سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » ارثیه دوره احمدی نژاد؛ 8 سال تاخیر در توافق هسته ای...

ارثیه دوره احمدی نژاد؛ 8 سال تاخیر در توافق هسته ای

چکیده :8 سال گذشته اگر عقلانیت به خرج می دادیم می توانستیم به توافقی شبیه توافق فعلی دست یابیم و در ازای تحدید غنی سازی و عدم گسترش برنامه فن آوری هسته ای، امتیازات دیگری می گرفتیم ولی هم اکنون مجبور هستیم که رفع بخش کوچکی از مجموعه تحریمها و عدم برقراری تحریم های جدید را امتیاز بزرگ تلقی نماییم. این میراث دوره احمدی نژاد...


کلمه – شهروز ابراهیمی
از وقتی که محمد البرادعی رئیس سابق آژانس بین المللی انرژی اتمی در بازدید ازتأسیسات هسته ای ایران درزمان محمد خاتمی در جریان پیشرفت هسته ای ایران قرار گرفت حدود یک دهه می گذرد وازآن زمان کش و قوس بازی هسته ای بین ایران و آژانس، بین ایران و تروئیکای اروپا و سپس بین ایران و5+1 شروع شده و تا به امروز ادامه داشته واز ختم کامل این موضوع در آینده نزدیک هم خبری نیست. در طول این مدت هزینه های بسیار زیادی تحمیل جامعه ایران شده است که اوج این فشارها درنتیجه ورود پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد، و صدور قطعنامه های متعدد از سوی این نهاد بوده است که در زمان احمدی نژاد تعبیر به کاغذ پاره شد و اما نتیجه این کاغذ پاره ها تحریم های هدفمند، سقوط ارزش پول ملی، پایین آمدن استاندارد زندگی مردم بویژه در دوره احمدی نژاد، تهدید هردم رژیم اسرائیل برای حمله به سایت های هسته ای ایران، به روی میز گذاشتن گزینه نظامی در دوره جرج بوش پسر و از روی میز برنداشتن این گزینه در دوره اوباما- که نتیجه آنها زندگی در سایه دغدغه امنیت و بقا بوده است- می باشد.

امروزه ما خواستار برچیده شدن بخشی از این تحریمهای اعمال شده از سوی قدرتهای بزرگ و سازمان ملل متحد هستیم وآن را در شرایطی امتیاز بزرگ تلقی می کنیم که در گذشته این تحریمها وضع نشده بود وما بدون برقراری این تحریمها که بخشی از فلج شدن اقتصاد کشوردرسایه این تحریمها است، می توانستیم 8 سال پیش به توافقی دست یابیم که تحریمی برقرار نشده بود. درواقع در طول 8 سال گذشته اگر عقلانیت به خرج می دادیم می توانستیم به توافقی شبیه توافق فعلی دست یابیم و در ازای تحدید غنی سازی و عدم گسترش برنامه فن آوری هسته ای، امتیازات دیگری می گرفتیم ولی هم اکنون مجبور هستیم که رفع بخش کوچکی از مجموعه تحریمها و عدم برقراری تحریم های جدید را امتیاز بزرگ تلقی نماییم. به قول یک ضرب المثل اززبان ارمنی: کاش فکر آخر مسلمان فکر اول من باشد. کاری که امروز دستگاه سیاست خارجی دولت روحانی انجام داده می توانست در 8 سال گذشته انجام گردد بدون این که این همه هزینه ها بر بخشهای اقتصاد، سیاست و اجتماعی جامعه تحمیل می گشت. این در حالیست که در توافق بدست آمده، ساختارکلی تحریمها دست نخورده باقی خواهد ماند. این میراث دوره احمدی نژاد است که برای دولت جدید به ارث گذاشته شده است. علیرغم این که توافق مکتوب بدست آمده بین ایران و 5+1که برای 6ماه طرح ریزی شده و گام اول مذاکرات جامع محسوب می گردد، امیدوار کننده است ولی در چارچوب استراتژی کلان ترسیم شده برای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، چشم اندازتوافق جامع و ختم نهایی پرونده ناامید کننده است. ممکن است بازی ” موش و گربه ” المثنای مورد عراق و بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی در دهه 1990برای ایران تکرار گردد.

