سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » بحران انسانی – اجتماعی اخیر در جامعه ایران و راه های مدیریت آن...

بحران انسانی – اجتماعی اخیر در جامعه ایران و راه های مدیریت آن

چکیده :چنانچه پیشگیری و مدیریت اساسی بحران موجود صورت نگیرد، اضافه بر فاجعه های تکرار شونده­ی متعاقب، ناگزیر شاهد فاجعۀ انسانیِ گسترده و فراگیری خواهیم بود، فاجعه­ای که پیش­بینی کم و کیف و تدوام آن، آنقدر مشمول عوامل تاثیر گذار متعددی است که اکنون و با اطلاعات محدود موجود نمی توان به تحلیل آن پرداخت. با این حال به نظر می­رسد به کلیت بتوان پیش بینی کرد که شرایط بحرانی –به تدریج- فراگیر شده و اوضاع از کنترل خارج می...


عمران گاراژیان[۱]

پیش درآمد

هر مشاهده گر بی طرفی به سادگی می تواند تشخیص دهد که جامعه ایران در شرایط عادی به سر نمی برد. شرایط موجود را با هر واژه تخصصی­ای معرفی کنیم و از هر منظری بنگریم در واقعیت امر، تغییری اساسی پدید نمی آید: بحران با نمودهای مختلف در حال گسترش است.

چنانچه پیشگیری و مدیریت اساسی بحران موجود صورت نگیرد، اضافه بر فاجعه های تکرار شونده­ی متعاقب، ناگزیر شاهد فاجعۀ انسانیِ گسترده و فراگیری خواهیم بود، فاجعه­ای که پیش­بینی کم و کیف و تدوام آن، آنقدر مشمول عوامل تاثیر گذار متعددی است که اکنون و با اطلاعات محدود موجود نمی توان به تحلیل آن پرداخت. با این حال به نظر می­رسد به کلیت بتوان پیش بینی کرد که شرایط بحرانی –به تدریج- فراگیر شده و اوضاع از کنترل خارج می شود.

در این یادداشت و از منظر مدیریت بحران، پیشنهادهایی کاربردی برای کنترل گسترش بحران و پیشگیری از وقوع فاجعه­ای گسترده ارائه می کنم. از آنجا که گسترش بحران به شکل­های مختلف در بافت اجتماعی نمود پیدا می کند، این برداشت غیر واقع نما را پدید آورده، که بحران­های مختلف در حال وقوع هستند و منشاء های متفاوتی دارند. تشخیص عواملی که دامنه بحران را گسترش می دهند مشکل نیست! آنچه مشکل است، این که، با کنترل هریک از نمودهای اجتماعی بحران، این تصور شکل می گیرد، که بحران به پایان رسیده است اما در واقع بحران وارد مرحله جدیدی می­شود. در نتیجۀ این رویکرد، به جای حل بنیادی مسئله، عوامل موثر حتی عواملِ فرعی، رها می شوند. به بیان دیگر عوامل شکل دهنده و تقویت کننده بحران در جامعه ایران، حدود یک دهه است(از سال ۱۳۸۸) مدیریت و حل نمی شوند، بلکه بطور موقت [ تا حدودی] کنترل شده و سپس رها می شوند. در این فرآیند آنچه فضا را کلا غیر واقع گرا و غیر واقع نما می کند، پروپاگاندای حاکمیت است. به بیانی دیگر، فرآیندِ فراگیرِ پروپاگاندا ارتباط سازنده، برای درک و دریافتِ واقعی از واقعیت های بحران موجود را از بین برده است. مادامی­که عوامل اصلی، اساسی و در مواردی تاریخی که منشاهای شکل دهنده و تداوم بخشِبحران هستند براساس برنامه­ای مشخص، شناسایی، بازشناسی، ارزیابی دقیق و مدیریت نشود، بحران نیز ادامه خواهد یافت و گسترش می­یابد. همچنین، حافظۀ تاریخی جامعه و حل نشدن موضوعات زمینه سازِ بحران در آن، موجب بازگشت، تشدید و تکرار با شدت بیشتر از پیش می­شود. این شرایط شکننده است و مرتب بر احتمال وقوع فاجعه ای گسترده افزوده می شود.

