سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » بیست و پنجمین نامه محمد نوریزاد به رهبری...
» بیست و پنجمین نامه به رهبری

بیست و پنجمین نامه محمد نوریزاد به رهبری

چکیده :شما در جایگاه خود جلوس فرمایید و به غوغای من گوش دل بسپرید. باور بفرمایید من در حیرتم که چرا آیت الله های ایران عمامه از سر نمی گیرند و پای برهنه فریاد وا اسلاما سر نمی دهند و پیش چشم مردم دنیا خود را به آتش نمی کشند؟ آیت الله های ایران به کدامین معجزه دل بسته اند تا مگر آن معجزه از آسمان خدا به زیر آید و غبار غلیظی را که در این ملک بر سر اسلام و قرآن و خدا و پیغمبر و معارف دینی نشسته، پاکسازی کند؟ ...


محمد نوریزاد، نویسنده و جهادگر دوران دفاع مقدس در بیست و پنجمین نامه خود به رهبری که این هفته به دلیل انتخابات پنج شنبه منتشر کرده، نوشته است: ما به اسم اسلام در این سالهای پس ازانقلاب آدم کشته ایم و اموال مردمان خود را غارت کرده ایم و زندانهای خود را از مردم معترض پُر کرده ایم و به اسم اسلام برجهل مردمان خیمه افراشته ایم و به اسم اسلام برسراسلام و مردم و تاریخ خاک افشانده ایم. آیت الله های ما به کدام افق خیره مانده اند تا مگر فرصتی پدید آید و این غبار نفرت و انزجار از اسلام روفته گردد؟ من اما یک توفان سراغ دارم که می تواند این نجاسات را از سر و روی اسلام بروبد و چهره ی آلوده اش را خواستنی کند. و آن: خود سوزی آیت الله های ایران است.

وی که هر جمعه در نامه هایی انتقادی به رهبری به تشریح بخشی از مشکلات جامعه می پردازد، در این نامه ی خود آورده است: من اما به نوشتن های خود ادامه می دهم. روبه مردم. روبه نمایندگان نمایشی مجلس. روبه قاضی القضاتی که تجربه ی یک بازپرسی ساده در پرونده ی او نیست. رو به جوانان. رو به سپاهیان و بسیجیان. رو به همه ی آنانی که مظلومند و چشم به راه یک عنایت مختصر سر به آسمان دارند. رو به فردا. فردایی که برای درخشش ما پای می کوبد. رو به بشاراسدی که رفتنی است. رو به خیزشی که به سمت ما خیز برداشته است.

متن کامل این نامه که وب سایت رسمی محمد نوریزاد منتشر شده به شرح زیر است:

خود سوزی آیت الله های ایران

به نام خدایی که همه ی ما آیت اوییم

سلام به محضر رهبر گرامی حضرت آیت الله خامنه ای

من در این تنگنای فرصتی که همه ی ما گرفتار آنیم، می خواهم دیگرانی از جنس خودتان را و نه شما را مخاطب قراردهم. درست در اوضاع و احوالی که ما و شما غربال به دست، نمایندگان راستین مردم را پس رانده ایم و نمایندگان دلخواه یا نمایندگان بی روح و بی تپش را برگزیده ایم! و درست در شرایطی که حداقل پانزده میلیون مردم معترض تماشاگر این خیمه شب بازی ملی مایند! شما را بخدایی که دوستدار و بنده ی اویید، این همه انشقاق را بر این مردمِ آرزو به دل مپسندید. شما را بخدایی که همه ی اطوار ما در معرض و منظر اوست، یک نگاه نگران به این تنگنای ملی بیاندازید. شما در دو قدمی نیکبختی، به بخش وسیعی از مردم ایران پشت کرده اید. شما در جوار خود خدا به حقوق حداقل پانزده میلیون صاحب رأی بی اعتنا مانده اید. این جفاکاری، خدای می داند که به فرداهای مطلوبی که مدعی آنید منجر نخواهد شد. سخن از حق است. حق های پایمال مردمی که اراده ی حقوق خود را به امانت به شخص شما سپرده اند.

