سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آیت الله دستغیب: به قرآن و سنت و قانون اساسی عمل کنید...
» نمی‌گوییم سپاه و بسیج نباشند، می‌گوییم همه ارگان‌ها سر جای خود باشند

آیت الله دستغیب: به قرآن و سنت و قانون اساسی عمل کنید

چکیده :بنده نمی گویم سپاه و بسیج و انتظامات نباشند، همه ی ارگان ها باید سر جای خود باشند اما به شرط آنکه به قرآن و سنت و قانون اساسی که بر آمده از آنهاست، عمل شود. باید در کارهای مهم کشور با فقهای عادل مشورت کرد. نگویند اینها در تمام عمر در حجره نشسته اند و از سیاست چیزی نمی فهمند. سیاست ما عین دیانت ما ست، و این غیر از سیاست شیطانی است. فقیه عادلی که دلش با خداست، بی شک خداوند حفظش می کند....


آیت الله دستغیب طی سخنانی اظهار داشت: بنده نمی گویم سپاه و بسیج و انتظامات نباشند، همه ی ارگان ها باید سر جای خود باشند اما به شرط آنکه به قرآن و سنت و قانون اساسی که بر آمده از آنهاست، عمل شود.

این مرجع تقلید در سخنان خود که به مناسبت ماه رمضان ایراد شد، افزود: باید در کارهای مهم کشور با فقهای عادل مشورت کرد. نگویند اینها در تمام عمر در حجره نشسته اند و از سیاست چیزی نمی فهمند. شهید آیت الله دستغیب رحمه الله یک فقیه عادل بود. در زمان شاه در یک شب عاشورا یک سخنرانی مهم کرد. وقتی ساواک نوار سخنرانی ایشان را گوش کرده بود، گفته بود: این سید، این حرف های سیاسی را از کجا آموخته است.

به گزارش حدیث سرو، وی در ادامه گفت: سیاست ما عین دیانت ما ست، و این غیر از سیاست شیطانی است. فقیه عادلی که دلش با خداست، بی شک خداوند حفظش می کند؛ «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه»

آیت الله دستغیب در سخنان روز اول ماه رمضان نیز با اشاره به دوران بنیانگذار جمهوری اسلامی اظهار کرده بود: امام خمینی فقیهی عادل و مهذّب بود و در زمره‌ی کسانی قرار داشت که می‌توانند در دوران غیبت زعیم مردم و نائب عامّ امام زمان علیه السلام باشند. البته ایشان هرگز معصوم نبود، غیب نمی‌دانست و تمام خصوصیات ائمه اطهار را نداشت.او خواست قرآن و سنت را در جامعه پیاده سازد و مردم، چون به عنوان مرجع تقلید عادل می‌شناختندش، به اطاعتش در آمدند.

متن کامل سخنان آیت الله دستغیب به شرح زیر است:

جلسه دوم- سوره مائده آیه ۸

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى‏ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ (8)

ای کسانی که ایمان آورده اید! برای خدا به پا خیزید و به عدالت شهادت دهید. دشمنی با گروهی شما را از جاده ی عدالت بیرون نراند. عدالت پیشه کنید که به پرهیزکاری نزدیک تر است. از خدا پروا کنید که خدا از آنچه می کنید آگاه است.

قیام برای خدا

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا؛ مومنین کسانی هستند که به خدا و اسما و صفات او معتقدند و انبیا را از آدم تا خاتم پذیرفته اند و قرآن را به عنوان کتاب آسمانی رسول الله صلی الله علیه و آله قبول دارند و عدل و معاد و امامت را به عنوان اصول اعتقادی خود می شناسند.

كُونُوا قَوَّامينَ لِلَّهِ؛ خدای تعالی به این مومنین فرمان می دهد که برای خدا به پا خیزید و در زمره ی قیام کنندگان برای او باشید. معنای قیام کردن برای خدا، کسب صفات خدای تعالی و در نتیجه «خدایی شدن» است؛ خدای تعالی کریم و رحیم است، پس شما هم باید کریم و رحیم شوید؛ او عالم است، شما هم باید عالم شوید، پس در پی بارور ساختن علمی باشید که او درون شما قرار داده و آن علم توحید است. هر علمی که شما را به این علم برساند خوب است.

همچنین سایر صفات حسنای پروردگار را با سعی و کوشش به دست آورید که هدف خلقت انسان و حاصل عمر چند ده ساله ی او همین است و اگر این صفات در انسان ظاهر شوند، بهشت واقعی در این دنیا حاصل می شود. امیرالمومنین علیه السلام در خطبه 222 نهج البلاغه در توضیح آیه ی شریفه«رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّه» می فرماید: «گویی رابطه ی خود را با دنیا بریده اند و در آخرت به سر می برند و آنچه بعد از دنیاست، مشاهده می کنند.»

