سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » از تهران تا قاهره؛ تک‌نويسی‌های فرح ديبا...

از تهران تا قاهره؛ تک‌نويسی‌های فرح ديبا

چکیده :خانم ديبا! فرار شاه به دليل نخواستن او توسط ملت بود و او اين را خوب فهميده بود کما اينکه در تلويزيون به آن خيلی لرزان اعتراف کرد چرا که مستظهر به قدرت مردم نبود. اين فرار ها سابقه تاريخی دارد، محمد علی شاه به لياخوف روسی و چکمه قزاق ها دلبسته بود اما آتشفشان خشم ميهن پرستان آذري و بختياری و تنکابني و تهراني... سبيل تابيده اش را کز داد و پدر شوي مرحوم شما نيز به آلمانو فيل مشهور، اما آمد و رفتش با مرکب و قلم بريتانيا کبير رقم خورد، محمد رضا هم به هيبت ساواک و هيمنه گارد جاويدان پشت گرم بود که با رژه اش خاورميانه به لرزه در مي آمد ولی سپه جاويدان زودتر از شاه مضمحل شد، چرا که ريشه در مردم نداشت....


کلمه – محمدعلی شيرزادی:

مستند ها در فرهنگ امروز ابزار مناسبی برای نگارش تاريخ شفاهی شده اند و از احوالات و پشت پرده ها و ناگفته های اتفاقات تاريخی سخن می گويند. واژه وزين مستند اسمی با مسما برای اين شيوه ثبت و ضبط و نمايش از تاريخ به کار مي رود، اما فيلم از تهران تا قاهره در معنا، اثری مستند بشمار نمی آيد و برای آن واژه هايی نظير مجازنگاری يا مق راست بافی بيشتر زيبنده است.

منطق حاکم بر فيلم از تهران تا قاهره از همان جنس منطق مملو از تزوير کتاب عظمت بازيافته است که سرتا پا پروپاگاندا و برای فتح ذهن کودکان ايرانی بود که در پيش از انقلاب تهيه و به چاپ رسيد. فيلم مستند از تهران تا قاهره علی رغم حجم بالای نماهای آرشيوی جالب و تازه عيان شده که از مخاطب دلبری مي کند، فيلمی کاملا سفارشی و به شدت تک سويه و به تمامی مغرضانه، پديده ای به نام انقلاب مردم ايران را به قضاوت مي نشيند.

ملکه سابق و دانشجوی چپ گرای سابق تر در مقابل مستطيل صفحه نمايشگر تاريخ را عامدانه و ناشيانه به سخره گرفته است. خيزش مردم در دگرگشت پنجاه و هفت از نگاه وی خشونت، توحش و از سر شکم سيری تلقی و نام گذاری مي شود و عجبا در منطق نارس ايشان از شکنجه های دوران ستم شاهی همسر تاج سرنگون شان سخنی ديده نمی شود.

اين سبک داوری ريشه در موضع هميشه حق به جانب خاندان پهلوی دارد. نگاهی که شاه را سايه خدا در زمين می داند وانگاره ای که اشتباهات او را در ظل تشعشع فر ايزدی قابل نقد نمي داند. بيان اين که هميشه اطرافيان شاه دسيسه کرده اند و به کژراهه رفته اند و ذات اقدس ملوکانه عاری از هرگونه خطا بوده است. هنگامی که از ستم ها و فزون طلبی های دوره شاه سخن مي رود مفهوم آن توجيه حاکميت جمهوری اسلامی نيست بل مراد افشای شيوه اي ست که اخيرا سلطنت طلب ها با مظلوميت نمايی تمام بدان روی آورده اند و هر چه مصائب ايران رو به شدت می گذارد عزمی پنهان دوای تمام زخم های آماس شده کنونی ملت را بازگشت به دوران طلايی سلطنت مي داند.

سرکار خانم فرح ديبا در فيلم از تهران تا قاهره به بازخوانی دوباره حوادث پيش و پس دگر گشت بهمن مي پردازد و در مقابل بسياری از لحظات نمايش اين مجاز هفت رنگ به “پُفی” خنک اکتفا مي کند و جمله معترضه ی “چه بگويم” را به مخاطب مسحور تصاوير زير خاکی و قيمتی حوالت مي دهد و خود را از شر پاسخ گويی رها مي سازد؛ در حالی که کسی در نقش مصاحبه کننده در آن حوالی نيست تا به الحاح و ابرام پاسخی در خور شان را طلب کند. اين چه بگويم بيوه پهلوی دوم به معنای آن است که اين تصاويری که پخش مي شوند به حد کفايت شفاف و گويا هستند و نيازی به شرح نمی خواهد. ولی آيا اين تصاوير منقوش در قلعه ی هُش ربا همه ي واقعيت هستند؟ يا همان طوريکه کسی نيست تا ملکه مخلوع را به چالش بکشاند، پای بست چينش و تنظيم اين تصاوير نيز گزينشی است و امر به ابلاغ شده اند؟

