سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آقای سردار! داستان جنگ را هیچ شنیده ای؟!...
» خدایا ما را بسوزان که شاهدی نباشیم بر ظلمی که به شهیدانمان می رود

آقای سردار! داستان جنگ را هیچ شنیده ای؟!

چکیده : سردار! تو نه همه آرمان های امام عاشقان و خون شهیدان پشت کردی وقتی به جای دشمن مردم را نشانه رفته ای و اینک ناجوانمردانه ثمره خون هزاران شهید را به سخره خود گرفته ای و فریاد دادخواهی ملتی مظلوم را با ارتش بعث مقایسه می کنی. خساراتی که تو و همکیشانت به این ملت زدید بی شک بیشتر از خسارتی است که جنگ بر این ملت تحمیل کرد. اگر خسارتهای مادی جنگ را بتوان با سال ها تلاش جبران کرد، ثلمه ای که تو و دو ستانت بر میراث امام وارد کردید با هیچ چیزی جبران نخواهد شد. ...


کلمه- سیدحامد آرین

این روزها قدرت طلبی و سیاست بازی به آنجا رسیده که ثمره خون شهیدان هشت سال دفاع مقدس را هم به سخره و بازی گرفته اند و هر کس برای خوشامد دیگری سعی می کند، غلظت داستان خود ساخته را بیشتر از قبل کند و گویی بعد از سه سال و نیم دروغگویی و اتهام زنی به صدای بلند، حالا سناریو نویسان همنشین سعید امامی ها خودشان هم باورشان شده که جنگ نرمی بود و فتنه ای و براندازی. به این هم بسنده نکرده و مدعی شده اند که فتنه 88 سخت تر از دفع تجاوز ارتش بعث بود!

در این آشفته بازاری که همه ارزش های انقلاب و جنگ و شهیدان به فراموشی سپرده شده و در هنگامه ای که انقلابیون واقعی را به انزوا کشانده و راه بر آنان بسته اند و در زمانه ای که یادداشت یک سردار سرفراز جنگ را پیراهن عثمان می کنند و برای دستمالی قیصریه ای را به آتش می کشند، سردارانی که باید حافظ خون شهیدان باشند و حماسه های هشت سال دفاع مقدس را چون جان پاس دارند، ملعبه دست قدرتمداران و اقتدارگرایی شده اند که زر و زور چشم هایشان رو کور کرده است.

سرداران انقلابی به جای جانبداری از مردم مظلومی که تنها از سرنوشت رایشان پرسیدند، به حسینیه امامشان که در آن عزاداری میکردند حمله کردند، خانه علما و نمایندگان بنیانگذار جمهوری اسلامی را به آتش کشیدند، نخست وزیر دوران دفاع مقدس را به حبس کردند، عزیزانشان را به زندان افکندند، چادر از سر همسران شهیدان کشیدند، باتوم بر سر فرزندان جانبازان زدند و از همه مهمتر آنکه آدم کشتند… ، همداستان با تیم امنیتی و نظامی قلیلی شده که با تکیه بر چاه های نفت و زراد خانه های عظیمش بر گلوی این مردم پا گذاشته و حریف می طلبد. و امروز کار را به آنجا رسانده که حماسه حضور مردم در انتخابات 88 را با خسارات جنگ هشت ساله مقایسه می کند. گویی فراموش کرده اند جنگی که هشت سال میلیاردها دلار خسارت برجا گذاشت و صدها هزار کشته و مجروح و اسیر. جنگی که …. گویی رزمندگان دیروز و سرداران امروز یادشان رفته سبوعیت دشمن بعثی و ظلمی که به مردم شد در آن سالها. حال آمده اند فریاد اعتراض فرزندانشان در خیابان ها را با آن جنگ خانمانسوز قیاس می کنند.

آری این خساراتی که شما و اعوانتان به این ملت وارد کردید، در یورش های شبانه تان به محفل های گرم دعا و نیایش، فریادها و نعره هایی که در خیابان بر سر پیر و جوان کشیدید، خون های بی گناهی که بر سنگفرش خیابانها ریختید با چیزی جبران نخواهد شد. سردار! شما اعتماد مردم را ستاندید و بذر شک و تردید در وجودشان رویاندید.

