سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آیت‌الله دستغیب: از خدا می‌خواهم آقای موسوی هرچه زودتر آزاد شود...
» گفتم اگر همین تهمت‌زنندگان گرفتار شوند، شما برایشان چاره می‌اندیشید

آیت‌الله دستغیب: از خدا می‌خواهم آقای موسوی هرچه زودتر آزاد شود

چکیده :نسبت به آقای میرحسین موسوی نیز از زمان نخست وزیری شایعات بسیاری وجود داشت. بنده همان وقت به ایشان گفتم: «من می‌دانم همان کسانی که به شما تهمت می‌زنند و دروغ می‌بندند، اگر به گرفتاری و مشکلی دچار شوند، شما برایشان چاره‌ای می‌اندیشید و به یاریشان می‌شتابید و این از الطاف خدا به شماست.» از خدا می‌خواهیم که ایشان هر چه زودتر آزاد شوند. از همان اوایل انقلاب، روش ناجوانمردانه‌ی منافقین این بود که شخصیتهای مبرز انقلاب را ترور شخصیت می‌کردند و هر کس را می‌دیدند به کار انقلاب می‌آید، هم از لحاظ فیزیکی و هم از لحاظ شخصیتی ترور می‌کردند....


آیت الله دستغیب با دعا برای آزادی میرحسین موسوی می گوید: نسبت به آقای میرحسین موسوی نیز از زمان نخست وزیری شایعات بسیاری وجود داشت. ایشان طرح بسیار خوبی به امام پیشنهاد کرد و مورد تایید ایشان قرار گرفت اما می‌گفتند: این یک برنامه کمونیستی است و بسیار اذیتش کردند.

این مرجع تقلید که تاکنون بارها نسبت به حصر غیرقانونی و غیرشرعی میرحسین موسوی و مهدی کروبی اعتراض کرده است، در سخنرانی ماه رمضان خود اظهار داشت: بنده همان وقت به ایشان گفتم: «من می‌دانم همان کسانی که به شما تهمت می‌زنند و دروغ می‌بندند، اگر به گرفتاری و مشکلی دچار شوند، شما برایشان چاره‌ای می‌اندیشید و به یاریشان می‌شتابید و این از الطاف خدا به شماست.» از خدا می‌خواهیم که ایشان هر چه زودتر آزاد شوند.

به گزارش حدیث سرو وی در ادامه افزود: از همان اوایل انقلاب، روش ناجوانمردانه‌ی منافقین این بود که شخصیتهای مبرز انقلاب را ترور شخصیت می‌کردند و هر کس را می‌دیدند به کار انقلاب می‌آید، هم از لحاظ فیزیکی و هم از لحاظ شخصیتی ترور می‌کردند.

آیت الله دستغیب با مروری به حوادث پس از انتخابات افزود: پس از انتخابات 88 هم اتفاقات ناخوش آیند بسیاری افتاد و شایعات و دروغ‌ها و تهمت‌های بسیاری منتشر شد که همگان از آن باخبرند.

وی خاطر نشان کرد: شایسته است مومنین همواره درباره آنچه در مورد دیگران می‌شنوند تاملی بکنند و فورا هر چه را می‌شنوند، منتشر نسازند تا آبروی کسی ریخته نشود؛ هم در روابط خانوادگی و اطرافیان خود و هم در مسائل اجتماعی و سیاسی.

متن کامل سخنرانی روز چهارم ماه رمضان آیت الله دستغیب به شرح زیر است:

تفسیر سوره مائده جلسه 10

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ (8)

ای کسانی که ایمان آورده اید! برای خدا به پا خیزید و به عدالت شهادت دهید. دشمنی با گروهی شما را از جاده ی عدالت بیرون نراند. عدالت پیشه کنید که به پرهیزکاری نزدیک تر است. از خدا پروا کنید که خدا از آنچه می کنید آگاه است.

یکی از معانی «شُهَداءَ بِالْقِسْطِ» عدالت داشتن هنگام شهادت دادن بر اعمال دیگران است تا شخص آنچه را دیده است، بی هیچ کم و کاستی بر زبان آورد.

توضیح مطلب: از لوازم اثبات جرم، شهادت شاهد نزد قاضی است. قاضی باید مجتهد مطلق باشد؛ یعنی در تمام احکام اسلام قدرت استنباط داشته باشد. همچنین لازم است عادل، بالغ، عاقل، مرد، شیعه ی دوازده امامی و حلال زاده باشد.