خانم ديبا از کودکان مظلوم و معصومش در کنار بستر بيماری شاه ياد مي کند و اين که شبی را همه با هم بر روی زمين خسبيده اند، رنج ايشان و خانواده در قياس با ديگر فرزندان اين مرز و بوم ناچيز است، رنجی که متاسفانه از جاه پرستی و تفرعن محمدرضا در آئين ملک داری برای هر دو سوي حاصل شد. خانم ديبا آيا شما در شب اعدام خسرو گلسرخی از فرزندش “دامون” سراغی داشتيد ؟ آيا از حزن و حرمان امثال هاله سحابی در غم زندان پدر و پدر بزرگش خبر داشتيد؟ صدها اسم از فرزندان مبارزين راه آزادی در مقابلتان وجدان خفته تان رژه خواهند رفت اگر کتمان کنيد؛ که کرديد! مي دانيد محکومان به زندان و اعدام در دوران طلائی شما به دليل شکستن قلم و انگشت و بسته شدن درهای نقد توسط ساواک و رکن دو ارتش و شهربانی به مبارزه روی آورده بودند؟ در اين باره چيزی مي دانيد و بخاطر مي آوريد؟ يا ترجيح مي دهيد در فراموشی و با ژستی عاقل اندر سفيه هنوز خود و شوی بيدادگر خود را منزه از اشتباهات و جنايات بدانيد و تا فرصت مناسب است آن را بر گردن رژيم خودکامه ديگری ببنديد؟ اين “پف” کردن های متوالی به مشعل حقيقت عوارض سوء ديگری جز سوختن ريش نيز دارد. يکی از اين عوارض ابتلا به توهمی است که پسرتان آقاي “رضا آلاشتی سوادکوهی” را در قبای سلطنت ببينيد.

با خود از بهر تسلی از تو می بافد دروغ دل که بر اميد وصلت چاه محنت چاه اوست

بانوی نخست سابق کاخ موزه نياوران، مگر شما تظاهرات مردم ايران را از بالگرد به همراه شاه نظاره نکرديد يا تصاوير آن را نديديد؟ پس چرا آسمان مملو از دود و بوی لاستيک های سوخته، تردد ريوهای ارتشی ، صدای تيراندازی سربازان بدون ريش مسلح به تفنگ و سرنيزه و ماسک، صف های طولانی پيت های آهنی و پلاستيکی نفت، جوانان در حال رنده کردن صابون برای ساخت کوکتل مولوتف، صدای آژير آمبولانس و جمع آوری تنظيف های سفيد و تميز و يخ برای بيمارستان ها و… اراده ی يک ملت برای گفتن “نه بزرگ” به خود بزرگ بيني متکبر، همه اين ها برای شهبانوی معزول خاطرات ديگری يادآوری می کند.

از منظر شما اين ها همه بازی و مکر دولت های استعماری و هزار دستان است. گويی اين بيماری همه حاکمان خود رای مستبد يکی دو سده اخير ماست. آن يکی با لحنی تودماغی لفظ دشمن را تکرار مي کند وشگفتا ديگري با ادبياتی مشابه دول غربی را نشانه گرفته است و کسی در اين ميان نيست که بگويد اگر اين ها دشمن بودند پس تصويب قانون کاپيتولاسيون برای آمريکايی ها، برای چه بود و کسی که برای خصم ملت چنين حقی قائل شود تکليفش در برابر ملت چيست؟ اگر اين ها در ستيز با کشور بودند پس در واپسين روزها قدم زدن های عصبی محمد رضا در کاخ برای نزول اجلال سفير و مستشار نظامي و کسب تکليف برای ملت و “آرتش” چه معنايی داشت و استرس رانده شدن از بلاد ينگه دنيا در هنگامه فرار از چه روی بود. اگر از آنان تمکين نمي کرديد پس چرا به آن ها پناه برديد؟ شعور و هميت يک ملت در سال پنجاه و هفت برای احقاق حقوق از کف رفته ی خويش که بعد انقلاب مشروطه با کودتای فوج قزاق در پشت حصار تهران به يغما رفت نياز و تمنای يک ملت برای آزادی و تعيين حق سرنوشت خويش بود، اصرارشما برای اثبات اين موضوع که شاه به دليل عدم تمايل به کشتار مردم کشور را ترک کرد زيادی ژنده و مندرس است؛

