سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » انتخابات 88؛ کودتایی علیه انقلاب اسلامی...
» چگونه اقتدارگرایان مشارکت مردمی در انتخابات را به براندازی نرم ترجمه کردند

انتخابات 88؛ کودتایی علیه انقلاب اسلامی

چکیده :اگر در اخلاق سیاسی و انتخاباتی خاتمی و شعار«زنده باد مخالف من» مداقه و تامل کافی به عمل آوریم برتری برگزیده تاریخی ملت ایران از نمونه های مذکور را به روشنی خواهیم دید و درهمان حال دید بهتری در باره تنزل و زوالی که گسست کودتایی از دستاوردهای انقلاب اسلامی بر عرصه اخلاق سیاسی حاکم تحمیل کرد به دست خواهیم آورد. به این لحاظ تفاوت بین گفتمانی که مخالفین خود را "خس وخاشاک" و یا "میکرب" می خواند با گفتمانی که صدای مخالفین را سزاوار شنیده شدن می داند و از گفتار مخالف درس "بهترشدن" می آموزد، قبل از اینکه نمایشگر تفاوت بین دموکراسی امریکایی و منطقه ای با دموکراسی ستیزی بومی باشد یک مسئله داخلی است و نشان می دهد که فقط عبور کودتایی از دستاوردهای انقلاب اسلامی و قانون اساسی می توانست صحنه سیاسی کشور را به چنین قعری از جهنم بی اخلاقی بکشاند و چنان لکه ای بر سیمای جمهوری اسلامی در افکار عمومی داخلی و جهانی بنشاند....


سیدمصطفی تاج زاده، معاون وزیر ارشاد در دوران میرحسین موسوی که این روزها در قرنطینه بازداشتگاه سپاه به سر می برد، در یادداشتی با تحلیل جامعه شناسانه ی رفتاری اوباما و احمدی نژاد پس از اعلام نتایج انتخابات می نویسد: در جریان بازجویی‌ها بود که یک بار دیگر و به شیوه ای دیگر فهمیدم واقعا انتخابات چقدر مهم است و هنگامی که یک نسل همه آرزوها و امید های خود برای یک آینده بهتر را در خیابان ها به نمایش می گذارد بیماردلان کمین کرده در تاریکخانه های امنیتی و نظامی چگونه به تکاپو و تلاش می افتند و زوال اقتدار خود را به تماشا می نشینند. از خلال همین بازجویی پس دادن ها دریافتم که انرژی و نیرویی که نمایش امید و آرزوی یک نسل در خیابان ها تولید می کند واقعا چه اهمیتی دارد و چگونه همه تلاش نظامی-امنیتی های مداخله گر درسیاست معطوف ترور و ارعاب همین امیدهای به گفتاردرآمده و به صحنه رفته در خیابان های تعیین سرنوشت می شود.

به گزارش کلمه، عضور ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه مشارکت در ادامه ی این مقایسه با تحلیل محتوای جملات اوباما و احمدی نژاد، آورده است: درکی که تکثر و تنوع سبک های زیستی و هویت های متنوع را نه منشا آسیب و تهدید امنیتی که منبع غنای فرهنگی و قدرت ملی ایران می بیند در جریان مشارکت حماسی دوم خرداد و جنبش سبز به نحو کامل تری بر روی صحنه آمد و مدت ها قبل از اینکه تحلیل گران و ناظرین جهانی کمپین انتخاباتی اوباما را به علت رنگی بودن و خصلت متکثر چندین هویتی جبهه وسیع سیاهان و آسیایی تبارها و … «ائتلافی رنگین کمانی» بخوانند خاتمی درآستانه انتخابات 88 در جریان تدوین منشور اصلاحات سخن از “رنگین کمان اقوام ایرانی” به میان آورده بود.

سرپرست وزارت کشور در دولت اصلاحات همچنین افزوده است: «همين عرب و ترك و كرد و بلوچ و تركمن و لر و گيلك و مازني آن‌گاه كه در كنار يكديگر براي تعيين سرنوشت به صحنه مي‌آيند، وحدت خود را (در عين حفظ تفاوت‌هاي قومي و زباني) روز‌آمد كرده و راه را براي توسعه همه جانبه ايران هموار مي‌كنند. از اين منظر تحريم تنباكو، انقلاب مشروطيت، نهضت ملي شدن نفت، قيام 15 خرداد،‌ انقلاب اسلامي، جنگ تحميلي، حماسه دوم خرداد و جنبش سبز،‌ نه فقط در هر لحظه مشخص مطالبات مشخص و وحدت مردم را به نمايش ‌گذارده است، بلكه هر يك گام بزرگي در جهت ايراني شدن و ملت شدن مستمر و متحول نيز به شمار مي‌رود. با چنين سابقه و كارنامه درخشان تاريخي و فرهنگي و سياسي براي «ملت شدن» و «بازتوليد مستمر ملي»، ملت ايران…»

متن این یادداشت که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

اوباما در سخنرانی جشن پیروزی خود به منظور بیان اهمیت انتخابات و برای اینکه امریکایی ها قدر نعمت دموکراسی را بدانند به دوردست ها وبه این سوی قاره ها اشاره کرد و گفت: درست در همین لحظه که ما ازامید های خودمان در پرتو دموکراسی سخن می گوییم، آنسوتر کشورهایی دیگر هستند که مردم آنها برای اینکه از حق مباحثه کردن و استدلال برخوردارشوند وبه منظور اینکه رای آنها درپای صندوق های انتخابات به حساب آید مبارزه می کنند و درراه این مبارزه حیات خود رابه مخاطره می افکنند. او در سخنرانی کوتاه خود به مناسبت آغاز دومین دوره ریاست جمهوری‌اش مجدداً بر همین نکته تأکید کرد.