برای اثبات جرم باید دو شاهد عادل شهادت دهند که متهم را حین انجام جرم دیده اند. برای بعضی جرم ها لازم است 4 نفر شاهد شهادت دهند، از جمله در مسأله ی زنا و لواط باید 4 مرد عادل انجام فعل را با چشم خود دیده باشند. شاهد باید عادل باشد یعنی هیچ گناه کبیره ای از او سر نزند و بر صغائر اصرار نداشته باشد.

از لحاظ شرعی متهم را نباید مورد شکنجه قرار داد یا تحت فشارهای روانی یا با قرص های مخصوص مجبور به اعتراف کرد. چنین اعتراف هایی هیچ اعتباری ندارد. لذا وقتی قاضی می تواند جرمی را بر کسی محرز بداند که متهم با اختیار خود اقرار کرده یا آنکه دو یا چهار شاهد عادل بر انجام جرم شهادت داده باشند، با همان شرایطی که ذکر شد. در واقع اسلام در اثبات جرم چنان سخت گیری کرده است که به سادگی نمی ‌توان کسی را مشمول حدود و تعزیرات سخت دانست.

به عنوان مثال وقتی می توان چهار انگشت دست کسی را به عنوان سرقت قطع کرد که خود او با اختیار خود اقرار کند یا دو شاهد عادل شهادت دهند که وی وارد مکان غیر شده، قفلی را شکسته و به اندازه ی ربع دینار یا بیشتر دزدیده است. البته اگر بنا باشد احکام و حدود اسلام جاری شود برای همه خواهد شد، نه این که یک بیچاره برای مقداری پول قطع دست شود اما فلان مقام برای میلیاردها پول آزاد باشد.

وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا؛ دشمنی و کینه توزی با شخص یا گروهی نباید در هنگام ادای شهادت، شهود را از جاده ی عدالت بیرون برد و آنها را به انتقام کشیدن از متهم وا دارد. «أقرَب» به معنای این نیست که عدالت به تقوا نزدیک است، چرا که عدالت عین تقوا و شرط لازم آن است و کسی که عدالت ندارد، تقوا ندارد. خدای تعالی در این آیه چندین مرتبه به عدالت و تقوا سفارش و بر آن تأکید می کند.

شخص مومن باید در تمام شوون زندگی عادل باشد. بنده که بر منبر سخنرانی می کنم باید بدانم که دوستان عزیز از راه دور و نزدیک به اینحا آمده اند تا قدمی به خدا نزدیک شوند. اگر آنچه در این نیم ساعت می ‌شنوند بر ایمانشان نیفزاید هیچ فایده ای ندارد و برای بنده خلاف عدالت است و باید منتظر تنبیه باشم. همچنین وقتی برای نماز جماعت می آیند، اطمینان دارند که این مسجد در پی مطرح کردن خود و در آرزوی تعریف و تمجید و تملّق دوستان نیست، اگر غیر از این باشد، به معنای عدم عدالت بنده است. وظیفه بنده به عنوان امام جماعت این است که در خلوت و جلوت تقوای الهی را لحاظ کنم و همواره اعضا و جوارح خود را از گناه باز دارم، اگر چنین نباشم خیانت کرده ام و باید در محضر پروردگار پاسخگو باشم، و باید دانست که خدای تعالی به خوبی از احوال و نیات همه باخبر و به هر چه می کنیم آگاه است؛ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ.

مردم از طلاب جوان توقع دارند اگر قرار است فردا موعظه گر و ناصح آنها باشند، از همین امروز عدالت و تقوا را رعایت کنند و بر انجام واجبات و ترک محرمات ممارست ورزند. طلبه ای که خود مواظب نماز نیست، چگونه می تواند به نماز دعوت کند. طلبه ای که ادب ندارد و در مقابل انتقادات دیگران تندی می کند، هرگز مودّی آداب نخواهد شد.

همه ی مردم باید نسبت به هم عدالت داشته باشند و از یکدیگر گروکشی نکنند؛ زوجین نسبت به یکدیگر و نسبت به فرزندشان؛ فرزندان در برابر پدر و مادر، رئیس نسبت به مرووس و مرووس نسبت به رئیس؛ حاکمان نسبت به مردم و مردم نسبت به حاکمان و … همه باید تقوا را رعایت کنند و حقوق یکدیگر را بپردازند. اگر یک طرف درباره ی طرف دیگر کوتاهی کرد و حقوقش را مراعات نکردف نباید طرف مقابل، مقابله به مثل کند؛ اگر پدر و مادری حقّ فرزند را به درستی ادا نکرد، فرزند حق ندارد درباره ی حقوق آنها کوتاهی نماید یا با آنان درشتی کند همچنین است سایر افراد.

