سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

طبقه متوسط و توسعه

چکیده :بی تردید تا زمانی که شایسته سالاری به معنای واقعی کلمه در جامعه جا نیافتد، وتا زمانی که علم به معنای واقعی کلمه جایگاه خود را باز نیابد و فرهنگ ضد علمی همچنان استمرار یابد و تا زمانی که به طبقه متوسط یعنی موتور توسعه جامعه بها داده نشود، هر گونه شعار عدالتخواهی، به نتیجه ضد خود منجر خواهد شد. ...


کلمه- شهروز ابراهیمی*

جوامع را با تسامح می توان از حیث اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به سه طبقه تقسیم نمود: طبقه بالا، طبقه متوسط و طبقه پایین. البته این ارزش گذاری صرفأ از حیث جامعه شناسی است واز لحاظ منزلت انسانی و شئون انسانی این طبقه بندی درست نیست کما این که در دین عزیز اسلام بهترین انسانها با تقواترین آنهاست واین انسانهای با تقوی در درون هرسه طبقه فوق الذکر پیدا می شود. تاریخ توسعه تمام جوامع نشان می دهد که در جوامعی که طبقه متوسط قوی بوده است آن جامعه در نهایت به توسعه دست یافته و بالعکس در جوامعی که طبقه متوسط به دلایل مختلف ضعیف بوده، توسعه یا اصلأ وجود نداشته و یا صرفأ رشد را تجربه کرده است و رشد چیزی متفاوت با توسعه بوده و همینطور شکننده ونامتوازن می باشد. توسعه اروپای غربی و اخیرأ در دو سه دهه اخیر جوامع تازه صنعتی شده شرق در آسیای جنوب شرقی و غربی و آمریکای لاتین موید این بحث هست. در این جوامع بتدریج طبقه متوسط قدرت پیدا کرده و مطالبات طبقاتی رشد یافته است. اصولأ مطالبات طبقه متوسط همراه با قدرتمند شدن آنها بوده است. فرض این است که طبقه متوسط موتور توسعه جامعه هست. قویتر شدن این طبقه توام با فضای آزاد به درجاتی بوده است. شاخصهای این قدرتمندی در رشد منزلت انسانی، در معیشت و رفاه و درفضای باز اجتماعی و سیاسی و یا به عبارتی در رشد جامعه مدنی می باشد.

طبقه بالا اغلب در فکر ثروت اندوزی بیشترو رانت خواری، می باشد. اغلب از حیث فرهنگی و علمی ضعیف بوده، دارای دغدغه توسعه نیست وبرعکس حتی در بسیاری موارد ضد توسعه می باشد چرا که اتفاقأ ثروت اندوزی آن منوط به عدم توسعه جامعه وفقدان ضوابط و فقدان جامعه مدنی میباشد. دراینجا طبقه بالا غیر از قشر بورژوازی و تجار و بازاری می باشد ومنظور آنهایی هستند که به دنبال کسب درآمد نامشروع از طریق زدو بند و در فضای نامساعد اجتماعی و سیاسی و اقتصادی جامعه هستند. بی تردید طبقه بورژوا و تجار و تولید کننده که درآمد بالایی داشته باشند و دردرون این طبقه قرار بگیرند از نیروهای ارزشمند تولید و توزیع در جامعه محسوب می گردند. بطور میانگین درصد زیادی از این اقشار در درون طبقه متوسط(متوسط بالا) قرار می گیرد وفقط درصد کمی در درون طبقه بالا قرار می گیرد.

طبقه پایین اجتماعی برعکس طبقه بالا به فکر پرکردن شکم خود بوده و اصولأ دغدغه معیشت وپرکردن شکم به این طبقه اجازه نمی دهد که در اندیشه اعتلای فکری و بسط جامعه مدنی باشد. فقر علمی- فرهنگی مانع رشد این طبقه است وآزادی، چندان جایگاهی در نزد این طبقه ندارد. هر چند که در معدود موارد ممکن است انسانهای بسیار متعالی و آزاد اندیش از درون این طبقه به سختی بیرون بیاید و گاهأ منشا تحولات بزرگی بشوند. گاهأ رهبران انقلابی بزرگی از درون این طبقه پدید امده اند. ولی میانگین این طبقه، بالاطبع نمی تواند به فکر توسعه و آزادی باشد.