شما در جایگاه خود جلوس فرمایید و به غوغای من گوش دل بسپرید. باور بفرمایید من در حیرتم که چرا آیت الله های ایران عمامه از سر نمی گیرند و پای برهنه فریاد وا اسلاما سر نمی دهند و پیش چشم مردم دنیا خود را به آتش نمی کشند؟ آیت الله های ایران به کدامین معجزه دل بسته اند تا مگر آن معجزه از آسمان خدا به زیر آید و غبار غلیظی را که در این ملک بر سر اسلام و قرآن و خدا و پیغمبر و معارف دینی نشسته، پاکسازی کند؟

متاسفانه می دانم که آیت الله های ایران به آبروی خود بهای بیشتری قائلند تا آبروی اسلام. چرا که اگر به این مهم باور داشتند، یک تغییری در رفت و آمد معمول خود پدید می آوردند. این روزها آیا آبرویی برای مسلمانی ما مانده است؟ به جرات می توان گفت: نه! ما با چنان کیاستی، و با اتخاذ آنچنان رویه های منحصر بفردی، و با گسیل عربده های کفن پوش به در خانه ی مراجع و عالمان بظاهر کج رفتار، به جرات و شهامت و زبان و قلم و فتاوای آنان قفل بسته ایم و راه هرگونه تحرک معترضانه را بر آنان بسته ایم که مگر خود سوزی آنان به کار آید و کاری بکند.

ما به اسم اسلام در این سالهای پس از انقلاب آدم کشته ایم و اموال مردمان خود را غارت کرده ایم و زندانهای خود را از مردم معترض پُر کرده ایم و به اسم اسلام بر جهل مردمان خیمه افراشته ایم و به اسم اسلام بر سر اسلام و مردم و تاریخ خاک افشانده ایم. آیت الله های ما به کدام افق خیره مانده اند تا مگر فرصتی پدید آید و این غبار نفرت و انزجار از اسلام روفته گردد؟ من اما یک توفان سراغ دارم که می تواند این نجاسات را از سر و روی اسلام بروبد و چهره ی آلوده اش را خواستنی کند. و آن: خود سوزی آیت الله های ایران است.

آسیب ها و آثار مخوف کلاهبرداری های خارق العاده ی اسلامی ما را، با هیچ توصیه و توجیهی نمی توان روفت مگر این که آیت الله های ایران در اعتراض به خفتی که اسلام در این ملک دچار آن شده است، خود را به آتش بکشند. اگر آیت الله های ما به آن جهان و ایستادن در برابر خدا معتقدند که می دانم معتقدند، و قبول دارند که سکوت آنان در قبال مفسده ها و ظلم های جاری این نظام، قطعا به حساب آنان نیز گذارده می شود، خود سوزی خویش را بهترین و خدایی ترین راه برای برون رفت این سرزمین از آغوش زشتی ها و نفرت ها و بن بست ها خواهند یافت.

آیت الله های ما می توانند یک به یک و یا چند به چند، دور از چشم کفن پوشان و لباس شخصی ها و طلاب استخدامی و ماموران معذور، خود را به آتش بکشند، و پیش از آن، جلوی دوربین های ساده ای که همه جا یافت می شود، به مردم بگویند که چرا دست به این کار زده اند. گرچه با اولین خودسوزی یک آیت الله، دستگاههای اسلامی اطلاعاتی ما ممکن است همه ی آیت الله ها را در یک جا جمع کنند و کبریت و بنزین را از دسترس آنان دور سازند، اما می شود پیش از اقدام به خود سوزی، درگوشه ای به غیبت و انزوا خزید و ناگهان با انتشار خبر و فیلم خود سوزی به پهنه ی فهم و علاقه و استقبال مردمان پای نهاد.

من با اطمینان می گویم که خود سوزی آیت الله های ما کمترین هزینه ای است که می شود برای خلاصی از بختکی که به اسم اسلام بر گلوی اسلام و مردم مسلمان تیغ می کشد، متقبل شد. این خودسوزی ها می توانند موجی از سرزندگی به جان جامعه ی افسرده و رو به موت ما بدوانند و روح تازه ای به جسم این مرده ی متحرک بدمند.

