سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

امپراطوری دروغ

چکیده :حالا که صحبت از دروغ است، بی انصافی است اگر به گزارشات یک طرفه صدا و سیما اشاره نشود. گزارشاتی که از فرط دروغ، بیشتر جنبه طنز گرفته اند. مثلا در جریان اعتراضات، مردم برای لقمه ای نان معترض بودند و با خشونت سرکوب می شدند، شب اما پای تلویزیون حکایت دیگری از زبان خودشان می شنیدند. آنها مصاحبه های دروغین از صدا و سیما می دیدند طوری که انگار این تلویزیون متعلق به کشور دیگری است....


کلمه – فرهاد محبی

به گواه تاریخ، ایران روزگاری طولانی،بزرگ‌ترین امپراطوری جهان بود. شاه شاهان این امپراطوری، نیک می دانست که دروغ برای مردمان سرزمینش تا چه اندازه ویرانگر است. تا آنجا که خسارات حاصل از این گناه کبیره را در ردیف خشکسالی و قحطی می دید. بالاخره ترس شاه بی جهت نبود و شکوه و عظمت آن امپراطوری با دروغ مبلغان دروغین زرتشت، بر باد رفت. ایران و ایرانی اما برخلاف پیشوایان دینی اش بر عهد صداقت و راستی ماند تا اینکه در گذرگاه تاریخ و به واسطه موقعیت جغرافیایی، پذیرای دین اسلام شد.

مردمان ایران زمین که همیشه یکتاپرست بوده اند ، آموزه های اخلاقی و انسانی اسلام را با آغوش باز پذیرفتند. ایرانی ها در بدو ورود اسلام آنقدر صادق و پاک بودند که خزانه ها را به آنها می سپردند اما در گذر زمان و در سایه حکومت های نابسامان ملوک الطوایفی،همین مردمان به تدریج دروغگو و کذاب شدند.

ایراد این مقدمه از آن جهت بود که با گذری کوتاه به تاریخ، یادآوری شود که کجا بودیم و دروغ به کجای مان رساند. با کمال تأسف، دروغ سالهاست که در صحنه کثیف سیاست ایران معاصر،حرف اول را می زند.

روزی ابراهیم خان کلانتر صدراعظم مقتدر زندیه،با دروغ نیرنگ، خوانین در بند قاجار را علیه زندیه شوراند و مسبب بنیان سلسله ای شد که روند تاریخ را برای ایران عوض کرد. روزی دیگر میرزا آقاخان نوری ، با دروغ موجبات قتل امیرکبیر را فراهم کرد و قطار توسعه آن سال ها کشور را از ریل خارج کرد. یا مثلا کودتای ننگین ۲۸ مرداد با اتکا به دروغ برخی سیاسیون ، و البته با استفاده سوء استعمار رقم خورد. بساط دروغ آنقدر در این ملک به تاراج رفته رواج یافته بود که مردم به قیمت خون خود ، سلطنت دروغ را زیر و رو کردند به این امید که در سایه راستی و پاکی موجبات اعتلای مادی و معنوی کشورشان شوند. با پیروزی انقلاب که پسوند اسلامی هم داشت انتظار می رفت بساط دروغ برچیده شود اما این بار با اتکا به باورهای مذهبی مردم ، با پروپاگاندا و تبلیغ های هدف دار دوباره بساط دروغ پهن شد.

دروغ این بار با پشتوانه اعتقادات مذهبی بیداد می‌کرد و بهترین و کم هزینه ترین راه برای رسیدن به مقاصد نامشروع بود.

با توسعه روز افزون رسانه ها و تولد فضای بیکران مجازی، بساط دروغ پروری بیش از پیش پر رونق شد. صدا و سیمایی که عنوان ملی را یدک می کشید. به انحصار عده ای خاص درآمد و تبدیل به ماشین عظیم تولید دروغ برای استمرار استبداد شد.

فیلتر ، سانسور و سرکوب هم بازوهای توانمندی شدند تا صدای حق و حقیقت در گلو خفه شود. و این بساط کذب و نامشروع، تا آنجا پیش رفت که صحبت از راستی و پاکی ، ناتوان تر از آن بود که از سینه راستان بیرون آید. در جریان انتخابات ۸۸ بود که واژه “امپراطوری دروغ” از سوی مهندس موسوی و ستاد انتخاباتی او خلق شد؛ واژه ای که برای دروغهای احمدی نژاد و حامیان او بکار برده شد و خطری بود که موسوی با احساس آن خطر برای کشور پا به عرصه انتخابات گذاشت. با حمایت تمام قد نظام از رئیس جمهور دروغگو که نظرش به نظر رهبر نزدیکتر بود دروغگویی در کشور فراگیر و نهادینه گردید و بواسطه کلید دروغ درب جعبه انواع و اقسام گناه و فساد باز شد و روزبروز گسترش و تعمیم یافت تا تار و پود جامعه را در برگیرد. فراگیری امپراطوری دروغ ، باعث شد تا دروغ به روح بیمار جامعه بیش از پیش نفوذ کند.

شهروندان جامعه افسرده امروز ایرانی به خوبی می دانند که دروغ ،تنها راه نجات و پیشرفت و ترقی است. از مدیر ارشد تا آبدارچی، از تاجر تا دست فروش ، از وزیر و وکیل تا گدا و کارتن خواب، برای ارتقا یا بقا، باید دروغ بگویند. در این آشفته بازار اگر کسی راست بگوید ،انگار راوی قصه هایی است که سال ها پیش از یاد رفته اند.

حالا که صحبت از دروغ است، بی انصافی است اگر به گزارشات یک طرفه صدا و سیما اشاره نشود. گزارشاتی که از فرط دروغ، بیشتر جنبه طنز گرفته اند. مثلا در جریان اعتراضات، مردم برای لقمه ای نان معترض بودند و با خشونت سرکوب می شدند، شب اما پای تلویزیون حکایت دیگری از زبان خودشان می شنیدند. آنها مصاحبه های دروغین از صدا و سیما می دیدند طوری که انگار این تلویزیون متعلق به کشور دیگری است.

با این تفاسیر،دروغ بزرگی چون سقوط هواپیمای مسافربری اوکراین در آسمان تهران به دلیل نقص فنی ،برای مردمان که به فضای سرشار از دروغ عادت کرده اند، چیز تازه ای نبود.خداوندگاران دروغ، به راحتی همه چیز را ماست مالی کرده بودند و صحنه جرم را هم سریعا پاک کرده بودند. اما این بار شیطان بزرگ نگذاشت که صدیقان دینی و ولایت معاشان، دروغ شان را به کرسی بنشانند.

این بار چون دستشان رو شده بود ، دقیقا مثل سارق حرفه ای که گیر پلیس افتاده باشد و مدام هی بگوید: « جناب سروان به خدا اشتباه شده، ما دزد نیستیم» ، گفتند خطای انسانی بوده است. انگار نه انگار که دروغ جهانی گفته اند.

پایان سخن اینکه: ایران مصیبت زده امروز امپراطوری بزرگ دروغ هاست. در همین هفته گذشته، از انتقام سخت تا اسطوره سازی و از سقوط هواپیما به دلیل نقص فنی تا خطای انسانی، خروارها دروغ گفته شد ، بی آنکه آب از آب تکان بخورد. راستی ، کدامین نفرین سبب شد تا امپراطوری دروغ وارث ناخلف امپراطوری عظیم ایران باستان باشد.



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.