سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » بازخوانی نامه‌ای که عزت‌الله سحابی در آن آرزوی مرگ کرد...
» دعای مستجاب پیر جوانمرد سیاست ایران

بازخوانی نامه‌ای که عزت‌الله سحابی در آن آرزوی مرگ کرد

چکیده :خدایا تو شاهدی وعده‌ای که انقلاب به ملت ما می‌داد حکومت عدل علی‌وار بود، حکومتی که سخت‌گیری عدالتش نزدیک‌ترین افراد به علی را هم در برمی‌گرفت و رحم و مروت‌اش دورترین و دشمن‌ترین افراد نسبت به او را... خدای بزرگ، ای تغییر دهنده قلب‌ها و فکرها، یا حال و روز ما را دگرگون کن یا مرگ مرا برسان. ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها ......


کلمه: دو سال پیش، در 21 فروردین 1389، مهندس عزت الله سحابی در نامه ای از رنج های خود نوشت و از شرایط سیاسی کشور و ظلم هایی که حاکمیت روا می دارد، به خدا پناه برد.

اما تلخ ترین فراز این رنجنامه که در نهمین ماه پس از انتخابات ریاست جمهوری 88 نوشته شد، دعای پایانی آن بود که سحابی از خدا خواسته بود: «ای تغییر دهنده قلب‌ها و فکرها، یا حال و روز ما را دگرگون کن یا مرگ مرا برسان.» و پس از آن هم آیه 75 سوره نساء آمده بود که «ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها …»

یک سال بعد از این نامه بود که بیماری این پیر سیاست ایران شدت گرفت و به درگذشت وی در چنین روزی در سال گذشته منتهی شد؛ مرگی که داغ مضاعف شهادت دخترش در روز تشییع، یکی از تلخ ترین روزها را برای رهروان راه سبز امید رقم زد و ظلم هایی که پس از آن صورت گرفت، از جمله دفن شبانه هاله سحابی و کمی بعد شهادت هدی صابر در زندان، هنوز تلخی این سه حادثه پیاپی را از یاد دلسوزان کشور و پایبندان دین و میهن بیرون نکرده است.

این نامه را هنوز باید خواند و باید با مهندس سحابی در رنجی که می برد و هنوز همه دلسوزان همچون او می برند، همصدا شد:

 

درد دختران و پسرانم را به کجا برم؟

تحمل حوادث و دردهایی که در این نه ماهه بر این سرزمین و فرزندانش رفته است برای من در این سنین آخر عمر بسی سخت و ناگوار بوده است. از توان ملی این کشور که به سان قالبی یخ در دست دولتی بی کفایت به سرعت در حال ذوب شدن است تا آنچه در خیابانها و زندانها بر فرزندان حق‌گو و حق‌طلب این آب و خاک گذشته است. اما در روزهای اخیر شنیده‌هایم غم جانکاه دیگری بر این تن رنجور ریخته است که نمی‌دانم شکایت این درد را به کجا ببرم و چه کاری از دستم ساخته است.

در این روزها مرتب می‌شنوم که برخی دختران زندانی‌ام همچون خانم بدرالسادات مفیدی، هنگامه شهیدی، شیوا نظرآهاری و… را باز زیر فشارهای بازجویی مضاعف و مکرر و برخوردهای مملو از توهین و افترا گرفته‌اند تا روحیه‌شان را بشکنند و پشت سرشان جهنمی بسازند که دیگر هیچ وقت هوس بازگشت به آن را نکنند. این برخوردها تا آن حد بوده است که برخی از این بانوان از خدا طلب مرگ کرده‌اند.

در گذشته هم حتی برخی هیئت‌های رسمی که از زندان‌ها دیدن می‌کردند مکرر اظهار می‌داشتند برخی زندانیان از توهین‌ها و فحاشی‌های تند و رکیک بیشتر از ضرب و شتم شدید در خیابان یا زندان، شکوه و شکایت می‌کردند.

هم چنین باز در هفته‌های اخیر مکرر می‌شنوم که فرزندان دیگرم هم‌چون احمد زیدآبادی، منصور اصانلو، مسعود باستانی و … که مسلم است زندانیان عقیدتی، سیاسی و صنفی هستند، برخلاف همه عرف‌های اخلاقی و قانونی مبتنی بر طبقه‌بندی زندانیان به زندان‌های دیگری مملو از مجرمانی با جرایم سنگین جنایی (که البته خود قربانیان همین جامعه و همین حاکمیت هستند) تبعید شده‌اند، دچار چه فشارها وشداید هدایت شده‌ای هستند و بعضا جان و سلامت جسمی و روحی‌شان در خطر افتاده است.