 

آغاز و زمینه‌­های بحران اخیر

در نگاه اول، به نظر می رسد زمینه بحران اخیر هدف قرار گرفتنِ سردار قاسم سلیمانی و همراهان او در فرودگاه بغداد و در نتیجه بحرانی با منشاء بیرونی قلمداد و معرفی می­شود. بازخوانی واقعیت ها بگونه ای دیگر نیز می تواند باشد، برای نمونه، یکی از زمینه­های اولیه بحران که همچنان در حال گسترش است، اعتراض­های آبان­ماه ۱۳۹۸ در ایران است. در بحرانِ آبان­ماه، منشا بحران مسئله­ای داخلی و تصمیمی بوسیله شورایی، باعنوان سران قوا است که قیمت بنزین را افزایش داد. روشن است که بحران آبان­ماه، منشائی داخلی داشته و بحرانی ساده یا بسیط بوده است.

دومین مرحله در گسترش بحران، شیوه برخورد با معترضان و شیوه اطلاع رسانی آن برخوردها بود. شیوه نامتعارف برخورد، سانسور اطلاعات و بستن اینترنت نه تنها بحران را محدود نکرد، بلکه در مقیاس جهانی واکنش­ها را برانگیخت. تا امروز تعداد و آمار تلفات مردمی و غیرمردمی( نیروهای مقابل مردم) اعتراض­های آبان هنوز مشخص و اعلام نشده است( فرض براین است که سبب تاخیر سازماندهی اطلاعات برای پروپاگانداست). معنی این واقعیت از منظر مدیریت بحران یعنی نه تنها زمینه های نظریه پردازی در مورد آن وجود دارد، بلکه هنوز زمینه برای بازگشت و گسترش بحران با همان منشاء اولیه، هست. عوامل تشدید کننده یعنی پروپاگاندا نیزفعال هستند. از آنجاکه در مدیریت بحران نخستین گام اطمینان از شناخت عوامل شکل دهنده بحران، کنترل آن عوامل و پیشگیری از بازگشت و فعالیت مجدد همان عوامل با منشاء اولیه است. این مرحله اساسی و اولیه هنوز انجام نشده و در نتیجه زمینه‌­های بحران به قوت و قدرت باقی هستند.

مرحله سوم بحران، برداشت و بازخوانی ایالات متحده امریکا از بحران آبانماه ۱۳۹۸ در ایران و تصمیم هدف قراردادن سردار سلیمانی بود. اینکه چرا او در این زمان و پس از سالها حضور در کشورهای مختلف خاورمیانه تبدیل به هدف ترور شد،  به عوامل بسیاری مربوط است و از آن میان به برداشت و بازخوانی امریکایی­ها از بحران آبانماه ۹۸ نیز باز می گردد. در نتیجه آنچه در فرودگاه بغداد روی داد، تصمیمی بر زمینه اعتراض های آبانماه در ایران و در اصل از منظر بازشناسی بحران، بهره برداری خصمی[۲]( البته خودساخته) بین المللی از شرایط داخلی و شیوه برخورد با مردم در بحران آبانماه بود. حالا دقیقا با ترکیب دو بحران به ظاهر جدا از هم و ساده، رو به رو شده ایم. حال دیگر نمی توان آن را بحرانی بسیط و در مقیاس ملی و داخلی معرفی کرد. بحران در فضا و در زمان گسترش یافته است. نه تنها کنترل نشده، بلکه توسعه یافته و به عوامل دخیل در آن، کشورهای منطقه از جمله عراق و خصمی خودساخته و تاریخی یعنی امریکا اضافه شده است ( کشاکش های ایران و امریکا تاریخی طولانی دارد که نه تخصص نگارنده است و نه قصد دارم وارد آن شوم، تنها اشاره می کنم، که این مسئله­ای تاریخی و دارای پیشینه ای طولانی است). بحران های دارای زمینه تاریخی در بافت اجتماعی این خصوصیت را دارند که هر زمان ممکن است با ارائه بازخوانی و تفسیری روزآمد از واقعیت­های گذشته خصوصا اگر در همان زمان اصلی( اولیه) حل و فصل نشده باشند، بازگشته و بحرانی جدید را بوجود آورند. به بیانی دیگر زمینه ای چرخه ای برای بحران قلمداد می شوند.

