سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » مردان خدا از زنجیر پای خویش زیور می سازند...
» شهاب های عملیات بیت المقدس؛

مردان خدا از زنجیر پای خویش زیور می سازند

چکیده :بهشتی شیرازی متن پیش رو را به یاد جبهه ها نوشته بود. وی از خانواده خود خواسته است این متن را به مناسبت سوم خرداد مجددا باز نشر نمایند. سید علیرضا بهشتی شیرازی مشاور میر حسین موسوی و از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس است. زندانبانان بهشتی شیرازی با تفکرات او مخالفند و برای همین بیش از 4 ماه است که در شرایط غیر اخلاقی وغیر قانونی وی را در بازداشت و جدای از زندانیان بند عمومی به اسارت در آورده اند. مطالعه ی متن بسیار زیبا و لطیف پیش رو جدای از جذابیت های ذاتی به ما کمک می کند تا درک کنیم مخالفان بهشتی با چه اندیشه ای...


کلمه: سید علیرضا بهشتی شیرازی مشاور میر حسین موسوی و از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس است. وی از شاگردان نزدیک عارف بزرگوار مرحوم حاج اسماعیل دولابی بود.

زندانبانان بهشتی شیرازی با تفکرات او مخالفند و برای همین  بیش از 4 ماه است که در شرایط غیر اخلاقی وغیر قانونی وی را در بازداشت و جدای از  زندانیان بند عمومی به اسارت در آورده اند.

بهشتی متن  پیش رو را به یاد جبهه ها نوشته بود. نام این  متن که در کتاب مائده های آسمانی منتشر شده  “غیبت از شهادت” است.  وی از خانواده خود خواسته است  این متن را به مناسبت سوم خرداد مجددا باز نشر نمایند.  مطالعه ی متن بسیار زیبا و لطیف پیش رو جدای از جذابیت های ذاتی به ما کمک می کند تا درک کنیم  مخالفان بهشتی با چه اندیشه ای مخالفند.

متن کامل مقاله “غیبت از شهادت” به شرح زیر است :

وقتی كه دربارۀ جنگ صحبت می‌كنیم خوب است بگوییم سال‌ها پیش تا به یاد آوریم كه چقدر از آن روزها و روح‌ها فاصله گرفته‌ایم. نه اینكه باید كسی را به این خاطر شماتت كرد و نه اینكه می‌توان این فاصله را نادیده گرفت. سال‌ها پیش (عید 67) برادرم از بزرگی شنیده بود كه امسال نعمت جهاد و شهادت از شما برداشته می‌شود. از اكثر كسانی كه دربارۀ این گفته سؤال كردم با زبان بی‌زبانی گفتند خدا كند، حال آنكه صحبت از زوال نعمت بود. تا آنكه داستان را با دانایی در میان گذاشتم. او گفت من این سخن را نشنیده‌ام اما پیداست كه بزرگی آن را ادا كرده است. دیگر نیاز به تحقیق بیشتر نبود. چون بزرگان مانند ما كوچك‌ها نیستند. آنها همه یكی هستند. بلكه هر بزرگی نخست با همۀ بزرگان یكی می‌شود، سپس بزرگ می‌شود. برای این ادعا دلایل بسیاری دارم كه باز نمی‌گویم تا هركه به آنچه می‌نویسم اعتماد ندارد در همین ایست بازرسی متوقف شود و بیش از این به زحمت نیفتد.

قرآن می‌فرماید چه بسیار نشانه‌ها در آسمان‌ها و زمین كه بر آن می‌گذرند و از آن روی‌گردانند. اگر بنا بود روی برنگردانیم چه نیازی به نشانه‌ها و اگر بناست روی برگردانیم چه سودی از نشانه‌ها، جز لطف خداوندگار ما كه بر كمینگاه نشسته است تا صنم‌پرستی به اشتباه صمد بگوید و لبیك بشنود، سپس با سلسله‌ای كه طول آن هفتاد ذراع است او را ببندد و به سوی خویش بكشد.

سلسله همان زنجیر درشت و خشن است كه از بس شاعران بر آن سوهان احساس كشیده‌اند تا حد زلف یار لطیف شده است. كیست كه از آن نترسد و كیست كه گرفتار آن نشود؟ همه در سلسله‌ای گرفتاریم كه خشونت آن از آهن و فولاد نیست، بلكه بی‌میلی ما آن را ستبر كرده است. همان‌گونه كه می‌توان از كدورت یك قطعه سنگ زیباترین تندیس‌ها را بیرون كشید، از این سلسله نیز می‌توان زیوری ساخت كه چون گلوبند گریبان دختركان، بر گردن فرزند آدم بدرخشد. در زندانی كه بشر به عمر در آن محكوم است این دیگر هنر مردان خداست كه از زنجیرهای خود چه بسازند.

