سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » از وبلاگها/ خاطرات کودکی ام از همسر یک نخست وزیر...

از وبلاگها/ خاطرات کودکی ام از همسر یک نخست وزیر

چکیده :کنار مادر یکی از بچه ها نشسته بود و مادر گریه می کرد و از وضعیتش در نبود همسرش می گفت. همسرش رزمنده بود و او دست تنها مجبور بود بچه ها رو سرپرستی کنه. خانم رهنورد گفت من به خونه ی خیلی از همسران شهدا و رزمنده ها رفت و آمد دارم خب می دونید من که خواهری ندارم اینها خواهران من هستند شما هم می خواهید خواهرم باشید؟ شماره تلفن منو یادداشت کنید که با هم رفت و آمد داشته باشیم. شماره رو به اون خانم داد و وقتی اون خانم ، نامش رو پرسید و فهمید خانم رهنورد هستش تعجب کرد. جالب بود برام که این همه یه آدم می تونه خاکی باشه اونم توی اون روزا که شوهرش همه کاره بود. ...


رهنورد به مثابه ی خودش و نه همسر یک نخست وزیر

کودکی من در زمان و مدارسی طی شد که خیلی از بچه های سیاسیون و بازاری های مهم رو می دیدم و کنارشون درس می خوندم. از دختر بادامچیان و نوبخت و نوه ی آل طعمه و تهرانی گرفته تا دختر باهنر و نعمت زاده و موسوی. برای ما طبیعی بود که مادر اونها رو ببینیم و توی عالم بچگی به اسم مامان دوستمون بهشون سلام کنیم .

خب بیشتر اونها رو با نام خانوادگی شوهرشون میشناختیم مثل خانم نعمت زاده یا خانم باهنر و… اما بین تمام اونها فقط یک نفر بود که با نام خانوادگی خودش و با شخصیت خودش شناخته میشد و چندان با همسرش مرتبط نبود و او خانم رهنورد بود خانمی که بدون هیچ غروری روی سکوی مقابل دفتر مدرسه روشنگر می نشست و هنگام ثبت نام فرزندش به دفتر نمی رفت و بین مادران دیگه در حال گفتگو بود.

یه بار توی عالم کودکی روی سکو نشسته بودم و به خانم رهنورد نگاه می کردم ، کنار مادر یکی از بچه ها نشسته بود و مادر گریه می کرد و از وضعیتش در نبود همسرش می گفت. همسرش رزمنده بود و او دست تنها مجبور بود بچه ها رو سرپرستی کنه. خانم رهنورد گفت من به خونه ی خیلی از همسران شهدا و رزمنده ها رفت و آمد دارم خب می دونید من که خواهری ندارم اینها خواهران من هستند شما هم می خواهید خواهرم باشید؟ شماره تلفن منو یادداشت کنید که با هم رفت و آمد داشته باشیم. شماره رو به اون خانم داد و وقتی اون خانم ، نامش رو پرسید و فهمید خانم رهنورد هستش تعجب کرد. جالب بود برام که این همه یه آدم می تونه خاکی باشه اونم توی اون روزا که شوهرش همه کاره بود.

نمی دونم امروز چرا همش به یاد اون روزها اون دوره و اون رفتارهای خانم رهنورد هستم. بعدها دیگه نه خانم رهنورد رو دیدم نه اون بچه هایی که اون زمان یا بعدها معروف بودن یا شدن اما همیشه اون صحنه از مدرسه ی روشنگر یادمه. برای من خانم رهنورد همیشه نشانه است نشانه ی یک زن با هویت مستقل برای خود ، هویتی مستقل در عرصه ی هنر، سیاست، و علم . این که یک زن در کنار شوهر هنرمند و سیاسی خود باشد و نه در زیر سایه ی او. در زیر سایه ی نام همسر نبودن، قدرت و جسارت می خواهد و این را خانم رهنورد داشت .

منتظر آزادیتون هستم خانم رهنورد عزیز

منبع: شن



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

یک پاسخ به “از وبلاگها/ خاطرات کودکی ام از همسر یک نخست وزیر”

  1. محق گفت:

    خود را رها و انسانها را به بند کشیده اند