این معنای همین شعر حافظ رحمه الله است که می فرماید:

من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود وعده ی فردای زاهد را چرا باور کنم

بهشت نقد، لذت معرفت خدای تعالی است که اگر کسی آن را درک کند، چنان مست عنایات او می شود که گویی در بهشت است. اولین نعمت بهشت، خوشی دل است؛

«وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُور» (فاطر، 34)

«سپاس خدایی را که اندوه را از ما برد».

در بهشت هر چه هست، فرحی است که روز به روز بیشتر می شود، آن که لذت معرفت حق تعالی را می چشد در فرحی روز افزون وارد می شود.

زاهد، مقدس مآبانی هستند که در جمود فکری به سر می برند و قلب خود را به روی معنویات و مطالب بلند عرفانی بسته اند و خود را از خدا جدا می دانند، در نتیجه قادر به دیدن ظهورات پروردگار نیستند. از نظر این افراد، ابتدا باید انسان بمیرد و هزاران سال در عالم برزخ منتظر بماند تا قیامت برپا شود و حساب و کتاب و صراط طی شود تا نوبت به بهشت برسد. طبیعتا همین اتفاقات هم برایشان می افتد. اما برخی دیگر همه ی مراحل برزخ و قیامت و میزان و صراط را در همین دنیا پشت سر می گذارند و هیچ خوفی از آنها به دل ندارند.

بسیار مهم است که انسان بفهمد برای چه آمده، از کجا آمده و به کجا می رود. امیرالمومنین علیه السلام می فرماید: «رَحِمَ اللهُ امرَءً أعَدَّ لِنَفسِه و استَعَدَّ لِرَمسِه و عَلِمَ مِن أین و فی أین و الی أین».

باید بفهمیم که از خدا هستیم؛ در محضر او به سر می بریم و به سوی او باز می گردیم. فهمیدن این حقیقت با گفتن و شنیدن آن فرق می کند. البته ابتدا باید گفت و شنید و پس از آن عمری عمل کرد تا به فهم رسید.

فرزند آیت الله انصاری رحمه الله می گوید: در بهار همدان شخصی بسیار مشتاق دیدن بهشت بود و اصرار زیادی در این باره می کرد. ابتدا به او گفتند: این دیدن به نفع تو نیست، این اصرار را رها کن. اما او دست برنداشت و سرانجام درخواب، گوشه ای از بهشتی را که بی شک جایگاه خودش بود، نشانش دادند. پس از آن زندگی عادی او مختل شد و شبانه روز گریه می کرد تا آنکه پس از دو سال مرد.

این گریه، گریه ی شوق بود. وقتی کسی عاشق یک صورت زیبا می شود و در عشقی مجازی گرفتار می گردد، اگر به معشوق خود نرسد، شبانه روز گریه می کند و گاه حتی خود را به کشتن می دهد. این گریه ها همه از سر سوز فراق یا از آتش شوق است که برای آن بنده ی خدا صورت حقیقی داشت.

شهادت به عدالت

شُهَداءَ بِالْقِسْطِ؛ یکی از نتایج «قَوَّامينَ لِلَّهِ» شهادت به عدالت است و عدالت یعنی دوری کردن از افراط و تفریط. معنای افراط و تفریط، حفظ تعادل میان دنیا و آخرت است؛ یعنی نه تارک دنیا می شود و غارنشینی اختیار می کند و شبانه روز خود را به ذکر و ورد و روزه می گذراند و نه چندان حریص دنیا می شود و به دنبال آن می رود که از خدا و آخرت باز ماند.

لذا در روایت است: «الکاسِبُ حَبیبُ الله» همان دینی که کاسب را دوست خدا می داند، می فرماید: «الصلاه عمودُ الدین»؛ یعنی هم باید دنیا را خواست و هم آخرت را. علاوه بر این برای کسب و تجارت شروطی را تعیین می فرماید و درباره ی کسب حرام و به دست آوردن لقمه ی حرام، هشدارهای شدید می دهد.

در کنار دستور به ازدواج و بهره مندی زوجین از هم، حقوق دو طرف را متذکر می شود و بر رعایت اخلاق پسندیده تأکید می کند. حضرت آیت الله انصاری رحمه الله می فرمود: زن یا مردی که حقوق همسر خود را ادا نکند، در این راه (راه معرفت خداوند) نصیبی ندارد.

کسی که با خانواده ی خود بد اخلاق است، اولین شرط سلوک (تقوا) را ندارد.