اشتباه نكنیم؛ خیال‌بافی و تلقین هنر نیست. مردان خدا از زنجیر پای خویش به راستی زیور می‌سازند، یا زیور بودن آن را می‌یابند. بین ساختن و یافتن نیز می‌دانید كه راه بسیار نزدیك است. در دل هر صخره هزاران پیكره در آغوش یكدیگر خفته‌اند. هنرمند در حقیقت یكی از آنها را می‌یابد و در واقعیت یكی را می‌تراشد.

این ساده‌ترین كلماتی بود كه با آن می‌شد آنچه را كه سال‌ها بر ما گذشت باز گفت. از این كلمات می‌توان فهمید كه هنر جنگ آنچه ما تاكنون تصور كرده بودیم نیست. قصه یا ترانه یا نقشی كه ما آن را هنر جنگ می‌نامیم در حقیقت نقد هنر جنگ است. خود این هنر آن بود كه مردان خدا ارائه كردند، آن روزها كه از خرمن آتش دشمن برای خود باغ بهشت ساخته بودند.

جنگجویان ما چنین بهشتی را به یك معنا ساختند و به معنای دیگر یافتند. خارجی‌ها می‌گفتند در ایران كلیدهایی برای بهشت درست كرده‌اند كه امام (ره) وقت عزیمت نیروها به جبهه در گردن آنها می‌اندازد. سپس بسیحی‌ها كه كلید را دارند برای یافتن خود بهشت راهی می‌شوند. آن روزها ما خیلی از شنیدن این جملات ناراحت می‌شدیم. حال كه دوباره نگاه می‌كنم می‌بینم پر بیراه نمی‌گفتند. رزمندگان ما نیت‌هایی داشتند كه كلید بهشت بود. چه كسی این نیت‌ها را ساخت و سپس با نفس گرم خود پرداخت؟ بعد آنها به جبهه می‌رفتند و در میان خرمن آتش نمرود بهشت را می‌یافتند. این بهشت بود كه آنان را شیفته می‌كرد. نه بهشتی كه پس از كشته شدن پا در آن بگذارند؛ بهشتی نقد كه آغوشش به روی پناهندگان گشوده بود. عجب است كه ما با دست خود واقعیتی به این عظمت را تحریف می‌كنیم. نمی‌گوییم رزمندگان ما برای بردن حظی وافرتر از حیات راهی جبهه شدند. می‌گوییم ایثار كردند و به جبهه رفتند، فداكاری كردند و جنگندند. یك دنیا شرمندگی كه بیگانگان حقیقت را بهتر از ما تعبیر كنند.

درست نگاه كنیم. چندین باره نگاه كنیم. گویا به راستی ایثاری از آنها سر نزده است. ایثارگر واقعی كسانی بودند كه آنها را با سفره‌های سرور تنها گذاشتند.

اگر حوادث بزرگی پیش چشمتان را پر كرده است كه نمی‌گذارد منظور مرا بپذیرید به یاد آورید كه تمام آن حماسه‌ها محصول مستی بودند. مستی جهل این را به چنین گذشتی واداشت و مستی شهود آن را به چنان فداكاری. به جبهه می‌رفتند تا از می شهود مست شوند. آنگاه این مستی عواقبی داشت كه به چشم ما بزرگ می‌آمد. ببینید كه خود آن مستی چقدر عظیم بود. پس اگر بدگویند جوانان ما برای عیش به جبهه می‌رفتند تعبیری دقیق است. پیران ما هم برای همین كار راهی جبهه می‌شدند.

وقتی دربارۀ ایثار سخن می‌گویند چه بسا كسی كه تمامی هشت سال را در جبهه بوده است نخست تصور كند كه صحبت از دیگری است. در سرّ خود مطالعه كنید. ببینید این حرف مرا می‌یابید. در عوض هركس تنها ده روز از جبهه بهره برده باشد وقتی این كلمات را می‌خواند احساس خواهد كرد كه مصداق آن است. پس معلوم می‌شود میخوارگی بوده است و ایثار نبوده است.