طبقه متوسط که به درجاتی بالاتر از طبقه پایین و به درجاتی پایین تر از طبقه بالا قرار می گیرد ، جایگاه این طبقه خود منشا تعالی اندیشی و ازادی اندیشی بوده واین طبقه سعی وافر دارد که خود را به بالا ارتقائ دهد. این طبقه بسیار دغدغه توسعه و رفاه و آزادی دارد. این طبقه وقتی که رشد می کند ضمن این که خود را ارتقائ می دهد، بازخورد این رشد فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی، در دو طبقه دیگر هم خود را نشان می دهد. این طبقه به نوعی با رشد خود، دو طبقه دیگر را با خود یدک می کشد. به عنوان نمونه وقتی از حیث علمی این طبقه رشد می کند، آگاهی اجتماعی هم در دو طبقه دیگر تسری یافته و افزایش می یابد. اگر درامد و تولید ثروت این طبقه افزایش یابد، به نوبه خود باعث تحرک بیشتر طبقه پایین می گردد. این طبقه با رشد تعداد و کیفیت (در وجوه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی)، به دنبال فضای آزادی و جامعه مدنی است. با رشد این طبقه، تشکلهای صنفی و مدنی رشد می یابد. با رشد این تشکلها وابستگی به دولت کمتر شده و به دنبال افزایش توانمندی و خودکفایی می گردد. بارشد آزادی، فضای نقد ( که ذاتأ سودمند است) شکوفا می گردد. نقد و آزادی دوروی یک سکه هستند. جایی که نقد و آزادی شکوفا گردد، از تکاثر گرایی و ثروت اندوزی نامشروع و غیر قانونی طبقه بالا جلوگیری شده و فضای آگاهی اجتماعی به درون طبقه پایین تسری می گردد. همین امر در نهایت باعث عدالت اجتماعی بیشتر گشته و به تبع آن جاده صاف کن توسعه می گردد. کارمندان، دانشجویان، معلمان، اساتید دانشگاهها، بسیاری از بازاریها وتجار و بورژوا جزئ این طبقه هستند. از مزیتهای رشد و توانمندی طبقه متوسط، ایجاد شفافیت، رشد فضای مباحثه، توانمندی رسانه ها و مطبوعات و ایجاد امید در طبقات مختلف جامعه می باشد. درواقع از حیث منطقی بین رشد طبقه متوسط و رشد جامعه مدنی و از این طریق، توسعه می توان یک رابطه مثبت ایجاد نمود. معدل این رشد در بهبود معیشت طبقه پایین و در ایجاد آگاهی در دوطبقه پایین و بالا خود را نمودار می سازد.

ماحصل این بحث این است که دولتهایی که علاقمند به توسعه هستند لازم است برای اعتلای این طبقه برنامه ریزیهای بلند مدت به عمل بیاورند. دولتهایی که علاقمند به توسعه هستند بایستی این طبقه را تقویت نمایند. برای تقویت این طبقه بایستی فرهنگ سازی شود که دیگر طبقات نه تنها مانع رشد این طبقه نگردند بلکه از رشد این طبقه استقبال نمایند. به عنوان مثال جامعه هند یک جامعه توسعه یافته بوده ولی به علت جمعیت زیاد جامعه فقیر می باشد. در عین حال این توسعه مدیون طبقه متوسط و بویژه دانشگاهیان آن می باشد. در آن جامعه گونه ای فرهنگ سازی شده که رشد و اعتلای اساتید دانشگاهها و معلمان ترویج و تشویق می گردد و بقیه اقشار جامعه اغلب ازآن استقبال می نماید واصولأ اقشار مردمی، رشد و توسعه جامعه ورفاه بقیه طبقات را در سایه توجه بیشتر به دانشگاهیان و پژوهش می دانند. متاسفانه در جامعه ما چنین فرهنگ سازی خواسته یا ناخواسته انجام نگرفته است. باید گونه ای فرهنگ سازی کرد که دیگر اقشار جامعه در درون طبقه بالا و پایین قطعأ به این نتیجه برسند که رشد علمی طبقه بالا و پایین و رشد اقتصادی طبقه پایین هم در گرو اعتلای طبقه متوسط بویژه دانشگاهیان می باشد.

درطول سالهای گذشته و بویژه در طول هشت سال گذشته متاسفانه کمر طبقه متوسط شکسته شد و سالها زمان می برد که این طبقه دوباره کمر راست نماید. وقتی که کمر این طبقه بویژه دانشگاهیان شکسته شد یعنی به همان درجه توسعه به تأخیر افتاد. وقتی توسعه به تأخیر افتاد بدان معناست که به نوعی طبقه پایین هم به قهقرا رفته و در درون طبقه بالاهم ثروت اندوزی و رانت خواری رشد یافته است. نتیجه این وضعیت افول منزلت انسانی، افول ارزشهای انسانی، کم رنگ شدن دین وارزشهای دینی مردم، افول دغدغه توسعه در بین طبقه متوسط وبویژه در بین دانشگاهیان و سوق دادن فله ای طبقه متوسط به درون طبقه پایین، و به فکر معیشت انداختن این طبقه و رشد ثروت اندوزی دربین طبقه بالا و به تأخیرانداختن توسعه بوده است.