مباد آیت الله های ما و طرفداران آنان، سخن مرا به طنز و مطایبه تفسیر کنند و از ذات این پیشنهادِ بدیع، توهین و اسائه ی ادب مستفاد آرند؟ نخیر، اگر آیت الله های ما تن به آتش اختیاری این دنیا نسپارند، آتش آن دنیا چشم به راهشان است. آیت الله های ما بر قتل و غارت و آسیب مردم خویش سکوت کرده اند و با همین سکوت یا با اعتراض های نیم بند و بی ضرر خود، دست حاکمیت را و دست عمله های آنان را در رواج کاری ترین زخم ها بر پیکر دین و دنیای مردم وا گشوده اند. آیت الله های ما اگر خود را به آتش نکشند، باید جنازه ی اسلام را به دوش بکشند. و باید هر روز با تماشای مردمی که پرچم نفرت از اسلام بر می افرازند، هزار بار بمیرند و زنده شوند.

حُسنِ خودسوزی آیت الله های ما به این است که چهار ستون حاکمیت را به لرزه در می آورد و آن را فرو می ریزد و علاوه بر زنده کردن اسلامِ افسرده دراین ملک، از خسارت ها وکشتارها و شورش ها و هرج و مرج های بعدی جلو می گیرد. من به این مهم باور دارم که تنها چیزی که می تواند جلوی اسلحه ی برادران قاچاقچی را بگیرد و در میان آنان موجی از تردید و شکاف ایجاد کند، همین خود سوزی آیت الله های ایران است.

هشتاد نه، هشت آیت الله اگر خود را به آتش بکشند، هم از کشته شدن هشتاد هزار نفر مردم معترضی که خواه ناخواه بدان سو خیز برداشته اند، جلوگیری می کنند، و هم نام خود را تا ابد بر تارک مجاهدان راستین اسلام و انسانیت ثبت و ضبط خواهند نمود، و هم چهره ی تازه ای از دین خدا به جهانیان عرضه خواهند کرد. که : در ایران، این تنها مردم نیستند که برای رهایی از چنبره های ظلم هزینه می پردازند، بل آیت الله های ایران نیز پا به پای مردم معترض، از جان خود در می گذرند و با بذل جان خویش، سنگ ها را از پیش پای کشورشان برمی چینند.

رهبرگرامی

هم شما هم ما می دانیم که آیت الله های ما برای آنکه خود را از خودسوزی معاف کنند، هزار دلیل شرعی متوسل می شوند. باکی نیست. من خود مگر آیت خدا نیستم؟ من بجای همه ی آیت الله ها خودم را به آتش می کشم. شاید پیران و جوانان از جان گذشته ای نیز مرا در این حرکت آتشین همراهی کنند. نهضتی از خودسوزی. وشاید کسی نیز به راهی که من می نمایم، درنیفتد. مرا اما با دیگران کاری نیست. احساس و باورم براین است که برای بیدارکردن خفتگانی که در حاکمیت همه کاره اند، باید آتش افروخت. با هیزم تن خود. بله، من به زودی خود را به آتش خواهم کشید. تا شاید آتشی که عنقریب از دلارهای نفتی و اسلحه ها و فربگی جماعتی از پاسداران ما زبانه می کشد، فرو کشد.

من در لهیب آتشی که مرا می سوزاند بر سر همه ی نمایندگانی که چربی وشیرینی جلوس بر صندلی نمایندگی را به غارت نشسته اند، فریاد خواهم زد: ای همه ی شمایانی که با تن سپردن به غوغای فریب، بر سر مردم معترض سرزمین خود پای نهادید و بی اعتنا به حاجت های قانونی آنان پای به مجلس گذاردید، سیر از شیر این شتر بنوشید که فردا – بسیار زود – خواهید دانست آنچه خورده اید، جز خون نبوده است!

رهبرگرامی

نگارش نامه های پیوسته ی من به جناب شما پایان یافت. تا مگر به ضرورتی – و اگر مرا عمری بود – باز با شما سخن بگویم. تمنای من از شما این است که مبادا خیرخواهی های مرا به دشمنی تفسیر فرمایید. من چشم به نیکفرجامی چشم دارم. من برای مردم ایران فرداهایی سرشار از نیکبختی آرزومندم. پس جوهره ی کلام مرا جز به خیرخواهی بر نیاورید. نمی دانم در همین نزدیکی ها خواب جناب حجة الاسلام والمسلمین طائب برای من و خانواده ام چگونه تعبیر خواهد شد. اما چرا به وی نگویم: آن کسانی از شما خوف می ورزند که به جان خود بهایی بدهند. این جان من. از ابزارها و زندان های مخوف شما چه بر می آید آنجا که من اراده ی مرگ خود را خود به دست گرفته ام؟

