سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

بازی کثیف/ مسعود بهنود

چکیده :دیروز آقای خاتمی گفت برای ایران می ترسد، و پیداست سخت می ترسد. به گمانم از آن می ترسد که می بیند چگونه در رقابت ها بر سر قدرت، اخلاق فراموش شده است، و این خدشه دار شدن روح ایرانی ماست. دقت در کشمکش این روزها نشان می دهد رجز های این جنگ به زبان امروز نسل جوان و نوگرای ایران نیست، ابزار و مصالحی که در این جنگ به کار می رود برای نسل فردا کاملا ناشناخته است. گرچه مقصد و مقصودشان پیداست....


مسعود بهنود

آقای خاتمی باز با دل امیدوارش آمده است به میدان، می ترسد، نه از ماشین نفرت و افترا که نزدیک دو سال است دمی از شلیک باز نمی ایستد و او و یارانش را بمباران می کند، بلکه از آسیب این همه بی اخلاقی، از درگیر شدن افراطیون با هم، از به هم ریختن نظم، از این همه بی هوائی در تهییج مردمان. او بزرگوارتر از آن است که حتی در دل بگوید همین است سزای کسانی که با اصلاح طلبان چنان جفا کردند، وطن دوست تر از آن است که دلش خنک شود از وضع امروز رقیبان تندرو. آقای خاتمی به عنوان یک عالم دین و دین باور ترسش افزون می شود وقتی می بیند ماشین نفرت هر صبح به نام دین روشن می شود و شلیک آغاز می کند. شلیک های خود را درد دین نام می نهد و هدف هم فقط کسانی هستند که حقیقت را فدای مصلحت تعیین شده توسط قدرت نمی کنند.

پریروز آقای جوانفکر مدیر روزنامه ایران و خبرگزاری دولت، در سرمقاله آن روزنامه به منقدان دولت پند داده بود که از این همه تهمت ناروا و افتراهای نادرست دست بردارند. او با نقل چند نمونه خبر که با قید “شنیده شده است” و “گفته می شود” در ستون های ویژه برخی روزنامه ها آمده، نشان داده بود که مقصودش کدام نوشته هاست. با خواندن این مقاله پندآموز ساده ترین کار این است که آدمی رو به سوی آسمان بگوید الهی شکر. و به یاد خود آورد که در این پنج ساله همین تیم آقای جوانفکر، که از همه عزل ها تا به حال جان به در برده، چه کردند با آبروی دیگران. همان ها که امروز از افترا به فغان آمده و گلایه دارند. اما این تنها واکنشی نیست که بعد از خواندن پندآموزی آقای جوانفکر به آدمی دست می دهد.

در پای یک گزارش درباره سخنان پریشب آقای احمدی نژاد در مونولوگ تلویزیونی اش، ده ها کامنت هست، وحشت افزاست این همه دشنام از سوی کسانی که تا پریروز وی را معجزه هزاره می خواندند و سرباز امام زمان می شمردند و همه کارش شیرین و خدائی بود. می توانست باعث انبساط خاطر شود و دل کسانی را که پنج سال است از زبان این دولتمردان در امان نبوده اند خنک کند و به یادمان آورد که همین ها به محض فتح سعدآباد چه ها نثار پیشینیان کردند و سرانجام هم چه جشنی گرفتند برای تشکیل دادگاه نمایشی صد نفره اصلاح طلبان – که سعید مرتضوی با تقلید از سبک دادگاه های استالین بر پاداشت. آن ها که همین روزنامه دولت را به نشریه ای زرد تبدیل کردند و به چیزی و کسی رحم نکردند، حتی وزیران کابینه و امضا کنندگان میثاق نامه، در فردای عزل.

رییس جمهور که مصاحبه مانند تلویزیونی اش نشان داد تا چه اندازه افسرده است [و این همان حالی است که پیش بینی شده بود] با آهنگی ملتمس گفت به خدا خوب نیست تهمت زدن، آخر مگر دنیا چقدر ارزش دارد. آقای احمدی نژاد اگر وسیله داشت که صدای بینندگان را بشنود و اگر علاقه ای به این شنیدن داشت به گوشش می رسید که هزاران نفر می گفتند عجب. از کی چنین شده است که تهمت گناه است.