خانم ديبا! فرار شاه به دليل نخواستن او توسط ملت بود و او اين را خوب فهميده بود کما اينکه در تلويزيون به آن خيلی لرزان اعتراف کرد چرا که مستظهر به قدرت مردم نبود. اين فرار ها سابقه تاريخی دارد، محمد علی شاه به لياخوف روسی و چکمه قزاق ها دلبسته بود اما آتشفشان خشم ميهن پرستان آذري و بختياری و تنکابني و تهراني… سبيل تابيده اش را کز داد و پدر شوي مرحوم شما نيز به آلمانو فيل مشهور، اما آمد و رفتش با مرکب و قلم بريتانيا کبير رقم خورد، محمد رضا هم به هيبت ساواک و هيمنه گارد جاويدان پشت گرم بود که با رژه اش خاورميانه به لرزه در مي آمد ولی سپه جاويدان زودتر از شاه مضمحل شد، چرا که ريشه در مردم نداشت.

اين که گفتيد فرزندان تان هر از گاهی از لابه لای نرده های کاخ از دهان مردم چيزی می شنيده اند گواه آن است ارتباط شما و خانواده تان با جامعه واقعيت ها متصل نبوده و در پيله ای ذهنی خويش سر مي کرده ايد. جمله ای به مهندس بازرگان منتسب است که وقتی از او پرسيدند قهرمان و نقش اول انقلاب کيست پاسخ داد “شخص اعلی حضرت” و هنگامی که با تعجب توضيح خواسته بودند گفته بود “سال ها ما به شيوه پارلمانتاريستی و بر بنيان قانون اساسی مهار حکومت را از ايشان طلب کرديم ولی سماجت ايشان اساس سلطنت شان را نشانه رفت.”

دکتر محمد مصدق يکی از تک ستاره های ظلمات پانصد ساله استبداد ميهن ما بود اما شاه از شنيدن نام او نيز هراس داشت و بهم مي ريخت و او را پيرمرد لجباز خطاب مي کرد و امروزه شما به کذب از همراهی شاه و نخست وزير در ملی کردن نفت سخن مي رانيد. خانم ديبا! شوهر شما نه تنها مصدق را همراهی نکرد بل پس از کودتاي انگليسی آمريکايي او را در دادگاه نظامی محکوم و به تبعيد فرستاد. نه او را که بهترين های اين قوم را از هر جناح و گروه و دسته ای بازداشت و زندانی يا به اعدام محکوم کرد. دکتر محمد حسين فاطمی تيرباران شد و خواهرش دشنه آجين، همان گونه که پروانه اسکندری با دست های ايادی وزارت تنگ نظر تماميت خواه کارد آجين شد. کودتا يي که مادلين آلبرايت سال ها بعد با اذعان به انجام آن اعتراف کرد که روند دموکراسی را در ايران چندين دهه به عقب انداخت ولي هنوز خاندان و طرفداران شما مزورانه آن را انقلاب بيست و هشت مرداد مي خوانند.

دکتر حسین فاطمی لحظاتی پیش از اعدام

ليست زندانيان آن قدر بلند بالاست که هم اينک نيز با شان و منزلت نخبگان و فرهيختگان در بند اين نظام آلترا دگماتيست يارای رقابت دارد. بگذاريد تاريخ را با هم تورق کنيم؛

مرحوم اخوان ثالث را مي شناسيد؟ فردوسی نسل امروز را مي گويم. احمد شاملو حافظ معاصر را مي گويم؟ منظومه ی آرش سياوش کسرايی را خوانده ايد؟ نيما يوشيج پدر شعر نو و… همه ی اين ها زندان بوده اند و يا آثارشان به آتش کشيده شد، اديب هاي شامخی که با قلم سروکار داشته اند و نه با اسلحه. شاهد مثال است گوشه ای از دلگويه های نيما در دوران طلائی محمد رضا شاه “چقدر خفيفم. به اندازه‌ی يک پيش خدمت حقوق می‌گيرم با همه‌ی وارستگی خودم بايد بگويم برای سير کردن شکم، چقدر بايد خفّت برد. بی سروسامانی هستم که هيچ چيز در اين دنيا ندارم… من استادم برای مردم. من استادم که نفهمند چه چيز مرا خرد کرده است…”

از بازجويی های وحشيانه ی علامه علی اکبر دهخدا آگاهيدکه به دليل حمايت از مصدق و مشارکت در نامه سرگشاده عليه کنسرسيوم نفت و پنهان کردن دکتر فاطمی پس کودتای بيست هشت مرداد، مورد بازجويي اهانت و ضرب شتم قرار گرفت و پيکر نيمه جان او در دالان خانه اش رها شد و نام خيابانی که به نام او بود برداشته شد؟ چقدر اين شيوه شبيه دوره هاي کنوني ايران است، اين طور فکر نمي کنيد؟

خانم ديبا اگر روايت خشونت زندانبانان و انداختن پالان آغشته به نفت بر دوش ِکريم پور شيرازی و به آتش کشيدن او را در زندان حشمتيه را برای کودکان مظلومتان تعريف مي کرديد بی شک از پدر تاجدارشان هم چون هانيبال هاي هاليودی فرار مي کردند – و شايد همانند معاويه پسر ِ يزيد بن معاويه بر فراز منبر از ردای خونين خلافت اموي برای هميشه چشم مي پوشيدند.

