سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » چرا محسنی اژه‌ای و دوستانش بیشتر از قبل می‌ترسند...
» پاسخ موسوی به نگرانی‌ها: همه باید با هم کامیاب شویم

چرا محسنی اژه‌ای و دوستانش بیشتر از قبل می‌ترسند

چکیده :مردم در چند سال گذشته آرمان های خود را نه مبارزه، که زندگی کردند، و این آن نوآوری بزرگی بود که مخالفانشان را سردرگم کرد. این گونه زیستن شیوه ای بود که آنها نمی شناختند، لذا بی فایده دست و پا زدند و پی در پی غافلگیر شدند. در انتخابات ۹۲ جامعه مدنی ظرف ۴۸ ساعت تمامی آرایش خود را تغییر داد. مردم این همه چالاکی را در کجا، در کدام صحنه، در جریان کدامین تجربه های مکرر اجتماعی تمرین کرده بودند که به این همه هماهنگی رسیدند؟ در جریان زندگی....


کلمه – گروه سیاسی: وضعیت فعلی جامعه ما نسبت به پنج سال پیش چگونه است؟ حتی با چشم غیر مسلح به دانش علوم اجتماعی و پژوهش های پیمایشی هم می توان تغییرات عمیق را ملاحظه کرد. در عین حال تحلیل شرایطی که در آن قرار داریم آسان نیست. از یک طرف ظاهر جامعه، حتی پس از پشت سر گذاشتن یکی از بالاترین نرخ های تورم در جهان و در یکی از بحران زده ترین مناطق زمین خوشبختانه -آری قطعا خوشبختانه- آرام است. از طرف دیگر اندک سالاران حاکم آرام ندارند. همین هفته گذشته آقای محسنی اژه ای خبر از محکومیت سی و چند تن دیگر از عوامل فتنه داد. اما مگر سالها پیش چشم فتنه درنیامد؟ اگر آراء صادره برای زندانیان سیاسی را طی مدت این پنج سال بررسی کنیم ملاحظه خواهیم کرد که مرتبا بر سنگینی متوسط احکام افزوده شده است. در دادگاه های پس از انتخابات مخالفان “احکام سنگین” یک ساله، دو ساله و حتی سه ساله می گرفتند. اینک آقای اژه ای به راحتی حرف از ۱۳ سال می زند. حتی این روزها یکی از سایت های خبری وابسته به سپاه پاسداران خبر از محکومیت ۱۶ ساله دکتر امیرارجمند داده است. دقیق تر که نگاه می کنیم گویندگان این خبرها نه به راحتی، که از سر ترس دم از این احکام می زنند. آنها از چه چیز می ترسند؟

طی این مدت هرسال، معمولا در عید فطر تعدادی از زندانیان سیاسی، نه از میان فعالان نشانه دار، که از مردم عادی، دانشجو، کاسب ،کارمند و … آزاد می شدند. اما در فطر ۹۲ این اتفاق نیافتاد. چرا؟ چون در انتخابات شکست خورده بودند و دوست نداشتند اعتبار آن آزادی ها به نام آقای روحانی نوشته شود. فطر امسال هم خبری در این باره نبود. دیگر به چه خاطر؟ لابد به دلیل شکست های ناگواری دیگر که لااقل خود از آنها اطلاع دارند.

این تناقض را چگونه توضیح می دهیم؟ در کجا قرار گرفته ایم؟ تکلیف آرزوهایی که مردم برای کشور خود داشتند چه می شود؟ و سرنوشت جنبش سبز چه شد؟

از جنبش سبز آغاز کنیم.

