سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » بدون دستور اعلی حضرت جایی نمی‌رفتند...

بدون دستور اعلی حضرت جایی نمی‌رفتند

چکیده :می‌گفتند این برنامه‌ها وجود دارد، این چیزها را اعلیحضرت خواسته‌اند، این چیزها لازم است. مثلا می‌گفتم شما این تقاضائی را که کردید برای این تعداد فرودگاه، که مخارج آن خیلی از آنچه معمولا برای چنین طرح ها در نظر گرفته می شود تجاوز می‌کند، ممکن است توضیح...


سهند ایرانمهر

من هیچ علاقه‌ای به مجالست نظامیان در سازمان برنامه نداشتم. گاهی می‌نشستم، بسیار مؤدب، گوش می‌کردم، تا مسایل را مطرح کنند. آنها بدون دستور اعلیحضرت جایی نمی‌رفتند. اعلیحضرت دستور می‌داد نظامیها بیایند سازمان برنامه. گوش تا گوش می نشستند. خاتم می‌آمد، مین‌باشیان، خود وزیر جنگ، و دیگران. ضبط صوت می گذاشتند آنجا که حرف ها ضبط بشود. من هم ساکت گوش می‌کردم. افرادی که لازم بود آنجا بودند و یادداشت می کردند.

می‌گفتند این برنامه‌ها وجود دارد، این چیزها را اعلیحضرت خواسته‌اند، این چیزها لازم است. مثلا می‌گفتم شما این تقاضائی را که کردید برای این تعداد فرودگاه، که مخارج آن خیلی از آنچه معمولا برای چنین طرح ها در نظر گرفته می شود تجاوز می‌کند، ممکن است توضیح بفرمائید؟

خاتم، مثلا، می‌گفت:« آقا» به من گفته‌اند، یعنی شاه، تعداد ۲۵۰ طیاره F14 قرار داد بسته شده و قرار است تا فلان وقت وارد شوند، شما خیال می‌کنید بنده اینها را می‌توانم از سقف خانه‌ام بپرانم. این تعداد هواپیما لازم است و آنها وقتی می‌رسند فرودگاه ها باید آماده باشند. می‌گفتیم که این مسائلی است که باید رسیدگی بشود. میگفتند به همین دلیل هم ما آمدیم که شما رسیدگی بکنید. اما این دستور را به ما ابلاغ می‌کردند، و تقریبا آن دستورات همگی بدون بحث‌اجراء می‌شد.

چیزهای دیگر هم بود. مثلا یکی از طرح های بزرگی که اول که آمدم سازمان برنامه مطرح بود، طرح مخابرات میکروویو (microwave) کشور بود. پیشنهادی آمده بود که شدیدا آقای اسدالله علم دنبالش بود. رسیدگی کرده بودیم دیده بودیم که هزینه مثلا یک واحد میکروویو پیشنهادی برای ایران در مقایسه با رقم های ممالک دیگر، اگر در کشورهای دیگر بوده ۱۰۰ دلار مال ما یکهو بود ۲۵۰ دلار. دکتر مقدم به من فریاد می‌کرد:« آقا این یک چیزی است که من نمی‌توانم بپذیرم». من بهش گفتم شما هیچ لزومی ندارد این را بپذیرید. هیچ کس به شما نداده که این را بپذیرید، دستور بدهید طرح را بیاورند اینجا.

طرح را آوردند و برای من توضیحات دادند و من هم فهمیدم، دیدم که او چه می‌گوید. فوری یک گزارش شرفْ عرضی به اعلیحضرت تهیه کردم و تقاضا کردم که اجازه فرمایند اجرای این طرح را به وزارت دربار انتقال دهم.

اجرای طرح و تمام امضاءها راجع به پرداخت ها را وزارت دربار می‌کرد. به هیچ وجه من دیگر دخالت نکردم. چاره ای نداشتم. ممکن است این نوعی گریز از روبرو شدن با اصل مطلب بود، ولی در آن هیچ چاره ای نبود چون ما حاضر به قبول مسئولیت نبودیم و زور سیاسی کافی برای جلوگیری از آن را هم نداشتیم. ببینید، نمی توانستم هیچ چیز را تغییر بدهم. ولی تنها راهی که داشتم این بود که بگذارم خودشان عمل کنند، به مسئولیت خودشان، مثل نظامی ها.

خداداد فرمانفرمائیان اقتصاددان و رئیس بانک مرکزی و سازمان برنامه و بودجه



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.