برگی از دفتر مولوی

نقطه ی مقابل عدل، ظلم است. مولوی در دفتر اول مثنوی درباره ی ظلم چنین می گوید:

چاه مظلم گشت ظلم ظالمان این چنین گفتند جمله عالمان

هر که ظالم تر چهش با هول تر عدل فرمودست بدتر را بتر

ای که تو از ظلم چاهی می کنی دانک بهر خویش چاهی می کنی

در دفتر سوم می گوید:

ظالم از مظلوم کی داند کسی کو بود سخره ی هوا همچون خسی

ظالم از مظلوم آنکس پی برد کو سر نفس ظلوم خود برد

ور نه آن ظالم که نفس است اندرون خصم هر مظلوم باشد از جنون

در دفتر ششم، حکایت حاکمی را می گوید که چون می خواست به نماز جمعه رود محافظانش مردم را با چوب می زدند و سر و روی آنها را خون آلود می کردند؛

سوی جامع شد آن یک شهریار خلق را می زد نقیب و چوبدار

آن یکی را سر شکستی چوب زن وآن دگر را بردریدی پیرهن

در میانه بی دلی ده چوب خورد بی گناهی که برو از راه برد

خون چکان رو کرد با شاه و بگفت ظلم ظاهر بین چه پرسی از نهفت

خیر تو این است جامع می روی تا چه باشد شر و وزرت ای غوی

حاکمی که چون در راه خیر است اینچنین با مردمانش می کند، خدا داند که چون در راه شر می افتد چه ها کند!

سخنرانی روز پنجم ماه رمضان

تفسیر سوره نساء جلسه 50

وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى‏ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلاَّ قَليلاً (83)

هنگامی که خبری از پیروزی یا شکست به آنها می‌رسد آن را انتشار می‌دهند و اگر آن را به پیامبر و صاحبان امر رجوع دهند، آنها که قدرت تشخیص دارند از حقیقت امر آگاه می‌شوند و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز عده‌ی اندکی، همه تابع شیطان می‌شدید.

در جنگ های زمان پیامبر گاه اخبار جسته و گریخته ای از میدان جنگ می‌رسید و منافقان اخبار مربوط به شکست ها را در میان مردم و علی الخصوص خانواده های رزمندگان منتشر می‌کردند و اخبار پیروزی ها را با طعنه و تردید مطرح می‌نمودند تا روحیه‌ی مسلمین را متزلزل سازند لذا بنا شد اطلاعات مربوط به سریه ها ابتدا به شخص پیامبر و اخبار غزوه ها به جانشین ایشان در شهر برسد تا آنها پس از بررسی مسأله، مردم را از حقیقت امر آگاه سازند.

شایعه پراکنی

یکی از تیرهای شیطان در جامعه، شایعه پراکنی است. شایعات، که معمولا با تهمت و افترا علیه افراد مختلف منتشر می‌شود، موجب تضعیف روحیه و عملکرد آنان می‌شود. شایعه پراکنی و تهمت زنی همیشه بوده است. در تهمت، گناه یا جرمی را به دروغ به کسی می‌بندند و اگر آن جرم و گناه حقیقت داشته باشد و مستور باشد و کسی آن را برملا سازد، غیبت کرده است و گناه آن همچون خوردن گوشت مرده‌ی برادر خویش است. مسلما گناه تهمت از غیبت بیشتر است لذا در روایت است که

«فَإِذَا اتَّهَمَهُ انْمَاثَ الْإِيمَانُ فِي قَلْبِهِ كَمَا يَنْمَاثُ الْمِلْحُ فِي الْمَاء» (کافی،ج 2، ص170)

«هنگامی که متّهمش می‌کند، ایمان دل در دلش آب می‌شود مانند آب شدن نمک در آب.»

کسی که به مومنی تهمت ناروا می‌بندد، مورد بازخواست خدا قرار می‌گیرد و خداوند خود به دفاع و حمایت از آن مومن برمی خیزد.

