سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

مستضعف کیست؟

چکیده :خواستی که موجب استضعاف می‌شود به هیچ وجه، ولو به صورت استعاری، به خود فرد مستضعف ارتباط پیدا نمی‌کند، زیرا قرآن کسانی را که بر اثر اهمال‌شان دچار ضعف می‌شوند مستحق تعبیر مستضعف نمی‌داند. «قالوا کنا مستضعفین فی الارض قالوا او لم تکن ارض الله واسعه فتهاجروا فیها؟»، گفتند ما به ضعف کشانده شدگان در زمین بودیم. فرشتگان گفتند آیا زمین خدا فراخ نبود که در آن کوچ...


کلمه – سیدعلیرضا بهشتی‌شیرازی

در بحث از یک لغت اولین نکته‌ای که جا دارد به آن توجه شود معانی متفاوتی است که معمولا کلمه واحد حمل می‌کند. به هر فرهنگی که مراجعه کنید می‌بینید برای هر واژه معانی متعددی ذکر می‌شود و شاید لغات کمی با تنها یک معنا وجود داشته باشد. در مورد کلمه «مستضعف» نیز این امر صادق است. به عنوان مثال در روایتی از امام کاظم (ع) در مورد معنای مستضعف می‌پرسند. ایشان در جواب می‌فرمایند ضعیف کسی است که چنین و چنان باشد. به عبارتی، گویا تشخیص می‌دهند که منظور سوال‌کننده فرد ضعیف است، نه حاق کلمه مستضعف. از همین امام همام در جای دیگر نقل شده است که «مستضعف ما هستیم»، نه بدان معنا که حجت بر ما تمام نیست یا نسبت به تکالیف خود علم نداریم، بلکه معنایی بالاتر مورد نظر است.

البته این خوشه‌های معانی معمولا قدرمشترک‌هایی دارند. مثلا در معانی مختلف واژه مستضعف یک قدر مشترک، مفهوم «ضعف» است. قدر مشترک دیگر آن است که این ضعف یک ناتوانی طبیعی مثل کوری مادرزاد نیست، بلکه دیگری مسبب این ضعف به شمار می‌رود. حتی در ترجمه فارسی این کلمه به‌عنوان «به ضعف کشانده شده» این معنا مشهود است. بدین ترتیب تعبیر مستضعف حامل تحلیل است و کسانی را به خاطر ضعف ضعیفان متهم و گناهکار معرفی می‌کند. حتی وقتی به افرادی که از نظر فکری چنان ضعیف‌اند که نمی‌توانند حق را از باطل تشخیص دهند مستضعف می‌گوییم، فرق دارد با این که آنان را صرفا ضعیف بخوانیم؛ در حالت اول گویا تعمد کسانی دیگر عامل این جهل معرفی می‌شود. «یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لَوْلَا أَنْتُمْ لَکُنَّا مُؤْمِنِینَ». روز قیامت مستضعفان به مستکبران می‌گویند اگر شما نبودید ما حتما ایمان می‌آوردیم.

خواستی که موجب استضعاف می‌شود به هیچ وجه، ولو به صورت استعاری، به خود فرد مستضعف ارتباط پیدا نمی‌کند، زیرا قرآن کسانی را که بر اثر اهمال‌شان دچار ضعف می‌شوند مستحق تعبیر مستضعف نمی‌داند. «قالوا کنا مستضعفین فی الارض قالوا او لم تکن ارض الله واسعه فتهاجروا فیها؟»، گفتند ما به ضعف کشانده شدگان در زمین بودیم. فرشتگان گفتند آیا زمین خدا فراخ نبود که در آن کوچ کنید؟

نکته قابل استنباط بعدی آن که وقتی این ضعف به خواست کسی استناد پیدا کرد معلوم می‌شود می‌تواند وجود نداشته باشد.