معجزه این است؛ همان معجزه‌ای كه در سال‌های جنگ بی‌صبرانه دنبال آن می‌گشتیم، غافلانه از كنار آن می‌گذشتیم و عجولانه از هم می‌پرسیدیم در جبهه معجزه‌ای، فرشته‌ای، سوار سبزپوشی ندیدی؟

یادم هست شب شروع عملیات بیت‌المقدس وقتی كه به آسمان نگاه كردم دو شهاب دیدم كه با فاصله‌ای از هم این سوی جبهه را به آن سو در نوردیدند. آهسته در دل خود گفتم آهای! خبر كه را كجا می‌برید؟ سلام ما را هم ببرید. و این تنها بار نبود و تنها من نبودم كه در جبهه به دنبال دست غیب می‌گشتم. در دوره‌ای از جنگ همه این گونه انتظاراتی از خداوند داشتند و اگرچه بسیار می‌جستند و كمتر می‌یافتند، چون جویندگان طلا تبی آنها را گرفته بود كه ناامید نمی‌شدند. تا اینكه بالاخره هزاران ضبط صوت و صدها هزار حلقه نوار، شاید برای محاصرۀ ملكوت، در سرتاسر جبهه بسیج شد كه از آن همه، گنجینۀ بزرگی از خاطرات جنگ به دست آمد، اما گنجی كه جسته می‌شد به دست نیامد.

نمی‌گویم چیزی نیافتند، بلكه هرچه می‌یافتند و می‌یابند در برابر اشتها و انتظار جویندگان هیچ بود. ما به دنبال چیزی در حد معجزۀ پیامبران بودیم و جنگ پر از چیزهایی در همین حد بود اما توجه نمی‌كردیم. منظورم همان داستان آتش نمرود و باغ بهشت است كه پیش از این شنیدید.

انتظار به ما دروغ نگفته بود. اگر شهاب سلام ما را نمی‌برد باد صبح می‌برد و ما چون از جستجوی شعبده خسته می‌شدیم معجزه را می‌یافتیم.

این همان حادثۀ بزرگ پیش پا افتاده‌ای است كه سال‌ها بر از می‌گذشتیم و از آن روی‌گردان بودیم. به این حادثه كسانی روی كردند كه به آن نیاز نداشتند، یعنی بهشتشان نیازمند آتش نبود. مثلاً آنها كه چون مجروح از جبهه بیرون كشیده می‌شدند از غبطه و غبن می‌گریستند، مگر آنها را از بهشت بیرون می‌كشیدند؟ نه! آنها اگر آن لحظه‌ها را به یاد آورند می‌بینند كه بهشت همچنان با آنان بود. منتهی آن روز از فرط مستی نمی‌دیدند.

می‌شود كه مستی‌شان هم از اشك بی‌نیاز شود و بهشتشان از مستی و یگانگی‌شان از بهشت و… آنجا دیگر هیچ چیز محتاج هیچ چیز نیست. آنجا نوشتن به قلم نیاز ندارد، آنجا حتی شهادت به مرگ نیاز ندارد. یاران سیدالشهدا (ع) همه پیش از آنكه كشته شوند شهید شده بودند. لذا به گواهی امام سجاد (ع) در روز عاشورا درد آهن را نچشیدند. شب عاشورا چون امام حسین (ع) به آنان خبر داد كه همگی فردا كشته خواهند شد آنها شك نكردند و همین از مرگ كفایت می‌كرد.

این مخصوص شب عاشورا نبود. همین اكنون هم اگر پزشك به كسی بگوید كه یك هفته بیشتر زنده نیست، بیمار در حالی كه قلبش می‌تپد خواهد مرد. یعنی تمام آنچه بنا بود پس از مرگ برای او رخ دهد هم اكنون اتفاق می‌افتد؛ اگر بنا بود مضطرب شود، یا آرام گیرد، یا پشیمان گردد، یا روح مجرد شود… چگونه برای او چنین نباشد در حالی كه برای بستگانش این گونه است؟ دخترانش از همان لحظه عزاداری را شروع می‌كنند و پسرانش از همان وقت سهم خود را از ارث بر می‌گزینند و همسرش همان آن تنها می‌شود.