سوال این است که چه باید کرد؟ آیا این همه بحران برای تقلای زیاد در جهت موضوع هسته ای ارزش آن را داشته و دارد؟ احتمالأ یک فرض مسلم باید این باشد که هر کشوری در سیاست خارجی خود در جهت منافع ملی با محاسبه سود وزیان، دست به انتخاب بهترین گزینه بزند که متضمن بیشترین سود و کمترین ضرر باشد. فرضیه من این است که جز این که تغییر مسیر دهیم هیچ راهبردی نمی تواند موضوع هسته ای ایران را به نحو موثر حل نماید. در این چارچوب دولتهای مختلف فقط با اجرای نقش های متفاوت( اعم از خاتمی، اعم از احمدی نژاد و اینک دولت روحانی) نمی توانند نقش موثری بازی کنند مگر این که مسیر کلی سیاست خارجی(استراتژی کلان) تغییر یابد. این بدان معناست که در مسیری که ما در چارچوب یک ساختار برای سیاست خارجی ترسیم نموده ایم، گره کور بحرانهای ما در سیاست خارجی به نحو موثر باز نمی شود و در صورتی که باز گردد دوباره وارد یک گره کور دیگر خواهد گشت. مشکل صرفأ در راهبردهای یک دولت خاص نیست. هر چند که نقش یک دولت می تواند مشکلات را کمتر و برعکس نقش یک دولت دیگر می تواند مشکلات را بیشتر کند- بلکه مشکل اساسی در جای دیگر است. مشکل در مسیر پیش گرفته شده و در استراتژی کلان سیاست خارجی است.