مستضعف کلمه‌ای قرآنی است، یعنی ظاهرا شاهدی از کاربرد آن در آثار ادبی پیش از اسلام وجود ندارد. لذا در کشف معنای آن قرآن مرجع اصلی به حساب می‌آید، حتی در یک بحث کاملا غیردینی؛ درست به مانند علم خارج از قرآن که به فهم ما از این متن یاری می‌رساند. نمونه واضحش علم به ادبیات عصر جاهلیت است که اکثرا حرف از می و معشوق و جنگ … می‌زند. با این وجود، مفسر مسلط بر این ادبیات مفاهیمی را از متن قرآن به دست می‌آورد که برای فرد ناآشنا قابل حصول نیست. به گواهی خود قرآن این قاعده در مورد دیگر علوم خارج از کتاب الهی نیز صادق است. مثلا می‌فرماید «تلک الامثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون». ما این مثال‌ها را برای مردم می‌آوریم، و جز دانشمندان به حکمت آنها پی نمی‌برند.

علم امروز، مثلا علم تاریخ، در مورد استضعاف به معنای تفاوت بهره‌مندی از مواهب مادی در اثر عوامل سیاسی چه دارد که در اختیار ما قرار دهد؟

از حدود ده هزار سال پیش با یکجانشینی برخی جوامع و تاسیس حکومت رفته رفته تحولاتی رقم خورد که موجب شکل‌گیری تمدن و پیشرفت‌های عظیم آدمیان گردید. اما جالب است که بر اساس شواهد باستان‌شناسی این تحول در مراحل اولیه خود وضع کلی جوامع را بهبود نبخشید، و از جمله وضع تغذیه مردم بهتر نشد. باستان‌شناسان با تحلیل دندان‌های به جا مانده از انسان‌ها در قبل از تشکیل نخستین جوامع دارای سلسله‌مراتب سیاسی و بعد از آن به این نتیجه دست یافته‌اند. اگر به مطالعه بیش‌تر در این مورد علاقه داشتید می‌توانید به کتاب «چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟» اثر عجم اوغلو و رابینسون مراجعه کنید. سوال بزرگ آن است که تشکیل حکومت اگر موجب بهبود وضعیت نشد به چه علت دوام آورد و گسترش یافت؟ به خاطر منافع برخی افراد خاص. بدین ترتیب در برخی گروه‌های انسانی مناسباتی شکل گرفت که در آن مواهب از جامعه استثمار و به سمت جمعی فرادست هدایت می‌شد.

ولی مردم چرا باید تن به چنین مناسباتی می‌دادند؟ به خاطر خشونتی که علیه‌شان به کار می‌رفت. البته صرف خشونت نمی‌تواند نتایج استثمار را به حداکثر برساند. لذا در الگوهای پیشرفته‌تر ترتیبات استثماری بر مبنای خشونت، مشروعیت، ارائه منافع عمومی و تبانی طراحی‌های بسیار پیچیده پیدا می‌کنند، همان سامانه‌های پر جزییاتی که آنها را دستگاه سیاسی می‌خوانیم.

داگلاس نورث، موسس مکتب نهادگرایی در علم اقتصاد در نظریه خشونت و نظم‌های اجتماعی این طراحی‌های نهادی پیچیده را نظام‌های دسترسی محدود نام می‌گذارد. زیرا یک وجه مشترک و کلیدی در همه‌شان آن است که دست به توزیع تبعیض‌آمیز فرصت‌ها می‌زنند، یعنی افراد و‌ گروه های محدودی به فرصت‌ها دسترسی دارند. کسی که می‌توانست در مجلس منشاء اثر و خدمت باشد باید در زندان به سر برد یا گوشه‌ای کارمندی کند. کسی که می‌توانست پروژه‌های عمرانی بزرگ را با حداقل هزینه و حداکثر کیفیت به اجرا در آورد باید یک شرکت کوچک بزند و از کسانی که صلاحیت ندارند پیمان‌های دست دوم و سوم بگیرد، و قس علیهذا. (از جمله مهم ترین این فرصت‌ها فرصت امنیت و عدالت قضایی است).