ملت ما به لطف انقلاب اسلامی از این مرحله عبور کرد و حتی در راستای تکمیل دستاوردهای همان انقلاب در دوران اصلاحات به چنان مرحله ای از عزت وقدرت نرم و دموکراتیک صعود کرد که آمریکا رابه خاطر کودتای 28 مرداد و سلب حق انتخاب ازمردم کشورمان به محاسبه و نهایتا به عذر خواهی و اعتراف کشاند. اکنون که موقتا دستاوردهای انقلاب و دستاورد های اصلاح طلبانه ملت ما به محاق کودتایی دیگر از نوعی دیگر رفته سخنگویان کودتا درباره احتمال مذاکره با امریکا “در قعر جهنم” سخن می گویند.

این سخن به طور پوشیده و تلویحی اعترافی به این حقیقت تلخ است که کشوری که تا همین چند سال پیش از اوج جهانی گفت و گوی تمدن ها امریکا را مخاطب قرار می داد اکنون توسط دیکتاتوری کودتایی به چنان عمقی سقوط کرده که مقامات آن به ذلتی تازه در عمقی جدید از “قعرجهنم” می اندیشند. اکنون از قعرج هنمی که کودتای انتخاباتی کشور را به سقوط بدان تهدید می کند می توان به انتخابات های بی کودتا و آزاد جهان و منطقه نگریست و در آیینه ی داشته های ملل آزاد جهان به دریافتی روشن تر ازآنچه که واقعا تا همین اواخر داشتیم و کودتا آنرا ربود نایل گردید.

ترکیه ای‌ها با غرورخاصی می گویند اوباما درسخنرانی پیروزی خود مثل اردوغان حرف زد، زیرا اوباما نیز در برخورد با رقیب خود و مردمی که به او رای نداده بودند سخنانی کمابیش مشابه و یا قابل مقایسه با اردوغان در شب پیروزی انتخاباتی بر زبان آورد. اگر اردوغان می گفت “ما سبک زندگی کسانی راکه به ما رای نداند به دیده ناموس و شرف خودمان خواهیم نگریست” اوباما نیز دریافتی متفاوت و در چارچوب فرهنگی دیگر سخنی مشابه در باره رامنی و توده رای دهنده به رامنی بر زبان آورد و گفت “چه توانسته باشم رای شما را کسب نمایم و چه نتوانسته باشم، اما من صدای شما را شنیدم. من از شما آموختم. وشما ازمن رئیس جمهور بهتری ساختید.”

اوباما فراتر از این، کمپین انتخاباتی خود و کمپین انتخاباتی رقیب را با تعابیری یکسان ستود. او خطاب به کمپین انتخاباتی دموکرات ها گفت شما کاری مهم کردید و امری متفاوت آفریدید.اما درعین حال عین همین جمله را درباره کمپین رقیب تکرار کرد. افزون بر آن گفت “رامنی کمیپنی قوی را به پیش برد. بدین خاطر به او تبریک گفتم..”

اگر در اخلاق سیاسی و انتخاباتی خاتمی و شعار«زنده باد مخالف من» مداقه و تامل کافی به عمل آوریم برتری برگزیده تاریخی ملت ایران از نمونه های مذکور را به روشنی خواهیم دید و درهمان حال دید بهتری در باره تنزل و زوالی که گسست کودتایی از دستاوردهای انقلاب اسلامی بر عرصه اخلاق سیاسی حاکم تحمیل کرد به دست خواهیم آورد. به این لحاظ تفاوت بین گفتمانی که مخالفین خود را “خس وخاشاک” و یا “میکرب” می خواند با گفتمانی که صدای مخالفین را سزاوار شنیده شدن می داند و از گفتار مخالف درس “بهترشدن” می آموزد، قبل از اینکه نمایشگر تفاوت بین دموکراسی امریکایی و منطقه ای با دموکراسی ستیزی بومی باشد یک مسئله داخلی است و نشان می دهد که فقط عبور کودتایی از دستاوردهای انقلاب اسلامی و قانون اساسی می توانست صحنه سیاسی کشور را به چنین قعری از جهنم بی اخلاقی بکشاند و چنان لکه ای بر سیمای جمهوری اسلامی در افکار عمومی داخلی و جهانی بنشاند. وقتی از ضرورت حفظ نظام وهمه دستاورد های انقلاب اسلامی و ضرورت رهایی آن از چنگال سهمگین کودتا سخن می گوییم می باید در نظر داشت که حفظ چنین نظامی برمبنای اوصاف به دقت قید شده در قانون اساسی از مجرای حفظ نهادی به نام انتخابات قانونی و آزاد می گذرد. انتخابات به این لحاظ قبل از هر چیز بر مبنای به صحنه درآمدن همه رنگ ها و تنوعات اقشار گوناگون ملت و بر مبنای به گفتار در آمدن همه رویاها و آرمان های ملی برای یک ایران بهتر تعریف می شود. روشن است که در نهایت امر و پس از مشخص شدن نتیجه ی انتخابات در انتهای یک فرایند قانونی و کاملا شفاف صرفا یکی از طرفین رقابت بر کرسی نمایندگی ملت تکیه می زند، اما مهم تر از آن به نمایش درآمدن آروزها و آرمان های همه طرف های یک رقابت سالم است. یعنی در اینجا فرایند انتخابات از فرآورده نهایی آن به سود این یا آن طرف رقابت مهم تر است.