برای بنده که فضای بازجویی و زندان در حاکمیت قبل و بعد از انقلاب را تجربه کرده‌ام، انقلابی که به سهم خود نقش ناچیزی در آن داشته‌ام؛ بسیار غمبار است که اذعان کنم برخوردهای غیراخلاقی با زندانیان و تهدید جان و سلامت آنان با تبعیدکردن‌شان میان برخی متهمان به قتل و آدم‌کشی و زیر اعدام و یا اعمال فشار و فحاشی به زنان و آوردن فشار بر برخی از آنان برای اعترافات شرم‌آور و نظایر آن در رژیم قبل نیز کم‌سابقه یا بی‌سابقه بوده است.

من نمی‌دانم بر حاکمان ما چه رفته است که برای حفظ قدرت دو روزه دنیایی این طور قید هرگونه اخلاق و مذهب را زده‌اند و از هر روش وابزاری برای ادامه قدرت خود استفاده می‌کنند. ما یادمان نرفته است که قبل از انقلاب چه طور دیگران را نقد می‌کردیم که هدف، وسیله را توجیه نمی‌کند.

من به عنوان یک فرد مذهبی که اخلاق را ستون فقرات و هدف اصلی مذهب می‌دانم و پیامبرمان هم برای تعالی اخلاق مبعوث شده است (انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق) شرم‌ام می‌آید در زمانه‌ای زندگی می‌کنم که به نام خدا و دین، دختران و پسران و زنان و مردان این جامعه را به جرم حق‌گویی و حق‌خواهی زیر شدیدترین فشارهای جسمی و روحی می‌گیرند، وقیحانه‌ترین کلمات را برای بانوان به کار می‌برند و اعترافات دروغ از آنها می‌خواهند.

وااسفا «دروغ» که در فرهنگ ملی و مذهبی ما بزرگ‌ترین گناه است، امروزه به سنت غالب زمانه تبدیل شده، دولت‌مردان با لاف و گزاف به راحتی به مردم دروغ می‌گویند و خیالات واهی داخلی و بین‌المللی‌شان را صبح و شب با تکرار و تکرار می‌خواهند به خورد مردم فهیم این مملکت بدهند. مردمی که دیگر گول این دروغ‌ها را نمی‌خورند (و در قم مراجع مذهبی مردم نیز از چهره‌های دروغ‌پرداز روی برمی‌گردانند). اما متأسفانه هم‌چنان در زندان‌ها می‌خواهند زندانیان زن و مرد را به دروغ‌گویی وادارند والا یا تبعید می‌شوند و یا زیر فشارهای مضاعف می‌روند. خدایا این دردها را باید به چه کسی گفت و پیش چه کسی برد؟

امیدوارم اگر گوش شنوا و ترس از خدا و آخرت در بین هر یک از مسئولان سیاسی و قضایی هنوز وجود داشته باشد، ناله بنده را بشنوند و تغییری در وضعیت زندانیانی که اسم برده‌ام یا دیگرانی که در همین وضعیت هستند و بنده نمی‌شناسم، به وجود بیاورند و خانواده‌های زجرکشیده‌شان را از این اضطراب جانکاه نجات دهند.

خدایا تو شاهدی وعده‌ای که انقلاب به ملت ما می‌داد حکومت عدل علی‌وار بود، حکومتی که سخت‌گیری عدالتش نزدیک‌ترین افراد به علی را هم در برمی‌گرفت و رحم و مروت‌اش دورترین و دشمن‌ترین افراد نسبت به او را.

در حالی که آنچه حاکمیت ما به نام دین علی انجام می‌دهد آسان‌گیری و گذشت از هر فساد و تباهی سیاسی و اقتصادی و قتل و غارتی است که بعضی از خودی‌ها در بانک و شرکت و بازار و یا کوی دانشگاه و زندان اوین و کهریزک انجام می‌دهند و سخت‌گیری و فشار، آن هم با به کارگیری انواع فشار‌ها علیه زنان و مردان دست‌بسته و چشم‌بسته و بی‌گناهی است که اهداف و آمال و وعده‌‌های همان انقلاب را مطالبه می‌کنند. ای خدای بزرگ، ای تغییر دهنده قلب‌ها و فکرها، یا حال و روز ما را دگرگون کن یا مرگ مرا برسان.

ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها واجعل لنا من لدنک ولیا واجعل لنا من لدنک نصیرا (نساء، ۷۵)

عزت الله سحابی

۲۱ فروردین



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

13 پاسخ به “بازخوانی نامه‌ای که عزت‌الله سحابی در آن آرزوی مرگ کرد”

  1. شکیبا باشید عزیزان گفت:

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ‌
    به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانی اش همیشگی.

    وَ الْعَصْرِ (1)
    سوگند به عصر( زمان،تاریخ بشر،عصر ظهور)

    إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ (2)
    [که] بی تردید انسان در زیان کاری بزرگی است؛

    إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ (3)
    مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند و یکدیگر را به حق توصیه نموده و به شکیبایی سفارش کرده اند.

