سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » زلزله در آذربایجان، شلاق در زندان اوین...
» یادداشت مسعود باستانی روزنامه نگار زندانی: به راستی این تازیانه پاسخ به کدام رویای شما بود؟

زلزله در آذربایجان، شلاق در زندان اوین

چکیده :این روزها، روزهایی است که بی اختیار بخاطر کار روزنامه نگاری، پرسش گری در ذهن آدمی تقویت می شود، پرسشگری که 10 سال است ذهنم را اشغال کرده است. روزهایی که اندکی آزادی می خواهم تا پرسش هایم را بپرسم و حال آتش پرسیدن درباره زلزله اهر و سوال در باره مراسم شلاق زنان در اوین همه وجودم را پر کرده است....


مسعود باستانی روزنامه نگار محبوس در زندان رجایی شهر در یادداشتی با اشاره به حادثه تلخ زلزله آذربایجان و همزمانی آن با اجرای حکم شلاق 13 زندانی سیاسی در زندان اوین که تعدادی از آنان روزنامه نگار بوده اند نوشته است: این روزها، روزهایی است که بی اختیار بخاطر کار روزنامه نگاری، پرسش گری در ذهن آدمی تقویت می شود، پرسشگری که 10 سال است ذهنم را اشغال کرده است. روزهایی که اندکی آزادی می خواهم تا پرسش هایم را بپرسم و حال آتش پرسیدن درباره زلزله اهر و سوال در باره مراسم شلاق زنان در اوین همه وجودم را پر کرده است.

به گزارش کلمه، در بخشی از این یادداشت آمده است: باید سوال بپرسیم از شلاق های اوین و اینکه این تازیانه ها پاسخ به کدام رویای این روزنامه نگاران بود؟ مزدک علی نظری که روزنامه نگاری را برای صلح می خواست و صلح را برای روزنامه نگاری، سیامک قادری روزنامه نگاری که از آسیب های اجتماعی می نوشت و خوب به خاطر دارم که وقتی دید همه خبرنگاران بر حادثه بم تمرکز کرده اند او راهی “بروات” شد تا روایت تازه ایی را از ناگفته های زلزله بم بنویسید، رحمان بوذری روزنامه نگار و دوست نادیده ام که ذکر کارهای خوب اش را شنیده ام و چندین بار مقالاتش در روزنامه شرق خوانده ام. رحمان، مزدک و سیامک به راستی این تازیانه پاسخ به کدام رویای شما بود؟ و کدام سوال ممنوعه را با شلاق پاسخ گرفتید؟

مسعود باستانی از تاریخ ۱۴ تیر ماه ۱۳۸۸ بازداشت و به اتهام تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی برای ایجاد اغتشاش به شش سال زندان محکوم شده است. وی تا بهمن ماه ۱۳۸۸ در زندان اوین به سر می‌برد، اما در تاریخ پنجم بهمن ماه ۱۳۸۸ در اقدامی خلاف قانون و بر خلاف اصل تفکیک و طبقه‌بندی زندانیان از زندان اوین به زندان رجایی‌شهر که محل نگهداری مجرمین خطرناک است، منتقل شده و اکنون در این زندان نگهداری می شود.

متن کامل این یادداشت که برای انتشار در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

اصلا مهم نیست که حکم را با چه کیفیتی اجرا کرده اند، اصلامهم نیست که آیا جای شلاق بر بدن روزنامه نگاران باقی می ماند یا خیر، که برای اجرای حکم شلاق در آزادی قریب الوقوع آنان چه تاثیری خواهد داشت، اصلا مهم نیست که این یادداشت بر مرخصی احتمالی من که قرار است بعد از 3 سال حبس 3 روز را در کنار خانواده و به یاد همسر زندانی ام سپری کنم اثر خواهد داشت یا خیر.

اکنون مهمترین چیز برایم این است که قلم را شلاق زده اند. روزهایی که آذربایجان لرزیده است و دلم سخت گرفته، روزهایی که بیش از هر زمان دیگری خاطرات خبرنگاری از زلزله در ذهنم چرخ می زند.