ديگر از کجا برای شما و نسل منقطع از تاريخ امروزی که نشانه گرفته ايد بگويم؟ خانم ديبا! چرا از حمام لشگر دو زرهی و سرهنگ زيبائی برای ما چيزی نگفتيد؟ از کميته ی مشترک ضد خرابکاری و رسولي و کمالي و حسينی و آرش و تهرانی؛ از اتاق تمشيت و آپولو ، از محبوس مبارزي که چنگال را در پريز برق فرو برد تا از شر شکنجه تمام نشدنی جهنمي ساواک خلاصی يابد؛ و اينک در قطعه ی سی وسه بهشت زهرا آرميده است. چرا از دژخيم قزل قلعه استوار ساقی، که چشم راست تيمسار آزموده بود چيزی نگفتيد؟ از سياه چال دويست و نه اوين که در دوران طلائی شما بوسيله اسرائيلی ها با پول ملت عليه ملت ساخته شد، يا از حبس جوانان وطن پرست نظير رضا دقتی که امروز آبروی اين ملک و ديارند در دوره زرين تان سخن نرانديد؟ از زندان عادل آباد شيراز و شترخان برازجان چيزی نگفتيد و بر همه ی اين ها و آن ها که همگان بدان معترفند، چشم فرو بستيد؟

نه فقط در دوره شوی شما که در زمان پدرش نيز داستان همينگونه بود. در دوره ی رضا خان قلدر – پدر شوهرتان را مي گويم، آزادی‌های انقلاب مشروطه از بين رفت. رقبا و مخالفان يا در زندان سرپاس مختاری با شيوه مرگ درمانیِ پزشک احمدی از حيات شفا يافتند، يا از آبگوشت دارالخلافه محروم و به آش تبعيد تن دادند. از خانه نشينی و زندان و تبعيد ملک شعراء بهار تا خفه کردن سيد حسن مدرس در کاشمر، از دکتر تقی ارانی، سردار اسعد بختياری و نصرت‌الدوله، وصولت‌الدوله قشقايی و تيمورتاش و همه خوراک ميرغضبان ميرپنج شدند.

ميرزاده عشقی ترور و فرخی يزدی دهانش با جوال دوز دوخته شد و ديگر ادباء نيز از ضيافت پر از ممات رضا شاه، بی نصيب نماندند، روايت تبعيد کمال الملک و مصادره ی آثار هنری اش نقل بازار و شهره ی عام است. داستان های علی‌اکبر داور – بنيان گذار دادگستری و مارشال نخجوان اولين خلبان ايرانی و ارباب کيخسر و جواد امامی، اسماعيل عراقی و رضا رفيع نيز شنيدنی است . علاوه بر آن چه برشمرده شد، کشتارهای دست جمعی عشاير کهگيلويه، قشقايی و بختياری همراه با خانواده هايشان را نمی توان فراموش کرد . اشتهای دربان اسبق باغ سفارت اجنبی که اينک ردای پادشاهی در بر داشت برای حبس و بند تمامی نداشت و ساخت زندان قصر و سرنوشت سازنده اش سرتيپ درگاهی که اولين زندانی محبس ِ ساخته ی دست خويش بود نيز از روايات مثال زدنی است!

حال مي پرسم، سرکار خانم ديبا! شما به کدامين تبار خضاب شده از خون و اشک و آه مي باليد؟!

از دين تيرباران هويدا متاسف بوديد و متحير از گرفتن عکس يادگاری با پيکر تيرباران شده اش؟ با شما کاملا موافق هستم و اي کاش آنان اعدام نمی شدند، نه بدليل اينکه اساسا با حکم اعدام مخالفم بل آنکه خاطرات نويسی آنان مجالی برای رنگ بافی های مجازی امروز شما باقی نمی گذاشت. آن که فرمان حبس و عزل نخست وزير سيزده ساله را در دوره خيزش مردم برای تطهير حکومت ظالمانه ی خويش ممهور به خاتم شاهانه ی خويش کرد همسرگريز پای شما بود.