آیا این کاری معقول است؟ آیا به نفع فرادستان خود این نظام‌ها نیست که واجدین بالاترین نمرات کنکور را به دانشگاه راه دهند و نه افرادی با ۷۰ درصد امتیازات آنها، تا اگر بعد از صد و بیست سال خدای ناکرده بیمار شدند دم دستشان پزشکانی واقعا حاذق داشته باشند؟ با این وجود در تمامی این نظام‌ها خودی تقویت و غیرخودی تضعیف می‌شود. زیرا بدون این کار دوام و ثبات نظام در معرض خطر قرار می‌گیرد.

پس چرا دوام نمی‌آورند؟ پس چرا اکنون (به قول دوست عزیزمان‌مان بهمن اموئی) کمبوجیه بیست و چهارم بر ما حکومت نمی‌کند؟

زیرا، و« نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین». و خدا این طور اراده می‌کند که بر به ضعف کشانده‌شدگان در زمین منت نهد و آنان را پیشاهنگان و آنان را وارثان قرار دهد.

اما همین مستضعفان وقتی به حکومت می‌رسند باز روش پیشنیان را پی می‌گیرند، به صورتی که بعضی از دانشمندان مدعی شده‌اند پدرسالاری و مشتری‌مداری (نمونه‌های قدیم و جدید دسترسی محدود) وضعیات طبیعی جوامع بشری هستند و این تحولات روی داده طی دو قرن اخیر در زمینه گذار برخی جوامع به نظام‌های دسترسی باز است که یک استثنا و قَسر به شمار می‌آید، و لذا در معرض زوال است.

حتی دانشمندانی که تا این حد بدبینانه با حرکت تاریخ برخورد نمی‌کنند دم از قانون آهنین اندک‌سالاری می زنند، بدان معنا که شکستن این چرخه بسیار دشوار است، به صورتی که اگر کسی شیوه مجربی برای آن بیابد به یکی از بزرگترین موفقیت‌ها در علوم اجتماعی دست یافته است.

این در حالی است که ادعا کردیم صرف استفاده از تعبیر مستضعف یعنی مناسبات اندک‌سالارانه قسری به حساب می‌آیند. حتی اگر استنباط چنین نتیجه‌ای از صرف ساختمان یک کلمه بلندپروازی باشد نمی‌توانیم اعتقاد قطعی ادیان را به موعود نادیده بگیریم، که متضمن حاصلی مشابه است.

نظام‌های دسترسی محدود با توجه به گرایش‌شان برای هرچه تنگ‌تر کردن دایره خودی‌ها ناچار از تکیه بر خشونت‌ هستند، اما یک جمع مرتبا معدودتر چگونه از پس اعمال زور یا تهدید به آن علیه یک جمعیت عظیم بر خواهد آمد؟ در درجه اول با ایجاد تفرقه؛ شیوه‌ای که انگلیسی‌ها امپراتوری عظیم استعماری‌شان را بر اساس آن بنا کردند.

حاکم جامعه را پاره پاره می‌پسندد. او مردم را بر اساس سوابق و منافع‌شان به گروه‌هایی تقسیم می‌کند، بعد به هر کدام می‌گوید تو با دیگران فرق داری. مزیت‌هایشان را بر می‌شمرد. حتی خرده امتیازاتی برایشان در نظر می‌گیرد. اما چه خرده امتیازی؟! هر بار که یک گروه را به مسلخ می‌برد دیگران می‌گویند الحمدلله با ما کاری ندارند. می‌پندارند حاکم به‌راستی در موردشان تفاوت قائل است. حال آنکه او نه حریمی برای آنها می‌شناسد و نه نسبت به قربانیانش احساس تنفر می‌کند، بلکه اعمال خشونت گسترده از بهره‌های حکومتش می‌کاهد. استثمار در اصل به معنای طلب میوه کردن است. حال باغی را در نظر آورید که در آن جنگ جریان داشته باشد. آیا ممکن است بار آن به حداکثر برسد؟ لذا لازم است «ارعاب» جای «عنف» را بگیرد. حاکم ویترینی نیاز دارد تا در عین دست نیالودن به خشونت سراسری همواره معلوم باشد چه کارهایی از او بر می آید:
«بسیارى از زنان باردار جنین‌هاى‌شان را انداختند. سپس تمامى اهالى (منطقه شیعه‌نشین) الاحساء نزد سعود آمدند و خود را به ترحم او سپردند.