این روزها، روزهایی است که بی اختیار بخاطر کار روزنامه نگاری، پرسش گری در ذهن آدمی تقویت می شود، پرسشگری که 10 سال است ذهنم را اشغال کرده است. روزهایی که اندکی آزادی می خواهم تا پرسش هایم را بپرسم و حال آتش پرسیدن درباره زلزله اهر و سوال در باره مراسم شلاق زنان در اوین همه وجودم را پر کرده است.

روزهایی که بایستی روانه آذربایجان می شدیم و بجای درد شلاق، از درد مردم می نوشتیم از دردهایی که هست و امکاناتی که نیست روزهایی که باید می پرسیدیم، روزهایی که باید براش می نوشتیم درباره زندگی در چادر و پیرامون کمبود پتو و دارو، سوال می پرسیدیم، درباره نحوه نگهداری از کودکان بی سرپرست، گزارش می نوشتیم از آنانی که داوطلبانه از سراسر دنیا به یاری حادثه دیدگان ما می آیند و ساعت ها در فرودگاه ها بخاطر ویزا معطل می مانند. پرسش می کردیم در باره زندگی یک خانواده آذری در یک چادر کوچک فاقد امکانات اولیه بدون حمام و دستشویی، و دوباره سوال می پرسیدم درباره غفلت یک روزه رسانه های رسمی کشور و تاخیر تیم های امداد و نجات درساعت های طلایی همانند زلزله بم و بر اساس آن با تجربه های پیشین گزارش می نوشتیم، درباره تشکیل یک ستاد داوطلبانه مردمی برای عیادت مجروحان که در غربت روی تخت بیمارستان در شهری کیلومترها دور تر از خانه و کاشانه خود بستری هستند و کسی از آنان عیادت نمی کند.

درباره بیمارستان های صحرایی و مواد غذایی که به آسیب دیده گان زلزله داده می شود. از چگونگی توزیع وسائل در پراکندگی مناطق آسیب دیده خبردار نمی شدیم. گزارش می نوشتیم درباره نیاز مردمان منطقه به کمک های روحی و روانی چرا که عده ایی از زلزله زدگان طی چند ساعت جنازه چندتن از اعضای خانواده خویش را به دست خود به خاک سپرده بودند و سوال می پرسیدیم درباره آموزش کودکان روستایی که مدرسه کوچکشان ویران شده بود. سوال می پرسیدیم درباره دولتمردان که اگر دیر بحنبند به زودی خانواده های چادر نشین گرفتار سرمای شدید آن منطقه خواهند شد.

کار ما روزنامه نگاران همین بود، گزارش نویسی و طرح پرسش، چراکه اگر پرسشی نباشد پاسخی در کار نیست و کمبودی دیده نخواهد شد ولی گویا این روزها تعدادی از پرسش گران در زندان محبوسند و شاید هم پاسخشان را با شلاق می دهند.

اما افسوس که حالا باید سوال بپرسیم از شلاق های اوین و اینکه این تازیانه ها پاسخ به کدام رویای این روزنامه نگاران بود؟ مزدک علی نظری که روزنامه نگاری را برای صلح می خواست و صلح را برای روزنامه نگاری، سیامک قادری روزنامه نگاری که از آسیب های اجتماعی می نوشت و خوب به خاطر دارم که وقتی دید همه خبرنگاران بر حادثه بم تمرکز کرده اند او راهی “بروات” شد تا روایت تازه ایی را از ناگفته های زلزله بم بنویسید، رحمان بوذری روزنامه نگار و دوست نادیده ام که ذکر کارهای خوب اش را شنیده ام و چندین بار مقالاتش در روزنامه شرق خوانده ام. رحمان، مزدک و سیامک به راستی این تازیانه پاسخ به کدام رویای شما بود؟ و کدام سوال ممنوعه را با شلاق پاسخ گرفتید؟