عدالت از جهت باطنی این است که صفات غریزی را در مسیر صحیح خود به کار اندازد؛ یعنی برای مومنین غضب نکند. مومن در هنگام غضب نوری ندارد.

«مَن لَم یَملِک غَضَبَه لَم یَملِک عَقلَه». (کافی، ج2، ص305)

«کسی که مالک غضبش نیست، مالک عقلش نیست.»

اما در وقت جهاد باید غضبناک بود و آنجا جایی برای نرمش نیست؛ «أشدّاء علی الکفّار».

و همچنین هنگام مواجهه با منکر، باید قلب منزجر شود و با طیّ مراتب آن، در صورت لزوم غضبناک شد.

محبت دنیا باید باشد؛ یعنی باید فرزند و همسر و خانواده ی خود را دوست داشت اما محبت آنها نباید بر محبت خداوند فزونی یابد؛

«قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في‏ سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقينَ» (توبه، 24)

آرزو اگر به اندازه باشد خوب است و موجب امید می گردد. گویند: حضرت عیسی از راهی عبور می کرد، پیرمردی را دید که درخت می کاشت. گفت: خدایا آرزویش را کوتاه کن. پیرمرد بیلش را انداخت و روی زمین دراز کشید. عیسی پرسید: چه شدی؟ گفت: وقتی قرار است بمیرم این همه زحمت بکشم برای چه؟ گفت: خدایا آرزویش را برگردان. پیرمرد دوباره برخاست و مشغول درخت کاری شد و گفت: دیگران کاشتند و ما خوردیم ما می کاریم تا دیگران بخورند.

اما اگر آرزو دور و دراز شود، آخرت را از یاد انسان می برد:

«ایها الناس انّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَيْكُمْ اثنتان اتِّبَاعُ الْهَوَى وَ طُولُ الْأَمَلِ أَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى فَيَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ امّا طُولُ الْأَمَلِ فَيُنْسِي الْآخِرَة ». (نهج البلاغه، خطبه 42)

«ای مردم ترسناک ترین چیزی که بر شما می ترسم دو چیز است: پیروی هوا و آرزوی دراز. اما پیروی هوا، نفس انسان را از حق باز می دارد و درازی آرزو، آخرت را از یاد می برد.»

ائمه اطهار همگی در جامعه، زندگی عادی خود را داشتند و صفات مختلف را در جای خود به کار می بردند؛ مگر مولا علی علیه السلام در هنگام جنگ چنان خشمگین نمی شد که کسی قدرت نگاه کردن در چشمانش را نداشت؟ اما در جای خود، وقتی آه مظلومی را می شنید، بدنش می لرزید و گاه به گریه می افتاد؛ مانند وقتی که «سوده» از حاکم جائر شهرش به مولا شکایت کرد و حضرت گریست و گفت: خدایا من اینها را نفرستادم که به مردم ظلم کنند، و پس از آن او را بر کنار کرد.

برگی از دفتر مولوی

خدای تعالی در سوره بقره درخواست ابراهیم از پروردگار مبنی بر مشاهده ی زنده شدن مردگان را بیان می فرماید که خداوند به او دستور داد چهار پرنده را بگیرد و آنها را ذبح کند و گوشت آنها را در هم بیامیزد و سپس هر مقدار از گوشت ها را بر سر کوهی بگذارد و پرندگان را یک به یک صدا کند تا ببیند چگونه زنده می شوند و به سوی او می آیند.

اهل اشاره می گویند: این چهار پرنده که عبارت بودند از خروس و طاووس و مرغابی و کلاغ، کنایه از چهار صفت انسانند که باید نفس را از آنان مهذّب ساخت.

سر ببر این چار مرغ زنده را سرمدی کن خلق ناپاینده را

بط و طاووسست و زاغست و خروس این مثال چار خلق اندر نفوس

بط حرصست و خروس آن شهوتست جاه چون طاووس و زاغ امنیتست

منیتش آن بود که بود اومیدساز طامع تابید یا عمر دراز

بط حرص آمد که نولش در زمین در تر و خشک می جوید دفین

یک زمان نبود معطل آن گلو نشنود از حکم جز امر کلوا

هم چو یغما چیست خانه می کند زود زود انبان خود پر می کند

اندر انبان می فشارد نیک و بد دانه های در و حبات و نخود

در بیان صفات طاووس می گوید:

آمدیم اکنون به طاووس دو رنگ کو کند جلوه برای نام و ننگ

همت او صید خلق از خیر و شر وز نتیجه و فایده ی آن بی خبر

ای برادر دوستان افراشتی با دو صد دلداری و بگذاشتی

کارت این بودست از وقت ولاء صید مردم کردن از دام و داد

زان شکار و انبهی و باد و بود دست در کن هیچ یابی تار و پود؟

آن که صفت طاووس دارد از ابتدای عمر تا آخر، و از صبح تا شام در پی جذب دیگران به سوی خویش است اما چون شب می شود چیزی در دستش نیست.