مرحله چهارم بحران، واکنش حاکمیت ایران به هدف قرار گرفتن سردار قاسم سلیمانی در فرودگاه بغداد بود[۳]. واکنش به این رویداد بطور سازمان یافته، متمرکز و عموما با محوریت نهادهای حاکمیتی با پروپاگاندای شدید انجام شد. تمرکزِ سازمان یافته در این واکنش ها به این صورت تداوم بحران را فراهم می آورد، که انجام واکنش بوسیله حاکمیت -به هر کیفیت- را ناگزیر می کند. وقتی همه همصدا می شوند، واکنش ناگزیر می شود. یعنی به هر روی و باهر کیفیتی لازم است واکنش نشان داده شود. شرایط ناگزیری که غیرواقعگرایی پروپاگاندا شکل داده و در هر صورت بحران ساز است تاثیر پروپاگاندا بر تداوم بحران همینجا نمایان می شود!

با واکنش ایران، منطقه و جهان در آستانه جنگ قرار گرفت. کم و کیف واکنش براساس اطلاعاتی از منابع عمومی، به گونه ای مدیریت شده بود که تلفات جانی برای طرف های امریکایی نداشته باشد و این تصمیم در راستای مدیریت و کنترل بحران و پرهیز از جنگ بود. قابل توجه است که همین بخش مهم هرگز تا امروز اطلاع رسانی از منابع داخلی نشده است( پروپاگاندا دقیقا برعکس عمل نمود). نکته مهم این که دقیقا در همین زمان و بطور ناهمراستا با سیاست سازنده اتخاذ شده، پروپاگاندا، بطور غیرواقعگرایانه­ای، وارد کشاکش با رسانه های امریکایی شده و آمار و اطلاعات غیر واقعی از تلفات آنها ارائه کرد. در این مرحله پروپاگاندا آنگاه که در تقابل با ارائه اطلاعات واقعی قرار می گیرد( آنتی پروپاگاندا) خود زمینه چرخه ای گسترش بحران را فراهم می کند.

پروپاگاندا در تشیع جنازه سرداری که هدف قرار گرفته و تلاش برای بسیج مردم در شرایطی که زمینه های تامین ایمنی جان شرکت کنندگان در مراسم کرمان وجود نداشت، زمینه موج دیگری از گسترش بحران را فراهم کرد. چطور خطرهای استقبال مردم از تشیع پیکر سردار سلیمانی ارزیابی نشده بود؟. بحران با مرگ بیش از شصت نفر زیر دست و پا، تداوم و در استان کرمان تمرکز یافت( شاخه ای محلی و بلندمدت یافت). لازم می دانم یادآوری کنم از دید انسانی مدیریت بحران، تفاوتی بین سردار سلیمانی و افرادی که در تشیع جنازه ایشان جان شان را از دست داده اند، نیست. از منظری بلندمدت، جان هر انسانی،زمینه تداوم چرخه ای بحران را فراهم می کند. چراکه مرگ انسان­ها از آنجا که یاد و خاطره شان در بافت اجتماعی بطور دوره ای ( ابتدا سوم و هفتم و سپس پنج شنبه ها عصر و سپس پنجشنبه آخر سال و سال افراد) گرامی داشته می شود، زمینه بلندمدت شدن زمینه های بحران در زمان­های آینده را موجب می شود.