هنوز یادم هست روزهایی که را که در سال 84 من هم بر اساس حکمی از دادگاه انقلاب به شلاق و حبس محکوم شده بودم به جرم خبرنگاری و حضور در بیمارستان میلاد، در زندان اوین ساکن شده بودم. آن روزها خیلی ها گفتند و نوشتند که فلانی را به زندان ببرید و حبس کنید، اصلا او را تبعید کنید و یا مثل گالیله تا مرز گیوتین جلو ببرید اما مسعود را شلاق نزنید چرا که حکم شلاق برای روزنامه نگاری یعنی شلاق بر تن قلم، چرا که روزنامه نگاری یعنی قلم و شلاق بر تن روزنامه نگار یعنی بی حرمتی قلم، تازیانه بر حرمت قلم.

مرداد ماه 91

مسعود باستانی

رجایی شهر

آخرین خبرها از زلزله آذربایجان/ پس‌لرزه‌ها و کشف جنازه‌ها ادامه دارد + خبرهای تکمیلی

شلاق بر پیکر چندین زندانی سیاسی در ماه رمضان



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

22 پاسخ به “زلزله در آذربایجان، شلاق در زندان اوین”

  1. ناشناس گفت:

    از این احساس شرم بردن انسانیت به مذبح اگر بمیریم رواست!

  2. محسن گفت:

    واقعا باید به این نظام درود گفت که اجازه میده یک زندانی سیاسی(جاسوس) علیه این نظام از زندان نامه بنویسه البته چون شما میگین آزادی نیست واگه ما قبول کنیم(فرض محال) در نتیجه شما دارین دروغ میگین و اینو از خودتون در آوردین.هه هه هه هه هه

  3. ناشناس گفت:

    این رژیم با احکام قرون وسطی و جا هلیت می خواهد شخصیت انسان هائی مانند زندانیان سیاسی را خرد کنند

  4. ناشناس گفت:

    مسئولین ما سوار بر تکنو لوژی جهل عربیت را اجرا می کنند

  5. ناشناس گفت:

    انسان خجا لت می کشد بگوید ایرانی است . طالبانیسم بر کشور ما همه جا سایه افکنده است سیاهی و نکبتی همه کشور ایران را فرا گرفته است در سده 21 احکام عرب جاهلیت را اجرا می کنند

  6. ناشناس گفت:

    بزن بر پیکر اندیشه شلاق .. بزن جا هل بزن نادان

  7. ناشناس گفت:

    محسن:
    خودت خوب میدونی چه آدم کوچکی هستی

    این که از زندان نامه بیرون میاد، نشونه این هستش که ما بیشمار هستیم
    در ضمن
    انتظاری از بی خردان نمیرود
    درسته بنده خدا زندان هستش ولی هم عکس میفرسته هم نامه
    بسوزه چشمه کوره تو

  8. ناشناس گفت:

    اقا محسن بالاخره شلاق بر قلم هست یا نه یا انهم دروغه؟ به پولی که از بابت دفاع جانانه میگیری فکر نکن به انسان و انسانیت فکر کن

  9. بامداد گفت:

    اقای محسن خان لطف میکردی و میگفتی کجای مطلبش بر علیه نظام بود اینکه باید کمبودها را شناخت و درمانش کرد نظامت رو ناراحت میکنه ؟ اینکه گزارش زلزله را باید سیمای میلی پخش کنه نظامت رو لکه دار میکنه ؟ اینکه صدا و سیمای مفلصی شما بجای گزارش زلزله گزارش راه پیمائی و پیاده روی معظمت رو پخش میکنه موجب اقتدار نظامته ؟و یا نه نظامت با شلاقهائی که بر پیکر نحیف و رنجکشیده اهل قلم وارد میکنه و از قطره های خونی که از محل شلاق چکیده میشه فرعونش رو سیراب و پایه هاش رو مستدام میکنه
    ها محسن خا ن نظامت چن منه ؟

  10. ناشناس گفت:

    نمی گویم معاویه زمان نمی گویم جائر نمی گویم استالین ایران نمی کویم ظالم نمی گویم ای نامسلمانساز اول ایران می گویم اقای خامنه ای ای فرشته عدالت بخوان مقاله فوق را ایا جای این ازادگان زندان است ایا جای این دلسوخته جوانان زندان است شرمت باد در روز جزا چه پاسخی برای خداوند داری . نمیتوانی بگویی دادگاه بوده و به من ربطی ندارد , خیر توروسای قوا را با شناخت انتخاب و منصوب کردی و میدانی امثال لاریجانی اوامر عیر مکتوبت را نیز اجرا میکنند .زندابان اصلی تو هستی از نظر من تو یک درغگو هستی .