نتیجه انتخابات دوره یازدهم ریاست جمهوری نشان داد که این طبقه هنوز رمقی دارد و نفسی می کشد و همچنان دغدغه توسعه دارد. دولت جناب اقای روحانی که در صحبتهای تبلیغات انتخاباتی خود به وضوح به فراموشی دهک های میانی یا متوسط اشاراتی داشته اند و نشان دادند که به درستی انگشت به نقطه ظریفی گذاشته اند لازم است دوباره برنامه هایی برای اعتلای این طبقه داشته باشند. دربین این طبقه، دانشگاهیان از جایگاه ممتاری برخوردارند که متاسفانه بطور خواسته یا ناخواسته در معرض هجوم قرار گرفته و گاهأ به درون طبقه پایین سرازیر شدند. احیائ این طبقه لازم است در کانون اولویتها قرار گیرد. باید بدانیم که جامعه ای که در آن نسبت به پژوهش و علم بی اعتنایی گردد آن جامعه رشد و توسعه نخواهد یافت. جامعه ای که در آن پژوهشگران و دانشگاهیانش به فکر معیشت خود باشند و دغدغه نان داشته باشند، آن طبقه منزلت انسانی نخواهد داشت وتفکر و تحقیق نمی تواند چندان جایگاهی داشته باشد. اصولأ دغدغه معاش داشتن و تفکر، ذاتأ بایکدیگر مغایرت دارد. تفکر برعکس کار یدی نیاز به ارامش دارد. بدون آرامش و با وجود دغدغه معاش، منزلت دانشگاهی بسیار افت می کند. اگردانشگاهی و پژوهشگر فاقد منزلت گردند اقشار دیگر جامعه از آن حرف شنوی نخواهند داشت. جامعه ای که از دانشگاهیان و پژوهشگرانش حرف شنوی نداشته باشد و آن ها را الگوی خود قرار ندهد بی تردید رشد نخواهد یافت و حتی اخلاقیات هم در آن افول خواهد یافت. با علم به این وضعیت دولت محترم روحانی لازم است با برنامه ریزهای ظریف و دقیق به فکر احیائ طبقه متوسط و بویژه دانشگاهیان باشد. باشد که تحقیق زیربنای توسعه گردد. با رشد این طبقه، طبقات دیگر هم از مزایای آن بهره مند خواهند شد و عدالت اجتماعی هم افزایش خواهد یافت. عدالتی که علیرغم شعار فراوان عدالتخواهی در هشت سال گذشته به محاق رفت و جای آن را بی عدالتی و فاصله طبقاتی گرفت. چه بسیارند جوامعی که شعار عدالتخواهی کمتر سر داده اند ولی فاصله اجتماعی بین دهک پایین با دهک بالا کمتر است. ده سال پیش در یک جایی خواندم که در کره جنوبی فاصله طبقاتی بین دهک پایین با دهک بالا فقط یک چهارم است واین در حالیست که درآن جامعه دولتمردان بسیار کمتر از ما شعار عدالتخواهی سر داده اند.

بی تردید تا زمانی که شایسته سالاری به معنای واقعی کلمه در جامعه جا نیافتد، وتا زمانی که علم به معنای واقعی کلمه جایگاه خود را باز نیابد و فرهنگ ضد علمی همچنان استمرار یابد و تا زمانی که به طبقه متوسط یعنی موتور توسعه جامعه بها داده نشود، هر گونه شعار عدالتخواهی، به نتیجه ضد خود منجر خواهد شد. آنچه که بویژه در طول هشت سال گذشته شاهد آن بودیم. شاهد بودیم که بیش از هردوره ای فریاد و شعار عدالتخواهی سر داده شد و به موازات آن بیش از هردوره ای در عمل بی عدالتی اجتماعی و فرهنگ ضد علمی و بی اعتنایی به دانشگاهیان و پژوهش افزایش یافت. بیش از هردوره ای فساد اداری و ناکارامدی رشد یافت و بیش از هر دوره ای طبقه انگل رشد یافت و طبقه بالا و فاقد تولید به ثروتهای باداورده که در اصل از جیب طبقه پایین و متوسط خارج شد، دست یافت و طبقه متوسط هم منزلت خود را از دست داد و هم گرفتار معیشت خود شد. باشد که دولت آینده تدبیر جدی برای این امر بیاندشد. اگر دولت منتخب حتی همین یک نکته را جامه عمل بپوشاند و در صدد احیائ طبقه متوسط براید، اگر بالفرض هیچ کار دیگر هم نکند کاری بس شگرف کرده است. احیای طبقه متوسط و اهمیت دادن به علم به معنای واقعی کلمه، اهمیت دادن به قشر دانشگاهی و پژوهشگرچیزی است که هرچه دراین مسیر هزینه شود کم است و اصولأ هر گونه هزینه در این زمینه در اصل سرمایه گذاری است و محصول آن توسعه و شکوفایی جامعه و به تبع آن رشد عدالت اجتماعی خواهد بود.

*استادیار روابط بین الملل دانشگاه اصفهان



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.