همزمان با واکنش ایران به هدف قرار گرفتن سردار سلیمانی و حمله موشکی به پایگاه های امریکایی در عراق، صبح روز چهارشنبه اتفاق دیگری نیز افتاد. آن سقوط هواپیمای اوکراینی در جنوب تهران بود. پس از چند روز فشار بین المللی دقیقا مشخص شد که هواپیمای اوکراینی هدف قرار گرفته است. این خود منشاء بحران جدیدی است که بر زمینه های بحران پیشین اضافه شده است. در این رویداد دو مسئله مجزا از هم وجود دارد. ۱)هدف قرارگرفتن، سقوط و جان باختن یک صد و هفتاد وشش نفر از ملیت های مختلف اعم از مسافران و خدمه و خلبان هواپیمای اوکراینی. ۲)هدف قرار گرفتن اعتبار و صداقت حاکمیت ایران در چند مقیاس محلی، ملی و بین المللی. بخش اول می تواند مرتبط با بحران پیشین قلمداد شود. بخش دوم گسترش انفجاری بحران در اثر مواجهه نادرست و ناصادقانه با واقعه، مسئله و بحران دیگری است. درحالی­که بخش­هایی از ساختار قدرت، از چنین مسئله ای اطلاع دارند، انکارِ آن و تلاش سازمان یافته در سطوح مختلف برای متهم کردن کشورهای دیگر و رسانه های خارج از ایران، نبود صداقت، تداوم بحران به صورت فزآینده را موجب شده است.

در نتیجۀ چنین مواجهه ای بدون شک بحران نوینی نیز متولد شده است. به دنبال آن دردانشگاه ها و خیابان های ایران شاهد واکنشی هستیم که تداوم بحران اولیه است و البته واکنش به بحران جدید نیز هست. با این وصف بحران پیشین نه تنها مرکب شده، بلکه در چند مقیاس گسترش و جهش یافته است.

مراحل کلی و پیشنهادی مدیریت بحران موجود

–       پذیرش وجود بحران.

–       تصمیم قاطع برای مدیریت و کنترل آن.

–       ارزیابی دقیق از عوامل اصلی شکل دهنده و توسعه و گسترش دهنده.

–       شناسایی دقیق نهادها و عوامل فرعی دخیل در بحران.

–       شناسایی زمینه‌­های تاریخی و اجتماعی گسترش بحران.

–       مدیریت ریسک­ها.

–       اطلاع رسانی دقیق و صادقانه و به موقع، به همه عوامل دخیل در مدیریت بحران.

–       طراحی نقشه راه برای کنترل دقیق عوامل شکل دهنده بحران.

–       تعیین دقیق حدود محدوده بحران خیز و بلوکه کردن آن بوسیله نیروهای رسمی پلیس.

–       اقدام مرحله به مرحله براساس نقشه راه و اطلاع رسانی مرتب در مورد بحران و مدیریت آن در رسانه ها.

پذیرش وجود بحران

پذیرش اصل اساسی وجود بحران، نخستین و پایه ای ترین اصل برای بررسی و مدیریت آن است. اگر این پذیرش صورت نگیرد، اقدامات پیشرفته تر بی اثر خواهند بود. در نتیجه عدم پذیرش واقعیت، اکنون نه تنها بحران ساده و بسیط اولیه، پیچیده و مرکب شده، بلکه در مقیاس های زمانی و مکانی توسعه و گسترش یافته است.

تصمیم قاطع برای مدیریت و کنترل بحران

براساس کنش خشن حاکمیت در مواجهه با اعتراض های آبانماه ۱۳۹۸ به نظر می رسد تصمیم قاطع برای مدیریت و کنترل بحران(هرچند با تاخیر) گرفته می شود. اما در حالیکه پروپاگاندا با شدت اصل بحران را زیر سئوال می برد و دستیابی به واقعیت را ناممکن می کند، در اصل در راستای عدم پذیرش اصل بحران مدیریت می شود. در عالم واقع راهکارهای نا متناسب و تاریخ گذشته از جمله اعمال خشونت بجای اقناع افکار عمومی نشان می دهد پارادکس پذیرش یا عدم پذیرش اصل بحران در مواجهه با مردم مدیریت آن را ناممکن و ناکارآمد کرده است.