… او چند ماه آنجا ماند، هر که را خواست کشت، به تبعید فرستاد، و به زندان انداخت، اموال را تصرف و خانه‌ها را ویران کرد و قلعه‌هایى بر افراشت. بعضى کسان در بازارها گشت مى‌زدند و لاقیدها را مى‌گرفتند. برخى را در واحه کشته شدند، دیگران را به اردوگاه بردند و سرشان را مقابل چادر سعود زدند.»

از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی

اگر این داستان هر صبح و شام و هر شهر و روستا باشد، آیا دیگر منفعتی در جامعه تولید می‌شود که به حاکم سود برساند؟ نه، این یک ویترین است. حتی شاید این گزارش را آدم‌های خود ابن‌سعود ثبت کرده باشند.

علنا به دستگاه‌های اطلاعاتی می‌گویند باید از شماها بترسند. هنگام گزارش‌گیری بی‌مقدمه می‌پرسند امسال چند فقره حذف در برنامه دارید؟ یک‌باره انگاری به کسی وحی شده باشد، دستور می‌رسد فلان گروه را بگیرید و ببندید. وقتی توضیح می‌دهند که ما حتی از اندرونی اینها خبر داریم، آنها کار خاصی نمی‌کنند که نیاز به این اقدامات باشد، متصدیان عصبانی می‌شوند که شما نمی‌فهمید. حتی شاید یک دستگاه سرکوب موازی به وجود آورند که بفهمد.

قرآن آن اقلیتی را که در این ویترین قربانی می‌شود «مستضعفان» می‌خواند:

«ان فرعون علا فی الارض و جعل اهلها شیعا یستضعف طائفه یذبح ابنائهم و یستحیی نسائهم انه کان من المفسدین»،
همانا فرعون در زمین دست به برتری‌جویی زد، اهلش را دسته دسته کرد و یک گروه را به ضعف کشاند، پسرانشان را سر برید و زنانشان را زنده نگه داشت، او به‌راستی از تبهکاران بود.

اینها مثال‌هایی است که قرآن برای ما می‌آورد، ولی آیا متوجه منظور از آنها می‌شویم، یا همان‌طور که پیش‌بینی شده است تنها دانشمندان حکمت‌شان را در می‌یابند؟ از جمله باز عجم اوغلو و رابینسون که در کتاب جدیدشان با عنوان «راه باریک آزادی» با ارائه مثال‌های تاریخی متعدد به توضیح تقریبا همین الگو در مورد نحوه عمل نظام‌های استثماری می‌پردازند. به اعتقاد آنان جامعه‌ای که دچار چنددستگی باشد – جامعه‌ای که علیه خودش بسیج شود – هرگز روی آزادی را نمی‌بیند. به بیانی دیگر، از آنان شکل‌گیری ائتلاف‌های وسیع‌پایه شرط بدون جایگزین آزادی و بهروزی اقتصادی است؛ ائتلاف بدان معنا که اصناف مردم نسبت به رنج‌های یکدیگر (از جمله نسبت به استضعاف‌های هم) بی‌تفاوت نباشد. به قول میر سبز ما، «نه به صورت کاری تشریفاتی، بلکه به سیرت دِینی قطعی.» برای رسیدن به آزادی خصوصاً:

«به رسمیت شناختن حقوق اقلیت به‌عنوان حقوقى عام امرى حیاتى است، زیرا بدون آن تنها اقلیت‌هاى خاصى که حقوق‌شان در حال حاضر نقض مى‌شود شکایت و اعتراض مى‌کنند- بدون آن که هیچ بسیج یا واکنش عمومى برانگیخته شود. به‌رسمیت شناخته‌شدن همگانى حقوق است که شالوده را براى ائتلاف‌هاى گسترده به‌وجود مى‌آورد.»