بازار شایعه و تهمت همواره گرم بوده است. بنده به یاد دارم هنگامی که شهید آیت الله دستغیب رحمه‌الله خدمت آیت الله انصاری رحمه‌الله می‌رسید، آماج انواع تهمت‌ها قرار می‌گرفت. آیت الله انصاری عارف کاملی بود که استادی نداشت و پیش هیچ یک از گروه‌های متصوّفه نمی‌رفت. ایشان زحمت بسیاری در راه معرفت خدای تعالی کشید و به قول آیت الله قاضی رحمه‌الله، توحید را مستقیما از خود خدای تعالی گرفته بود. شهید آیت الله دستغیب به خاطر رفت و آمد با ایشان درویش و صوفی خوانده می‌شد. عده‌ای بنای آن داشتند که مسجد جامع عتیق را از حضور مردم خالی کنند، خود شهید آیت الله دستغیب می‌گفت: دور هم می‌نشستند و هر کدام قول می‌دادند پنج، شش نفر را از آمدن به مسجد باز دارند اما خدا نخواست و آنها هر کاری کردند، جمعیت مسجد بیشتر می‌شد.

در اوایل انقلاب هم شایعات فراوانی به صورت مکتوب، در شهر علیه ایشان پخش می‌کردند. وقتی همسرشان از دنیا رفت، به سفارش خواهرشان همسر پنجاه ساله‌ای اختیار کردند اما شایعه کرده بودند ایشان دختر چهارده ساله‌ای را گرفته است و این شایعات در میان خانواده‌ها، دهان به دهان می‌چرخید.

یکی دیگر از کسانی که در تاریخ انقلاب بسیار مورد تهمت قرار گرفت، شهید دکتر آیت الله بهشتی بود. در میان مردم شایع شده بود که ایشان ثروت بسیار و خانه‌های مجللی دارد در حالی که همه‌ی این حرف‌ها دروغ بود. ایشان شخصیتی مخلص، فهیم، مومن و اهل معرفت بود.

نسبت به آقای میرحسین موسوی نیز از زمان نخست وزیری شایعات بسیاری وجود داشت. ایشان طرح بسیار خوبی به امام پیشنهاد کرد و مورد تایید ایشان قرار گرفت اما می‌گفتند: این یک برنامه کمونیستی است و بسیار اذیتش کردند. بنده همان وقت به ایشان گفتم: «من می‌دانم همان کسانی که به شما تهمت می‌زنند و دروغ می‌بندند، اگر به گرفتاری و مشکلی دچار شوند، شما برایشان چاره‌ای می‌اندیشید و به یاریشان می‌شتابید و این از الطاف خدا به شماست.» از خدا می‌خواهیم که ایشان هر چه زودتر آزاد شوند.

از همان اوایل انقلاب، روش ناجوانمردانه‌ی منافقین این بود که شخصیتهای مبرز انقلاب را ترور شخصیت می‌کردند و هر کس را می‌دیدند به کار انقلاب می‌آید، هم از لحاظ فیزیکی و هم از لحاظ شخصیتی ترور می‌کردند.

پس از انتخابات 88 هم اتفاقات ناخوش آیند بسیاری افتاد و شایعات و دروغ‌ها و تهمت‌های بسیاری منتشر شد که همگان از آن باخبرند.

شایسته است مومنین همواره درباره آنچه در مورد دیگران می‌شنوند تاملی بکنند و فورا هر چه را می‌شنوند، منتشر نسازند تا آبروی کسی ریخته نشود؛ هم در روابط خانوادگی و اطرافیان خود و هم در مسائل اجتماعی و سیاسی.

وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى‏ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ؛ تفسیر المیزان درباره‌ی اولوالامر در ذیل آیه 59 همین سوره نساء بیانات مفصلی آورده که مطالعه‌ی آن مفید است. نور الثقلین نیز در این باره روایتی بدین مضمون از امام باقر علیه‌السلام نقل می‌کند:

«هر کس ولایت خدا را وا نهد و اهل استنباط و علم خدا را در غیر برگزیدگان از خاندان پیغمبران داند، دستور خدا را مخالفت کرده و جهّال را والیان امر خدا نموده است. آنها رهبری را به خود بستند بدون آنکه راه هدایت را بدانند و گمان کردند اهل استنباط علم خدایند، بر خدا دروغ بستند و از سفارش و طاعت برکنار شدند و فضیلت خدا را در آنجا که نهاده، نگذاشتند و خود گمراه شدند و پیروان خود را گمراه کردند. آنان در روز قیامت حجّتی ندارند.»

تنها کسانی که می‌توانند احکام اسلام را که در قرآن و سنت نهفته شده، استنباط کنند و در اختیار مردم بگذارند، ائمه‌اطهار علیهم السلام هستند. پس اگر کسی، دیگری را به جای آنها قرار دهد، به گمراهی رفته و دیگران را گمراه کرده است.