ارزیابی دقیق از عوامل اصلی شکل دهنده و توسعه و گسترش دهنده بحران

در مورد منشاء اولیه بحران در این مرحله، تصمیم گیرندگان گرانی قیمت بنزین در مرحله اولیه عاملان اصلی هستند. عاملان فرعی مجریان این دستور و مجریان برخورد خشن با اعتراض های مردمی از بالاترین تا پایین ترین رده های سلسله مراتب در همه مناطق و شهرهایی هستند که برخورد خشن صورت گرفته است. نهاد تمرکز دهنده رسانه ها و تبلیغات سازمان یافته همچنین نهاد پیشنهاد دهنده شیوه استفاده و بهره برداری از هدف قرار گرفتن و بدن سردار سلیمانی و خصوصا عوامل دخیل در برنامه، تلفات انسانی استان کرمان که بیش از شصت نفر دیگر چون قاسم سلیمانی را با بی تدبیری به کام مرگ فرستادند. عواملی که هواپیمای اوکراینی را هدف قرار داده اند در سلسله مراتب و از آن مهمتر عواملی که موضوع را برای چند روز از مردم و جهان پنهان نموده اند، عواملی هستند که در گسترش بحران دخالت اساسی داشته اند. هر عامل خودی و غیر خودی داخلی و بیرونی، مردمی یا ساکن در نهاد و هسته سخت قدرت ارزیابی همه عوامل به هیچ ملاحظه ای ضروری است.

شناسایی دقیق نهادها و عوامل فرعی دخیل در بحران

عوامل فرعی مانند رسانه ها و خصوصا مقاماتی که تربیون در اخیتار دارند جزء عوامل فرعی می توانند باشند. خودِ شناسایی عوامل فرعی دخیل نیازمند گردآوری اطلاعات بی طرفانه است.

شناسایی زمینه­‌های تاریخی و اجتماعی گسترش بحران

عوامل دخیل در مشکلات معیشتی مردم طبقات پایین که با وجود اعتراض های دی ماه  ۱۳۹۶راهکارهای عملی برای از بین بردن زمینه های بحران اجرا نکرده اند. همچنین اعتراض های خرداد ۱۳۸۸ که بطور سازمان یافته برای همیشه نادیده گرفته شده و به رسمیت شناخته نشده، اضافه براین تحت فشار سازمان یافته قرار گرفته اند. عوامل و نهادهای فرصت طلبی که صرفا در راستای تامین منافع شخصی و گروهی فعالیت می کنند، جزء زمینه های تاریخی هستند.

مدیریت ریسک­

پیشگیری از بحران مدیریت ریسک است تفاوت آن با مدیریت بحران در نسبت آن با بحران است. مدیریت بحران پس از بحران فعال می شود و مدیریت ریسک پیش از آن. نمونه های بارز مدیریت ریسک که موجب توسعه و گسترش بحران شد، تلفات انسانی در استان کرمان و در فرایند تشیع جنازه سردار سلیمانی همچنین هدف قرارگرفتن هواپیمای اوکراینی است. عدم اطلاع رسانی به موقع در مورد سبب سقوط هواپیمای اوکراینی بزرگترین سوء مدیریت های ریسک در بحران اخیر بود. چنانکه دقت کنید، می بینید مدیریت ریسک مهمترین نقش را در کنترل و مدیریت بحران دارد.

اطلاع رسانی دقیق و صادقانه و به موقع، به همه عوامل دخیل در مدیریت بحران

گسترده ترین عوامل دخیل در بحران اخیر مردم منطقه و بخش هایی از جهان هستند. مردم ایران و مردمانی از کشورهای دیگر از جمله عراق، افغانستان، اوکراین، سوئد و خصوصا کانادا و امریکا در این اطلاع رسانی دخیل هستند. اکنون نه تنها بحران منطقه ای و جهانی است، بلکه زمینه های اطلاع رسانی ناصادقانه در فرآیند سقوط و هدف قرار گرفتن هواپیمای اوکراینی موضوع اطلاع رسانی دقیق و صادقانه را بیش از پیش موثر و محوری کرده است. پوست اندازی کامل آنچه تحت عنوان اطلاع رسانی در ایران انجام می شود ضروری است.