  11. ناشناس گفت:

    آقا محسن مزنه چند ؟ خود فروشی رو میگم ها ؟
    بچه جان تو خودت داری به قلم تازیانه میزنی کامنت تو یعنی یه زندانی سیاسی رو باید کشت چون اگه زنده باشه و بنا به حق طبیعی خودش به مرخصی بیاد راحت میتونه نامه بنویس و این نامه نوشتن هم تحت هر شرایطی حقش ، مگر شما دارو دسته طالبانی حقوق مردم رو تعیین کنید که دارید میکنید
    یا حسین میرحسین

  12. ناشناس گفت:

    خانمی شوهرش را به خاطر روابط نامشروع با زن شوهردار در زندان به سر میبرد حکم دادگاه شلاق است اما تا پایان ماه رمضان اجرای حکم تعلیق شده است

  13. عاشق مشهدی میرحسین گفت:

    خوب این آقا محسن یه جورایی راست میگه دوستان این سوال برای من هم هست……….
    یعنی زندان در و پیکر نداره؟؟؟
    خودمم تا حالا رفتم زندان ولی نتونستم نامه بنویسم

  14. محمد گفت:

    در جواب محسن : 1) اینکه یه وقتی نامه ای از زندان بیرون میاد نشانه ی ازادی نیست! بلکه به تعبیر نوری زاد عزیز بر دست نهادن جان است! این عزیزان چیزی را جز جان برای از دست دادن ندارند! بهترین سرمایه انها عمرشریفشان هست! که اینگونه قربانی امیال جائرانه ی اقای خامنه ای میشود! 2) دیدیم اقای قدیانی از زندان نامه ای در ذم جائر برون دادن و اکنون چگونه با او برخورد میشود! این ازادی نیست! که از فرط جور و جفا به ستوه امدن است و جان بر دست نهادن! 3) با خدای خود اگر قبولش دارید!! کمی خلوت کنید! تامل کنید! تفکر کنید! و اینگونه جائرانه ننویسید!!

  15. تنگسیر گفت:

    بی گناهی گر به زندان مرد با حال تباه
    ظالم مظلوم کش هم تا ابد جاوید نیست،
    ( فرخی )

  16. سارا گفت:

    در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
    این عو عو سگان شما نیز بگذرد
    بادی که در زمانه بسی بادها بکشت
    هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
    ای مفتخر به طالع سعد نکوی خویش
    تاثیر اختران شما نیز بگذرد

  17. محمد گفت:

    بنام خدا
    سلام بر هموطنان عاشق پيشرفت ايران اسلامي
    اتفاقا اگر نبود مگر همين نوشتهء شما نشاني كافي از جمود و غرض شما بود!!!.بنده خودم منطقه بودم و هر منصفي ميداند كه كمكها بسيار زياد بوده و بشدن اسراف هم ميشود و…
    نگهداشتن كاروانهاي خارجي پاي ويزا بخاطر اغراض شوم دشمنان ايران در گسيل كردن انواع جاسوس و خود فروخته حتي در اين لحظات بحراني و خساي با ناجوانمردانه ترين شيوه هاست.تحركات پان تركيستهاي وابستهء مسلم به سيا و ايرائيل و …در زلزلهء اخير بر هيچ منصفي پوشيده نيست.
    حكم دادگاه در جمهوري اسلامي اعم از شلاق يا زندان و بايد اجرا شود حتي رهبر نيز در مقاب قانون با تمام افراد كشور برابر است.اين را مطمئن باشيد
    شما خودت بزرگترين جفا كنندهء به قلمي كه جهت موج سواري حرمتش را شكسته و از هر دانا و ناداني مينويسي.
    قطعا خداوند قسم خورندهء بقلم با قهاريت خود اين نشر اكاذيب را بي ثمر نميگذارد و البته بندگان مطيع حق نيز با درايت خود دين الهي را پاس ميدارند.
    يا حق

