سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » تهران نوشت؛ دو تجربه سیاه از انصار حزب الله‬...
» ‫از عاشورای 1370 تا تاسوعای 1388

تهران نوشت؛ دو تجربه سیاه از انصار حزب الله‬

چکیده :گاز اشک آور همه را به حال خفگی انداخته بود، حالا همه با هم اشک می ریختیم، حالا مردان هم مثل زن ها می توانستند به بهانه گاز اشک آور گریه کنند. برای هم میهنانشان برای کشورشان که زیر لگد های مردانی که خود را حزب الله می نامند و نام حیدر را فریاد می زدند، له می شود....


کلمه- شهرزاد موسوی: شب عاشورای سال 1370، ده ساله بودم، با پدر، مادر و برادرم برای تماشای حسینیه کربلایی ها به خیابان 15 خرداد رفته بودیم. پدرم می خواست نحوه عزاداری عرب ها را نشانم بدهد. مقابل بازار تهران، در سبزه میدان، خیمه بزرگی برپا کرده بودند، خیمه ای که به گفته پدرم ظهر عاشورا آتش می زدند تا یاد آور صحنه ظهر عاشورای کربلا باشد. مادرم تازه برایم چادر دوخته بود و ذوق داشتم چادر به سر در خیابان راه بروم. دلم می خواست خیمه را از نزدیک ببینم. مادر و پدرم در پیاده رو ایستاده بودند. برادرم دست من را گرفت و باهم جلو رفتیم تا خیمه را تماشا کنیم.

در همین حین ماشین بزرگ و گل مالی شده ای از کنارمان گذشت یادم نیست که مدل ماشین چه بود شاید جیپ، اما به هر حال یک اتومبیل شاسی بلند بود. اما خوب یادم است که بدنه ماشین بر اثر شلیک گلوله سوراخ سوراخ بود. مردی که بعد ها فهمیدم نامش حسین الله کرم است از داخل ماشین با بلندگوی دستی به مردم تذکر می داد:

خانم حجابت رو رعایت کن.

آقا برو اون طرف از وسط خانوما رد نشو.

وقتی ماشین از کنار من و برادرم گذشت. مرد داخل بلندگو گفت: آقا دست خانم را ول کن مگه اینجا پاریسه.

من سنم کمتر از آن بود که بترسم، فقط برایم این مرد، ماشینش و حرف هایش عجیب بود. اما خاطرم هست که برادرم بلافاصله دست من را ول کرد. گوشه چادرم را گرفت و کشید. با عجله به سمت پدر و مادرمان رفتیم. به نظر من کل داستان کمی خنده دار بود. اما برادرم عصبانی شده بود از اینکه جلوی آن همه آدم پشت بلندگو بهش تذکر داده بودند و بیشتر از همه از اینکه حتی اجازه ندارد در خیابان دست خواهر 10 ساله اش را بگیرد، عصبانی بود.

شب تاسوعای 1388 قرار بود سید محمد خاتمی در حسینیه جماران سخنرانی کند. کوچه پس کوچه های منتهی به حسینیه پر از مردم معترض بود معترضانی که چند ماه در خیابان ها کتک خورده بودند. بعضی عزیزانشان کشته شده یا در زندان بودند و شب تاسوعا آمده بودند تا شاید میان سخنان رئیس جمهور پیشین امیدی بیابند. کوچه های باریک محله جماران پر از مرد و زن پیر و جوان بود. خیال می کردیم به حرمت حسینیه جماران امنیت داریم.

داخل حسینیه جماران پر از جمعیت بود و درهای حسینیه را بسته بودند. کنار جمعیت داخل کوچه 50 قدم مانده به در حسینیه ایستاده بودم. که صدای فریاد مردم بلند شد، جمعیت شروع به فرار کرد، مردم در آن کوچه باریک روی هم می افتادند و فریاد می زدند، از آنسو دو صدا وحشت مردم را بیشتر می کرد، صدای گزگز باتوم برقی و صدای کلفت مردانی که از ته گلو فریاد می زدند: حیدر حیدر حیدر.

یک آن در کوچک خانه ای گشوده شد، زن جوانی دست مرا گرفت و به داخل کشید، چادرم زیر دست و پای مردم در کوچه جا ماند و من خودم را در حیاط کوچک خانه ای یافتم که پر بود از زنان و مردانی که آمده بودند سخنرانی رئیس جمهور پیشینشان را بشنوند و حالا کتک خورده و ترسیده در حیاط خانه ای پناه گرفته بودند. بعضی از زن ها گریه می کردند.

تحمل در حیاط خانه ماندن و شنیدن صداهای بیرون سخت بود، نمی دانم داخل کوچه ماندن و کتک خوردن سخت تر بود یا ماندن در حیاط خانه و شنیدن صدای ناله و فریاد مردمی که کتک می خوردند. پشت در کوچک حیاط صدای ناله می آمد، صدای گزگز باتوم برقی و صدای کلفت مردانی که از ته گلو فریاد می زدند: حیدر حیدر حیدر.

آنقدر آشفته بودم که تصمیم گرفتم به کوچه برگردم، فکر کردم بگذار همه با هم کتک بخوریم. می خواستم در را باز کنم که خانمی که مرا به داخل کشیده بود دستم را گرفت، با صدای بلند گفتم می خواهم کنار مردم باشم. مردی با موهای سفید کنارم آمد و گفت آرام باش دخترم، فایده ای ندارد، اینهایی که حیدر حیدر می کنند انصار حزب الله اند، کسی جلودارشان نیست، اگر دست شان بیفتی معلوم نیست سر از کجا در بیاوری، به فکر پدر و مادرت باش.

گاز اشک آور همه را به حال خفگی انداخته بود، حالا همه با هم اشک می ریختیم، حالا مردان هم مثل زن ها می توانستند به بهانه گاز اشک آور گریه کنند. برای هم میهنانشان برای کشورشان که زیر لگد های مردانی که خود را حزب الله می نامند و نام حیدر را فریاد می زدند، له می شود.

چالش جدید دولت با انصار‌حزب‌الله: تحقق عملی بهشت زوری در خیابان‌ها

بازگشت انصار حزب‌الله به خیابان‌ها؛ چرا، چگونه و با چه هدفی؟



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.