شب شود در دام تو یک صید نی دام بر تو جز صداع و قید نی

پس تو خود را صید می کردی به دام که شدی محبوس و محرومی ز کام

در زمانه صاحب دامی بود هم چو ما احمق که صید خود کند

ریاست و شهرت اسبابی هستند که باعث جذب دیگران به سوی انسان می شوند و این جذب شدن، دامی بزرگ است که باید از خطرات آن به خدا پناه برد. حتی آنها که منبر می روند و زیبا سخن می گویند، نمی توانند دل خوش کنند که «ما آخرت را داریم». به یاد دارم شهید آیت الله دستغیب رحمه الله را از آیت الله بروجردی یاد می کرد و می گفت: «خدا به او کمک کند، که اگر کمک خدا نباشد این شهرت انسان را بر زمین می زند». باز می گفت: «من که بر این منبر نشسته ام اگر برای غیر خدا سخن بگویم، از زیر پایم تا هفت طبقه جهنم فرو می روم.»

ایشان رفتند و اعمال و نیاتشان برایشان باقی ماند؛ یعنی عمل اگر با نیت صحیح نباشد فایده ای ندارد.

آنها که صاحب پست و ریاستی هستند باید بسیار مواظب باشند. این حکایت علی بن یقطین بسیار عبرت آمیز است.

حکایت علی بن یقطین و ابراهیم جمال

ابراهيم ساربان اجازه خواست كه حضور وزير؛ على بن يقطين برسد. على بن يقطين به او اجازه نداد. در همان سال على بن يقطين به مكه رفت. وقتى وارد مدينه شد اجازه خواست تا خدمت موسى بن جعفرعليهما السلام برسد. مولا اجازه نداد. روز دوم على بن يقطين، موسى بن جعفرعليهما السلام را ملاقات كرد. عرض كرد: آقا گناه من چه بود؟ فرمود: تو را مانع شدم براى اينكه مانع برادرت ابراهيم ساربان شدى. خداوند نيز سعى و حجّ تو را نمى‏پذيرد مگر اينكه ابراهيم را راضى كنی. عرض كرد: آقا من چگونه مى‏توانم ابراهيم را ملاقات كنم. در اين ساعت من در مدينه هستم و او در كوفه است. فرمود: شب تنها و بدون اينكه كسى از همراهانت با تو باشد به جانب بقيع مى‏روى در آنجا اسبى با زين و برگ مشاهده خواهى كرد. سوار آن اسب مى‏شوى. على بن يقطين به بقيع رفت سوار بر اسب شد. طولى نكشيد كه كنار در خانه ابراهيم ساربان پياده شد. درب خانه را كوبيده، گفت: من على بن يقطينم. ابراهيم از درون خانه صدا زد: على بن يقطين وزير هارون درب خانه من چكار دارد؟ على گفت: گرفتارى بزرگى دارم او را قسم داد كه درب را باز كند. داخل اتاق شد به ابراهيم گفت: مولايم موسى بن جعفرعليهما السلام از پذيرفتن من امتناع ورزيده مگر اينكه تو مرا ببخشى. ابراهيم گفت: خدا تو را ببخشد. على بن يقطين قسم داد به ابراهيم كه قدم روى صورت او بگذارد ولى ابراهيم امتناع ورزيد از اين كار. براى مرتبه دوم او را قسم داد. قبول كرد. در آن موقعى كه ابراهيم پاى خود را روى صورت على بن يقطين گذاشته بود على گفت: خدايا تو شاهد باش. از جاى خود حركت كرده سوار اسب شد و در همان شب به در خانه موسى بن جعفرعليهما السلام آمد. اجازه خواست. موسى بن جعفرعليهما السلام اجازه داد و او را پذيرفت. (كافى ج‏1، ص‏478)

حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام علی بن یقطین را مأمور کرده بودند که به امور مومنین و شیعیان رسیدگی کند و گرفتاری هایشان را برطرف سازد، نه آنکه برای آنها گرفتاری جدید و دردسرهای تازه ایجاد کند!

دقت کنید که علی بن یقطین صورت خود را زیر پای ابراهیم جمال گذاشت نه آنکه سیلی به صورت او بزند، یا سر او را در مستراح کند!