طراحی نقشه راه برای کنترل دقیق عوامل شکل دهنده و گسترش بحران

این بند مهمترین بخش مدیریت بحران در هر بحرانی است. به نظر می رسد براساس زمینه و اطلاعات موجود در داخل ایران نه تنها تخصص بلکه اعتبار و بی طرفی لازم برای چنین طراحی هایی وجود ندارد. نهادهای بین المللی خصوصا سازمان ملل و نهادهای جهانی بی طرف و دارای اعتبار پیشنهاد اصلی هستند. اصولا برخلاف تصور، بحران هایی در این مقیاس و طراحی مدیریت شان در تمامی جهان فراتر از توان و تخصص کشورها در مقیاس ملی است.

تعیین دقیق حدود محدوده بحران خیز و بلوکه کردن آن بوسیله نیروهای رسمی پلیس

از مهمترین بخش های مدیریت بحران تعیین دقیق حدود بحران و جمعیت های دخیل در آن است. این تعیین محدوده اصولا هسته، مناطق میانی و حاشیه یا مناطق کمتر درگیر دارد. بلوکه کردن نیز در این موارد نه یعنی قرنطینه نمودن مناطق و نواحی بحران خیز، بلکه رصد دقیق همه عوامل در توسعه و گسترش بحران در سلسله مراتبی ارزیابی شده، مد نظر است. تاکید بر نیروهای رسمی پلیس در همه جای جهان برای مدیریت بحران ضروری است.

اقدام مرحله به مرحله براساس نقشه راه و اطلاع رسانی مرتب در مورد بحران و مدیریت آن در رسانه های معتبر

اقدام دقیق و مرحله به مرحله با رویکردی تخصصی واپسین مرحله و احتمالا طولانی ترین بخش طرح پیشنهادی است. از آنجاکه بحران انسانی و اجتماعی است و طرف های درگیر در آن چه در مقیاس محلی و ملی و چه بین المللی به شدت زیر فشار سنگین پروپاگاندای سازمان یافته بوده اند اطلاع رسانی در راستای زدودن اثر آن فرآیند طولانی، بسیار دارای اهمیت و حیاتی است.

جمع بندی و پیشنهادات

بحران کنونی در ایران بحرانی مرکب و پیچیده است. مرکب است یعنی ترکیبی از هم­افزایی بحران هایی با منشاء داخلی و خارجی است. پیچیده است یعنی منشاء ها و مسائل مختلف حل نشده باهم ترکیب شده و گسترش و توسعه پر توانِ آن را موجب می شود. راه های مهار اولیه و سپس مدیریت آن ابتدا شناسایی منشاء های شکل دهنده و مهار آن جهت کنترل اولیه بحران و سپس جُستن راهکارهای پیشگیری از گسترش آن( مدیریت ریسک ها) و تبیین نقشه راه است.

یکی از عوامل اصلی گسترش بحران به نظر می رسد پروپاگاندا و در نتیجه آن بحرانِ اعتبار است. با فنآوری های اطلاع رسانی سریع و شبکه های اجتماعی و خبری معاصر پروپاگاندا در کوتاه مدت، چند ساعت یا یکی دو روز، موثر عمل می کند. اما دقیقا تاثیر آن آنگاه وارونه و موجب جهش بحران می شود که با اطلاعات جدیدی راستی آزمایی شده و صحت آن در معرض قرار می گیرد. راه کار پیشنهادی از منظر مدیریت و کنترل بحران بلوکه کردن همه افراد، سیستم ها و زیر سیستم های دخیل در پروپاگاندا است. از میان برداشتن انحصارها، کنترل ها و سانسورها در زمینه اطلاع رسانی، تدریجا اعتبار را به این حوزه باز می گرداند.