استراتژی کلان ما در چارچوب یک ساختار نه در جهت تعامل، بل در جهت تقابل طرح ریزی شده است. اگر چه ممکن است از دید برخی رهبران در چارچوب ارزش و اخلاق این استراتژی درست بوده باشد ولی تجربه عملی و مشاهدات سیاست بین الملل، درست خلاف این را نشان می دهد. در سیاست بین الملل ” قدرت “(در چارچوب رئالیسم) و ” وابستگی متقابل “(در چارچوب نولیبرالیسم) نقش بزرگی ایفا می کنند. این بدان معنا نیست که از ارزشها و اخلاق خبری نیست. برعکس هر چه ما جلوتر می رویم، اخلاق و ارزشها بیشتر خود را نشان می دهد و آثار و تجلیات آن، تأثیر قدرت عریان را حداقل تعدیل می نماید. اگر در روابط بین الملل اخلاق هم وجود داشته باشد اخلاق سیاسی بوده و این اخلاق، حداقل در شکل جهانشمول خود مورد اعتناء و همینطور تأثیر گذار است نه اخلاق و ارزشی که ریشه دریک ملت و دولت( و به عبارت درست ریشه در قرائت زمامداران و دیکته کردن آن به جامعه) داشته باشد. هرکشوری که بخواهد به اخلاق جهانشمول احترام بگذارد بیشتر از طرف جامعه بین الملل پذیرفته می شود و برعکس هرکشوری که با آموزه های اخلاق خاص خود(اخلاق و ارزشهای ملی و نه جهانشمول) بخواهد تأثیر گذار باشد- مگر این که خیلی قدرتمند بوده باشد- یا قادر نخواهد بود تأثیر گذارباشد و یا این که حتی اگر به اندازه کافی کشور قدرتمندی باشد با موانع جدی مواجه خواهد شد. ولی این در مورد اخلاق جهانشمول کاملأ برعکس است. اتحاد جماهیر شوروی، چین دوره مائو، آلمان دوره هیتلر به دنبال این بودند که اخلاق و ارزشهای برگرفته از یک دولت- ملت(در واقع با ایدئولوژیک کردن ارزشها و سنن تاریخی با قرائت منحصر بفرد رهبران و دیکته کردن آنها به جامعه بواسطه اقناع یا زور) را بطور یکجانبه گسترش دهند. نتیجه آن به مشکلات برخوردن آنها بود که در نهایت یا مثل اتحاد جماهیر شوروی که در نهایت از عهده هزینه های گزاف برنیامد و فروپاشیده یا مثل هیتلر درتقابل با جامعه بین الملل سرنگون شد وملتی را به ورطه هلاکت انداخت و یا مثل چین در نهایت با عنایت به هزینه های تقابل، وارد تعامل با جهان سرمایه داری شد واصولأ رشد اقتصادی اش در نتیجه آن حاصل شد که مفروضات اقتصاد نئوکلاسیک را تا اندازه زیادی پذیرفت و راهنمای برنامه های اقتصادی خود قرار داد(مثل خصوصی کردن شرکتهای دولتی، عدول از اشتراکی کردن و رقابتی کردن بنگاههای تولیدی ومنطقه ای کردن تولید که در چارچوب ” سوسیالیسم بازار ” تجلی یافته است). این مثالها نشان می دهد که حتی یک کشور قدرتمند هم نمی تواند به تنهایی اخلاقیات و ارزشهایی که درخوشبینانه ترین حالت ریشه در یک دولت- ملت دارند و یا در واقع(ودر اصل) قرائت رهبران آن کشورها هستند، به دنیا دیکته نمایند. به طریق اولی بالطبع کشوری که در جایگاه قدرت برتر نباشد، مشکلاتش در این راه بیشتر گشته واز رسیدن به اهداف خود باز خواهد ماند. گواینکه در روابط بین الملل دیکته می شود که برای بازیگران بهترین راه برای حصول به منافع ملی خود” تعامل” با دیگران و نه تقابل است. ساختار سیاست بین الملل(کمبود اخلاق و وجود آنارشی) همه کشورها را ظاهرأ وا می دارد که در جهت تعامل(همسویی با جامعه بین الملل ) و بهنجار شدن حرکت نمایند واین تنها شباهت رفتار دولتهاست. واحدهایی که بخواهند خلاف این رفتار نمایند، دچار هزینه های گزافی خواهند شد که کمترین هزینه آن، هزینه های مادی است. رئالیستها می گویند که دولتها یک نوع شباهت رفتاری دارند و آن ” بقا “ست ولی از نظر من بقاء حداقل قضیه است ودولتها آن را بالاجبار انتخاب می کنند( بقاء نه انتخاب بلکه غریزی است)، در حالیکه دولتها بطور انتخابی یک شباهت رفتاری را نشان می دهند وآن ” تعامل ” و همسویی با جامعه بین الملل است.