هیچ به این اندیشیده اید که من اگر یکی دوبار بر در خانه ای کوفته بودم حتماً یکی سر بدر می آورد و دربه رویم می گشود؟ اما شما نمی دانم چرا به این همه در کوفتن های من اعتنایی نفرمودید. باکی نیست. گرچه پاسخ شما برای من بسیار مغتنم بود اما بیایید و لااقل این یک تقاضای مرا نادیده مگیرید. کدام تقاضا؟ به وزیر اطلاعات و رییس اداره ی اطلاعات سپاه بفرمایید پنج دستگاه کامپیوتر مرا و دوربین های مرا و حافظه های کامپیوتری مرا و اقلام دیگری را که از دوسال ونیم پیش از من ربوده اند به من بازبگردانند. دوست دارم پیش از آنکه خود را به آتش بکشم چشمم به تماشای اموال شخصی ام روشنایی بگیرد. بخداوندی خدا اگر من این شکایت را به پیشگاه یک حاکم نسل اندر نسل کافر می بردم نهایتاً یک پاسخکی به سمت من پرتاب می نمود. در شگفتم که چرا شما به تقاضای مکرر این کمترین بها نمی دهید. دزدان اطلاعات و دزدان سپاه این همه مدت است که ابزار کار مرا برده اند. چه می شد اگر یک تشری بر سر فرومایگان اطلاعات و سپاه فرو بارید و آنان را به خبط و خطای قانونی و شرعی شان متذکر می شدید؟ این که: دزدی، دزدی است. چه از جانب محمد رضا رحیمی و صادق محصولی و احمدی نژاد باشد چه برادران سپاهی و اطلاعاتی.

من اما به نوشتن های خود ادامه می دهم. روبه مردم. روبه نمایندگان نمایشی مجلس. روبه قاضی القضاتی که تجربه ی یک بازپرسی ساده در پرونده ی او نیست. رو به جوانان. رو به سپاهیان و بسیجیان. رو به همه ی آنانی که مظلومند و چشم به راه یک عنایت مختصر سر به آسمان دارند. رو به فردا. فردایی که برای درخشش ما پای می کوبد. رو به بشاراسدی که رفتنی است. رو به خیزشی که به سمت ما خیز برداشته است. والسلام

یازدهم اسفندماه سال نود

با احترام و ادب: محمد نوری زاد



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

70 پاسخ به “بیست و پنجمین نامه محمد نوریزاد به رهبری”

  1. ناشناس گفت:

    نامه نوشتن به كسي كه كارش فقط گريه كردن تو نماز جمعه باشه اون هم به خاطر قدرت ، يعني آب در هاون كوبيدن

  2. پروین گفت:

    جناب نوری زاد
    ایا فکر نمی کنید که مردم به امثال شما نیاز دارند؟؟!!
    خودسوزی برای اعتراض به دیکتاتورها باید به یک راه اعتراضی دیگر تبدیل شود
    زمانی که روحانی تبتی در اعتراض به حکومت چین اینکارو کرد من هم به این روش اعتراضی فکر کردم!
    و زمانی که محمد معترض تونسی اقدام به خود سوزی کرد شاید نمی دانست که با این کارش قطار بهار عربی را براه انداخت و دیکتاتورها ریزش خواهند کرد!!

  3. مسعود ديپلمات گفت:

    دوست عزيز جناب آقاي دكتر نوري زاد – با سلام
    كسي درب بر روي شما نخواهد گشود ! زيرا اگر در خانه كس بود يك حرف بس بود . و اما پيشنهاد من به شما اين است كه نا اميد نشويد و نامه هاي خود را در مكتوبي جمع آوري و به زبان هاي مختلفي بالاخص بزبان سليس تركي – ولو در كشور هاي خارجي- بچاپ برسانيد . شايد رهبر عزيز جناب عالي در خواندن به زبان تركي مهارت بيشتري داشته باشند تا به زبان فارسي ! عزت زياد .

  4. محمد علی گفت:

    اقای نورزاد عزیز جامعه ی امروز ما بیش از هر زمان دیگری به اگاهی و روشنگری امثال شما نیاز دارد جامعه ای که هروز با دروغ و تزویر وبه نام دین واقعیتهایش از سوی حاکمانش وارونه تبلیغ میشود ما باید پیامبر گونه مردمان را اگاه کنیم و این کاریست که رسالت همه ی نخبگان است کسانی که که نه تنها به خود که به فردای ازادای و ابادی می اندیشند!