معلم اخلاق دولت [حجت الاسلام تهرانی] در نواری که همه جا هست، ادعا می کند دو بار گریه آقای احمدی نژاد را دیده که یکی موقعی بوده که وی را متهم کرده اند که یهودی است. با شنیدن این نوار گیجی غریبی به شنونده دست می دهد. کسی که چنان آسان پنج سال است دروغ می گوید و افترا می زند چقدر باید خودمحور و خود شیفته باشد که به تهمتی چنین به گریه افتد. یهودی بودن اجداد آدمی که جرم و گناه نیست. چنان که پدربزرگ یکی از مراجع حاضر قم، یهودی بوده است. اما یکی از آقای احمدی نژاد بپرسد دادن خبر به جوش آمدن غیرت ایشان از نحوه ملاقات شیراک و آقای خاتمی چه. خبری که عکس ها نشان داد هم اصلش دروغ بوده است و هم تاثر ناشی از آن. جاسوس خواندن اعضای هیات مذاکره گر هسته ای و سفیر سابق چه. کاری که تنها در اوگاندای ایدی امین سابقه داشت. چنان که عزل وزیر خارجه ای در حال ماموریت هم قبلا فقط توسط ایدی امین سابقه داشت که از قضا آن وزیر خارجه را [مانکن سابق دنیای مد که از اساس انتصابش مساله بود] کشت و داد پختند و آبگوشت آن را به خورد اعضای کابینه داد تا بدانند نادیده گرفتن میثاق چه عقوبتی دارد.

اما این حکایت فرد است و عیب و ایرادهای انسان بی مقدار با صدها عقده درمان نشده، وقتی پای جامعه در میان است و مصلحت جامعه ای و مردمانی، به گمانم جای آن دارد که به گفته معلم اخلاق کمی اندیشه کنیم و خوشحال نشویم اگر با هم چنین می کنند. مجلسیان اگر راست می گویند از اهرم های قانونی مجلس بهره گیرند، اعتبار گم شده را به قوه مقننه برگردانند. گویندگان اگر نمی هراسند امکان دهند قضات مستقل پرونده دولتمردان منصوب را بررسی کنند. گشودن پرونده معاملات بزرگی که می گویند و می نویسند که در آن میلیاردها تومان جا به جا شده، باید در عدلیه صورت پذیرد نه صفحات روزنامه هائی با مصونیت آهنین و یا رسانه هائی بدون صاحب.

سخن کوتاه و آسانم این است که اصلاح طلبان را اگر چالشی هست با آقای احمدی نژاد و دولت کنونی، بر سر یک فرهنگ و مهم تر از آن بر سر سرنوشت این ملک است، دعوای شخصی نیست. اگر فرصتی که دعوای اخیر و جنگ دو دسته از یک جناح ایجاد کرده، موجب شود یک بخش از جامعه سیاسی ایران بیاموزند که افترا بد است و سوءاستفاده از امکانات عمومی برای جنگ های حقیر و منافع گروهی گناه است، دریابند تهمت شنیدن آدمی را به گریه می اندازد، خود اتفاق مهمی است. این اتفاق مهم است، چرا که جناح راست عادت سخیفی را که از دوران انقلاب و در همان شش ماه آزادی بدون نظارت مطبوعات آشکار شد، در این سی و دو سال ترک نگفته است. در روزهای منتهی به انقلاب هر نوع خیال پردازی علیه حکومت پیشین مجاز بود و هیچ گناهی نداشت حتی جزئی از انقلابی گری محسوب می شد. در آن زمان یک حزب قدیمی این رفتار را به عنوان “جنگ نرم با ضد انقلاب” تئوریزه کرد و یک گروه چریکی هم به بهانه این که امکانات عادلانه تقسیم نشده، برای جبران ضعف امکانات خود، مفید دانست قصه پردازی و شایعه سازی و چاپ و انتشار تهمت را.