اگر به شعارها و برنامه های انتخاباتی جنبش سبز در جریان انتخابات مراجعه شود چنین انتظاری از فرایند انتخابات به وضوح مشاهده خواهدشد. به عنوان مثال جزوه معروف «الگوی زیست مسلمانی» که ماه ها قبل از انتخابات تدون شده بود می نویسد: «در الگوی زیست مسلمانی مبتنی بر عقلانیت جمعی توحیدی، باید همه صداها شنیده شود و وظیفه خطیر رسانه ها نیز این است که صداهای ضعیف را به اندازه کافی بلند سازند تا به گوش همگان برسد و این خود زمینه ساز پویایی میدان اجتماعی و حرکت مستمر به سوی تحول و پیشرفت خواهد بود.»

درمقاله‌ای که در اوایل اردیبهشت ماه 88 نوشتم و متاسفانه در زمان تعیین شده امکان چاپ در مجله آیین نیافت، سرفصل معینی به “حق دیده شدن” اختصاص داده و نوشته بودم:

«انتخابات رياست جمهوري دهم به دلايل پيشگفته مي‌تواند گامي در جهت تأمين حقوق مدني و سياسي و فرهنگي شهروندان باشد، به شرط آنكه نياز به مشاركت همه ايرانيان وهمه مؤلفه‌هاي قوميتي و متكثر «رنگين كمان اقوام» ايران را يك نياز لحظه‌اي ندانيم كه در شب انتخابات متولد و در فرداي شمارش آرا به مرگي غيرطبيعي مي‌ميرد. ما مي‌توانيم اهداف تاريخي ملت را محقق كنيم اگر رسانه ملي با بهره‌گيري از تجربيات تلخ تهيه و پخش برنامه‌هايي از قبيل «هويت» و «چراغ» و بر مبنای عبور از آن فضاي تاريك به تجربيات جديدي در انتخابات اخير دست يافته باشد و آن را تا منتهاي منطقي خود دنبال كند. چگونه است كه اين رسانه در شب انتخابات مي‌كوشد تجلي‌گاه رنگين‌كمان دلكش اقوام ايراني در كنار رنگين‌كمان متنوع سبك‌هاي متفاوت زندگي (با حجاب كامل يا ناقص و كلاهي و كراواتي و جين‌پوش وسنتي‌پوش) باشد اما از فرداي انتخابات، همه آن تنوعات و تكثرات و رنگ‌ها و صداهاي متفاوت تبديل به رنگ واحد و پوشش واحد و زبان واحد و صداي واحد مي‌شود؟ نبايد اجازه دهيم استصوابيون «شب خرداد» را به سرعت ثانيه‌ها از سر مردم عبور دهند و بامداد خمار خردادي نقطه پاياني بر روياي شيرين آن شب خوش باشد. كام گرفتن از”خرداد” يعني تمديد عمر همين ثانيه‌هاي خردادي به همه لحظات فصول سال. بر اين اساس نبايد اجازه داد شعار «مي‌خواهم زندگي كنم» بدون اين‌كه به شعار «مي‌خواهم بنا بر سبك و شيوه زيست خودم زندگي كنم» و در امور محلي و ملي مشاركت نمايم، به شيوه زيست تحميلي توسط «گشت‌هاي ارشادي» تبديل ‌شود…»

این سخنان و نیز نقل مذکور از جزوه «الگوی زیست مسلمانی» در روزهایی نوشته می شد که هنوز گرمای چندانی در تنور انتخابات احساس نمی شد و طبعا تصور روشنی از ابعاد مشارکت مردمی ونتیجه انتخابات نمی توانست وجود داشته باشد. به قول جان راولز می توان گفت که تحلیل مذکور در«پشت پرده بی خبری» نسبت به آینده بیان می شد و در پس چنین پرده ای انتظار از یک انتخابات عادلانه و منصفانه را بیان می کرد. یعنی ما نمی دانستیم انتخابات به چه نتیجه ای منجر خواهد شد اما انتظار اصلی مان از یک انتخابات منصفانه و آزاد این بود که نه تنها شرایطی برابر برای «دیده شدن» و«شنیده شدن» همه طرف های رقابت انتخاباتی فراهم کند، بلکه حق رویت پذیری در حوزه عمومی و مدنی را (مستقل از اینکه چه کسی برنده انتخابات می شود) برای همه فصول سال به رسمیت بشناسد. اگر آن چه که پشت پرده بی خبری و غفلت معصومانه کمپین سبز می گذشت با آن چه که در همان ایام و حتی مدت ها قبل از آغاز کار کمپین در پس پرده های تاریکخانه باندهای امنیتی-نظامی می گذشت مقایسه شود به خوبی می توان گام های فاجعه را ردیابی کرد و نشان داد که واقعا چه توطئه کثیفی علیه رویاها و امید ها و آرزوهای حماسه سازان انتخابات توسط سردار مشفق و دیگر یاران کودتا در شرف تکوین بوده است. زیبایی هایی که جنبش سبز طی روزهای انتخاباتی در کف خیابان ها آفرید ازمنظر کمین گاه تاریکخانه های کودتا به گونه ای وارونه دیده می شد.