اگر ما تغییر مسیر دهیم و به مسیر تعامل بیافتیم که مستلزم تغییر گفتمان سیاست خارجی است در چنین شیوه ای می توانیم به اهداف خود هم بطور نسبی دست یابیم. در مسیر تقابل نه تنها به اهداف خود دست نخواهیم یافت بلکه مواجه با مشکلات عدیده ای خواهیم شد که در حال حاضر با آن دست و پنجه نرم می کنیم. به عنوان مثال برای رسیدن به تکنولوژی هسته ای، ما راهی را انتخاب کرده ایم که در چارچوب محاسبه سود و زیان و عقلانیت، نه آنچنان عقلانی است و نه انچنان بیشینه کننده سود ما، بل که بیشینه کننده ضرر و کمینه کردن سود ما بوده است. ممکن است موافقان تکنولوژی هسته ای بگویند که خودکفایی هسته ای بهتر از وابستگی هسته ای است. درست. ولی با چه هزینه ای؟ درواقع رسیدن به این هدف(خود کفایی هسته ای) از راه تقابل میسر نیست. در بستر تقابل( که اوج آن در دوره احمدی نژاد بود ولی به هرحال باز گوی استراتژی کلان ماهست)، بازی هسته ای ما شبیه این است که یک فرد برای این که یک روزی – که معلوم نیست که چنین روزی بیاید یا نه- دچار محرومیت نگردد، یک عمربه دست خود در محرومیت زندگی نماید. یک فرد برای این که تحمل خود را برای زندگی درشرایط سخت بالاببرد، یک عمر در شرایط سخت زندگی کند. آیا این عقلانی است؟ آیا در جهت منافع آن شخص است؟ ما برای این که در عرصه فن آوری هسته ای یک روزی دچار کمبود نشویم و یا این که سوخت هسته ای را به قیمت چند برابر از بازار آزاد نخریم و یا ترس از این که روزی مبادا دیگران از فروش آن امتناع بورزند، به این فکر افتاده ایم که خود به فکر تهیه آن بیافتیم ولی نتیجه آن یک عمر محدودیت و محرومیت جامعه است. درواقع از این دیدگاه شاید در هدف ایراد وجود نداشته باشد ولی مطمئنأ ایراد بزرگ در مسیر رسیدن به آن(استراتژی کلان) هدف است. حداقل هزینه های آن، مادی بوده است. اگر به این هزینه ها، هزینه های روحی مثل افسردگی، ناشاد زیستن جامعه ایرانی- که در درنتیجه گزارش یک نهاد بین المللی اخیرأ آمده بود که جامعه ایران افسرده ترین جامعه در میان جوامع جهان است- پایین آمدن متوسط عمر، افزایش حس بی اعتمادی، تزلزل روحی و غیره را بیافزاییم معضل واقعی آشکارتر می گردد.

البته هیچ شکی نیست که خود کفایی بسیار ارزشمند است ولی آن تابع شرایطی است. اگر چنانچه کشور و جامعه با موانع بزرگی مواجه نگردد، رفتن به طرف خود کفایی ارزش است ولی چنانچه این تقلا با این هزینه های سرسام آور باشد در چنین شرایطی واقع بینانه نبوده ونه در جهت تحقق منافع ملی است و نه حتی در جهت صدور ارزشها. البته این بدان معنانیست که ما در جریان تعامل بخواهیم از اهداف مشروع و نیازمندیهای خود دست بکشیم. اتفاقأ برعکس. تنها در سایه تعامل است که می توانیم بطور نسبی به اهداف خود دست یافته بدون این که هزینه های گزافی را تحمیل جامعه نماییم. یک دولت روبه راه و بهنجار می تواند با کمترین هزینه به بیشترین اهداف خود دست یابد. دولتی که وجهه اش در جامعه بین الملل خوب بوده باشد و با دیگران کار می کند می تواند به اهداف خود نایل آمده و حتی موثرتر می تواند ارزشهای خود را هم صادر نماید. چین دوره پسا مائو با تعامل با قدرتهای بزرگ اروپایی و دررأس آن آمریکا نه تنها ارزشهای خود را زیر پا نگذاشت بلکه درسیاست خارجی ارزشهای خود را بهتر توانست پیاده نماید. آیا جز این است که ارزش ها نه به طریق زور وتبلیغات، بلکه همراه با صدور کالاها وهمینطور با توسعه اقتصادی در داخل و کاهش بی عدالتی اجتماعی و با افزایش رفاه مردم بهتر می تواند تبلیغ و صادر گردد. آیا جز این است که کشوری که گردشگران بیشتری داشته باشد خود آن گردشگران می توانند به صدور ارزشهای این کشور دست بزنند و با خود حاملان ارزش کشور مقصد شده باشند. آیا جز این است که کشوری که خود سرمشق در امر حکومتداری، درامر عدالت و برابری اجتماعی و در تساهل باشد نیازی به تبلیغ خود به زور و با خرج کردن پول نخواهد داشت. کشوری که بخواهد دست به صدور ارزشهای خود بزند، بهترین راه ” سرمشق” شدن آن است. بنا به یک ضرب المثل ایرانی: ” مشک آنست که خود ببوید نه آن که عطار بگوید “.



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.