لذاست که می‌گوییم جامعه‌ای که به یاری مستضعفانش برنخیزد، لیاقت آزادی را ندارد. اگر دیگران با ما ائتلاف نمی‌کنند لااقل خودمان به رنج‌های یکدیگر برسیم. اگر غلبه فرعون منوط به دسته‌دسته کردن جامعه باشد، رهایی بنی‌اسرائیل نیز در گرو آن است که خانه‌هایشان را قبله قرار دهند، بلکه از درون به کاشانه‌های هم راه بگشایند. لذاست که دکتر زیباکلام دهکده «امید» می‌سازد. مگر او مهندس ساختمان است؟ مگر پروژه او توسعه سیاسی نیست؟ آیا او از خطش دور افتاده، یا آنچه را از علوم سیاسی آموخته در عمل به کار می‌بندد؟ به این خاطر است که آقای دایی به خاطر کارهای عمرانی‌اش به نفع زلزله‌زدگان کرمانشاه باید به دادستان انقلاب حساب پس بدهد. مگر او براندازی می‌کند، یا امنیت فرادستان را به خطر می‌اندازد؟

در مورد استضعاف اقتصادی چه؟ آیا اساسا چنین چیزی وجود دارد؟ یعنی آیا فقری هست که ریشه سیاسی داشته باشد؟ بر اساس آنچه در بالا گفتیم، بله. به‌عنوان نمونه در جوامع یکجانشین اولیه وقتی بر سر سفره، قدرتمند بیش از اندازه بر می‌دارد، قهرا به دیگران کمتر می‌رسد، و زمانی که او زیاده‌روی می‌کند، مابقی از تامین حوائج اولیه‌شان در می‌مانند و مثلا دچار سوء تغذیه می‌شوند. ولی آیا این محرومیت بخش اصلی فقر مشاهده شده در جوامع و جهان را تشکیل می‌دهد؟ عجم اوغلو و رابینسون در مقدمه کتاب «چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟» با توضیحی خلاصه از نظرات مکاتب مختلف توسعه در مورد علت عقب‌ماندگی اقتصادی می‌گویند آن کتاب را نوشته‌اند تا نشان دهند چرا به اعتقادشان همه آنها در اشتباه‌اند و حق با مردمی است که در میدان «التحریر» قاهره تظاهرات کردند: برای یافتن ریشه‌های بخت‌برگشتگی اقتصادی باید به جستجو در میان عوامل سیاسی پرداخت. بر اساس نظریه آنان، فرادستان صرفا از طریق تصاحب سهم محرومان موجب بینوائی نمی‌شوند. بلکه بیش‌تر و مهم‌تر از آن با سرکوب انگیزه‌ها از مجموع مواهب تولید شده در جامعه می‌کاهند و لذا به این لحاظ نیز مقصر فقرند. یک مثال حدی از آفریقا می‌آید. در اوج شکار برده در این قاره مردم مایل به استفاده از فناوری‌های ساده‌ای چون خیش برای شخم زدن زمین و یا چرخ نبودند. زیرا همین که وضع یک قبیله خوب می‌شد، قداره‌کش‌ها سر می‌رسیدند و نه تنها محصول اضافی، که اهالی را نیز به عنوان برده می‌بردند. لذا مردم ترجیح می‌دادند صید لاغر باقی بمانند.
اما این یک مثال حدی است. آیا در دیگر جوامع نیز چنین سازوکاری مانع از بهروزی می‌شد؟