هويدا در روزهای انقلاب هنوز در زندان بود اين طور نيست؟ چرا از مصاحبه با پژوهشگری نظير دکتر عباس ميلانی برای نگارش کتاب هويدا و شاه طفره رفتيد؟ آيا هراس از باز شدن چنته خالی تان برای وارونه نمايی تاريخ و قلب واقعيت نبود؟ اين که گفتيد تا مدت ها توانايي نگاه کردن به تصاوير انقلاب را نداشتيد بيانگر گريز شما از واقعيت و بطن جامعه نبوده است؟ اي کاش کمي بيشتر ژرف نگرانه و بي ستيز اين خاطرات را واکاوي و مرور مي کرديد.

تخريب نابخردانه آرامگاه رضا خان ميرپنج در شهر ری سلاح بُرنده ای شده تا انگيزه و انگيزش انقلاب را تخطئه کنيد. اين جا نيز با شما موافقم، تخريب و تهديد قبور نه صلاح است و نه ثواب؛ حتی سلاطين ستمگر نيز مثل مجرمان و جانيان به دار آويخته بايستی قطعه ای از خاک زادگاه خويش را نصيب برند. اي کاش بنای آرامگاه که با پول بيت المال و نه پول شوی شما ساخته شده بود هيچ گاه تخريب نمی شد؛ تا موزه ای برای تمامی ديکتاتور های اين مرزو بوم و جهان باشد. عبرتکده ای از تنديس ِخودکامگان از ضحاک تا محمد رضا شاه و سارقان راي مردم در جنبش سبز وکودکان ايرانی بيشتر با سرگذشت و جنون خود محوري آنها آشنا مي شدند.

در نمايی از فيلم، اعلی حضرت آريا مهر و بزرگ “آرتش” داران رميده به خارج از مرزهای ميهن اش، ازشکست مثلث عشقی فردوست و قره باغی و خويش سخن مي گويد و از فلک گلايه دارد که رابطه ی دوستی و عاطفی ميان آنان چگونه مبتلا به خيانت و شکست شده است. از ارتشبد فردوست ِ بزرگ شده ی دست انگليس و آمريکا و سيستم دوزخی اطلاعاتی آن ها و بناي سيستم های اطلاعاتی امنيتی پهلوی دوم و جمهوری اسلامی توقع يک رنگی و عاطفه کمی ساده لوحي است. آن هم از سوی شاهی که خود رخصت اعدام و زندان و تبعيد صادر مي کرده است!

خانم ديبا آمار شهداء انقلاب بهمن ممکن است محل نزاع و مناقشه باشد و شايد شيخ و مفتي در ميزان آن اغراق کرده باشند اما انتساب خون پاک سياوش ها و کاوه هاي اين خيزش مردمی به “خون گوسفند”، اهانت و ريش خندی نابخشودنی به آن ها و مادران شريف شان بود و اين خبط بزرگ را تاريخ بي شک بر شما به قضاوت خواهد نشست.

خانم ديبا اگر اژی دهاک پسر مرداس فرمانروای دشت نيزه وران بجای دَه هزار مغز آدمی، نُه هزار مغز را خوراک ماران دوش خويش مي کرد آيا در تاريخ فراموش مي شد؟ و يا از او به نيکی ياد مي شد؟ اگر جنگ کثيف در آرژانتين ويا خشونت طلبی نظاميان کودتاچی در شيلی پينوشه نصف کشته ها و ناپديد شدگان امروز را برجا گذاشته بود ديگر کسی از سبعويت آنان دل گير نمی شد و کميته های حقيقت ياب تشکيل نمی شد؟ شمر و عمر سعد در تاريخ همان قدر مزموم هستند که اگر در بيابان نينوا بجای هفتاد و دو نفر، هفت صد و بيست نفر را بدليل بيعت نکردن با پنجه ی ستم کشتار کرده بودند.

وجدان بشری مثل ذات عاشورا به ظلم ستيزی آغشته است چه در دوره ميليتاريسم پهلوی برگزار شود و چه در حاکميت ولايت مطلقه فقيه؛ در هر دو زمانه ماهيت محرم انگشت اتهام را به سوی شاه و شيخ جائر نشانه مي رود. تفاوتی بين آپارتايد کپک زده بوئر های هلندی – آلمانی تا آپارتايد عفونت زده ی آنگلوساکسونی در افريقای جنوبی نيست!

شاه يا شيخ فرقی نمی کند؛ “فر ايزدی سلطانی ِ ظل لله” يا “ولايت مطلقه فقيه ِ هَم کُف ولايت رسول”، هر دو همان نفس فزون طلب جاه پرست را در ذات خويش دارند.