در این نوشتار روی سخن بیشتر نسل جوان اصلاح طلبانی است که هدفشان ارتقا و سلامت جامعه ایران است. به گمانم به خود باید گفت هر نوع مشارکت جامعه مدرن و آماده رهائی در عادات سخیف کهنه لمپنی موجود در جنگ اخیر وهنی است برای سبزاندیشان و در آن هیچ سودی برای جنبش متصور نیست. هر نوع شرکت در بازی افترا و بی حیثت کردن رقیب، بدان معناست که هنوز مفهوم اخلاق سیاسی را نمی شناسیم و هنوز خطرناکیم برای آینده و سلامت جامعه مان. اگر از اهل اصلاح مقالاتی صادر شود مثل اعلام کشف جاسوسی محمود احمدی نژاد و رحیم مشائی، به همین یک نشانه می توان گفت تفاوتی با سعید تاجیک و حاجی حدادیان در بین نیست گرچه ممکن است زبان شیک تر و اتوکشیده تر باشد.

دیروز آقای خاتمی گفت برای ایران می ترسد، و پیداست سخت می ترسد. به گمانم از آن می ترسد که می بیند چگونه در رقابت ها بر سر قدرت، اخلاق فراموش شده است، و این خدشه دار شدن روح ایرانی ماست. دقت در کشمکش این روزها نشان می دهد رجز های این جنگ به زبان امروز نسل جوان و نوگرای ایران نیست، ابزار و مصالحی که در این جنگ به کار می رود برای نسل فردا کاملا ناشناخته است. گرچه مقصد و مقصودشان پیداست.

تا کسی را برای چند ساعت بازداشت می کنند داستان هائی از قول وی می بافند و بر زندگی نامه دستگیرشده می افزایند، نام هائی از زبان وی ردیف می کنند که زندانی روحش خبر ندارد. همان کاری که در ده سال گذشته با صدها و بلکه هزاران تن از اصلاح طلبان و صلح دوستان کردند. این کردار سخیف را که قبلا کراهت آن به اثبات رسیده، اصلاح طلبان نباید بپذیرند، ادعاهای دو بخش جناح راست علیه یکدیگر نباید دستمایه تحلیل و تفسیر هیچ اصلاح طلبی قرار گیرد. سخن آقای جنتی در باب بابی بودن “جرگه انحرافی” نزدیک به دولت، همان قدر نازل و کثیف است که چمدان پولی که مدیر سیا آورده بود به تهران و بین روزنامه نگاران تقسیم کرد. گرچه این بار هدف جنگ کثیف زندانبانان و بازجویان صد ها اصلاح طلب است اما به گمان من باید از شیرینی نقل این تهمت ها گذشت. هیچ معادله ای نباید بر اساس این مدعیات برقرار کرد و هیچ تحلیلی را بر این داده ها بنا نهاد.

ورنه به معنای آن است که به قواعد یک بازی کثیف تن داده ایم.



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

75 پاسخ به “بازی کثیف/ مسعود بهنود”

  1. همنوا گفت:

    اقا امير درست و منطقي گفتي

  2. ناشناس گفت:

    داستانهای کلیله و دمنه و کتاب قلعه حیوانات خیلی قشنگند، و فکر کنم تو این دوره همه بتونند از این داستانها بسازند: فکرشو بکنید یک دسته آهو، یا شاید گوزن، شاید هم گوسفند تصمیم بگیرند به جنگلی که یک دسته شیر، یا شاید گرگ، یا شاید هم کفتار دارند بهش حکومت می کنند، حکومت کنند. اون هم بدون دروغ و تهمت و افترا بلکه با ادب و نزاکت

  3. نظر گفت:

    يک نفر در راس حکومت باشه و براي 75 ميليون ايراني بخواهد تصميم بگيرد و يک فکر وعقل تصميمات مهم براي يک کشور

    بگيرد با عقل انساني جور در نمي ايد در قران هم خداي مهربان فرموده در کارها و امور با هم مشورت کنيد ايا به اين توصيه

    قران و خدا عمل شده؟

  4. ناشناس گفت:

    همچپی آرومه من چقدر خوشحالم سوریه آرومه من چقدر خوشحالم

  5. دکتر ب گفت:

    بسیار استفاده کردم اما:
    با احترام تمام به خاتمی عزیز، این حکومت به جایی رسیده است که امکان اصلا آن به هیچ عنوان وجود ندارد و هر روز ادامه آن، خسران به اسلام و ایران است.
    ضمنا مردم چه طلمی به رهبری کرده اند که باید پوزش بخواهند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  6. ناشناس گفت:

    اگر وسیله نقلیه شما تصادف کند چه میکنید. بسته به وضع موجودش یا بازسازی و تعمیر میکنید یا میفروشید و یا آن را فراموش میکنید. امید به اصلاح در شرایطی که اکثریت دولتمردان فاسدند و عوام قربانی تفکرات خودخواهانه آنان البته با لفافه ای از دین, اگر نگوییم کوته بینانه لااقل آرزوی محالی است.آقای خاتمی هم با تمام زحماتشان در طول 8 سال آنهم در شرایطی که وضع به مراتب بهتر از شرایط کنونی بود تنها توانستند قدمی اندک بردارند و حتی حمایت لازم از طرفدارانشان هم از قدرت ایشان خارج بود. هر چند شخصا وجود انقلابی دیگر را هم صلاح نمیدانم ولی شاید شرایط کنونی بستر مناسبتری برای روشن شدن مردمانی باشد که هنوز هاله ای از تقدس برای آقایان متصورند. شاید این ناآرامی ها زمینه ساز بستری مناسب برای آرامش فردا و فرداها باشد. رسیدن به حداکثر بی نظمی همیشه دلیل خوبیست برای شروعی متفاوت.

  7. ناشناس گفت:

    چکارکنیم واقعااقای بهنود

  8. داریوش گفت:

    درود بر بهنودعزیزوشرف ایرانیش وافرین برقلم و اگاهیش

  9. رنجبر گفت:

    اين محنتي كه ميكشم ازتنگي قفس كفران نعمتي است كه درباغ كرده ام

  10. آرش گفت:

    آقای بهنود مقاله شما را با دقت خواندم………..من ۳۴ سال دارم و بقولی نسل انقلاب بودم. تمام دوستان و همکلاسیهای من ۷۰٪ شان ایران را ترک کردند. نسل شما انقلاب کردید و نمیدانستید چی میخواهید….نسل ما فرار کرد و در حال فرار است تا کی فرار تا چه نسلی سازش …..تا کدامین انتخابات به مردم قاطعانه میگیم رای ندین…….تا کجا این محمل کج را مردم ایران باید بدوش بکشند اصلا پر پرش آقای خاتمی رئیس جمهور بشه رئیس مجلس موسوی و کروبیم آزاد……….مردم بیچاره چی ؟؟؟ شما و اصلاح طلبها هنوز معنی ولی فقیه که میتواند زن رئیس جمهور را برش حرام کند را درک نمیکنین………تو این شرایط همه بازم بریم رای بدیم شاید روزنه پیدا بشه!!!!!!!!!!!!!!

  11. ملیکا گفت:

    در پاسخ این عزیزان تنها یک چیز دارم که بگم رای من کجا ست را باید روزی ۱۰۰۰ مرتبه برای خود مشق شب کنیم تا یادمان نرود.

  12. محمود گفت:

    بسیار زیبا بود

  13. هومن گفت:

    زبانم لال چوایران نباشد تن من وهیچکس مباد

  14. هموطن گفت:

    فوق العاده بود .
    کاش جوانان ما با دقت این مقاله را می خواندند. من با تمام اختلافاتی که با آقای خاتمی دارم ولی ایشان تنها کسی هستند که میتوانند ایران را از این وضعیت نجات دهند.
    جوانان! تورا به خدا با دقت این مقاله را بخوانید و شور و جوانی را فدای واقع بینی نکنید.

  15. bahram گفت:

    بهنود عزیز
    چون همیشه از قلم شیوا و روان شما لذت بردم .
    اما دو تذکر دارم :
    1- آقای احمدی نژاد را ترجیح می دهم چون واقعیت نظام ارزشمند و متعالی ولایت فقیه را اشکار نموده است و جای قدر دانی دارد و لکن خاتمی خصلت ماله کشی داشته و دارد مثلا ملت ایران احمدی نژاد را دوست دارد …. رادان را دوست دارد …. مرتضوی را دوست دارد …. کهریزک را دوست دارد …. شیشه پپسی را دوست دارد …. و همه آن ها را می بخشد و تقاضای بخشش دارد .
    12-رهبر معظم در قواره خدایگان نیستند بلکه خداوند نماینده ایشان هستند در آسمان .