طی روزهای خردادی مردم با شعارهای ساده و زیبا به خیابان ها آمدند. ظاهر قضیه این بود که حاکمیت هم بر مبنای یک عقلانیت والا و دستیابی به حداکثر مشارکت مردمی همه چیزرا تحمل می کند و اجازه می دهد ملت مشارکت جو، یک«هاید پارک بزرگ» به وسعت شهرهای بزرگ بسازند، اما اسناد کودتا از جمله متن کیفرخواست، گزارش سردار مشفق، سخنان وزیر اطلاعات و اظهارات سایر سرداران کودتا به وضوح نشان می دهد که نه فقط سلسله تظاهرات 25 خرداد به بعد، بلکه نفس مشارکت تظاهراتی در تظاهرات و نفس نمایش آروزها و امیدهای انتخاباتی طی روزهای پیش از انتخابات به عنوان “فتنه” و “توطئه” تلقی می شود و گویا سیاسی-نظامی های مداخله گر درانتخابات هرگز انتظار نمی بردند که نسل جدید و جوان نقش خود را در تعیین سرنوشت خود جدی بگیرد و به شیوه و به سلیقه خود در انتخابات شرکت کند.

از همان نخستین روزهایی که تحت بازجویی و شکنجه کودتاچیان ضد انتخاباتی قرارگرفتم در فهم رفتار و برداشت بازجویان از مقوله مشارکت انبوه ملی دچارمشکل بودم و نمی توانستم بفهمم که آنان چرا از نحوه مشارکت جویی جوانان در تعیین سرنوشت خود احساس نا امنی می کنند و به جای سخن گفتن از واقعیت مشخص ایرانی و تهرانی و تبریزی و شیرازی و اصفهانی مرتبا به اوکراین گرجستان و صربستان ارجاع می دهند؟ چرا باید دستگاه امنیتی فکر کند که شکوه خیابانی و تظاهراتی مشارکت در انتخابات یعنی «براندازی»؟

در جریان همین بازجویی‌ها بود که یک بار دیگر و به شیوه ای دیگر فهمیدم واقعا انتخابات چقدر مهم است وهنگامی که یک نسل همه آرزوها و امید های خود برای یک آینده بهتر را در خیابان ها به نمایش می گذارد بیماردلان کمین کرده درتاریکخانه های امنیتی و نظامی چگونه به تکاپو و تلاش می افتند و زوال اقتدار خود را به تماشا می نشینند. از خلال همین بازجویی پس دادن ها دریافتم که انرژی و نیرویی که نمایش امید و آرزوی یک نسل در خیابان ها تولید می کند واقعا چه اهمیتی دارد و چگونه همه تلاش نظامی-امنیتی های مداخله گر درسیاست معطوف ترور و ارعاب همین امیدهای به گفتاردرآمده و به صحنه رفته در خیابان های تعیین سرنوشت می شود.

درس دیگر انتخابات امریکا: برقراری اتصال انتخابات، هویت ملی و جنبش های مدنی

مقایسه میان سخنرانی پیروزی انتخابات امریکا و سخنرانی «خس و خاشاکی» احمدی نژاد و نیز متن کیفر خواست رسوا علیه کمپین انتخاباتی 88 و به طور کلی بیانیه های سیاسی-نظامی فضای کودتای انتخاباتی وجه دیگری از سرشت ضد انقلابی و ضد قانون اساسی کودتاچیان را به نمایش می گذارد: اوباما در همان نخستین جمله سخنرانی پس از پیروزی خود و نیز در سخنرانی آغاز دومین دوره ریاست جمهوری خویش کوشید بین انقلاب امریکا و نحوه هویت سازی و خود سازی ملی ملت امریکا درجریان انتخابات نوعی اتصال و خویشاوندی برقرار کند اما در ایران و در فضای کودتایی پس از انتخابات 88 شاهد آن بودیم که احمدی نژاد در سخنرانی خس وخاشاک معنایی کاملا ضد انقلابی به رای ملت اعطا کرد و گفت ملت در انتخاب میان «گذشته» (یعنی دوران پیشا احمدی نژادی که سراسر«فساد» تلقی می کرد) و «آینده»، به «آینده» (یعنی خود او) رای داد. یعنی او خود را در مقایسه با نامزدی که مکررا به «دوران امام خمینی» ارجاع می کرد قهرمان «آینده» می دید و در برنامه انتخاباتی خود بی آنکه ارجاعی به دوران دفاع مقدس و به آرمان های خط امامی داشته باشد مدعایی جدید به میان آورد. اگر در همان ایام بصیرتی در اردوی سپاهی-امنیتی های مداخله گر در سیاست وجود داشت به راحتی می توانستند در پروژه احمدی نژادی نطفه های یک گذار ضد انقلابی از کل انقلاب را ردیابی کنند. اما مدعیان «بصیرت» درست در همان جهت ضدانقلاب حرکت کرده و در متن کیفر خواست کوشیدند با توسل به حربه «جاسوسی می گوید»، «خط نفوذ» و انحراف و فساد را به دوران امام و به طوری که درآن متن رسوا آمده «به اواسط دوران جنگ» برسانند. حال همین جهت گیری ضد انقلابی کودتاچیان انتخاباتی را مقایسه کنید با نخستین جمله سخنرانی پیروزی اوباما که می گوید: «امشب حدود 200 سال پس از آنکه مسعمره ای قدیمی حق تعیین سرنوشت خود را کسب نمود امر تکمیل شدن اتحادیه ما به پیش می رود. این پیشروی در سایه شما انجام می یابد.» یا مقایسه کنید با سخنرانی اوباما در آغاز دومین دوره ریاست جمهوری‌اش که چگونه دائماٌ از «ما مردم» به عنوان حاملان ارزش‌ها و هویت آمریکایی طی دویست سال گذشته سخن می‌گفت.