مناسبت این قسمت آیه با شایعه پراکنی این است که وقتی قرار باشد پس از پیامبرصلی الله علیه و آله، مولا علی علیه‌السلام بر مسند ولایت بنشیند و سمت اولی الامر داشته باشد، بی شک می‌تواند شایعه پراکنی‌ها را پاسخی درخور دهد و به علاوه برنامه‌ی سعادت دنیا و آخرت مردم را از قرآن و سنت، به آنان ارائه کند.

لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلاَّ قَليلاً؛ در روایات مختلف، پیامبر اکرم به عنوان فضل خدا و مولا علی علیه‌السلام، رحمت پروردگار معرفی شده است. شخصی نزد بنده آمد و گفت: دختر جوانی داشتم که بر اثر سرطان از دنیا رفت. چند دقیقه قبل از مرگ گفته بود: در می‌زنند. ما گفتیم: کسی در نمی‌زند. گفت: چرا، آقایی وارد شد و به اتاق من رفت. خلاصه آن شخص می‌گوید: دختر ما با حال عجیبی از دنیا رفت.

بنده به او و به شما عرض می‌کنم: وقتی روح از بدن جدا می‌شود، اگر در سردخانه نباشد، ظرف چند روز متعفّن می‌شود لذا باید خیلی زود جنازه را دفن کنند. پس از دفن هم اگر بعد از چند روز قبر را بشکافند، جسدی متلاشی شده را می‌بینند و پس از چند ماه همان بدن تبدیل به استخوان‌های پوسیده و در نهایت خاک می‌شود.

اما اعتقاد ما این است که انسان منحصر به بدن نیست و آنچه بدن را می‌چرخاند و اصل انسان است و تا همیشه باقی می‌ماند، روح است و علاوه بر صریح قرآن و سنت، خواب‌های صحیح و مکاشفات متعددی دال بر صحت این اعتقاد وجود دارد. بدن انسان از لحاظ طبیعی و غریزی، تفاوت چندانی با حیوانات ندارد. صفات خوب انسان ربطی به بدن ندارد و متعلق به روح است. پس کرم و رحم و سخاوت و علم توحید در مغز یا دیگر سلول‌های بدن نیست، در روح است. اگر کسی علمی دارد که می‌تواند چیزهایی از آینده متوجه شود یا قدرتی دارد که می‌تواند زمان و مکان را مسخّر کند و در عرض چند ثانیه از نقطه‌ای به نقطه‌ای دوردست برود، از روح است.

کسی که وارد عالم برزخ می‌شود، از عالم تخیل و مجاز به عالم واقعیت قدم می‌گذارد. ما تا در این دنیا هستیم اسیر تخیلات و توهمات بسیاریم؛ مثلا گمان می‌کنیم که حقیقت انسان همین بدن و قد و قواره‌ی او است در حالی که این بدن، صورتی بیش نیست. یا فکر می‌کنیم این نان و آب هستند که ما را سیر می‌کنند؛ یعنی ما تاثیر را در سبب می‌بینیم در حالی که تاثیر در اسباب نیست، در چیزی مافوق این اسباب است که عالم روح یا عالم امر نام دارد؛

«ألا له الخَلقُ و الأمرُ» (اعراف، 54)

«آگاه باشید که خلق و امر از آن او است.»

این بدن، خلق و روح، امر است.

بنابراین ولی امر کسی است که به خاطر اجتناب از مادیات و زخارف دنیا، در عالم روح وارد شده است و به روشنی دریافته که اصل او این بدن نیست. ائمه اطهار ولی امر هستند. اگر کسی به طور کامل به اطاعت ایشان در آید و خود را از مادیات پاک کند، تا حدودی می‌تواند در این راه قدم بردارد. هر کس به ایشان بپیوندد، مستقیما به خدای تعالی متصل می‌شود و بسته به میزان طلب و تلاشی که کرده، به خداوند نزدیک می‌شود و صفات ناپسندش از میان می‌رود و تبدیل به صفات پسندیده می‌شود. اگر فقیهی عنوان ولی امر می‌گیرد حتما باید آثار ائمه اطهار را داشته باشد.

اگر کسی پس از سال‌ها، هنوز اسیر کبر و کینه و حسد و دیگر صفات ناپسند است، معلوم می‌شود در طول عمر خود به طور کامل به حضرات معصومین متوسل نشده و به خدای تعالی تقرب نجسته است؛ البته هیچ کس، حتی نباید از رحمت خدا ناامید شود، گرچه هزاران عیب در خود سراغ داشته باشد؛ چرا که ناامیدی بدترین گناه است. فراموش نکنیم که امام صادق علیه‌السلام درباره‌ی کسی که 60 سیّد را کشته بود، فرمود: «ناامیدی او از درگاه خداوند، بدتر از قتل آن شصت علوی است.»



