سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » محمد رضا رزاقي، زنداني سياسي خطاب به مادرش :فقط صبر و صبر...
» نامه ی عضو کمیته حقوقی ستاد میر حسین موسوی

محمد رضا رزاقي، زنداني سياسي خطاب به مادرش :فقط صبر و صبر

چکیده :نگران من نباش، پسرت اينجا در كنار دوستانش تنها نيست، چرا كه تو مي داني براي من كه بيشتر زندگي ام براي درس خواندن در يك اتاق شش متري، پارك، كتابخانه، راه پله و پشت بام منزل گذشته، فضاي زندان چندان هم آزار دهنده نيست . فقط آنچه آزار دهنده است دوري از توست و دلتنگي براي عزيزترينم...


کلمه:محمد رضا رزاقی، وکیل دادگستری و عضو کمیته حقوقی ستاد مرکزی انتخاباتی مهندس میر حسین موسوی، از ۲۱ شهریور ماه سال 89 در زندان اوين به سر مي برد بدون اينكه از حق مرخصي استفاده كرده و يا نوروز را پيش خانواده اش گذرانده باشد. او همه دلتنگي هايش را در قالب نامه اي كه از درون زندان به مادرش مي نويسد ابراز مي كند . او مي نويسد كه براي چندمين سال است كه در كنار مادرش نيست اما با اين همه تاكيد مي كند كه صبر مي كند و صبر. آنچنان كه بزرگان جنبش سبز تاكيد كرده اند او از مادرش هم مي خواهد صبور باشد و براي پيروزي جنبش سبز دعا كند .

رزاقي پس از برگزاری یک جلسه محاکمه غیر علنی در اردیبهشت ماه سال گذشته توسط شعبه بیست و هشتم دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی مقیسه، به اتهام “تبانی برای اقدام علیه امنیت ملی” به دو سال حبس تعزیری محکوم شد هر چند اين حكم در دادگاه تجديد نظر يك سالش تعليق شد، اما وي اكنون براي گذراندن يك سال محكوميت تعزيري اش در بند 350 زندان اوين به سر مي برد .

متن نامه او به مادرش را که در اختیار کلمه قرار گرفته، مي خوانيد .

سلام مادر مهربانم

سلام بر فداكاري و گذشت

سلام بر عشق و حشمت

سلام بر اميدها و دلتنگيهايت

شايد هر دو عادت كرده باشيم. آخر بيش از ده نوروز است كه دلخوش نيستيم .يادت هست دو نوروز را در بيمارستان گذراندم حالم بد بود و افسرده و ناتوان …اما تو مي داني كه بزرگترين دل مشغولي ام نه رنج بيماري كه هزينه بيمارستان بود كه چگونه تامين خواهيد شد .

يادت هست وقتي از بيمارستان آمدم آنقدر كه دغدغه درس و كتاب داشتم، براي مطالعه به پارك شهر رفتم و تو طاقت نياوردي و نگران پس از چند ساعت به بهانه آوردن ميوه و غذا به سراغم آمدي و من ….

تو خوب مي داني چرا پارك و البته كتابخانه و گاهي هم راه پله و پشت بام منزل ،پناهگاهم بود .براي اينكه در اين سالها متراژ آپارتمان مسكوني مان به زحمت به پنجاه متر مي رسيد و تازه يكي از صاحبخانه ها نيز چون دختر دم بخت داشت به شرط اينكه هيچكدام از دوستانم به ديدنم نيايند خانه اش را به ما اجاره داد !يادت هست مادر جان چه روزگاري را گذارنديم ؟و حالا با اين همه سختي و مشقت تو تنهايي .

چندين نوروز هم به خاطر درس و مشق و آزمون در كنارت نبودم اما نوروز پارسال حكايت ديگري داشت سوم اسفند با قيد كفالت و با بيماري شديد از زندان آزاد شدم و تمام نوروز 89 را با ياد و خاطره دوستان دربندم گذراندم . غمگين بودم و ناخوش.

اين نوروز اما كنار هم بندي هايم هستم و دلتنگ تو .نگران من نباش، پسرت اينجا در كنار دوستانش تنها نيست، چرا كه تو مي داني براي من كه بيشتر زندگي ام براي درس خواندن در يك اتاق شش متري، پارك، كتابخانه، راه پله و پشت بام منزل گذشته، فضاي زندان چندان هم آزار دهنده نيست . فقط آنچه آزار دهنده است دوري از توست و دلتنگي براي عزيزترينم .