نمودار ضمیمه متوسط درآمد ملی سرانه را در انگلستان از ۱۲۰۰ تا ۲۰۰۰ میلادی بر اساس پایه ۱۸۶۰ میلادی گزارش می‌کند. همان‌گونه که ملاحظه می‌شود از اوایل قرن نوزدهم به یکباره برخورداری مادی در این کشور رشد کرد، رشدی که در قرن بیستم شکلی انفجاری یافت، حال آن که تا پیش از آن با نوسان‌های جزئی حول متوسطی خاص ایستاده بود. مطالعات دیگری بر روی سایر جوامع، مثلا روم باستان، حتی قاره آمریکا تا پیش از ورود کریستف، صورت گرفته است که از یک ایستائی مشابه خبر می‌دهند (به ادعای تاریخ‌دانان اقتصادی، بین ۳۵۰ الی ۶۵۰ دلار در سال به قیمت امروز- به‌عنوان یک مقیاس در حال حاضر درآمد سرانه نیجریه حدود ۴۵۰ دلار است). رشد انفجاری بعدی، هماهنگ و هم‌زمان است با شکوفایی تدریجی نظام دسترسی باز در این کشور. در تعریف نورث، منظور از نظام دسترسی باز نوعی از مناسبات سیاسی و اقتصادی است که در آن همه دست‌شان به فرصت‌ها برسد.

لیبرال دموکراسی غربی این پیشرفت خیره‌کننده را دستاورد خود می‌دانست و از جمله یکی از مشهورترین بیانیه‌ها در مباهات به آن کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان» اثر فرانسیس فوکویاما در اواخر دهه ۱۹۸۰ بود. اما بیست و پنج سال بعد ،کارنامه این نظام چنان ناامیدکننده از کار در آمد که او کتاب «نظم و زوال سیاسی» را نوشت و در آن دم از زوال لیبرال دموکراسی بر اثر افتادن در دام نوعی پدرسالاری مدرن زد:

«(در آمریکا) از ۱۹۸۰ عایدات مردان با مدرک کارشناسى ارشد (تعدیل شده با تورم) ۶۰ درصد افزایش نشان مى‌دهد، اما همین رقم براى مردان با تحصیلات دبیرستانى یا کم‌تر شاهد کاهشى بیش از ۲۰ درصدى است … در دهۀ ۱۹۷۰، یک درصد بالایی آمریکایی‌ها ۹ درصد درآمد ملى را به خود اختصاص مى‌دادند. در سال ۲۰۱۵ این رقم به ۲۲ درصد رسید. افزایش در مورد ۱/۰ درصد بالایى حتى از این هم تکان‌دهنده‌تر است، زیرا از حدود ۵/۲ درصد در دهۀ ۱۹۷۰ به ۱۱ درصد درآمد ملى در سال ۲۰۱۵ بالغ شد.» (این نقل قول و دیگر نقل قول‌های این مقاله همگی از کتاب «راه باریک آزادی» هستند، اگرچه فوکویاما نیز در «نظم و زوال سیاسی» به عین همین اعداد اشاره می‌کند.)

به موازات این تغییرات:

«به رغم افزایش تماشایی جهانى‌سازى و فناورى‌هاى جدید و جذاب، رشد درآمد و بهره‌ورى حداقل در دو دهۀ گذشته ناامیدکننده بود.»

جهانی‌سازی یعنی نهایت تقسیم کار و اوج تکیه بر مزیت‌های نسبی، دو مفهومی که در کانون آموزه‌های علم اقتصاد برای افزایش بهره‌وری قرار دارند. همچنین طی سی سال گذشته شاهد افزایش بی‌سابقه در دانش بشر هستیم. پس چرا آن تقسیم کار و این علم موجب نشده‌اند کارها را بهتر انجام دهیم؟

گویا به هر حال، اندک‌سالاری به بخت‌برگشتگی می‌انجامد، با لیبرال دموکراسی یا بدون آن.



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.