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

20 پاسخ به “آیت‌الله دستغیب: از خدا می‌خواهم آقای موسوی هرچه زودتر آزاد شود”

  1. یار میرحسین گفت:

    شاید تنها ” دعا ” کافی نباشه .

    میفرمایند : از تو حرکت … از خدا برکت.

    یاحسین … میرحسین

  2. ایران داد عمارلویی گفت:

    بی برو برگرد بنده نوعی از عقل بری بوده و بزرگان تصمیم گیر؟بود؛و نبود این حقیر بی اختیار هستند؛ولی چه کنم؟که خداوند بزرگ غیر از عقل خیلی چیزهای دیگری به ما ارزانی داشته است.بنا به قولی باید انداز گلیم خود صحبت و به اندازه عقل معاش و یارانه ای خود حرف بزنیم.باز مانده ام که عاقلی میگفت فلانی شما که حرف و سخنت تا درب منزلت کارایی ندارد؟و تره هم کسی برایت خرد نمیکند چرا دستمال به سر مبارک میبندی؟و چه اجازت دارید که پا از گلیم بیرون میگذارید؟با توضیحات البته ما میدانیم و البته بر ما تکلیف به گفتن است با این که میدانیم گوش شنوایی نیست؟از زبان سرخ استفاده بهینه میکنیم و از عقل در میگذریم و از احساس خود میگوییم.لب کلام و احساس بنده این است که اگر بتوانیم اجازت گیریم از اختیار داران و جنابان شیخ و سید از بند برهانیم انگاه خواهیم دید که چگونه گردن همه قداره بندان جهانی را خواهیم شکست و اگر چنین نکنیم به بد مخمصه ای گرفتار خواهیم شد.احساس بنده بیشتر از این به بنده میگوید ولی ان اعتبار و و بی اعتباری که در عقل و احساس وجود دارد به بنده نهیب میزند که جایی که عقل از اعتبار افتاده است است از احساس گفتن کمال بی عقلیست؛که متاسفانه عقلی در بنده نیست و بالاجبار از احساس میگویم؟چکنیم همین مقدار شاید به نتیجه برسد؟بیش از این جایز نیست؟

  3. ناشناس گفت:

    من هم پیشنهاد می کنم در این ماه، آنانی که ماشین شخصی دارند و تک سرنشین هستند با توجه به گرمی هوا مسافران را در خیابان ها سوار کنند و به جای دریافت کرایه، از آنان بخواهند برای سلامتی زندانیان سیاسی و مخصوصا میرحسین موسوی و مهدی کروبی صلوات بفرستند.
    اینگونه هم کار ثوابی انجام دادند و هم مردم را از گرما نجات داده اند و هم یاد بزرگان جنبش سبز را در اذهان مردم زنده نگه داشته اند.

  4. سبزه قبا گفت:

    جناب آقای دستغیب باید از همان اول نیز از خدا میخواستید تا آقای موسوی آزاد شوند چون گوش شنوا در این نظام وجود ندارد. البته زیاد هم مهم نیست چون به زودی تکلیف نظام مشخص میشود و تمام مظلومین آزاد میشوند.

  5. ناشناس گفت:

    خوب بود طولانی بود برای خوندن ولی به امید چیز یاد گرفتن خوندم مرسی

  6. هيچکس گفت:

    آنقدرگفتندکه آزادي،به مرگ ساده تن دادي،شايدازجرم ديروزه،که به اين روز افتادي

  7. ناشناس گفت:

    خدا نگهدارت باشد ايت الله دسغيب مهربان و عزيز

  8. ناشناس گفت:

    درود خدا بر ایت الله دستغیب . اگر موسوی و کروبی و زندانیان سیاسی ازاد نشوند . روزگار سختی را خامنه ای و دارو دسته سرکوب گر و رانت خوار و دزد و دروغ گوی او خواهند داشت

  9. ناشناس گفت:

    خداوند او را حر و آزاده و عاقبت بخیر نمود
    و دیگران را گرفتار و منتظر السقوط قرار داده

  10. مهدی گفت:

    بازم خوبه که هنوز عالمانی چون آیت الله دستغیب هستند که از حق مردم دفاع کنند و خدایی باشند.