    بیا! که قصر اَمَل سخت سُست بنیادست بیار باده! که بُنیاد عمر بر بادست
    غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست
    چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب سروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادست؟
    که: «ای بلندنظر! شاهباز سِدره نشین، نشیمن تو، نه این کنج محنت آبادست
    تو را ز کُنگره‌ی عرش می‌زنند صفیر ندانمت که در این دامگه چه افتادست…»
    نصیحتی کنمت، یاد گیر و در عمل آر که این حدیث ز پیر طریقتم یادست
    غم جهان مخور و پند من مبر از یاد که این لطیفه‌ی عشقم ز رهروی یادست

  2. احمد گفت:

    صدرحمت خدابروان مردان چون سحابی که ازاد. پاک وبریا زیست .هرگزبرای رسیدن بقدرت حیله ونیرنگ بکارنبست ومن ازهمهرهبران نهضت ازادی حلالیت میطلبم که گاهی تحت تاثیر خدعه پوشانقرارگرفته ام ودرذهن خود گاهی این بزگوارانرا محکوم نموده ام وامروزمتوجه میشوم که اقای خامنه ای پیراهن اش رابه جان باز 70 %برای کاهش فشارقبر هدیه میکندواین باوربسیارخطرناک است.

  3. ناشناس گفت:

    الله الله الله الله بر این حکومت سفاک, ایا ندیدند معاویه و یزید و قذافی و ….

  4. ناشناس گفت:

    رفتی و یاد تو مانده بر دل
    خدا پدر و پسر و دختر را با اولیاء اش مشهور کند

  5. فاطی گفت:

    روحش شاد

  6. ناشناس گفت:

    درود خدا بر تو پدر عزیز و بزرگوار. خدا رحمتت کند

  7. ناشناس گفت:

    گفت دانایى که گرگى خیره سر

    هست پنهان در نهاد هر بشر

    لاجرم جارى است پیکارى بزرگ

    روز و شب مابین این انسان و گرگ

    زور بازو چاره این گرگ نیست

    صاحب اندیشه داند چاره چیست

    اى بسا انسان رنجور و پریش

    سخت پیچیده گلوى گرگ خویش

    اى بسا زور آفرین مردِ دلیر

    مانده در چنگال گرگ خود اسیر

    هرکه گرگش را دراندازد به خاک

    رفته رفته مى‌شود انسان پاک

    هرکه با گرگش مدارا مى‌کند

    خلق و خوى گرگ پیدا مى‌کند

    هرکه از گرگش خورد دائم شکست

    گرچه انسان مى‌نماید ، گرگ هست

    در جوانى جان گرگت را بگیر

    واى اگر این گرگ گردد با تو پیر

    روز پیرى گر که باشى همچو شیر

    ناتوانى در مصاف گرگ پیر

    اینکه مردم یکدگر را مى‌درند

    گرگهاشان رهنما و رهبرند

    اینکه انسان هست این سان دردمند

    گرگها فرمان روایى مى‌کنند

    این ستمکاران که با هم همرهند

    گرگهاشان آشنایان همند

    گرگها همراه و انسانها غریب

    با که باید گفت این حال عجیب

  8. ناشناس گفت:

    من به عنوان یک فرد مذهبی که اخلاق را ستون فقرات و هدف اصلی مذهب می‌دانم و پیامبرمان هم برای تعالی اخلاق مبعوث شده است (انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق) شرم‌ام می‌آید در زمانه‌ای زندگی می‌کنم که به نام خدا و دین، دختران و پسران و زنان و مردان این جامعه را به جرم حق‌گویی و حق‌خواهی زیر شدیدترین فشارهای جسمی و روحی می‌گیرند، وقیحانه‌ترین کلمات را برای بانوان به کار می‌برند و اعترافات دروغ از آنها می‌خواهند

  9. ناشناس گفت:

    عزت ایران زمین روحت شاد الحق که دلسوز واقعی ایران و ایرانی بودی

  10. ناشناس گفت:

    یاد و خاطره سحابی ها و بازر گان ها و همه مبارزان و مجا هدا ن راه ازادی گرامی باد . که چه رنج ها بردند و چه زحمت ها کشیدند باز کشور در استبدادبد تر از زمان شاه گرفتار امد

  11. آرش گفت:

    سحابی چه نجیبانه و فروتنانه درد دل تمام آزادیخواهان این سرزمین را بیان کرد. و چه غریبانه رفت.
    سردمداران حکومت کور و کر شده اند که نصیحت سحابی را نیز نتوانستند بشنوند.

  12. شهاب گفت:

    حالی درون پرده بسی فتنه می رود،
    تا آن زمان که پرده بر افتند چه ها کنند!

  13. بنده خدا گفت:

    همانا حق ماندی است و باطل نابور شدنی . شاید که ما رسوایی این ظالمان را نبینیم ولی آیندگان خود قضاوت خواهند کرد و ما نباید تکلیفمان
    را فراموش کنیم .رحمت خدا بر تمام این بزرگواران اما ما چه کردیم…………….؟