ارجاع اوباما به واقعه مشخص تاسیس اتحادیه 13 ایالت جنگنده با انگلستان (که بعدها شمارآن از 13 ایالت به50 ایالت رسید) یک ارجاع عمیقا هویتی و بیانگر توجه ویژه او به امر تلفیق بین هویتی ملی و دموکراسی در جریان انتخابات است و به همین لحاظ فراتر از یک جمله کلیشه ای می رود که معمولا در چنین مراسمی بر زبان می آید. با درنظر گرفتن تاکیدی پر معنا که او برگزاره تاسیسی پدارن بنیان گزارامریکا به عمل می آورد می توان دریافت واضح تری از جایگاه گفتمان “تکمیل شدن تدریجی اتحادیه ملی” داشت.او معتقد است تجربه دموکراسی امریکا در سال 1787 با همین گزاره ساده پدران بنیان گزار مبنی بر اینکه «ما مردمی که اینجا برای تشکیل یک اتحادیه کامل ترگرد آمده ایم» افتتاح می یابد. اوباما در مقام یک دولتمرد آگاه و متعهد به مردم و تاریخ کشور خود، معتقد است که سند و میثاق امضا شده توسط پدران بنیان گزار امریکا و نیز قانون اساسی این کشور اگرچه متضمن وعده آزادی است اما آنها اتحادیه ای «ناتمام» و«ناکامل» تشکیل دادند که به مرور زمان باید تکمیل شود. تلقی هویت ملی به عنوان یک پروژه و«اتحادیه ناتمام» که به مرور زمان می بایست تکمیل شود، عمل تاسیس و عمل بنیان گزاری امریکا را به نسل های آتی این کشور نیز تسری می دهد و اوباما در جشن پیروزی انتخاباتی با توسل به گفتمان «امریکا به مثابه اتحادیه ای ناتمام» می کوشد نقش و شخصیتی بیش از یک مشارکت ساده و رای دادن معمولی برای مشارکت کنندگان اعطا نماید. نقشی که او آن را از کمپین رقیب نیز دریغ نمی کند و فعالیت هر دو کمپین را حلقه ای مهم از فرایند ناتمام امریکا سازی و اتحادیه سازی مستمر می شمارد. از دید منتقدین شک باور لیبرال اگر جفرسن و سایر پدران بینان گزار امریکا امروز حضور داشتند و به چشم خود تحولاتی را  که دمکراسی کشورشان طی 200 سال اخیر پشت سرگذاشته می دیدند دچار بهت وحیرت می شدند زیرا آنان عمدتا دغدغه خوشبختی و سعادتمندی مردان سفید پوست را داشتند و برابری حقوقی سیاه پوستان با سفید پوستان و یا حق رای زنان برای آنان نه قابل قبول بود و نه از قانون اساسی قابل استنتاج. اما اوباما معتقد است که چنین وعده هایی از همان ابتدا در دل قانون اساسی و آرمان تاسیس امریکا وجود داشته و پدران ما به رغم اینکه تجارت برده داری را مجاز دانستند اما درعمل، حل مسئله برده داری و برابری حقوقی سیاهان را به نسل های آتی واگذارکردند. چنین درکی از هویت ملی به عنوان یک پروژه ناتمام باعث می شود مبارزه سیاهان، جنبش های اجتماعی و مبارزات خیابانی و مبارزه های مبتنی بر نافرمانی مدنی نه به عنوان عملی «ضد انقلابی» و بر ضد منویات بینان گزاران ضد سیاه و زن ستیز بلکه به عنوان بخشی از پروژه ملت سازی و امریکا سازی و عمل «تاسیس و تکمیل یک اتحادیه ناتمام» تلقی شود. یعنی نه فقط تدوین کنندگان قانون اساسی ناقص و دولت های امریکایی که تا یک قرن پس از تاسیس کشورشان با حق رای زنان مخالفت می کردند بلکه جنبش زنان و از جمله زنانی که در جریان مبارزه به منظور کسب حق رای زنان به زندان رفتند در صف بینان گزاران، امریکا سازان و به قول اوباما «تکمیل کنندگان اتحادیه ناتمام امریکا» قرارمی گیرند. به عبارت دیگر امروزه همان جنبش هایی که زمانی از سوی بنیادگرایان امریکایی منبع فتنه و آشوب سازی تلقی می شد بر مبنای درک دیگری از ماهیت انقلاب و قانون اساسی امریکا جزو کردارهای امریکا سازی محسوب می شوند. اوباما به این لحاظ شکوه سرزمین خود را در قدرت پشت سرگذاشتن شرور اخلاقی گذشته می داند و می گوید مبارزه درازمدت در جهت حفظ حقوق مساوی برای اقلیت ها که زمانی منشا عدم اتحاد و تفرقه بود اکنون به نطقه قوت امریکا تبدیل شده است. از نظر او تاریخ امریکا از این لحاظ تاریخ درونی کردن و خودی کردن تدریجی آن چیزی است که زمانی به شدت غیر خودی و غیر امریکایی تلقی می شد. این نگاه درست بر خلاف نگاهی است که گسست کودتایی از آرمان های انقلاب وقانون اساسی بر کشور ما تحمیل کرده است.