    “بنده همان وقت به ایشان گفتم: «من می‌دانم همان کسانی که به شما تهمت می‌زنند و دروغ می‌بندند، اگر به گرفتاری و مشکلی دچار شوند، شما برایشان چاره‌ای می‌اندیشید و به یاریشان می‌شتابید و این از الطاف خدا به شماست.» از خدا می‌خواهیم که ایشان هر چه زودتر آزاد شوند.”

    یا حسین میر حسین

  11. امیدسبز گفت:

    درود فراوان بر شما آیت الله دستغیب عزیز و نستوه…بسیار دوستتان دارم و حق گویی و ظالم ستیزی و شرف و شجاعتتان را می ستایم

    یاحسین
    میرحسین

  12. ناشناس گفت:

    «من می‌دانم همان کسانی که به شما تهمت می‌زنند و دروغ می‌بندند، اگر به گرفتاری و مشکلی دچار شوند، شما برایشان چاره‌ای می‌اندیشید و به یاریشان می‌شتابید و این از الطاف خدا به شماست.» از خدا می‌خواهیم که ایشان هر چه زودتر آزاد شوند.

    این بمعنی‌ این نیست که موسوی باید رهبر را کمک کند؟

  13. مچ بند سبز گفت:

    به امید ازادی رهبران سبز

  14. دردمند ایران از تهران گفت:

    با سلام خدمت آقای دستغیب.
    آیا خبر دارید که یخرجون من دین الله بیداد می کند؟؟ آیا خبر دارید که دیگر مقدس و معصومی نمانده که که مبرای از توهین باشد. آیا میدانید که اکثریت قاطع بل صددرصد توهین ها توسط مسلمانان سابق انجام می شود. آقای دستغیب حالا مملکت و مردم هیچ کشتی دین را به گل نشانده اند. آخر این سخنان شما بدرد این موفع بحرانی میخورد. … یک فتوای جانانه بدهید!! بنده همین را نیز به آقای صانعی به روحانیون دیگر می گویم. هان حاج آقا؟؟؟ کدام دین؟ دیگر چیزی از آن نمانده! بروید ببینید مردم کوچه و بازار چه می گویند! ممنون از کلمه

  15. ناشناس گفت:

    درود خدا بر مردان آزاده ای که ایستاده اند.

  16. ناشناس گفت:

    بعضیها انقدر ساده لوحند که فکر میکنند آیت الله دستغیب باید قیام مسلحانه کند یا فتوای ارتداد حاکمان را دهد؛ یادشان رفته قضییه حمله بسیج و سپاه به بیت و مسجد را؛ ایشان به اندازه کافی در این راه هزینه داده ؛ شما چه کردید؟

  17. ناشناس گفت:

    اگر نبشینم و امیدوار باشیم که “دستی” از “غیب” برون آید و کاری بکند هرگز موفق نخواهیم شد. باید خودمان حرکتی متحدا و یک دست انجام دهیم . هیچ حکومت دیکتاتور ولو از نوع روسیه شوروی جرات و توان مقاومت در برابر خواست و اراده مردم را ندارد. اگر موسوی گناهی دارد محاکمه اش کنید که روسیاه شود. اگر ندارد از محاکمه سربلند بیرون آید و شمایان روسیاه تر شوید. پیشنهاد من آنست که یک روز جمعه را همه دست به اعتصاب زده و درخانه ها بنشینیم تا دنیا بداند که این حکومت ظلم و جور و دیکتاتوری بر ما چه می کند.