  16. زرتشت گفت:

    مسعود بهنود عزیز،
    با سپاس بسیار از شما برای تحلیل گری توام با واقعیت نگری تان باید بگویم که یاداشتها و نظرات دوستان هم برای من خیلی‌ جالب بود. به نظر میرسد که خیلی‌‌ها این گفتار شما را درک میکنند و این باعث امیدواریست.
    آینده نشان خواهد داد که وجود آقای خاتمی در شرایطی که اکنون گرفتارش هستیم بسیار ارزشمند تر از آن خواهد بود که بیاید و با دادن دوتا شعار دل‌ خنک کن عملا باعث منفعل شدن خودش بشود.
    دوستان، سیاست توام با دیپلماتی هم ممکن است که منجر به شکست بشود. ولی‌ سیاست بدون دیپلماتی پیش از آنکه شروع شود محکوم به شکست است. بیایید همه با هم قدری واقع بین باشیم.
    برای من هم اصلاح طلبی هدف نیست، اما کم هزینه‌ترین و شاید هم تنها راه برای رسیدن به هدف است.

  17. ناشناس گفت:

    زنده باد … عالی بود و آموزنده “هر نوع شرکت در بازی افترا و بی حیثت کردن رقیب، بدان معناست که هنوز مفهوم اخلاق سیاسی را نمی شناسیم و هنوز خطرناکیم برای آینده و سلامت جامعه مان”

  18. محمد گفت:

    واقعا کار جامعه دوباره جایی رسیده که به جای احترام به نظرات آقای خاتمی حتا در صورت عدم موافقت با او از هر سو بادهای اتهام و ناسزا می وزد. جامعه ی آشفته ی امروز ایران به تحلیل گرانی چون مسعود بهنود و عباس عبدی نیاز دارد تا دست کم سبزها گرفتار طوفان تهمت و تکفیر نشوند و همواره خشونت پرهیز و عقلانی باقی بمانند. با سپاس از مسعود بهنود و کلمه.

  19. یاور میر گفت:

    فقط میر و شیخ پرشهامت اگر حرفی بزنند به گوش جان میشنوم .

  20. محمد گفت:

    از دروغ جز دروغ نزاید. ” زرتشت”

  21. ناشناس گفت:

    عالی بود

  22. m.b گفت:

    BBC

  23. علی رضا گفت:

    اقای بهنود شما دیگر چرا

    من تمام یادداشتها را خواندم .
    افترا و تهمت در وهله اول جزئی از فرهنگ ایرانیست .تاریخ سیاسی ما احزاب و گروهها که در دل هم و از هم زایش کردهاند همدیگر را به قتل رسانده اند و …
    این دنیا با دنیای مطالعه و کتاب و ایده ها و بقولی کافه نشینی متفاوت است در زمان حال با یکی به نعل و یکی به میخ نمیشود هم ددمنشان را راضی کرد و احیانا حقوق انسانی را رعایت کنند چون راز بقای انان در زیر پا گذاشتن همین اصول است .
    و هم اینده و ایران بهتر را تضمین کرد .
    واقعیت اینست مخمصه …هر راس قدرتی مطابق با تاریخ در فریبکاری غلتیده و روشنفکران با عوام دو دنیا متفاوت دارند .و نتیجه اینکه
    اگر خاتمی و زبان خاتمی کارامد بود در ان هشت سال در حاکمیت اثر میگذاشت .و اگر روشنفکران و مردن جبهه واحد داشتند اگاهی نهجور نبود .

  24. سمانه حیدر شا گفت:

    با دستگاه دولتی
    سیستم امنیتی
    با ادوات جنگی
    میره سوی سحابی

    انسانی بی خشونت
    طالب مسالمت
    با تفسیر رحمانی
    رد میکند شیطانی
    اما اهل رقابت
    در عرصه “وجاهت”
    رد میکند خشونت
    ایجاد رعب و وحشت
    زیرا که مشروعیت
    با دانشست و حکمت

    رد تز خشونت
    رد ایجاد وحشت
    برای این رقابت
    یعنی شکست قدرت
    در عرصه “سیاست”
    با باتوم و با محکمه
    باتوکند مخاصمه

    این رقابت قبول نیست
    این اصلا رقابت نیست

    سمانه حیدرشا
    12/03/1390

  25. ahad گفت:

    مثل همیشه عالی.اینبار تحلیل شما از رقص قلمتون پیشی گرفته بود استاد