در نگاه اوباما جوانانی که کمپین های انتخاباتی را سازمان دادند جزو ابزار و ادوات «دشمن» و مهره های «جنگ نرم بیگانگان» محسوب نشده بلکه مولفه های اساسی قدرت نرم امریکا به حساب آمده و به این ترتیب خط مستقیمی بین کسانی که دویست سال قبل بر علیه انگلستان جنگیدند و فعالین انتخاباتی برقرارمی شود. از این رو اوباما استثنایی بودن امریکا را در همین قدرت درونی کردن و خودی کردن تفاوت ها وتکثرها می بیند و در نطق پیروزی می گوید: «ممکن است ما ثروتمند‌ترین کشور دنیا باشیم ولی این ثروت نیست که ما را توانگر می‌کند. ما ممکن است پر قدرت‌ترین ارتش دنیا را داشته باشیم ولی این دلیل بر نیرومندی ما نیست. استثنایی بودن ما آن پیوندی است که متکثر ترین ملت زمین را به یکدیگر پیوند می دهد»

اگر چنین درکی از هویت ملی که بر مبنای ستایش تکثر هویتی استوارشده با سیاست تک هویتی و آریا بازی رضاخانی و آریامهری و نیز اسلامیزه کردن همین تک هویتی گری توسط جریان کودتایی اخیر مقایسه شود به روشنی خواهیم دید که کشور ما از همان لحظه کودتای رضاخانی عبور از قانون اساسی مشروطه تا عبورکودتایی اخیر از قانون اساسی انقلاب اسلامی، همواره از منشا اصلی و خدادای قدرت و توان ملی یعنی از تکثرگرایی هویتی و زبانی و فرهنگی خود فاصله گرفته و تنها در سرفصل های استثنایی خود یعنی در آن لحظات انقلابی و یا اصلاحی که به روی تنوعات و تکثرهای قومیتی و اندیشگی و فرهنگی گشوده بوده و سنی و شیعی و عرب و ترک و فارس و کرد و بلوچ و اسلام گرا و سکولار و سنتی و مدرن را از نعمت برابر حقوقی شهروندی محروم نکرده، توانسته حلاوت اقتدار ملی توام با عزت وحکمت را بچشد وهرگاه که به سودای خام«یکدست شدن حاکمیت» اقدام به سرکوب و حذف «غیر خودی ها» کرده نه تنها به «اتحاد و یکدستی» نرسیده بلکه شکاف های ملی تعمیق گردیده و در آسیب پذیرترین موقعیت تاریخی قرارگرفته است.

درکی که تکثر و تنوع سبک های زیستی و هویت های متنوع را نه منشا آسیب و تهدید امنیتی که منبع غنای فرهنگی و قدرت ملی ایران می بیند در جریان مشارکت حماسی دوم خرداد و جنبش سبز به نحو کامل تری بر روی صحنه آمد و مدت ها قبل از اینکه تحلیل گران و ناظرین جهانی کمپین انتخاباتی اوباما را به علت رنگی بودن و خصلت متکثر چندین هویتی جبهه وسیع سیاهان و آسیایی تبارها و … «ائتلافی رنگین کمانی» بخوانند خاتمی درآستانه انتخابات 88 در جریان تدوین منشور اصلاحات سخن از “رنگین کمان اقوام ایرانی” به میان آورده بود. درهمان مقاله اردیبهشت ماه 88 که بعدها بخشی از آنرا ذیل عنوان «اقوام ایرانی» منتشر کردم آورده بودم.

«همين عرب و ترك و كرد و بلوچ و تركمن و لر و گيلك و مازني آن‌گاه كه در كنار يكديگر براي تعيين سرنوشت به صحنه مي‌آيند، وحدت خود را (در عين حفظ تفاوت‌هاي قومي و زباني) روز‌آمد كرده و راه را براي توسعه همه جانبه ايران هموار مي‌كنند. از اين منظر تحريم تنباكو، انقلاب مشروطيت، نهضت ملي شدن نفت، قيام 15 خرداد،‌ انقلاب اسلامي، جنگ تحميلي، حماسه دوم خرداد و جنبش سبز،‌ نه فقط در هر لحظه مشخص مطالبات مشخص و وحدت مردم را به نمايش ‌گذارده است، بلكه هر يك گام بزرگي در جهت ايراني شدن و ملت شدن مستمر و متحول نيز به شمار مي‌رود. با چنين سابقه و كارنامه درخشان تاريخي و فرهنگي و سياسي براي «ملت شدن» و «بازتوليد مستمر ملي»، ملت ايران…»