عوامل دیگر «نامرزمندی»، «ناشناس سازی» و «ناواقع گرایی» هستند. نامرزمندی یعنی فعالیت های حاکمیت ایران اعم از فعالیت های کمک رسانی، حمایت و سازماندهی طبقات فرودست تا بهره برداری از توان این طبقات، مرزهای معین و مشخص جغرافیای سیاسی ندارد و نمی شناسد.  این استراتژی کنترل و مدیریت سازمان یافته بحران در وضعیت کنونی را با مشکلات اساسی مواجه نموده است. آنگاه که فعالیت های نامرزمندِ منطقه ای با ناشناس سازی نیروهای دخیل در فعالیت های نامرزمند، همراه می شود، پدیده نبایت و فعالیت های نیابتی را شکل می دهد. این شکل فعالیت ها و رویکردها همراه با ناواقع گرایی که حاصل پروپاگاندا ست نه تنها بحران اعتبار را دامن می زند بلکه فضایی غیر قابل کنترل و مدیریت را بوجودمی آورد. آنگاه که مرزهای فعالیت ها مشخص نیست. عوامل دخیل در فعالیت ها و سازماندهی شان مشخص نیست و پروپاگاندا اعتبار واقعی واقعیت ها و اطلاع رسانی را با بحران اساسی ناواقع گرایی مواجه نموده است. اولا روشن است بحران اعتبار بطور جهشی دامن حاکمیت را می گیرد. دوما در چنین شرایطی راه های ارتباط داخلی و جهانی هم مسدود می شود، در نتیجه مردم به شایعه سازی پرداخته و ناواقعیت بطور فراگیر جای واقعیت های متقن را می گیرد. پیشنهاد برای مهار بحران، بازگشت به مرزهای مشخص، بازگشت به فٰرآیند شفاف سازی عاملان دخیل، بجای ناشناس سازی ( در داخل و خارج) و از همه مهمتر بازگشت به واقعیت ها، بجای تولید شبه واقعیت های پروپاگاندیستی است.

 

 

[۱] – نگارنده از اواخر سال ۱۳۸۲ خورشیدی با بروز فاجعه طبیعی زلزله در بم  وارد مطالعه و پژوهش در مورد بحران در ایران شد و این پیگیری تا امروز ادامه یافته است. بحران های طبیعی و فرهنگی دو رسته بحران هستند که بسادگی به همدیگر تبدیل می شوند در نتیجه در هر دو زمینه به پژوهش و بررسی پرداخته ام. در زمینه مدیریت بحران نیز حدود یک دهه تجربه میدانی و نظری مرا برآن داشت که به بررسی بحران اخیر در ایران بپردازم که این یادداشت گام اول از نتایج این بررسی است.
[۲] – به قصد از واژه «خصم» بجای واژه «دشمن» بهره می برم که بسیار مورد علاقه حاکمیت است و بارهای معنایی خاص خود را در پروپاگاندا یافته است.
[۳] – اصولا در معرفی و شخصیت خود سردار سلیمانی آنقدر پروپاگاندا دخبل و اطلاعات ضد و نقیض وجود دارد که جای بررسی آن در این یادداشت نیست اما نکته ای مهم را بر مبنای آن می توان مطرح نمود. آن نکته این است، گویا حاکمیت و رسانه های وابسته به آن در ایران با واقعیت پردازی و معرفی واقع بینانه سرداران و افراد مشکلی اساسی و مسئله ای شناختی دارند. اگر فردی یا ساختاری در موضوعی موثر است و خصوصا اگر نیروی امنیتی با فعالیت های منطقه ای و پوشیده بر رسانه های منطقه ای است، همان گزینه پتانسیل ها و استعداد های لازم برای تبدیل شدن به سوژه اصلی و محوری پروپاگاندا را ندارد. اینکه ساخت قدرت و هسته سخت آن، بطور دیمی و بدون محاسبه چنین انتخابی را در طول ده ها سال صورت داده نشان از مشکلی تخصصی و شناختی دارد.



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.