سردار! یادت رفته خرمشهر را آنگاه که دخترکان معصوم در دست ارتش بعثی دست و پا می زدند؟ سردار فراموش کرده ای شهید جهان آرا را آن زمان که تا آخرین گلوله ای که در خشاب داشت برای حفظ خرمشهر ایستادگی می کرد؟ سردار یادت هست موشک های صدام را که بر دزفول و اندیمشک همچون باران بهاری فرود می آمد و کودکان و زنانی که زیر خروارها آوار زنده زنده مدفون می شدند؟ سردار آن روزها را به یاد داری و اینک در مقابل همان مردمی ایستاده ای که روزی به دفاع از آنان لباس رزم بر تن کرده بودی؟

سردار از محاصره آبادان چه به یاد داری؟ آنگاه که سربازان دشمن تا پشت خانه های ذوالفقاری کمین کرده بودند و اگر نبود فرمان تاریخی امام که حصر آبادان باید شکسته شود، آبادی این شهر هم می رفت تا به خونین شهر بپیوندد. یادت می آید حماسه سازان و قهرمانان آن دشت خونین را حال تو ادای قهرمانان را در می آوری و سلاحت را به جای نشانه رفتن به دشمن به سوی مردم نشانه رفته ای؟

سردار! سربازان جان برکف را به یاد داری که در کوهپایه های پر برف کردستان چگونه از کیان وطن دفاع می کردند، یادت می آید چمران را که با گروه های چریک کوچک جان برکفش چگونه عرصه بر دشمن بعثی تنگ کرده بود؟ راستی سردار! کرخه را به یاد داری آنگاه که دشمن تا پشت کرخه پیش آمده بود و اندیمشک و شوش را زیر آتش داشت، یادت می آید عملیات فتح المبین و کشته شدگانش را؟ چگونه اینها را به یاد داشتی وقتی خیابان های شهرمان را کرده بودی عرصه کارزار و خواهران و برادرانت را به جای دشمن سیبل حملاتت کرده بودی؟

فاو را فراموش کرده ای آنگاه که هزاران جان بر کف در عملیات آبی و خاکی عرصه را بر دشمن تنگ کرده بودند؟ گاز خردل عملیات بدر را به یاد داری و آن زمان که همرزمانت از سوزش گازهای شیمیایی طاقت از کف برده بودند؟ جمعه خونین حلبچه را یادت می آید آنگاه که هم رزمنده و هم خانه دار همه در آتش خشم صدام سوختند و پیامدهایش تا نسل ها بر مردم منطقه باقی ماند؟ تو از طعم خردل را به یاد داشتی وقتی گاز فلفل را به روی دختران و پسران جوانی پرتاب می کردی که آمده بودند در خیابانها تا به پدرانشان بگویند ما با شما فرق داریم؟

سردار یادت هست که همه دنیا علیه ما دست اتحاد داده بودند و ملتی بدون پشتوانه های مادی با اتکا به قدرت خود و اعتماد و ایمانی که به امام داشت و نخست وزیر محبوبش جان بر کف نهاده بودند و تنها تخم مرغ خانه شان را هم به جبهه می دادند؟ سردار می دانی که میرحسین بعد از بیست سال سکوت آمده بود یادمان بیاورد آن معنویت زمان جنگ. سالها بود که نام شهیدان نامی از این کشور رخت بربسته بود، او بود که باز نام باکری و همت و جهان آرا را زنده کرد. او بود که می خواست با اتکا به این نسل جوان، فرزندان همان هایی که در رکاب امام حماسه آفریدند، بگوید که پدرانتان چه قهرمانانی بودند. سردار تو نبودی که مشت کوبیدی بر دهان آن جوانانی که برای اولین بار بود نام شهیدان را به زبان می آوردند؟ سردار چگونه توانستی فرمان تیر دهی به گلوی تکبیر گوی مصطفا و چهره خندان سهراب؟

سردار پرچم سبز مرا با پرچم سردار قادسیه قیاس می کنی؟ سردار فریاد درد مرا برای رای دزده شده ام را به رجز خوانی ارتش بعث قیاس می کنی؟ خون به ناحق ریخته شده برادرم بر سنگفرش آزادی را با کدام خون قیاس کرده ای؟ پیکر ربوده شده خواهرم در روز عاشورا را با کدام لشکر مقایسه خواهی کرد؟ سردار تو آبروی و شرف پدران و برادرانم را که برای دفاع از این میهن از جان خود گذشتند برده ای. تو امانتدار خوبی نبودی برای آنان که رفتند و خانواده های خود به تو سپردند.

سردار! تو نه همه آرمان های امام عاشقان و خون شهیدان پشت کردی وقتی به جای دشمن مردم را نشانه رفته ای و اینک ناجوانمردانه ثمره خون هزاران شهید را به سخره خود گرفته ای و فریاد دادخواهی ملتی مظلوم را با ارتش بعث مقایسه می کنی. خساراتی که تو و همکیشانت به این ملت زدید بی شک بیشتر از خسارتی است که جنگ بر این ملت تحمیل کرد. اگر خسارتهای مادی جنگ را بتوان با سال ها تلاش جبران کرد، ثلمه ای که تو و دو ستانت بر میراث امام وارد کردید با هیچ چیزی جبران نخواهد شد. سردار! تو که می خواستی دست ما بگیری تا الفبای انقلاب بیاموزیم با خط کش و باتوم و تفگت از انقلاب گریزان کردی. میرحسین را که آمده بود باز نام شهیدان را در این خطه جاودانه کند، صدایت خاموش کردید و بر خرابه ای که به نام حکومت برافراشته اید فریاد شادمانی سر می دهید.