سید مصطفی تاجزاده، زندان اوین بند قرنطینه ۲- الف

3/۱۱/۹۱



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

5 پاسخ به “انتخابات 88؛ کودتایی علیه انقلاب اسلامی”

  1. Ziba گفت:

    این پتانسیل ملت بودن هیچگاه از بین نخواهد رفت و به این دلیل می گویند که ایران دارای تمدن است.تمدن به چند اثر تاریخی نیست. بلکه تمدن به انسجام بین مردم است و این گروههای کودتا مثل بادی کم قوه گاهی بر تنه تناور این ملت سیلی می زند و می رود اما درخت تنومند این تمدن چندهزارساله را نمی تواند ریشه کن کند. ملت ایران وقایع تاریخی زیادی را از سرگذرانده و درخت بودنش آنقدر تناور است که کل قدرتهای جهان هم با همدستی نتوانستند آنرا از ریشه بیرون بکشند. این کودتاچیان هم می روند و باز ملت شریف می ماند و کشورش ایران.اگر یکباربا انسجام ملی در زمان جنگ جواب قدرتهای بیگانه را دادیم و اگر با پرداخت هزینه به کودتا اجازه ندادیم که کار خود را از پیش ببرد باز هم نخواهیم گذاشت آنها به آمال خود که اشغال میهن امان ایران است جامه عمل بپوشانند. ملت ایران استراتژی و تاکتیک مبارزه با دشمن خودش را ذاتا داراست! بد به حال گروههای که این را نمی دانند و از قدرت ملت بزرگ ایران برای اضمحلال گروههای مافیایی- کودتایی در درون خودشان بی اطلاعند.

  2. Motagh_1330 گفت:

    کودتای خط خامنه ای بر خط امام.برابر است با تجزیه ایران و یا جنگ داخلی.که نباید زیر این بار رفت

  3. Samadian گفت:

    پرده برداری از اردوگاه‌های مخوف کره‌شمالی

    فعالان حقوق بشر از گوگل ارث برای شناسایی شبکه ی گسترده ای از اردوگاه های کار اجباری در کره ی شمالی بهره می گیرند. گمان می رود که این کشور دویست هزار نفر از مخالفان خود را در این اردوگاه های زندانی کرده است.

    به گزارش فرارو به نقل از تلگراف؛ گروههای حقوق بشری از کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل خواسته اند تا یک تحقیق بین المللی از سابقه ی “اسفناک” پیونگ یانگ در رفتار با شهروندانش، از جمله بیش از پنجاه سال استفاده از سیستمی از زندان های سیاسی، را سامان دهد.

    پیونگ یانگ اصرار دارد که این اردوگاه ها وجود خارجی ندارند و تنها ساخته وپرداخته ی تبلیغات خارجی ها هستند، اما تصاویر ماهواره ای باکیفیت بالا این ادعای کره ی شمالی را رد می کند.

    در هیجدهم ژانویه ، وبسایت دیده بان اقتصاد کره شمالی، خبر داد که اردوگاهی جدید در کنار یک تاسیسات بازداشتگاهی در کائچون (در استان پیونگان جنوبی) که از پیش وجود داشت، ساخته شده است.

    کورتیس ملوین، تحلیلگر، با استفاده از عکس های جدید گوگل ارث موفق شد اردوگاه های جدیدی را در نزدیکی اردوگاه 14 (که پیشتر شناسایی شده بود) بیابد. حصاری 21 کیلومتر این اردوگاه را احاطه کرده اند.

    این تاسیسات تازه در آخرین عکس هایی که از این منطقه در سال 2006 وجود داشت، دیده نمی شدند.

    ملوین همچنین می افزاید که در ذیل حصار محیطی این اردوگاه دو ایست بازرسی و شش پست نگهبانی وجود دارد، و در عین حال تعدادی ساختمان های خوابگاهی و ساختمان های اداری نیز به وضوح در عکس ها قابل مشاهده هستند. معدن ذغال سنگی که در داخل قلمرو حصار قرارگرفته به نظر می رسد که مورد استفاده نیست.

    تصویر گوگل ارث از کمپ تازه ساخته شده مسوم به کمپ-22

    تعداد بسیار معدودی از شهروندان کره شمالی توانسته اند از این زندان های مخوف بگریزند و از مرزهای کشور خارج شوند، ولی اشخاصی موفق به انجام این کار شده اند داستان های وحشتناکی از این زندان ها نقل می کنند.

    افراد به خاطر هر نوع انتقادی از رِژیم در این نوع اردوگاه ها زندانی می شوند، و علاوه بر اینکه اغلب خود باید تا آخر عمر در این اردوگاه ها بمانند ممکن است افراد خانواده شان نیز تا سه نسل محکوم به زندانی شدن در این اردوگاه ها شوند. زندانیان این اردوگاه ها مجبورند برای زنده ماند از موش ها و دانه های ذرتی که در فضولات حیوانی پیدا می کنند تغذیه کنند.