در بحثهای مربوط به حرکت های اجتماعی آمده است که در هر جنبش سه نوع نیروی همکار وجود دارد. طبقه اول هوادارانی هستند که دلشان نزد جنبش است و امکانات فردی شان، مثل رای شان، حضورشان و … را در اختیار می گذارند. طبقه دوم فعالان هستند که به صرف امکانات شخصی خود اکتفا نمی کنند و علاوه بر آن در جهت تبلیغ و ترویج جنبش و بسیج امکانات دیگران به نفع اهداف آن می کوشند، در عین حال که کار و زندگی خود را دارند و حرکت اجتماعی تمام وقتشان را پر نکرده است. و طبقه سوم کادرهای جنبش هستند که زندگی خود را وقف آن می سازند. در جناح ضد جنبش نیز می توان همین طبقه بندی را ارائه کرد. سپس به تماشاچیان بی طرف بر می خوریم که اهداف جنبش یا ضد جنبش برایشان از موضوعیت برخوردار نیست. نیرو گرفتن یک جنبش، یا به اصطلاح ادبیات علمی بسیج منابع به نفع آن، بدین معناست که همه یا برخی از این طبقات هفت گانه به نفع یک آرمان تغییر موضع دهند. (نظریه بسیج منابع، مک کارتی، زالد، ۱۹۷۷). به قول ابوسعید ابوالخیر خدای بیامرزد هرکس که برخیزد و گامی فرا پیش نهد: تماشاچیان به هواداران، هواداران به فعالان، فعالان به کادرها(ی ولو موقتی – مثلا در دوره انتخابات)، و علاوه بر آن هواداران ضدجنبش به تماشاچیان بی طرف و فعالان آن به هواداران و کادرها به نیروهای فعال تبدیل شوند.

طبعا افول هر جنبش نیز از عکس همین الگو پیروی می کند. چرا نهادهای نظامی امنیتی اصرار دارند حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب منحل شوند و نسبت به کمترین گردهم آیی رسمی اعضای آنها واکنش سخت نشان می دهند؟ تا کادرها به نیروهای فعال تنزل یابند. چرا برخی افراد به صرف شرکت در ستادهای انتخاباتی یکی از نامزدها به حبس های طویل المدت محکوم شدند؟ تا نیروهای فعال بترسند و به هوادار فروکاسته شوند. چرا مرتبا بر سنگینی احکام می افزایند؟ چون احساس می کنند ترس ایجاد شده برای تحقق این هدف کفایت نکرده است. چرا بخش اعظم هوادارانشان طی این پنج سال به تماشاچیان بی طرف تبدیل شدند؟ زیرا جنبش اجتماعی دارد در زیر پوست جامعه سرزنده تکاپو می کند. چرا خواص بی بصیرت موجب نگرانی هستند؟ چون از افول ضدجنبش خبر می دهند. و قس علی هذا.

می شود جامعه ای برای مدت های طولانی در تب ناآرامی بسوزد و هر روز شاهد راهپیمایی ها و اجتماعات گروه هایی از مردم باشد، بدون آن که این امر به حرکت یا پیشرفتی به نفع یک آرمان سیاسی یا اجتماعی منجر شود. بلکه می شود قدرت نمایی های خیابانی به پس رفت یک آرمان بینجامد. ۹ دی سال گذشته (۹۲) شاهد نمونه ای از این دست بود. ظاهرا می خواستند بسیج منابعی بزرگ به نفع اندک سالاران صورت گیرد. حال آنکه در عمل مردمی که یک ماه تمام مذاکرات با ۱+۵ را پیگیری کردند و تازه داشتند امیدوار می شدند، با دیدن آن صحنه تکراری به خود گفتند “از قرار اینها نمی خواهند دست بردارند”. دلزده (یا دلزده تر) کردن مردم آیا بسیج منابع است یا ضد بسیج؟ به معیار توجه داشته باشیم. معیار میزان هزینه انجام گرفته، یا تعداد اتوبوس به خدمت درآمده یا وسعت پوشش خبری در صداوسیما نیست. بلکه کیفیت جابه جا شدن مردم در میان آن هفت طبقه ای است که گفتیم.

به همین ترتیب، لااقل به لحاظ نظری، امکان آن هست که به رغم ظاهر آرام جامعه، یک جنبش اجتماعی پیشروی کند. و این نکته ای است که برخی از ما در آن شک داریم.

ما انسان ها عادت داریم پدیده ها را با نشانه هایی که از آنها دیده ایم بشناسیم. شجاع بزن بهادر کسی است که سبیل پر پشت دارد. اساتید دانشگاه معمولا ریش پروفسوری می گذارند. ثروتمند کسی است که لباس های گرانقیمت می پوشد. متشرع پیراهنش را روی شلوار می اندازد و دگمه یقه اش را می بندد. و جنبش اجتماعی موفق باید ظاهری شبیه به آنچه پیشتر در تاریخ یا جغرافیا دیده ایم داشته باشد. اما اینها تماما ظاهربینی است. چه قضاوت می کنیم در مورد جوانانی که به سیاهکل رفتند تا مثل یک صید آسان خون شان ریخته شود، چون چه گوارا و کاسترو از جنگل آغاز کرده بودند. ظاهرگرایی کار دست ظاهرگرایان می دهد، مخصوصا در حرکت های اجتماعی که تازگی و ابتکار شرط اصلی موفقیت به حساب می آید.