خانم فرح ديبا! ايستادگي شما را در سوگ و اندوه از دست دادن فرزندان ناکام تان ارج مينهم اما بياييد به سرنوشت فرزندان فقيدتان کمي تامل کنيد. مرگ بر همگي ما خواهد گذشت. اگر به عقبی و آخرت باور نداريد به بدنامي که گريبان گير ابدی تان خواهد شد فکر کنيد. بنايي که بن و شالوده ی آن دروغ و ريا باشد به سقف نرسيده واژگون مي شود. زندگی در همسايگي مردم را بر رويای بي تعبيرکاخ نشينی و حمل تاج و جبه و دبوس ترجيح دهيد. به سال هايي که ديگر نخواهيد بود بيشتر فکر کنيد.



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

169 پاسخ به “از تهران تا قاهره؛ تک‌نويسی‌های فرح ديبا”

  1. ناشناس گفت:

    من به عنوانی یکی از طرفداران جنبش سبز با خواندن کامنت ها از جنبش سبز و سایت کلمه نا امید شدم
    شاه بدی های فراوانی داشت ولی خوبی های خیلی زیادی هم داشت.
    مردم زمان شاه انقلاب کردن چون نخبه های کشور فریب خوردن و عامه رو فریب دادند (مثل بازرگان، سحابی، قطب زاده و . . .)
    دوست عزیزی گفته بودن شاه با جشن های 2500 ساله و خرج های الکی از مردم فاصله گرفت، شاه با هین جشن های 2500 ساله و خیلی از برنامه های دیگری که داشت باعث مطرح شدن ایران در جامعه جهانی شد (مطرح شدن نه مثل مطرح شدن دوره انقلاب و مخصوصا احمدی نژاد) طوری که تو کل دنیا تو کل دنیا فقط ایران و امریکا هواپیمای اف 14 داشت و کسی بهش گیر نداد که چرا داری.
    دوست دیگری گفت شاه برای این مردم رو نکشت که به امید یه کودتا به ایران برگرده (به عقیده من اگر هم به این دلیل این کار را کرده باشه باز هم درود به شرفش که مثل قذافی و … وقیحانه تا آخر رو در روی مردم نموند)
    من طرفدار شاه نیستم، سلطنت طلب نیستم، من طرفدار آزادی این مملکت هستم، من خیلی از روستاهای دور افتاده رو دیدم از بی عدالتی اجتماعی ناراحتم و مطمئنم که این بی عدالتی با جمهوری اسلامی و حکومت دینی یا سلطنت به هیچ عنوان امکان پذیر نیست

  2. ناشناس گفت:

    کلمه جان خاک بر سرت که اینقدر احمقی

  3. ناشناس گفت:

    من که خود پی گیر مسایل بودم؛ بیوه شاه از بسیاری از وقایع وجنایات زمان نظام ستم شا هی طفره رفته؛ خصوصا اینکه بزرگترین بی حرمتی نسبت به شهیدان این مرزوبوم نموده. من با مقاله شما موافقم.

  4. ariya mehr گفت:

    هر چی سر ایران اومده از جهل شما ها بوده ، خدا اون پدر و پسرو بیامرزه

  5. سعید گفت:

    با سلام به همه میهن پرستان . اینان که داعیه دموکراسی دارن حتی سخنان یک زن که 33 سال پیش از ایران رفته رو بر نتابیدن لعنت به ذات دورو و کثیف اصلاحات.

  6. pirooz گفت:

    انتشارمطالبی اینگونه که بیشتر به قلم توده نفتیها شباهت دارد تا ملی مذهبیها به جز اینکه از اعتبار شما بکاهد حاصل دیگری ندارد،منهم به کاستیهای فراوان رژیم سابق اذعان دارم و معتقدم که میبایستی از همه زوایا مورد نقد قرار گیرد اما اینگونه نقدهای صرفا سیاسی در دراز مدت جنبش مردم را به همان راهی میبرد که انقلاب ۵۷ رفت.تحلیل هر پدیده اجتماعی بدون توجه به شرایط تاریخی فاقد هر گونه ارزشی میباشد

