سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » دلنوشته ساجده عرب سرخی برای بهاره هدایت: زمینِ سرزمین من سرد است...

دلنوشته ساجده عرب سرخی برای بهاره هدایت: زمینِ سرزمین من سرد است

چکیده :این روزها زمین سرزمین من سرد است. من سردم. آفتاب فروردین، جانی برای گرم کردن ندارد. هوای زمین سکوت است. ردپای جوانمردی در خاک سرزمین من ترک خورده و دستان پینه بسته مردمان چاک چاک شده. نگاه من، نگاه مردمم، از بس که سینه دریده و زمین سر بلندی را شخم زده و دانه پاشیده است و دست خالی بازگشته، بارانی...


ساجده عرب سرخی، فرزند فیض الله عرب سرخی، عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در یادداشتی به مناسبت سالگرد تولد بهاره هدایت برای وی نوشته است: چشم ها را می بندیم و دعا می کنیم روزگارت، خانه ات و دلت روشن باشد و قاصدک های خوشبختی به این رودخانه ی وحشی شده ی بحران زده بازگردند. چشم هایمان را باز نمی کنیم تا همه ی آزادیت را پس بگیریم، تا همه ی آزادگیت را نثارشان کنیم.

فردا 16 فروردین سالگرد تولد بهاره هدایت، سخنگوی دربند دفتر تحکیم وحدت است که از دی ماه سال 88 بدون مرخصی در زندان اوین به سر می برد.

وی این روزها، به دلیل پیام روز دانشجوی خود در سال 89 ممنوع الملاقات است.

متن این یادداشت که در اختیار کلمه قرار داده شده به شرح زیر است:

بانوی سرزمین من

می گویند به زودی متولد می شوی. می گویند بهار آمد و بهاری دیگر در راه است.

و چقدر این روزها خانه ات دل تنگ آرامش بی دریغ توست. چقدر این روزها تو بیرون از انحصار نگاه های دزد و دست های مرموز و رویاهای دریوزه ادراک می شوی. چقدر این روزها فراتر از دایره تنگ حصر، نظرهای تو را دیده ایم.

بانوی آزاده ی سرزمین آزاد

این روزها زمین سرزمین من سرد است. من سردم. آفتاب فروردین، جانی برای گرم کردن ندارد. هوای زمین سکوت است. ردپای جوانمردی در خاک سرزمین من ترک خورده و دستان پینه بسته مردمان چاک چاک شده. نگاه من، نگاه مردمم، از بس که سینه دریده و زمین سر بلندی را شخم زده و دانه پاشیده است و دست خالی بازگشته، بارانی است.

بانوی سر بلند

این روزها دنیا دچار نفس تنگی است. ارادت دست از ارادت شسته و رسم روزگار ناجوانمرد گشته. می بینی که چطور مردانگی حقیر و کوچک و ناچیز و بزرگی، همه ی بزرگی و مردانگی و سر بلندی خویش را در حقارت و نامردانگی و سر افکندگی جستجو می کند؟ چقدر وسعت ِ بودن، در حصار گرفتار شده و آسمان به انحصار نظرهای تنگ در آمده است.

چه کردی بانو؟

پشت دیوارها بی همهمه ی آدم ها زندگی می کنی و ما هر روز با عکسی و یادی درس میگیریم از آنچه مشق کرده بودی. یاد گرفته ایم چقدر می توان ساده بود و استوار. بی صدا بود و پر صدا. هفته ها و ماه ها ممنوع الملاقات بود و در آن چهار دیواری لعنتی ماند و ناگفته ها را چنین به بلندترین آوا به دور دست ها فریاد کشید.

بانوی سرافراز سبز

اینان که در کوتاه دستی از بادهای حریص خزان، گوی سبقت ربوده اند، جز حسرت سوت و کور و سرما زده زمستان توشه ای برای خود نیاورده اند.

باید همین روزها به سراغ امین برویم و کیکی ساده. شمع تولدت را هم خواهیم گذاشت. همان شمع سی سالگی که نماد عطفی در زندگی مان است. شمع ها را خودمان فوت می کنیم. چشم ها را می بندیم و دعا می کنیم روزگارت، خانه ات و دلت روشن باشد و قاصدک های خوشبختی به این رودخانه ی وحشی شده ی بحران زده بازگردند. چشم هایمان را باز نمی کنیم تا همه ی آزادیت را پس بگیریم، تا همه ی آزادگیت را نثارشان کنیم.



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

3 پاسخ به “دلنوشته ساجده عرب سرخی برای بهاره هدایت: زمینِ سرزمین من سرد است”

  1. سکوت سرد گفت:

    سلامم را تو پاسخ گوی
    در بگشای.
    زمستان است ……

  2. Ana گفت:

    Ma hame darya eem
    por khoroosho bi seda
    Saber bayad kar
    Sabr

  3. فاطی گفت:

    و چقدر این روزها خانه ات دل تنگ آرامش بی دریغ توست. چقدر این روزها تو بیرون از انحصار نگاه های دزد و دست های مرموز و رویاهای دریوزه ادراک می شوی. چقدر این روزها فراتر از دایره تنگ حصر، نظرهای تو را دیده ایم.