    فعالان حقوق بشر مدعی هستند که 40 درصد زندانیان در این اردوگاه ها بر اثر سوءتغذیه جان خود را از دست می دهند، و مابقی با بیماری، خشونت جنسی، شکنجه و سوءاستفاده از سوی نگهبانان دست وپنجه نرم کرده یا تا سرحد مرگ به کار گماشته می شوند.

    مردان، زنان و بچه ها روزانه تا شانزده ساعت باید در شرایط خطرناک، اغلب در معادن یا کمپ های چوب بری، کار کنند.

    تحلیلگران می گویند که هر کس به یکی از اردوگاه های کار اجباری در کره ی شمالی فرستاده شود بعید است که هرگز رنگ آزادی را ببیند و در عین حال هر نوع تلاشی برای فرار از این اردوگاه ها مجازات مرگ در پی دارد.

    در گزارش جدیدی از سوی کمیسیون کمیسیون ملی حقوق بشر اشاره شده است که اکثریت زندانیان این اردوگاه ها را نه کسانی که به خاطر عقاید سیاسیشان دستگیر شده اند، بلکه کسانی تشکیل می دهند که هنگام فرار از کشور بازداشت شده اند. بخشی دیگر از زندانیان این اردوگاه کسانی هستند که گزارش شده از کره ی جنوبی تمجید کرده اند.

    کمیته ی حقوق بشر برای کره ی شمالی، که با دیجیتال گلوب، از شرکت های پیشرو در عکسبرداری از زمین، همکاری دارد، در سال 2012 با استفاده از تصاویر ماهواره ای گزارشی با “گولاگ پنهان” منتشر کرد. (گولاگ نام یکی از مخوفترین اردوگاه های کار اجباری شوروی سابق بوده است.)

    این گزارش بر اهمیت نرم افزار گوگل ارث در کشف این اردوگاه های کار اجباری در کره ی شمالی تاکید دارد.

    در این گزارش همچنین آمده است: “تصویرهای ماهواره ای با کیفیت و جزییات بالا که از طریق گوگل ارث قابل دسترسی هستند، به زندانیان سابق این امکان را می دهد که خوابگاه هایی که در آن ها ساکن بوده اند، و همچنین محل های اعدام و سایر مکان ها را در اردوگاه های سابقشان شناسایی کنند.”

    گرگ اسکارلاتویو، مدیر اجرایی این موسسه می گوید: “رژیم کره ی شمالی بیش از این نمی تواند واقعیت تلخ وجود سیستم اردوگاه های کار اجباری برای زندانیان سیاسی در این کشور را مخدوش و پنهان کند. حتی اگر اجازه ی دسترسی به این اردوگاه ها داده نشود، ما با استفاده از عکس های ماهواره ای می توانیم مستمرا این اردوگاه ها را زیر نظر داشته باشیم.”

    نوانتم پیلای، کمیسر عالی سازمان ملل در امور حقوق بشر، اوایل ماه ژانویه در بیانیه ای در ژنو اعلام کرد: “اوایل امیدهایی وجود داشت که با حضور رهبری جدید در قدرت، تغییرات مثبتی را در وضعیت حقوق بشر در این کشور شاهد باشیم، اما با وجود گذشت یکسال از رهبری کیم جونگ اون می توان گفت تقریبا هیچ نشانی از بهبود اوضاع دیده نمی شود.”

    خانم پیلای در ماه دسامبر با دو تن از نجات یافتگان از اردوگاه های کار اجباری کره ی شمالی دیدار کرده و در جریان این دیدار استفاده از اعدام های بدون محاکمه و شکنجه را برای کنترل زندانیان محکوم کرده بود.

    خانم پیلای همچنین افزود که وقت آن رسیده تا “اقدامی قوی صورت گیرد و گام اساسی در جهت ترتیب دادن یک تحقیق بین المللی مستقل در مورد یکی از بدترین و در عین حال پنهانی ترین و کمتر گزارش شده ترین وضعیت های حقوق بشر در جهان برداشته شود.”

    نظرات کاربران

    ارسال نظر

    نام کاربر

    ایمیل کاربر

    شرح نظر

  4. ehsan گفت:

    آقا مصطفی نعمتی هستی برای ما، حرف دل ما رو زدی. صد در صد تیتر درسته.

  5. Hashem323 گفت:

    هاشمی رفسنجانی با تاکید بر این‌که او فرزند انقلاب اسلامی است، گفت: «گروهی در کشور سعی دارند میانه‌ی من و رهبری را برهم زنند. ولی من و رهبری با هم راحت گفت‌وگو می‌کنیم و راه هم همین است !.»
    «ذات جمهوری اسلامی دموکراتیک است !»
    رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام تاکید کرد که هنوز تصمیم ندارد وارد انتخابات شود. او گفت:«اگر انتخابات با خوبی و با حضور همه برگزار شود، دشمن ده قدم به عقب رانده خواهد شد.»
    هاشمی رفسنجانی هچنین در این نشست مدعی شد که ذات نظام جمهوری اسلامی دموکراتیک است. او با تاکید بر این‌که برگزاری انتخابات باشکوه و منطبق بر استانداردهای مدرن نیاز امروز جامعه است، گفت:«همیشه انتخابات ما همین‌جور بوده است !! و ذات و ساختار نظام ما دموکراتیک است !! و باید تلاش کنیم متهم به دیکتاتور بودن نشویم.»