشایی شده بود و من نیز غرق تماشا بودم که دستی به شانه ام خورد. سهراب هادی بود که گفت:
-رفته بودم دیدار مهندس، سراغ ترا هم گرفت.

مهندس همان رییس دولتی بود که توسعه کردن بلد نبود و حالا رفته و کنجی نشسته بود.

دو هفته بعد به دیدارش رفتم. هر گوشه اتاق کتاب روی هم بود و چند تابلو نقاشی جدید به دیوار. از نقاشی حرف زد و از وضعیت کارهای فرهنگی، از جمله از وضعیت نشر سوال کرد؟
هر چه گفتم در نقد سیاست های دولت توسعه بود، به خصوص این که فرهنگ برای این دولت بلاموضوع است .
موافقت و هم نظری از خود نشان نداد، سر به پایین داشت، اما با حوصله گوش می کرد.

موقع خداحافظی نزدیک درِ خروجی حرف اصلی ام را گفتم:
– شما مشاورت رییس جمهور را پذیرفته اید و از این بابت بیشتر بچه ها ناراحت هستند

حالا هرچه باداباد. از سنگینی بارِ رودربایستی و شرم سبک شدم. انتظار داشتم عکس العمل تند بروز دهد. اما برعکس، گشایشی صورت گرفت و همه چیز صمیمی و مهربانتر شد.
همان جا که ایستاده بودیم به آن اعتراض جواب داد:
– من هشت سال کار کرده ام و چیزهایی بلدم، به این ملت و مملکت مدیون هستم. چیرهایی بلدم و چیزهایی نیز به ذهنم می رسد و اینها را به آقای هاشمی و خامنه ای می گویم. هرچند، متاسفانه ” روحانی جماعت ” گوش برای شنیدن ندارد.اما من وظیفه خودم را انجام می دهم.

روحانی ( آخوند )جماعت گوش برای شنیدن ندارد ولی زبان دراز و صدای بلند برای حرف زدن دارد. همه با هم و هم زمان داد و بیداد راه می اندازند و صدا کلفت می کنند. هیچ کدام مایل نیست بداند که آن دیگری چه گفت تا بتواند کار خودش را انجام دهد.

نشنیدن و یا گوش نکردن به صدای دیگر، معاند و مخالف و دشمن خواندن هر کس که حرفی در نقد و یا به عنوان نصیحت می گوید، در نهایت به خود بینی و خودمحوری، به تک روی و در ادامه به توهم داشتنِ رسالت تاریخی و در عمل به زور و اجبار و در صورت امتناع به داغ و درفش و زندان و حصر منجر شد.
این استبداد و خودکامگی که سلسه وار از بالا به پایین آمده، حالا عجیب بی نظم شده و مملکت در آشفتگی هولناک به سر می برد. رشته امور گسسته و کسی قادر به انجام کار با طرح و برنامه زمان دار نیست. دولت به انتهای راه رسیده، و برای گذران روز پی در پی پول بی پشتوانه چاپ می کند. یک روز اینسو قرار می گیرد و یک روز آنسو می ایستد، تعادل را از دست داده و هستی ملت را به موج سپرده است.
آن گروه دیگر که مدعی ساختن خاورمیانه جدید بود و چماق آن را بر سر مردم می کوبید، همه چیز را از دست داده و از شدت استیصال دیوانه وار عمل می کند. کارگزاران بی پرنسیب و تهی از احساس انسانی و نوع دوستی این گروه – هسته اصلی قدرت – صرفا به خاطر برگزاری یک راهپیمایی و در پی اش انتخابات، خبر ظهور و بروز یک فاجعه انسانی ( کرونا ) را امنیتی می کند، بعد به جای ابراز شرمندگی و یا حتی تاسف، با وقاحت اعلام می کند: دشمن می خواست از همین ماجرا سوء استفاده کند تا مردم پای صندوق های رای نروند. و علنا آمار دروغ می دهد .

اکنون بیماری از لاک امنیتی بیرون زده و کل وطن را آلوده است. و اینها فقط حرف می زنند و اما هیچ کاری نمی توانند بکنند. هیچکس نمی داند چه باید بکند؟ چنانچه هشدار دادی:
– اینجانب صراحتا اعلامِ خطر می‌کنم که تداومِ چنین رویه‌ای به آشفتگی‌های لاعلاج در نظامِ مدیریتی منجر می‌شود، تا جایی که یک روز در کشور سنگی بر روی سنگ نماند!

اکنون سنگ روی سنگ بند نیست و همه چیز از جا کنده شده است.
وای اگر توفان بیاید میرحسین…!



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.