  5. ناشناس گفت:

    برادر عزيز و گرامي
    جناب آقاي نوري زاد
    مايوس نشويد و بكارتان ادامه دهيد بالاخره اين دربهايي كه ميكوبيد بي اثر نيست و كمترين اثرش بيداري بيشتر مردم است .تا انشاالله در كنار هم روزي سقوط ديكتاتور را جشن بگيريم

  6. دوست ایرانی گفت:

    باسلام آقای نوری زاد شما رابه خدا کمی به خدای خود رجعت کنید آیا وضع اینگونه که میگویید خراب است ؟من دانش آموخته علوم سیاسی هستم بررسیهای تطبیقی زیادی داشته ودارم کشور های بسیاری را بررسی کرده ام نقدهای بسیاری برنظام وارد است امانه آنگونه که شما همه چیز راخراب می بینید متاسفانه من دراین سالها دریافتم فرق ما باغرب در این است که ما فقط روحیه نقادانه داریم نه روحیه خلاقانه فقط ازعالم وآدم نقد میکنیم وذره ای از آن نقدها را به خودمان وارد نمیکنیم وخود راازاین قائده مستثنی میدانیم ضمن اینکه متاسفانه مردم مامطالعات کمی دارند اگر هم مطالعه ای داشته باشند جهت دار عمل میکنند نه علمی درخصوص سایت هم من پیامهای بسیاری گذاشته ام که هیچ کدام را نمایش نداده اید این هم نشانه ای ازدموکراسی ازنوع شما

  7. جناب نوریزاد عزیز!
    که نامت برازنده توست. هم زاده نوری وهم افشاننده آن. داستان پرومته را حتماً بهتر از من میدانی! او نور و آتش را که در اختیار زئوس بود ربود تا زندگی انسانها را روشن کند و پرتو خرد بر اذهان ناریک آنان بتاباند! زئوس ، او را محکوم کرد که به صخره های تفته از آفتاب کوه های قفقاز بسته شود ، کر کسی هر روز آمده جگر او را بخورد. بمیرد و باز زنده شود وتا ابد این مجازات را تحمل کند.
    تو پای در راه پرومته نهاده ایی و برحسب اراده فرعون زمان بخشودنی نیستی!
    اما! تا آنجا که به خود سوزی مربوط میشود ، تو خود باید بهتر از من بدانی که اگر امام حسین تو هم زنده شود و روزی هزار بار خود در میان تهران به آتش بکشد نه کک مقام معظم رهبری میگزد نه آیات عظام ما!

  8. محمد کار شناس علوم اجتما عی گفت:

    نوری زاد عزیز من شما را ادم صادق و رو راست و فدائی مردم و ایران عزیز می دانم و شما با نوشتن نامه هایتان چشم بسیاری از ایت الله های خواب رفه و بعضی شکم سیر کرده از بیت المال را باز کردید تا اندکی درنگ کنند و به فکر ایند که چه روزگاری بر سر ایران و اسلام و مردم دارد می گذرد . مشکل مردم ایران نرسیدن اطلا عات ازاد و اگاهی است البته نه همه مردم .بیشتر قشر زحمت کشیده و همان ها که استثمار مادی و معنوی و فکری این حکو مت شده اند و از چهار چوب رادیو تلوزیون و رسانه های مزدوراخبار و اطلا عات می گیرند و خبر از واقعیت های کشور ندارند .پس اینجا مسئولیت ما به عنوان روشن فکر مذهبی و غیر مذهبی بیشتر می شود و باید راه های اگاهی بخشی به این توده های استثمار شده مادی و فکری را پیدا کنیم
    اتش زدن شما قشر تحصیل کرده و با وجدان و اگاه جامعه را فقط در خود فرو خواهد برد و جز حسرت و درد و رنج مضا ئف در این شرایط خاصیت دیگری برای این قشر نخواهد داشت .و قشر توده های بی خبر و نا اگاه از جهان و مسائل کشور را هم رزیم یاد دارد چگونه بگوید و جا بیندازد که یک حربی و
    کافر خود را اتش کشیده و انها را مجاب نگه دارد . پس باید از اندیشه اتش کشیدن خود دوری کنید و همه با هم راه اگاه کردن توده ها را از شرایط کشور
    و شرایط حهانی و این رژیم عوام فریب با خبر کنیم و اگاه سازیم که پاشنه ارشیل رژیم همین اگاه کردن توده ها و قشر ها می باشد و این رسالت امروز همه دلسوزان و روشنفکران و راستگویان و صادقان می باشد که همین نامه نگاری شما و اگاه کردن مردم از شرایط کشور بسیار مفید بوده و کار ساز که در محافل روشنفکری و قشر های متفا وت همیشه بحث از نامه های شما هست که نشان از اتش زدن به وجدان ها می باشد و این بهترین است پس به امید زندگی کردن و زنده کردن و بر افروختن وجدان ها تا اتش زدن جسم ها .با سپاس محمد

