سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » محسن امین زاده، معاون وزیر دولت اصلاحات با دست بند و پا بند در بیمارستان...

محسن امین زاده، معاون وزیر دولت اصلاحات با دست بند و پا بند در بیمارستان

چکیده :هفته پیش بدنبال ناراحتی قلبی این زندانی سیاسی، معاون امنیتی دادستان تهران، رشته احمدی، از اعزام محسن امین زاده، به بیمارستان بر جلوگیری کرد....


محسن امین زاده ، زندانی سیاسی اوین و معاون وزیر خارجه دولت اصلاحات برای انجام پاره ای از معاینات به بیمارستان رفت.

به گزارش کلمه، هفته پیش بدنبال ناراحتی قلبی این زندانی سیاسی، معاون امنیتی دادستان تهران، رشته احمدی،  از اعزام محسن امین زاده،  به بیمارستان بر جلوگیری کرد..

محسن امین زاده که قرار بود براساس نظریه پزشک قانونی طبق وقت تعیین شده برای درمان عارضه قلبی اش به بیمارستان مدرس اعزام شود، برای نخستین بار با دستور جلوگیری از اعزام بدون دستبند به بیمارستان مواجه شد.

محسن امین زاده نیز در مقابل، از پذیرش شیوه ناشایست و رنج آور اعزام بیماران با دستبند خودداری کرد و حاضر نشد که دست بند را قبول کند.

در همین حال به رغم موافقت فرماندهی حفاظت زندان اوین با اعزام بدون دست بند وی به بیمارستان، در نهایت با دستور مستقیم رشته احمدی از اعزام امین زاده به بیمارستان خودداری شد.

اما امروز نوری زاد که محسن امین زاده را در بیمارستان دیده است در حالی که چند سرباز با دست بند و پا بند کنارش بودند. او مشاهداتش را در آخرین پست خود در وبلاگ شخصی اش نوشته است.

او می نویسد: خوب که نگاه کردم دیدم این مرد پنجاه و چند ساله ی محصور درمیان سربازان و یونیفورم پوشان، دکتر امین زاده، معاون وزارت خارجه ی دوران آقای خاتمی است. آقای امین زاده را از زندان اوین به اینجا آورده بودند تا قلب او نیز معاینه و بررسی شود. دردست یکی از سربازان، هم دست بند بود و هم پابند. واو هرازگاه با جابجایی آنها، ناخودآگاه به همگان می فهماند که این مردی که مجاورمن نشسته، زندانی است وکسی اجازه ی نشستن براین دو صندلی خالی را ندارد.

همسرآقای امین زاده را نیز دیدم. که بیرون ازسالن درراهرویی ایستاده بود و از پشت شیشه به قد وبالای شوی خویش می نگریست. من ندانسته به دیده بوسی آقای امین زاده رفتم اما اعتراض سربازان به من فهماند که به همان مختصر بسنده کنم و از آن مرد زندانی دوری کنم.

نوری زاد می گوید: تماشای امین زاده که جرم نبود. ایستادم و سیر تماشایش کردم. به مردی که تلاش مأموران اطلاعات برای شکستن او دروقت و بی وقت و نیمه های شبِ زندان و انفرادی بجایی نرسیده بود. برای او نیز تلاش کرده بودند یک نقطه ضعفی و یک ماجرای جنسی ردیف کنند و به ضرب بی آبرویی های رایجی که درآن به تبحر رسیده بودند، یک چند حرف مخالف از او دشت کنند و به کاروکسب خود رونقی بدهند، یا اجازه ندهند کارو کسبشان از رونق بیفتد.

این نویسنده ادامه داد: من درآن نگاه های هرازگاه، شکست یک زندانی را نمی دیدم. بلکه مردی را می دیدم که تنها جرمش سلامت اوست. وهمین او را پیروز می نمود و سرش را به ابرها می سایید. شکست را در جایی باید جست که نکبت دراو هوار می کشد. نکبت در دولتی که می شود اورا رکورد داربزرگترین کلاهبرداری از مردم دانست. نکبت در مجلسی که نخواست یا شهامت این را نداشت که روی پای خود بایستد و اجازه داد مثل کودکان و نوزادان دستش را بگیرند و پا به پایش برند. نکبت در دستگاه قضایی ای که شأن قضاوت را در این مُلک به خاک انداخت. و خود را مضحکه ی تاریخ کرد.

نوری زاد از مشاهداتش می نویسد که کمی بعد، از طریق بلند گو اسم آقای امین زاده و زندان اوین و همراهان او را شنیدم. همه ی آنها برخاستند و پاسخ معاینات را گرفتند وبه سمت در خروجی به راه افتادند. منتظر بودم آن دست بند و پابند بکارآیند و این جانیِ خطرناک را با خفت وخواری از جلوی چشم کنجکاوان و ناظران عبور دهند. دیدم نه، این کار را نکردند. سربازی که دستبند و پا بند را از این دست به آن دست می داد، درسالن را باز کرد و امین زاده را با خود بیرون برد و بقیه نیز از پی آن دو. کمی که گذشت دیدم یک جوان یونیفرم پوش دیگر آمد و سراغ زندانی و همراهان او را گرفت. گفتند همین حالا بیرون رفتند. او از پی دوید و رفت تا از کاروان جا نماند. درمحوطه ی بیمارستان چهار نفر آقای امین زاده را اسکورت می کردند. دیدم پدرم تعجب کرده. گفتم پدرجان ما را دست کم نگیر. ما همه از بیخ و بن خطرناکیم. پسرت را اززندان برای مداوا به یک درمانگاه بردند با دوازده نفراسکورت.