جلسه سوم

تفسیر سوره نساء آیه ۸۱و۸۲

وَ يَقُولُونَ طاعَةٌ فَإِذا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِكَ بَيَّتَ طائِفَةٌ مِنْهُمْ غَيْرَ الَّذي تَقُولُ وَ اللَّهُ يَكْتُبُ ما يُبَيِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ وَكيلاً (81)

أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً كَثيراً (82)

می گویند: «فرمانبرداریم» اما هنگامی که از نزد تو می روند، گروهی از آنان، شبانه، جز آنچه تو می گویی، طرح ریزی می کنند. خداوند آنچه را که شبانه در سر می پرورند، ثبت می کند. پس از آنها دوری گزین و بر خدا توکل کن که حمایت خدا برای تو کافی است.

آیا در قرآن نمی اندیشند؟ اگر از جانب غیر خدا بود اختلاف بسیاری در آن می یافتند.

فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ؛ معنای توکل بر خدا، عمل به تکالیف الهی، با وجود کارشکنی های مخالفان است، کارشکنی هایی که گاه ممکن است اراده ی انسان را ضعیف کند و مانع عمل به تکلیف شود. اما خدای تعالی به پیامبر خویش می فرماید: با توکل بر خدا کار خود را انجام ده و اعتنایی به منافقان مکن که خداوند برای آنها بس است.

این توصیه مختص پیامبر نیست و همه مومنین باید در عمل به وظیفه خود، بعد از آنکه مقدمات لازم را فراهم آوردند، بر خدا توکل کنند و موانع احتمالی را به او بسپارند. این قاعده هم در امور مادی جاری است و هم در امور معنوی.

در مادیات؛ کاسبی که می خواهد جنسی بفروشد باید اجناس خود را تهیه و در مکان مناسب نگهداری کند و سود و زیان خود را به خدا بسپارد؛ اگر سود برد خدا را شکر کند و اگر ضرر کرد، راضی به رضای خدا و تقدیر خود باشد.

آنکه می خواهد درس دین بخواند، ممکن است نگران این باشد که نتواند یا استعدادش را نداشته باشد، یا بترسد از اینکه تقوا را رعایت نکند و یا هزاران نگرانی دیگر مانعش شود. اما باید بر خدا توکل کند؛ درسهایش را خوب بخواند؛ واجبات را انجام دهد و از محرمات پرهیز کند و معاشرت هایش را محدود نماید، بی شک خداوند یاریش می کند و کمتر اتفاق می افتد کسی که اینگونه وارد عمل می شود، موفق نشود.

بنابراین شایسته است انسان مومن در هرکاری، پس از آنکه بر خدا توکل کرد و او را پشتیبان خود قرار داد، دیگر تزلزل به خود راه ندهد و خدا را حاضر و ناظر و مددکار خود ببیند. در این صورت حتی اگر توفیقی نصیبش نشد، یا زیان دید، می داند که صلاحش در این بوده و خداوند برایش جبران می کند و بهتر از این را برایش رقم خواهد زد؛ «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه» (هر کس بر خدا توکل کند، او کفایتش می کند) (طلاق، 3)

در امور معنوی نیز آنکه عشق و معرفت خدای تعالی را می خواهد و می خواهد که صاحب اسما و صفات پروردگار شود، باید زحماتی بکشد و استاد مجرب و مطمئنی داشته باشد و در همه حال تقوای الهی را رعایت کند، اما نکته ی مهم این است که باید با توکل بر خدا، در راه خود صبر پیشه کند. هر چه طلب عالی تر باشد، صبر و تحمل و استقامت بیشتری لازم است؛

«وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّريقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً» (ص، 16)

«اگر بر راه (حق) پایداری کنند آنان را از آبی فراوان سیراب می کنیم.»

وعده ی خدا این است که هر کس در این راه قدم بگذارد، دست خالی نمی ماند، به شرط آنکه در طلب خود صادق باشد؛ یعنی اگر امر به معروف و نهی از منکر می کند و به قرآن و سنت فرا می خواند، هدفش فقط رضای خدا و عمل به تکلیف باشد، نه آنکه بخواهد مشهور شود. اگر چنین باشد، در موانع احتمالی خود را به خدا می سپارد و به او توکل می کند. در این راه ممکن است عده ای او را آماج تهمت ها قرار دهند و با شایعات بی اساس او را مخالف همه ی اصول و ارزش ها معرفی کنند؛ عده ای دیگر تعریفش می کنند و عده ای هم از در نصیحت وارد می شوند و به عنوان خیرخواهی سعی در منصرف ساختنش می کنند. آن که برای خدا کار می کند باید فقط بر خدا توکل کند و نه تعریف دوستان و نه شماتت دشمنان، خللی در اراده و نیت الاهیش ایجاد نکند.