راستي يادت هست روزي براي مطالعه به كتابخانه دانشكده حقوق دانشگاه تهران رفتم و چون دانشجوي آنجا نبودم مرا بيرون كردند و همان شب از قضا كتابخانه دانشگاه در آتش سوخت و تو گفتي آه من بوده …بعد از آن ديگر آه نكشيده ام و صبر پيشه كرده ام، تو هم صبر پيشه كن، آن گونه كه بزرگان گفتند، فقط صبر و صبر. البته دعاي خيرت را هم براي من و هم بندانم فراموش مكن .

راستي براي گلزار شهدا دلتنگم اگر رفتي نايب الزياره ام باش .

نوروزت مبارك

محمد رضا رزاقي، نوروز 90، بند 350 زندان اوين



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

17 پاسخ به “محمد رضا رزاقي، زنداني سياسي خطاب به مادرش :فقط صبر و صبر”

  1. میثم گفت:

    درود بر تو ای دلاور مرد ایرانی به امید پیروزی

  2. ناشناس گفت:

    بر اینهمه مردانگیت بر اینهمه شجعتت آفرین باد ای شیر مرد

  3. ناشناس گفت:

    مادر عزیز صبور باش ، که این مرز و بوم با صبر شما استوار مانده ، صبور باش که فرزندت برای بقای این خاک رنج اسارت را تحمل می کند .

  4. حسين سبزانديش گفت:

    11ارديبهشت

    روز فرياد

    ((((((((((((روز اتحاد كارگران و جنبش سبز))))))))))))

  5. ناشناس گفت:

    خدا با توست برادر. خدا…

  6. همدرد سبز گفت:

    خدا حفظتان کند برادر شجاع و غیورم . تنها کاری را که از من بر می آید انجام می دهم ” برای آزادی و سلامتی شما و همراهان سبزت دعا می کنم ”
    و صبر می کنیم صبر صبر . باشد که خداوند با صابرین باشد.

  7. مهران گفت:

    تبریک به رهبر معظم انقلاب، بخوان و دم برنیاور، این است عدل علی؟ این است مرام حیدر که از آن دم می زنید؟

  8. ما پیروزیم گفت:

    برخی از هموطنانمان در راه آزادی از جان خود گذشتند و برخی در راه اهداف آزادیخواهی خود مدتهای مدیدی است که در بند هستند و شکنجه های طاقت فرسایی را متحمل شدند، بر ماست که نگذاریم زحمات این دلیرمردان بی نتیجه بماند.اگر همه در نافرمانی مدنی عدم پرداخت صورتحسابهای آب ، برق ، گاز و تلفن شرکت کنیم ، تنها چیزی که از دست می دهیم چند روز روشنایی و یک غذای گرمه.آیا در برایر هزینه هایی که هموطنانمان پرداخت کردند هزینه بالایی است؟؟

  9. ناشناس گفت:

    چه بامزه؟؟؟؟؟؟؟

  10. برادر سبز گفت:

    اجرت با امام حسين برادر

  11. راه سبز گفت:

    و خدایی که دراین نزدیکی است……

  12. پیام موسوی گفت:

    محمد رضای عزیزم، هیچگاه تلاش تو را با آن لبخندهای امید بخشت ، در کمیته حقوقی ستاد فراموش نمیکنم . روزی که قرار شد دستبند سبز را نماد خود سازیم و تو با افتخار آنرا بر دست خود بستی. برادر عزیزم هرچند تو پیش دوستان وعزیزان خود و مائی، ولی جایت حسابی پیش ما خالیست. اطمینان داشته باش که ظفر نزدیک است. سربلن بودی و برای همیشه خواهی ماند

  13. mehdi گفت:

    بابا اینا دیگه کین. جدا جای تبریک به میرحسین داره که همچنین افرادی رو در کنار خودش داشته. مطمئنم این روزهای سخت به زودی میگذرند و روسیاهی به ذغال زمان خواهد ماند.

  14. SARKHORDEYE NEZAM گفت:

    Sedaghat,, Paki,, Eshgh,, aghahi,, adab,, hadaf ,, che majmoeye ra yekja dashtan baraye fardaye Irani abado azad Dorod bar SABZANDISHAN, va dorod bar khandane MOUSAVI

  15. نا شناس گفت:

    بابا دم همه بچه های منیریه گرم

  16. ناشناس گفت:

    رضا جان سلام ؛ خیلی مردی به تو افتخار میکنم ، ای کاش با پدر هم کلامی میگفتی با مرد خسته ای که یک عمر با شرافت زندگی کرد و تن به بیراهه نداد ، به مستاجری و خانه پنجاه متری رضایت داد تا با لقمه حلال فرزند شجاعی مثل تو تحویل ایران داده باشه ، اراده شما پیروزی را نوید میده ، به امید دیدار .

  17. ظلم گفت:

    زنده باشی پهلوان.جانم فدای راهت