در بحث های نظری نشان داده شده است که در مدلی ساده، اوج گرفتن یک جنبش نتیجه دستیابی به نوآوری های تاکتیکی جدیدی است که راه مقابله با آنها هنوز معلوم نیست. تا زمانی که ضدجنبش بدل این ابداعات را نیافته است نهضت ها طبعا با موفقیت های پی در پی رو به رو می شوند و همین امر موجب جلب نیروها و منابع بیشتر به سمت آنان و تشدید توفیقات می شود. متقابلا زمانی که راه مواجهه با این نوآوری ها کشف می شود پیروزی های جنبش پایان می پذیرد و فرآیند افول و جدایی نیروها از آن کلید می خورند.

از تجربیات نسل های گذشته ما و ملل دیگر گنجینه ای عظیم فراهم آمده است که فعالان سیاسی معمولا آنها را مطالعه می کنند و می کوشند به کار برند، اما در عمل می بینند که هیچکدام از آنها کاری کارستان- آن گونه که در تاریخ نوشته اند- از پیش نمی برد. معلوم است. آیا خیال کرده اید فقط شما اهل کتاب و دفترید؟ به موازات این گنجینه، اندوخته ای به همان اندازه غنی از بدل های آن تجربیات وجود دارد که مخالف ما هم آنها را می خواند و به کار می بندد. بدین ترتیب معلوم می شود، به خلاف انتظار ما، یک جنبش اجتماعی موفق اتفاقا زمانی روی پیروزی را خواهد دید که کمترین شباهت را با اسلاف خود دارد.

به موضوع بازگردیم و از آن نوآوری نام ببریم که به راستی وجود داشته باشد و بتوانیم رد آن را در ادبیات اصلی جنبش سبز نشان دهیم، چیزی که توفیق ها و سکوت خیابانی را همزمان توضیح دهد.

به بیانیه شماره ۱۳ مهندس موسوی نگاه کنید:

“در روز قدس امسال (۸۸) اگر همه در خانه هایمان نشسته بودیم و در عین حال پیاممان با همین صراحت ابلاغ شده بود دستاورد ما هیچ کمتر نبود”.

آیا او دارد خانه نشینی ما را در این چند سال پیش بینی، یا توجیه، یا … طرح ریزی می کند؟

او نگران است:

“خشم مرکبی است که سوار خود را به زمین می زند. در مقابل رفتارهای زشت امنیتی و تحریک های مداوم تبلیغاتی مردم حق دارند عصبانی شوند. اگر چه این حقانیت تغییری در تبعات خشم آنان ایجاد نمی کند. ما به اندازه ای که از خود صبر و خرد نشان می دهیم از کوشش هایمان نتیجه می گیریم، و اگر به سوی تندروی های بی دلیل بلغزیم چه بسا حاصل یک هفته و یک ماه را در یک روز و یک صحنه جا بگذاریم.”

او این کلمات را نه با پیران سالخورده، که با جوانان کتک خورده در میان می گذارد، در شرایطی که به گفته خودش نه رهبر، که همراه آنان است. یعنی در میان گویندگان و نویسندگان متنوعی که اکثرا تندتر از او سخن می گویند یکی هم اوست. چنین جوانانی باید چقدر رشید باشند که در میان این همه صدا او را برگزینند:

“ما آن صبوری و دانایی را داریم که بدون پرداختن هزینه های سنگین سرنوشت خود را بهبود ببخشیم … در دانایی ملت ما قدرتی هست که او را از تحمل بسیاری رنج ها بی نیاز می کند. مردم ما برای استیفای حقوق خود از پرداخت هزینه مضایقه ندارند …” کما اینکه از خون نداها و سهراب ها و حصر رهنورد، موسوی و کروبی مضایقه نکردند “…زیرا بهشت را به بها دهند و به بهانه ندهند. اما در عین حال اگر برای نتایجی که از حرکات اجتماعی خود به دست آورده ایم دوام می خواهیم باید شجاعت و فراست را به هم بیامیزیم.”