کسی که می خواهد نماز خوبی، با حضور قلب و در اول وقت بخواند، باید بر خدا توکل کند و در تصمیم خود سستی نکند. دوستی می گفت: چه کنم که در هنگام عصبانیت، خشم خود را فرو برم و از کوره در نروم؟ باید از خدا خواست و بر او توکل کرد و در هنگام عصبانیت، از جای خود حرکت کند؛ آبی به صورتش بزند، از خانه بیرون رود تا غضبش فروکش کند. در این صورت، پس از مدتی علاوه بر اینکه می تواند خشمش را کنترل کند، حلیم نیز می شود؛ کادَ الحَلیمُ أن یَکونَ نبیّا.

البته عده ای هستند که خداوند آنها را از مراحلی گذرانده، علم توحید نصیبشان شده است و دست قدرت پروردگار را در همه جا می بینند. همین افراد هم برای رسیدن به مراتب بالاتر باید تلاش بسیار کنند و ناراحتی های بیشتری را تحمل نمایند. این ناراحتی ها ممکن است از عالم غیب باشد؛ ممکن است از دوستان باشد و ممکن است از ناحیه ی دشمنان باشد.

در زمان حضرت آیت الله قاضی رحمه الله صحبت از معرفت خدا بسیار سخت بود و بسیاری از علماء عرفان را منکر می دانستند و گمان می کردند وحدت وجود، نوعی شرک است و توجه به بعضی از شعرای اهل معرفت این سوء ظن آنها را دامن می زد. به همین خاطر فقها چوب تکفیر را بیرون کشیده بودند و بر تن عرفا می زدند. آیت الله قاضی رحمه الله نیز در زمره ی کسانی بود که از ترکشهای تکفیر فقها در امان نمانده بود. اما به هر حال این راه برگزیده ایشان بود و او می دانست که تمام موجودات، مأموران برگزیده ی خداوند هستند؛ بعضی خوبی می کنند و بعضی به ظاهر بدی. حتی اگر همه هم بد بگویند، او می دانست که برایش خوب است و جز خیر، از خدا نمی دید و تحمل می کرد، گرچه تنهای تنها بود. کسی که طلبش فقط خدای تعالی است و فنای او را می خواهد باید بتواند در برابر ناملایمات تاب بیاورد.

کسانی هم که در راه طلبگی قدم می گذارند، ممکن است با عده ای برخورد کنند که با این لباس رابطه ی خوبی نداشته باشند و رفتار بعضی آقایان آنها را دچار شبهه کرده باشد، شما چه تصمیمی دارید؟ اگر می خواهید عالم ربانی شوید، باید استقامت کنید؛ لباس روحانیت را همیشه بپوشید؛ در خیابان با متانت راه بروید و در مقابل درشتی های دیگران صبور و شاکر باشید؛ گاهی هم ممکن است از دادگاه ویژه اسباب ناراحتی برایتان پیش آید، باز هم باید تحمل کنید. همچنان که در طرف مقابل، بسیاری از مردم احترام می گذارند و شما را امام جماعت خود قرار می دهند و به سخنانتان گوش می دهند. اگر شما بخواهید هر روز به یک رنگ در آیید، صحیح نیست و با توکل بر خدا منافات دارد.

تدبر در قرآن

أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ؛ تدبر در قرآن یعنی دقت در آیات آن؛ یعنی مثلاً آیات مربوط به توکل را جمع کنید و درباره ی آنها تفکر نمایید، آن هم برای فهمیدن و عمل کردن، نه برای نقل کردن و بر منبر گفتن!

تفکر در قرآن مختصّ فقها و علما نیست، همه ی مردم باید در این کتاب آسمانی دقت و تأمل نمایند.

َ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فيهِ اخْتِلافاً كَثيراً؛ از دلایل حقّانیت قرآن این است که در آن اختلافی به چشم نمی خورد. البته ممکن است بعضی آیات در ظاهر اختلافات با هم داشته باشند؛ مثلاً در آیه ی قبل می فرماید:

«فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ» «از آنها روی بگردان و بر خدا توکل کن.»

در سوره ی توبه می فرماید:

«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِم» (توبه، 73)

«ای پیامبر با کافران و منافقان جهاد کند و بر آنها سخت گیر باش.»

باید در این قبیل آیات بر شأن نزول آنها و موقعیت پیامبر و منافقین در هر زمان دقت کرد و جمیع جهات را در نظر گرفت. این را نیز نباید از نظر دور داشت که بعضی آیات قرآن «محکمات» و بعضی دیگر «متشابهات» هستند. باید متشابهات آن را با محکمات تفسیر کرد، اگر کسی اهل تفسیر و تحقیق باشد.