  7. سانسور نکنید!!!
    سخن به صداقت میگوم چون؛ جز نان زحمت خود نمیخورم و به دست احدی چشم ندوخته ام و ترسی از هیچ چیز و هیچ کس ندارم ندارم مگر از سرشکسته و بدهکار یا در خواری و به بدنامی مردن.دو سه ماه در آن رژیم زیر شکنجه فشرده ساواک بوده ام که حد اقل پس از صحبت با دوستان آن دوران، نمی بینیم در بین آنها که من می شناسمشان، کسی از من بیشتر شده باشد. 4 سال زندان بودم که برعکس بسیاری هرلحظه اش شکنجه بود؛ بخاطر تمشیت های هراز گاهی و فشار ساواک و نه زندان بودن . به هیچ گروهی و فرقه ایی بستگی ندارم جز به آن جنبشی که سبز نام یافته و مردم آنرا آفریده اند. از سطلنت طلب بهمان آندازه بیزارم که از باند احمدی نژاد از آن یک به نوعی و از این یک بنوعی دیگر.
    با این مقاله«از تهران تا قاهره؛ تک نویسی های فرح دیبا» بقلم« برادر!» محمد علی شیرازد، و با آن کنفرانس کذایی سفیران سبزتان در گوتنبرگ، دانستم اگر درباورم به موسوی و کروبی اشتباه نکرده ام، در امید بستن به این سایت کلمه ایی خود را بلند گوی آنان میداند، و آن شورای هماهنگی ای اتان که سایت را مستقیم و غیر مستقیم مدیریت میکند بیهوده امید بسته ام.
    با این مقاله بطور قطع پی بردم که: یا تا خرخره در تله اطلاعات چیان و امنیتی های رژیم غرقید و یا برای شما تازیانه زدن به جنازه رژیم گذشته بیش از آن دموکراسی که مدعیش هستید، اولویت بیشتری از مبارزه با بیداد استبداد دینی این رژیم که بسیاری از شما خود، در پایه گذاری آن سهم داشته ائید مهمتر است و یا هردو!
    با این آخرین کامنت خود، با این سایت که بدان امید داشتم، خداحافظی میکنم و شما و کاربران شما را نیز از زحمت دریافت و خواندن کامنت های طولانی خود نیز آسوده.
    فقط از این غمگینم که در این مملکت فلک زده انتظار رویش حقیقت جقدر انتظاری کشنده است!
    حبیب تبریزیان

  8. راحله از بوشهر گفت:

    ببخشید که این و میگم اما قلم سبز کلمه جوهرش از بیت رهبری تامین میشه.نه از خون جوانان این مملکت

  9. ناشناس گفت:

    شاه اگر انسان درنده خو وظالمی بود تمام این آخوندای دوران خودش را که در زندانها بودن والان در راس حکومت هستن را از بزرگ تاکوچک از دم تیغ میگذراند وآب از آب هم تکان نمیخورد .ومثل الان ملاها راحت سلطنت میکرد. شما مقایسه کنید.اینها حتی به همرزمهای خودشون هم رحم نکردن یا کشتن یا در سیاهچالها هستن شرم وحیا هم بعضی مواقع خوبه

  10. ناشناس گفت:

    به شما قول میدهم اگرازمردم امروزبپرسندمابین شاه بد دیروز و حکومت بی لیات امروز کدام را ترجیح می دهید خواهند گفت شاه.
    فقط کافیست امار ادمکشی دزدی /بی عدالتی /زندانیان/ فقر /…….فقط به اقایان
    عرض کنید.
    تکیه برجای بزرگان نتوان زد به گزاف
    گرچه اسباب بزرگی همه اماده شود

  11. Pirooz گفت:

    اقای ققنوس! هر پدیده اجتماعی را باید با شرایط تاریخی ان پدیده تحلیل کرد، زمانی که باراک اوباما متولد شد سیاهان حق نداشتند که در اماکن مخصوص سفید پوستان جز برای انجام کارهای پست حضور یابند.در سال ۴۲ بیش از ۸۰% مردم ایران فاقد سواد خواندن و نوشتن بودند حدود ۵۰ سال قبل از ان ۲ نخست وزیر خدمتگذار ایران به خاطر تلاش برای ساختن مدرسه با دسیسه همین اخوندها به قتل رسیدند که البته همین اخوندها هم در سال ۵۷ با کمک همان اقلیت مثلا باسواد به قدرت رسیدند، بنا به تجربه چندین ساله بعنوان کسی که در تمام دوران انقلاب در جبهه انقلابیون (متاسفانه) فعالانه حضور داشته ام و اکنون در همان کشورهای مترقی (به زعم شما) هم تحقیق میکنم به این نتیجه رسیده ام که اولا رژیم پهلوی فرصتی تاریخی بود برای رسیدن به حداقل نیازها برای تاسیس نهادهای یک کشور دمکراتیک که متاسفانه از دست رفت، دوم اینکه خیال شما کاملا راحت باشد بساط سلطنت در سال ۵۷ برات همیشه در ایران برچیده شده و احتمال بازگشت ان صفر میباشد .
    دست اندرکاران سایت اینتر نتی کلمه! ضمن احترام به انتخاب شما این دومین کامنتیست که ارسال میکنم که اولی ظاهرا قابل درج نبوده ولی حداقل این اجازه را به خواننده بدهید که با مخاطب خود در ارتباط باشد.
    با سپاس