وی می نویسد: درقانون دست بند و پابند برای زندانیان خطرناک و شرور پیش بینی شده است. که مبادا درمسیر دادگاه یا بیمارستان شیطنتی بکاربندند و پا بفرار بگذارند. منتها این روزها این دست بندها و پابندها برای زندانیان سیاسی عاملی برای تحقیر است. هم برای خود زندانی هم برای تماشاگران و بستگان او. که ببینید ما این فرد سیاسی را با چه خفتی جا بجا می کنیم! غافل از این که همان زندانی، با غرور قدم برمی دارد و با همان لبان فروبسته به همگان می گوید: طرف مقابل مرا ببینید که تحمل یک “چرا”ی ساده ی مرا نیز ندارد. مگر من چه گفته ام؟ وچه پرسیده ام؟ تنها گفته ام نباید دزدید. وتنها پرسیده ام: چرا می دزدید؟

محسن امین زاده خرداد ماه 1388  بازداشت و به پنج سال زندان محکوم شد. اتهام‌های امین زاده اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت کشور و همچنین تبلیغ علیه نظام عنوان شده بود.



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

18 پاسخ به “محسن امین زاده، معاون وزیر دولت اصلاحات با دست بند و پا بند در بیمارستان”

  1. ناشناس گفت:

    نهاخودشان را تحقیر می کنند به امید ایران واسلامی ازاد

  2. همکاران وزارت امورخارجه ای گفت:

    درودبر امین زاده قهرمان

    تعدادی از همکارانت در وزارت امور خارجه (واخ )

  3. ناشناس گفت:

    قابل توجه ولی امرمسلمین جهان
    که معترضین انتخابات رانادان وفتنه گرومیکروب خطاب کرد
    عجب صبری خدادارد
    اگرمن جای اوبودم…………….

    زندان اوین شده دانشگاه ودانشگاههاشده زندان
    بزرگان اصلاحات درزندانند
    وکواکبیان فقط حرافی میکند ومیگوید من اصلاح طلبم وموسوی وکروبی نیستند
    درودبرامین زاده
    درودبرتاج زاده

  4. دیپلمات ایرانی گفت:

    انتقام بد رفتاری با همکارمان را بگونه ای سیاسی و عبرت آموز برای حاکمان مستبد خواهیم گرفت .

  5. محمد گفت:

    گیرم که دسنو پایم را بستی …با داستانم چه می کنی
    گیرم که سرم را کوفتی ….با راهم چه می کنی
    گیرم که لبانم را دوختی ………با پیامم چه میکنی
    گیرم که قامتم را خمیدی……. با قیامتم چه می کنی

  6. ناشناس گفت:

    این نشان از ان دارد که رژیم برای چند گاهی دیگر ماندن از هر کار ضد انسانی و ضد اخلاقی فرو گذار نیست .اما دیگر نمی تواند حکومت کند شاید
    رژیم لرزانش بر اثر یک طو فان از دست بدهد .شما مطمئن باشید که کارش تمام است

  7. ناشناس گفت:

    مردان حق زندانند…یا کشته در میدانند

  8. حمید گفت:

    درود خدا بر این مرد بزرگ سیاست ، آفرین بر تو تاج زاده و کرمیها و دیگر عزیزان که همانند مرد ایستادید و ایستادن را به دیگران هم آموزش دادید.زمان بطالتشان را ثابت کرد.حال با چه روئی بگویند اشتباه کردیم .آنها راه بی بازگشت را رفته اند و یک قدم عقب نشینی دولتیان و مقامات عالی مساوی با محو شدنشان می باشد به همین خاطر نمی توانند بگویند اشتباه کردیم ولی ملت و مردم می دانند که تو د رحقی .مگر امام موسی کاظم را چندین سال در بند نکردند. حاج محسن عزیز ما و همکار محترم شما بزرگید و هیچکس نمی تواند جای شما را در قلب ما بگیرد.جانشینان نا بحق شما که نابخردانه بر صندلی شما در وزارت خارجه تکیه زده اند بعنوان بخشی از آقایانی هستند که اوضاع و احوال مملکت را به این روز دچار نموده اند.حاج محسن میدانی جانشین شما اکنون کیست ؟یکی از موتلفه ای ها !!!
    یکی از دوستان و همکاران سابق

  9. شکوری گفت:

    در سال ۱۳۷۷روزی از روزها در جلسه بسیج دانشجویی، نماینده یکی از دانشگاهها طی سخنانی پر شور به دفاع از رهبری پرداخت و گفت ما باید همه به فرمان رهبر باشیم مثلا اگر فرمود در فلان چهار راه بمب گذاری کنید بدون درنگ انجام دهیم من هم پس از چند روزی این موصوع را با امین زاده درمیان گذاشتم ولی ایشان جدی نگرفت و با خنده گفت مگه رهبری به بمب گذاری نیاز دارد؟
    در این ۲سال مشخص شد که بمب گذاری که سهل است او حتی از کشتن محرم ترین افراد خود نیز ابا ندارد. سعید امامی یادتان میاد؟

  10. بنده خدا گفت:

    ضرب الامثل های ایرانی نشان دهنده خصوصیات ایرانیان است و تاریخ ایران هم بر این مدعا صجه گذاشته. یکی از آنها این است که میگوید
    برای یکی بمیر که برایت تب کند دومین آن هم این است که دیگی که برای من نجوشد سر سگ توش. ملت تب امام خمینی را دیدند و فدایی او شدند. در زمان دولت میرحسین قهرمان دیگ آش را دیدند و کاسه شان را حداقل نیم پر. تا اینکه محمود دروغگو مسئول تقسیم آش شد. تب حاکمین برای ملت به تب قدرت و طلا تبدیل شد و کاسه مردم از آش خالی. اکنون خواننده چگونه فکر میکند؟ آیا ایرانیان با حمله خارجی مانند زمان حمله عراق برای دفاع تا آخرین قطره خون بر میخیزند یا مانند حمله اسکندر و عرب و مغول و تیمور و افغان و آخرینش اشغال ایران توسط متفقین سکوت کرده و حاکمین خود را به حال خود رها میکنند؟

  11. سارا گفت:

    درود بر شما
    درود بر شرف و پایمردیتان

  12. خس و خاشاک گفت:

    آسیاب به نوبت. اگر خدا و قران راست باشد یقینا روزی هم نوبت حکومتی ها خواهد رسید.

  13. همکار گفت:

    وقتی دیپلمات های فهیم مانند امین زاده در زندان، ظریف گوشه نشین، البرزی، موسویان، سیروس ناصری از بازگشت به ایران در هراس باشند و انگ جاسوسی و فتنه گری به آنان زده می شود، امثال جلیلی، هاشمی ثمره، ظهره وند و … می شوند دیپلمات های نظام ولایی و نتیجه می شود همین گندابی که گرفتار شده و در تمام جهان تحقیر و سرافکنده منزوی می شویم.
    درود بر امین زاده ، تاجزاده و تمام عزیزان اسیر دژخیمان بی وطن
    اندکی صبر، سحر نزدیک است

  14. ناشناس گفت:

    این تحقیرها,دستور شخص اقای خامنه ای است این شیوه او است برای تحقیر مخالفانش والا ایا میشود پذیرفت اشخاصی در این حد با دست بند و پا بند یادگار دوران استعمار افریقای سیاه توسطز هلندیها و اسپانیائیها به بیمارستان برده شود ولی این تحقیر شدگان در نزد خداوند عزت دارند انروز فبای ذنب قتلت به این شکا در رابطه با این قهرمانان پرسیده میشود بای ذنب سجنت و بای ذنب اختقرت و تمام روحانیت مجیز گو در انروز باید پاسخ گو باشد

  15. خسته نباشی مرد گفت:

    سلام اقای محسن خان. تقصیر از خودتونه شما هم می تونستید مثل آقا غضنفر راه عافیت طلبی و بی . . . رو پیشه کنید و به ملت و اعتقادات و

    شرفتان پشت کنید. درود بر مردان مردی چون شما. و لعنت بر فرصت طلبان خاین .

  16. ناشناس گفت:

    عکس عیسی سحرخیز رو هم منتشر کنید

  17. محمد گفت:

    مگر حضرت امام در سال 42 و 43 که توسط ساواک بازداشت شده به تهران منتقل شد تحقیر شد که زندانیان آزاده امروز ما تحقیر شوند . مگر امام حسین تحقیر شده که در صحرا همه اصحابش را با لب تشنه به شهادت رساندند و سرهایش را از تن جدا کردن که اینان تحقیر شوند. حقارت به ظاهر نیست به باطن است حقیر فردی است که دستور می دهد با زندانی اسیر اینگونه رفتار کنند حقارت در باطن اوست نه آزاد سرافرازی که حاضر به خیانت به آرمانهائی که به آن اعتقاد دارد نشود . من از نزدیک با آقای امین زاده کار کرده ام در اعتقادات راسخ وی به اسلام و امام و روحانیت سالم در طول تاریخ هیج تردیدی ندارم . آیا یزد و عبیدالله در فردای عاشورا احساس آرامش و امنیت کردند هتاکین به زنداینان برزگوار ما هم احساس امنیت خواهند کرد .
    دورو بر مردانگیت ای بزرگوار

  18. ناشناس گفت:

    امین زاده بمیره هم اجازه نمیده پابند بهش بزنن، امین زاده مظلوم نیست، اون یه قهرمانه، یه مرد