با وجود همه فراز و نشیب ها در طول بیست و سه سال نزول قرآن، اما این کتاب آسمانی همواره یک هدف را دنبال و بر یک سخن اصرار می کند و آن توحید خدای تعالی است.

به راستی قرآن کریم تا روز قیامت دوای همه ی دردهای فردی و اجتماعی بشر است و هیچ نقصی ندارد. شخصی نزد امام صادق سوالی کرد و پس از شنیدن پاسخ، گفت: این را از کجا می گویید؟ فرمود: از قرآن. ما هر چه می گوییم از قرآن است.

معاویه از شخصی پرسید: شما که می گویید همه چیز در قرآن هست، بگو بدانم قرآن درباره ی ریش من چه می گوید؟ – ریش های معاویه بسیار تُنُک بود – او پاسخ داد: «وَ الَّذي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلاَّ نَكِدا» (اعراف، 58) «زمینی که ناپاک است جز ناچیز و بی ارزش نمی آورد.»

کسی می تواند همه ی اسرار قرآن را بفهمد و از این نسخه ی شفابخش برای تمام دردهای جامعه، درمانی تجویز کند که مطهر گشته باشد؛ «لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ» (واقعه، 79) «جز پاکان به آن دست نیابند.»

و کسانی حائز این شرطند که خداوند رجس را از آنها زدوده و مطهرشان کرده باشد.

«إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً» (احزاب، 33)

«جز این نیست که خدا می خواهد هر گونه پلیدی و آلایشی را از شما اهل بیت بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند.»

یکی از نخست وزیرهای انگلیس سال ها پیش در کنفرانسی قرآن را در دست گرفته، گفته بود: تا این قرآن بین مسلمان هاست، شما نمی توانید بر آنها مسلط شوید. قرآن را از آنها بگیرید تا بر آنها تسلط یابید.

همه ی فریاد ما این است که باید به این قرآن و سنت پیامبر، که تفسیر قرآن است، مو به مو عمل شود، بدون هیچ توجیهی. اگر غیر از این باشد، به جایی نمی رسیم. اگر قرار باشد به آیه ای عمل کنیم و آیه ی دیگر را رها کنیم، فایده ای ندارد.

باید فقهای بزرگی که سال ها با عدالت و تقوا بر قرآن کار کرده اند، در امور مهم کشور مورد مشورت قرار گیرند، همه ی فقها، نه آنها که با شما موافقند. بنده نمی گویم سپاه و بسیج و انتظامات نباشند، همه ی ارگان ها باید سر جای خود باشند اما به شرط آنکه به قرآن و سنت و قانون اساسی که بر آمده از آنهاست، عمل شود. باید در کارهای مهم کشور با فقهای عادل مشورت کرد. نگویند اینها در تمام عمر در حجره نشسته اند و از سیاست چیزی نمی فهمند. شهید آیت الله دستغیب رحمه الله یک فقیه عادل بود. در زمان شاه در یک شب عاشورا یک سخنرانی مهم کرد. وقتی ساواک نوار سخنرانی ایشان را گوش کرده بود، گفته بود: این سید، این حرف های سیاسی را از کجا آموخته است.

سیاست ما عین دیانت ما است، و این غیر از سیاست شیطانی است. فقیه عادلی که دلش با خداست، بی شک خداوند حفظش می کند؛ «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه»



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

8 پاسخ به “آیت الله دستغیب: به قرآن و سنت و قانون اساسی عمل کنید”

  1. عبدالله.. گفت:

    تقدیم به دل دریایی فقیه فرزانه عارف واصل حضرت ایت الله عظمی حاج سید علیمحمددستغیب دامت برکاته. برسلسله جلیله ات صدصلوات/برنورجمال وسیره ات صدصلوات/برتهمت وافترا فقط خندیدی/بر خلق خوش کریمه ات صدصلوات/ خدایا این عارف متقی رادر پناه خودت محفوظشا ن بگردان/ پروردگاراتراقسم میدهیم دراین ایام مبارک اسیران حصر خانگی ودیگراسیران مظلوم وبی گناه سیاسی دربندرا آزادشان بگردان بارالهی اصحاب این مسجدودوستداران این عارف متقی واصحابشان راازشرشیاطین محفوظشان بدار/ آمین یاربالعالمین./

  2. نکیسا سامی گفت:

    مولا(ع) گریست و گفت: خدایا من اینها را نفرستادم که به مردم ظلم کنند، و پس از آن او را (حاکم جائر شهر سوده ) بر کنار کرد.ولی آقایان که خودرا پیروحضرت علی (ع) می دانند سعید مرتضوی جانی که دستش تا مرفق به خون جوانان دلیر این مملکت آلوده است را هرروز به سمت های مهمتر از روز بل منصوب می نمایند .چون بقایشان موکول به آنست که مرتضوی جانی ساکت بوده ونگوید از چه کسی دستور قتل عام هموطنان را دریافت می نموده.از اینان که شیخ جعفر شجونیشان با کمال وقاحت از دگر گونی حال پیرمرد 90 ساله هنگام مشاهده خانمی که حجاب را درست رعایت نموده انتظار بیش از این نمی توان داشت. خدایا مارا اط شر شیاطین انسان نما حفظ فرما. ای خداااااااااااااااااااااااااااای بزرگ ورحیم.

  3. ارش گفت:

    اقاي دستغيب در طول عمرم انهايي را كه مي شناسم و از دين و دينداري و بهشت و جهنم مي گويند خلافكارتين ادمها هستند شما را به خدا ديگر بس است . علما كه يك عمر از اسلام گفته اند الان پشتوانه ظالم ترين و پست ترين حكومت هستند چون خودشان و فرزندانشان از بيت المال ارتزاق مي كنند و كشور را به ورطه نابودي كشنده اند . مگر شما ها نمی گوييد كرنش به غير از خدا شرك است پس اين مصباح با ان سن وسال و با ريش سفيد در مقابل خامنه اي زانو مي زند و پايش را مي بوسد و به خاطر ان چابلوسي مطهري زمان مي شود و لقب فيلسوف مي گيرد و ابروي فيلسوف را هم ميبرد اين مصباح پيرو مكتب ماكياوليست و در كشو حكمراني مي كند شما ها وظيفه داريد گذشته اينگونه افراد را افشا كنيد ودر مقابل ايشان موضع بگيريد نه اينكه از حكومت بخواهيد به قانون و قران عمل كنند تا اين اقتدارگرايان هستند از قران و قانون خبري نيست .

  4. محمد گفت:

    ضمن ادای احترام به فقیه بزرگوار ایت الله دستغیب چند مطلب را باز گو میکنم: 1) در نصح دلسوزانه ی شما هیچ تردیدی نیست! 2) اگر به نصیحت مشفقانه ی شما در اخرین نطقتان در مجلس خبرگان(خفتگان) توجه میکردنند و یک فقیه ایمانی عادل باکیاست! جاییگزین اقای خامنه ای میشد و اقای احمدی نزاد بر کنار! و پاسداران روانه ی پادگان! کشور وارد انسداد سیاسی و اقتصادی کنونی نمیشد! اما دریغ که اینچنین نشد و نمیشود! 2) امروز یافتن فقیه عادل بسیار سخت است! 3) چاره ی کار اینست که نقش دخالتی فقیه به یک نقش نظارتی بی استصواب تنزل یابد! همانند نقش ملکه در کشورهای اروپایی! 4) در این انسداد که هیچ راهی برای اصلاح ساختار باقی نمانده است! برای حفظ سلامت دیانت وسیاست چاره ی اصلی در این است که برای تفکیک نهاد دین از نهاد قدرت تلاش کنیم! و این البته به معنای جدایی دین از سیاست نیست ! 5) یک فقیه یک دیندار و یک روشنفکر دینی میتواند در یک انتخابات ازاد و رقابتی اعتماد انتخاب کنندگان را به خود جلب کند!

  5. ناظر گفت:

    مگر جنتی مجتهد عادل نیست که تا لب گور هم در خدمت است ، یا مهدوی کنی که به قول خودشان از صالحین هستند ، تا برسد به همین مجتهد جامع الشرایط آمل خودمان . بقیه هم پای ثابت درس خارج فقه آقای خامنه ای هستند مثل قاضی مرتضوی خودمان .

  6. ناشناس گفت:

    با درود بر ایت الله دستغیب .این ها اگر به سنت رسولالله و قا نون اساسی عمل کنند که دیگر نمی توانند شکنجه کنند زندانی سیاسی با احکام ظا لمانه داشته باشند و رانت بخورند و پول های نفت مردم ایران را به همه دنیا برای پرورش تروریست هزینه کنند .پس باید سقوط کنند که ان هم برای این حکو مت گران قدرت طلب و زور گو ممکن نیست .البته در پایان این ها سقوط خواهند کرد با چه قیمتی خدا می داند

  7. ناشناس گفت:

    خامنه ای برای این که بگوید مرغ یک پا دارد حاضر است ایران ودین و کشور را نابود کند

  8. ناشناس گفت:

    در کلام این فقیه بزرگوار گوهری است که امروز بسیار کمیاب است