او اندیشه ای در سر دارد، اندیشه زندگی. آن نوآوری راهبردی که او می خواهد بدان دعوت کند اندیشه زندگی است:

“در طول یک قرن گذشته مردم ما دستاورد کم نداشتند، اما همه آنها متکی بر مبارزه بود؛ تا فضای جهاد و مبارزه وجود داشت این دستاوردها زنده بود و همین که مردم خسته می شدند، یا تصور می کردند باید به خانه هایشان بازگردند محصول از میان می رفت. مبارزه امری مقدس است، اما دائمی نیست. آنچه دائمی است زندگی است…. ما تنها در صورتی می توانیم نسبت به دوام دستاوردهای خود به اطمینان برسیم که آنها را بر زندگی های روزمره مان متکی کنیم”.

منظور موسوی چیست؟

میوه فروش محل شما ممکن است فردی بی ادب باشد، تا حدی که در خانه به مادر و همسرش هم نسبت های رکیک بدهد. اما هم او با همسر و دختر شما محترمانه برخورد می کند. چگونه او را ادب کردید؟ آیا با وی گلاویز شدید، یا از دستش به جایی شکایت بردید، یا آن شاخه کج را با طرز زندگی تان راست ساختید؟ با طرز رد شدن از کنار مغازه اش، با شیوه پاسخ دادن به سلامش. چاره ی دیگر شاخه های کج نیز همین است. روشن تر سخن بگوئیم. در انتخابات سال پیش با کدام قدرت از رأی تان حراست کردید؟ با قدرت زندگی. رایتان را زیستید، به صورتی که مخالفتان به یاد آورد رای مردم حق الناس است. بلکه هر جور حساب کرد دید دیگر بی امانتی به هزینه اش نمی ارزد.

” قدرت مردم در شبکه های اجتماعی است… روز قدس امسال(۸۸) نشان داد که این شبکه همچون نوزادی که به راه افتاده باشد با سرعتی باور نکردنی در حال رشد است. به زودی سخن گفتن را هم آغاز می کند (سخنگویانی معتمد و امین به دست می آورد)، و به زودی بالغ می شود و همگان را به تحسین و احترام نسبت به خود وا می دارد.”

آیا در انتخابات ۹۲ همین پیش بینی نبود که محقق شد؟ جامعه مدنی ظرف ۴۸ ساعت تمامی آرایش خود را تغییر داد. مردم این همه چالاکی را در کجا، در کدام صحنه، در جریان کدامین تجربه های مکرر اجتماعی تمرین کرده بودند که به این همه هماهنگی رسیدند؟ در جریان زندگی.

“حرکت امروز مردم ما به خلاف عهدهای پیشین نوعی از زندگی است… ما باید راه سبز را زندگی کنیم. در آن صورت معجزه در انتظار ماست.”

مردم در چند سال گذشته آرمان های خود را نه مبارزه، که زندگی کردند، و این آن نوآوری بزرگی بود که مخالفانشان را سردرگم کرد. این گونه زیستن شیوه ای بود که آنها نمی شناختند، لذا بی فایده دست و پا زدند و پی در پی غافلگیر شدند.

نگران نباشید. تذکر ما آنها را از خواب بیدار نمی کند. زیرا جهلی هست که در مقابل علم قرار دارد و با تعلم و تذکر مرتفع می شود. و جهلی هست که در مقابل حلم قرار دارد و به این راحتی ها قابل علاج نیست.

صاحب دومی در عین آن که می داند نمی داند، زیرا کسی که حلم ندارد علم ندارد. علاوه بر این وقتی خداوند جهل را آفرید به او گفت بیا، او رفت، و به او گفت برو، او آمد. مثل جاهلان مثل اکوان دیو است که هر چه می گفتی عکس آن را انجام می داد، لذا با آن که از رستم قدرتمندتر بود از همین نقطه شکست خورد.

اگر هم بیدار شدند چه بهتر از آن، به قول موسوی:

“پیروزی ما آن چیزی نیست که کسی در آن شکست بخورد. همه باید با هم کامیاب شویم. اگر چه برخی مژده این کامیابی را دیرتر درک کنند”.



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.