سردار یک روز لباس سبز سپاهی را از تو باز می گیریم. این لباس سبز برای ما سمبل قداست و پاکی، شرف و مردانگی، ایثار و گذشت بود. بار دیگر پیشانی بندهای یاحسین خود را خواهیم بست و شعارهای اماممان را باز فریاد خواهیم کرد. استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی را نخواهیم گذاشت در زیر چرخ قدرت خودکامگی کسانی که لباس رزمندگان ما را به غارت برده اند، به فراموشی سپرده شود.

سردار! اگر قدرت چشم حقیقت را کور می کند، در خلوت شبهایت تجمع سکوت مرا بیاد بیاور آنگاه که بی هیچ رسانه ای همه ” ما ” شدیم و دور یادگار امام حلقه زدیم. فریاد برادران و خواهرانم را به یاد آور آنگاه که در کهریزک و زندان هایی که تو پاسداری می کنی شکنجه شدند و به شهادت رسیدند. رزمندگان و جانبازانی را به یاد آر که روزی در یک سنگر علیه دشمن می جنگیدی و اینک آنان در اوین دوران بازنشستگی را سپری می کنند و تو بر سریر قدرت حتی نتوانستی از آرمان جنگشان دفاع کنی. آری سردار خسارتی که تو به آرمان ها و ارزش های ما وارد کردی صدام هم نکرده بود. روزی که بعد از هشت سال جنگ تو با چفیه ات باز می گشتی، خاک آن چفیه را توتیای چشم می کردیم، امروز تو و یارانت نام بسیج و بسیجی، سپاه و سپاهی، جبهه و جنگ …. با مانورهای خیابانی ات همه را به نابودی کشاندی. نه ما از حق خود خواهیم گذشت و نه شهیدانمان شما را خواهند بخشید.

سردار حرفها با تو دارم … اما سالهاست که گوش هایت را بسته ای و نمی شنوی…. فقط می توانم همراه و همصدا با شهید مرتضی آوینی زیر لب زمزمه کنم: الهی اگر جز سوختگان را به ضیافت عنداللهی نمی‌خوانی، ما را بسوز آنچنان که هیچ‌کس را آنگونه نسوخته باشی تا شاهدی نباشیم بر ظلمی که به شهیدانم می رود………



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

6 پاسخ به “آقای سردار! داستان جنگ را هیچ شنیده ای؟!”

  1. Alnoori4433 گفت:

    بسيارزيباورسا، نوشتي . ولي اطمينان ندارم طرف مخاطبت سرداري باشه كه خطابش كردي به يقين بايديكي ازارازل اوباش وقمه كش سرگردنه است كه نه بوي ازجوانمردي برده نه حسي ازوطن پرستي . 

  2. ناظر گفت:

    کاش عنوان سردار را که پاداش سرسپردگی است و بعد از جنگ متداول شد را برای شهدای سرفراز جنگ به کار نمی بردیم . انان را نیازی به این القاب نبست و گوارای وجود امثال نقدی و رادان و همپالکی های انان .

  3. ایران داد عمارلویی گفت:

    بگذارید از این عصبانیت و جهل مرکب که بوی دلار؛یورو؛شور کردن اب شرب مناطق محروم؛و همه نکات موتاسیزاسیونی نفت و قرارگاه و سازندگی و تملک های جنگل های شما ل و همه سرزمین ایران که به ثمن بخس مهریه به ثبت رسیده و تملک کل ایران را که ارث پدری میدانند؛یکجا ببلعند که از بلع به جهل رسیده اند.کافر همه را به کیش خود پندارد؛سردار بمان؛نه برای سرسپردگی قدرت؛باشد هر چه تو گویی؛چون تفنگ در دست دارید ما تقیه نداریم؛حیف که همه چیز را ارزان میفروشید؟

  4. Navid گفت:

    سلام. مطلب بسیار درست و دقیق نوشته شده و من که یکی از سرداران سپاه بودم گواهی می دهم که امروز عده ای همه آرمان ها و عقایدشان را که قرار بود آنان را به اوج انسانیت برساند برای کسب درجه و رسیدن به مقامات بالاتر فروختند و خود را نوکر یک فرد کردند. شاید لیاقت شان بیشتر از این نبوده باشد؟!

  5. فرشید گفت:

    گریه کنید مسلمونا.

  6. Monire گفت:

    همين سردار و سرداران_ باغ وحش بيشه ي ولايت ، مثل موش از ولاديمير پوتين ميترسند.مثل موش.