  9. ناشناس گفت:

    نوری زاد عزیز از اتش زدن خودت بر گرد که سخت پریشان خواهیم شد .به نامه نگاری خودت ادامه بده این بهتر است

  10. ساکن سرزمین بیهودگی گفت:

    قابل توجه محمد خاتمی.

  11. ايراني گفت:

    الحمدلله اگه راي نميدادن بر خر مراد سوار بودينو حال ميكردين حالا كه بر خلاف ميل شد شدن عوام؟؟؟عوام تو هستي كه مردم رو جاهل و خودتوو عالم ميدوني

  12. علی گفت:

    سلام اقای نوری زاد
    حرفهایتان کلام ناگفته ی دل ماست
    دست مریزاد

  13. ناشناس گفت:

    جناب نوری زاد عزیزه دلبنده ازادی خواهان ایران از خودسوزی بپرهیز که نامه های هفتکی جنابعالی چون اتشی بر روح دیکتاتورها {بهادر}

  14. بهار گفت:

    ببین کارمون به کجا رسیده که بی بی سی فارسی تریبون میده به جناب نوری زاد که سابقه درخشانی در حمایت از استبداد رو داره تا در باره خاتمی نظر بده و قضاوت کنه
    اخه اگه خاتمی و امثالش نبود که تو همچنان در جهل مرکبت داشتی صفا میکردی
    جو گیر شدی آقا مثلا فکر کردی با بیست سی تا نامه چه اثر شگرف و زلزله ای در جامعه انداختی
    آقا جان پس بهتره به خودت دوباره غره نشی و فکر نکنی داری شق ال قمر میکنی چون چیزهایی رو که تو الان بهش رسیدی بچه دبیرستانی ها ده ساله پیش بهش رسیده بودن

  15. ناشناس گفت:

    نوری زادعزیز اتش بر جانم افکندی تو را به خدا به نوشتن ادامه بده و ما را از اگاهی بخشی خودت محروم مگردان .اتش زدن خودت درد مردم ما را دوا نخواهد کرد جز حسرت و اه

  16. م-س گفت:

    بابا به خدا گناه داره کامپیوترهای آقای نوریزاد را پس بدهید . ما آدمها اگر هفتاد سالمون هم بشه روح کودکیمان در درونمان وجود دارد . ما بچه ها را اینقدر رنج ندهید .

  17. ali گفت:

    آقای نوری زاد نامه هات محشر است و در تاریخ خواهد ماند . نامه هایت آنجای خیلی ها را سوزانده است .برای استمرار حرکت بیداری مردم ادامه بده موفق باشی که هستی در پناه حق . به امید روزی که همه خوابان بیدار شوند و فرق بین حق و باطل را با تظاهر درک کنند

  18. ناشناس گفت:

    باسلام به محمد نوری زاد بزگوار گرانقدر باید به دانید دست نوشته های شما بر تن مرده ایران هم جان داده وهم به سلول تاریخ این سرزمین با کلمات اثر گذارش فرو نشسته است در حقیقت نامه های شما زخمهای عمیق برتن این سرزمین مرحمی بوده است جمعی از عکاسان انقلاب وسالهای جنگ

  19. سعدی گفت:

    ای زبردست زیردست آزار تا کی گرم بماند این بازار
    به چه کارآیدت جهانداری مردنت به که مردم آزاری

  20. مجید گفت:

    ما ان شیشه گانیم که هرچه خوردترمان کنند برنده تریم