  18. ناشناس گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم.
    حضرات آیات عظام آقای صانعی ، دستغیب ، بیات زنجانی ، موسوی اردبیلی و…………………… سلام علیکم.
    برای نجات جان رهبران و روشنفکران و بندیان اسیر در چنگال حاکمان غیر مشروع و نالایق و آلوده به جنایات وغارت مال و ناموس مردم شریف ایران ، که تنها جرم آنان اعتماد به سخنان دین مدارانه منادیان سخن گو اما منحرف از تعالیم دین و سنت پیشوایان الهی، بوده است، این است که :
    شما متفقا رهبری سیاسی جناب میرحسین موسوی را ” که از سابقین خردمند و نجیب ، با سابقه درخشان و مورد تایید رهبر فقید انقلاب بوده اند،”
    به شاگردان ، مقلدین ، پیروان ومردم حیرت زده و مظلوم ایران ، اعلام و تکلیف فرمایید. از ایشان نیز بخواهید در این جایگاه قرار بگیرد بدیهی است که به دنبال تایید جدی شما ، صاحبنظران مخلص ، روشنفکران، یاران حق طلب اسلام وانقلاب که مورد تایید مردم نیز می باشند،به دعوت شما لبیک گفته و تکلیف مردم رااز نظر رهبری سیاسی کشور روشن خواهند کرد.
    (همان روشی که مراجع عظام در مقابله با تصمیمات نابخردانه شاه برعلیه امام رضوان الله علیه اعمال فرمودند.)
    امروز کشور ما ،از یک سو در تلاطم بحران های داخلی که از جانب حاکمان بی لیاقت دنیا خواه نفس پرست و متمرد از رویه اسلام و سنت پیامبر دست و پا می زند و از دیگر سو ، در مقابل توطئه های طیف وسیعی ازدایه های دلسوز ترازمادرخارجی و تمامی بدخواهان انقلاب و اسلام و میهن بزرگ ایران قرار گرفته است .
    بیگانگان نیز از فرصتی که حاکمان نابخرد دنیاپرست برای آنان فراهم آورده اند استفاده کرده وبه بهانه کمک به دموکراسی و آزادی , وانرزژی هسته ای به تهدید کشور و استقلال آن پرداخته اند و عملا فکر کرده اند این سرزمین بلادفاع و آنان می توانند خودرا منجی مردم معرفی کنند. آری روزگار ما به واسطه خیانت و غیر مردمی بودن حاکمیت به جایی رسیده است که تمامیت ارضی و استقلال کشور به خطر افتاده است. ! و دور نیست که کیان سرزمین ما را مورد هجوم و اشغال خود درآورد.
    حاکمان روسیاه امروز نه اهتمام به رتق و فتق امور مسلمین دارند ، نه انگیزه های وطن دوستی و نه دوستدار مردم و خلق خداوند هستند. تریبون های آنان همواره دشمنی و خشم وتهمت و دریدگی را با بی شرمی تمام تبلیغ می کنند و از هیچ گناهی نیز ابایی ندارند.
    امروز ،.برای مردم پناهگاهی جز مردان خدا و فقیهان باورع وجوانمردانی از جنس علی بن ابطالب علیه السلام نمانده است. بی تعارف هنوز هم چشم امید به عالمان پرهیز کارو خیر اندیش دارند پس تا فرصت هست از موقعیت و آبرو یی که به نام امام عصر(عج) درمیان مردم کسب کرده ایداستفاده کنید و برای مردم لیدر توانا ، مردمگرا ، خداترست و آشنایی را که پایبندی خود را به اصول قانون اساسی به ثبوت رسانیده و جمله نظراتش تحقق یافته و محبوب دل رهبر فقید ، رزمندگان میدان های نبرد و قهرمان اداره کشور در بدترین شرایط بوده است و مردم به وی رای داده و اندیشمندان مفقتخر به همکاری و تایید ش می باشند، تثبیت فرمایید.
    شاید او بتواند با کمک شما آب رفته را اندکی به جوی باز گرداند و دست به اصلاحاتی زند تا فجایعی که این آلودگان برای صاحبان حق و ولی نعمت های خود به بار آورده اند، خنثی سازد و طمع بیگانگان را از این مرزو بوم قطع نماید. لطفا امروز چاره اندیشی فرمایید.

  19. ناشناس گفت:

    اقای دستغیب انسانی والا است و من به ایشان به خاطر نگاهداشت حق گوئی و درستی و راستی درود می فرستم ای کاش دیگران هم به ایشان بپیوندند و از این حکو مت گران قا صب انتقاد کنند و گر نه اینده دین نا روشن خواهد بود

  20. نکیسا سامی گفت:

    بادرود به آیت الله دستغیب عزیز وقابل توجه سایر آقایان علما:
    آقیان مگر شما در برابر خلق خدا مسئول نیستید ؟ مگر شما نباید در مقابل ظلم بایستید ؟ مگر شما نباید حق مظلوم را از ظالم بستانید و اگر های خیلی دیگر. اگر پاسخ منفی است که شما می مانید وخدای رحمان. واگر پاسخ مثبت است پس چرا در ایرانی که به شکر خدا تعداد شما آقایان در خور توجه است می باید فقط آیت الله دستغیب-صانعی و یکی دوتن دیگر در مقابل جوروظلم جابران قد علم کنند ؟پس شما چی ؟ شما کی به فکر این ملت مظلوم خواهید افتاد. والله قسم مرگ از چشم به انسان نزدیکتر است .کاری کنید کارستان وآخرت خودرا بیمه فرمایید.