  18. ناشناس گفت:

    همه می دانند که ادم هائی مانند محسن مزدور و بی سواد و نادان و یا به عبارتی همان شعبان بی مخ هائی هستند که فرهیختگان و مردم ناراضی را سر کوب می کنند . تا فرعون چند صباحی بیشتر حکو مت کند

  19. ناشناس گفت:

    ما بارگه دادیم، این رفت ستم بر ما بر قصر ستم‌کاران تا خود چه رسد خذلان
    این نیز بگذرد دیکتاتور نادان ای اول نامسلمانساز ایران

  20. محمد گفت:

    در جواب محمد حامی جائر : 1) خبر شما به دو دلیل قابل اعتماد نیست! یک : واحد بودن خبر: افراد موثق زیادی خلاف حرف شما را تایید کرده اند! و به قول اقایان علما “خبر واحد غیر عادل” معتبر نیست! تازه عادل هم باشد در امور مهم قابل اتکا نیست لذا باید متواتر باشد! ما نحن فیه (زلزله) از امور مهم است! دو : فاسق بودن : از انجایی که شما حامی ظلم و جائر زمانید فاسقید! لذا نمیتوان به سخنان شما اعتماد کرد! ولو اینکه کامنتتان را با نام خدا شروع کنید!! که این خود کاری مزورانه و فریبکارانه است! 2) جلوگیری از کمکهای خارجی حضور خبرنگاران خارجی و ناظران بین المللی نه به جهت بی پایه ی جاسوس بودن که به جهت عدم درز اخبار و واقعیتها به خارج است! 3 ) شما که میگویید دادگهای اقای خامنه ای عادله است!! بعنوان مثال چرا به شکایات اقای تاج زاده از اقای جنتی اعتنا و تفهیم اتهام نمیشود؟ رئیس دستگاه قضایی که خود متهم به زمین خوری است چگونه میتواند مجری عدالت باشد؟! ایا در این نظام عادله کسی جرات شکایت از اقای خامنه ای را دارد؟

  21. نکیسا سامی گفت:

    انتظار آبرو از کسی که شرف وحیثیت نداشته با شد کاری عبث وبیهوده است ای اراذل واوباش که فعلا بر این ملت مظلوم به زوز داغ ودرفش تسلط دارید ای کسانی که به ظاهر دم از مولا0ع) می زنیدولی حتی در ظاهر هم شده احترام شبهای قدر را نگه نداشته و بر پیکر عزیزانی که بیش از 3 سال است بنا حق در دست شما دژخیمان گرفتارند شلاق می بارید آیادسیسه های معاویه بن ابوسفیان بر علیه مولا(ع)را از یاد برده اید ؟ یادتان رفته مختارثقفی بعد از چندین سال قاتلان سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع) را از تنور به در آورد وبا آنان چنان کرد که خیلی کمتر از حقشان بود . شما که اینک به گفته معاون قایم مقام قاتلان سردار!!!!!!!!! رادان در امنیت کامل به سر می برید پس از چه می ترسید که حتی به احترام شبهای قدر حاضر نیستید زدن شلاق بر بیگناهان را 2یا 3 روز به تاخیر بیندازید؟ کمکتان می کنم چون به حق می ترسید و باید هم بترسید. اگر امروز نام ونشانی از ابوسفیان ومعاویه باقی مانده به فضل خدای متعال این ملت شریف در کوتاه زمانی طومارتان را چنان در هم خواهد پیچید که گویا از اول تاریخ در این دنیا نبوده اید ومطمئن باشید زمان زیادی نمانده است . لیس به صبح قریب. یاحسین میر حسین.

  22. ناشناس گفت:

    حکومت با کفر باقی می ماند، اما با ظلم نه….