  12. فرزند ایران گفت:

    براووو بر نیک پندار عزیز دست مریزاد بسیار به جا و کامل گفتی درود بر تو

  13. بنده خدا گفت:

    خوشحالم که سبزها راه خود را گم نکرده اند آری مسئله امروز و دیروز ما دیکتاتوری است و بازگشت به مردم بازگشتی که انقلاب مقدس ما می توانست تامین کننده آن باشد اما با برنتابیدن نظرات همه انقلابیون و با حذف آنها رسیدیم به استبداد دینی که حالا کار به جایی رسیده که تعدادی از مردم این کشور شاه را به نیکی یاد کنند

  14. ازاده گفت:

    ش این شبکه من و تو فقط برای تطهیر شدن خانواده سلطنتی بنا شده

  15. am گفت:

    مقاله جالبی نیست چون بیطرفانه به نقد وبررسی نپرداخته.
    درسته که دیکتاتوری، دیکتاتورییه اما اینکه به بهانه دیکتاتوری و با همراهی مردم بساط یه دیکتاتوری سیاهتر دیگه رو پهن کنی بدتره بعدشم:
    شاه یه دیکتاتور مدرن و تحصیلکرده و وطن پرست بود اما اینا دیکتاتور بیسواددد و وطن فروش

  16. ازاده گفت:

    تا معنی شما از وطن فروشی چی باشه نمیدونم شنیدی یا نه انگلستان در مورد مصدق چه گفت چه ضرر زیادی به انها زد
    خیمه زدن انگلیس روی نفتمان چی شد

  17. سپهر گفت:

    توصیههای لطفعلی خان زند به خاندان فاسد و نالایق پهلوی

    در قسمتی از دیالوگ سریال طنز قهوه تلخ، بصورت هنرمندانه تلاش شده به خاندان پهلوی اشاره ای شود.
    در حقیقت همه شخصیت های سریال در خاندان فاسد و نا‌لایق پهلوی بودند یا هنوز هستند.
    البته ناگفته نماند که بعد از 30 سال هنوز فرصت طلبان و سودجویان در ایران حضور دارند و هر یک برای خود جهانگیر شاه ای شدن!

    لطفعلی خان زن: ما باید گریه کنیم، به حال این ملک، ما که از همه چیز و هم کس دل بریدیم، شما به هیچ کس دل نبندید، بترسید از مالی که به زور ستانده شود، بترسید از خونی که به ناحق ریخته شود، بترسید از آهی که از ته دل کشیده شود
    خداوند این سرزمین را از ظلم و ستم، جهل، فریبکاری و خرافات محفوظ بدارد

    بولوتوس کبیر = سفیر بریتانیای کبیر
    بلدالملک = رضاخان در دوران خدمت در بریگاد قزاق
    باباشاه = رضاخان در دوران بعد کودتا و به سلطنت رسیدن
    جهانگیر شاه دولو = محمدرضاشاه پهلوی
    قیصر السلطنه (خواهر دوقلوی جهانگیر شاه دولو) = اشرف پهلوی (خواهر دوقلوی محمدرضا پهلوی)
    فخرالتاج = فرح پهلوی با نام اصلی فرح دیبا
    کاترین = فوزیه فؤاد
    اعتمادالملک دیلمی = جعفر شریف امامی
    برزو خان سپهسالار = تیمسار سپهبد تیمور بختیار
    بیخودی الملک = رضا ربع پهلوی
    داموس الملک = مهندس عبدالرضا. ا
    دامبول السلطنه = فریدون فرخزاد
    قرقی = بهمن نادری پور (شکنجه گر و قاتل مشهور ساواک)
    همدم = مینو صمیمی

    منبع: http://pahlavis.blogspot.it

  18. سپهر گفت:

    نواب صفوی در حال اذان گفتن دقایقی قبل از اجرای حکم اعدام

    http://s2.picofile.com/file/7151759458/imperialfamily_mihanblog.jpg

    انتقال یكی از مجروحین به بیمارستان توسط مردم
    http://s2.picofile.com/file/7151760749/imperialfamily_mihanblog_3_.jpg

    این تصاویر را خانوم فرح دیدن شک نکنید دیدن؛ اما باز هم میگن مردم دستشون رو به خون حیوانات میزدن

  19. سپهر گفت:

    این مستند رو شاید خانوم فرح دیبا یادشون باشه که آن زمان سانسور شد
    فیلم مستند : زندان فکری و جسمی زنان ایران در زمان رژیم سفّاک پهلوی + پخش آنلاین

    http://pahlavis.blogspot.it/2012/09/blog-post_1.html