شب عاشورا وقتی سیدالشهدا (ع) فرمود هر كه با او بماند كشته خواهد شد، عده‌ای رفتند و عده‌ای گفتند ای‌كاش صد جان داشتیم و در راه تو می‌دادیم. توجه كنید كه اینها پیش از این گفته، یك بار جان داده‌اند. یعنی حالا كه شهادت اینقدر شیرین است آیا یك بار شهید شدن كم نیست؟ مبادا تصور كنید كه من این جملات را از نزد خود خلق كرده‌ام. حضرت قاسم (ع) در همان مقام صراحتاً می‌گوید كه شهادت شیرین‌تر از همۀ عسل‌هاست، ازجمله عسل صاف شده‌ای كه جوی آن در بهشت جاریست.

سپس هر یك جایگاه خویش را در بهشت دیدند و آرام گرفتند. یعنی كار شهاد بالا گرفت. انسان تا دست و پا می‌زند كاملاً شهید نشده است. دار مقابل سیل رحمت الهی كه بر جانش فرو می‌ریزد او هم می‌خواهد كاری انجام دهد؛ ایثار كند، حماسه بسازد. لذا مانند گوسفندی كه زیر تیغ رفته است مذبوحانه دست و پا می‌زند. یعنی ای‌كاش خداوند فقیر بود و من از سرمایه خود به او می‌بخشیدم، یا می‌ترسید و من با شجاعت خویش دلش را قرص می‌كردم، یا عاجز می‌شد و من به جایش دست بالا می‌زدم. اگر خوب به خدا پناه ببرید می‌بینید كه آنچه ما برای خدا انجام می‌دهیم جز این معنایی ندارد. این همان داستان موسی و شبان است، یا همان است كه گفت در تمام عمر یك عمل خالص برای خدا انجام نداده‌ام. خداوند مهربان را ببین كه چگونه با نادانی‌های ما مدارا می‌كند. از ما درخواست قرض‌الحسنه می‌كند. می‌گوید اگر به من كمك كنید من هم شما را یاری می‌كنم. مسجود ما دوست دارد كه ما سر خود را بالا بگیریم. بالاتر از آن فرموده است به ما بگویند كه چون گوسفندی را سر می‌برید رهایش كنید تا دست و پا زنان در خون خود بغلطد و لذت ببرد. یعنی من هم دارم با شما این گونه معامله می‌كنم.

اما تا كی؟ امروز هم كه پردۀ شبان دریده نشود، فردا روزی مشتش پیش خویش باز خواهد شد. آنگاه دست خالی و ناامید و شرمسار از عشق خویش آرام می‌گیرد، یا به قول ما آرام می‌میرد. یعنی حالا كه هیچ كارم برای تو نبود بهتر است كه هیچ كاری نكنم. سپس این سجده با او هست تا او هست.

حالا كه این آب گوارا را نوشیدید از كربلا یاد كنید؛ مظهر این چشمه آنجاست. و نام هر شهید را كه شنیدید از كربلا یاد كنید، خانۀ او آنجاست.

آیا به یاد دارید كه سال‌های جنگ می‌گفتند برای زیارت كربلا به جبهه بروید. من نخست تصور می‌كردم باید عراق را تصرف كنیم و بعد به كربلا برسیم. حتی یك بار خواب دیدم پیروز شده‌ایم و به كربلا كه میان دو رود تقریباً خشك محصور بود رسیده‌ایم. در آستانۀ حرم حضرت حرّ می‌خواستم كفشم را درآورم كه چشمم به قبر ایشان افتاد و چون براده آهنی كه آهن‌ربا به سویش آغوش باز كند؛ كفش نكنده سكندری خوردم و با همان چكمه‌های خاكی تا نیم متری قبر ربوده شدم. آۀنقدر خواب دقیق بود كه گفتم عملیات آینده دیگر كار جنگ تمام است. اتفاقاً كمی بعد عملیات شروع شد. حتی خواب من مقدماتی داشت كه با مقدمات عملیات تطبیق می‌كرد – الا اینكه شكست خوردیم. همان ایام كس دیگری اشتباه مرا تكرار كرده بود و روی تابلوهایی كه در تمام راه‌های منتهی به جبهه نصب می‌شد فاصله تا كربلا را بسیار دور نوشته بود. مثلاً در دشت عباس نوشته بود “كربلا 300 كیلومتر”.

مسئله: اگر كسی این دویست كیلومتر را با همۀ مشكلاتش طی كند و چون به حرم امام حسین (ع) رسید با در بسته مواجه شود آیا انصافش اجازه می‌دهد كه این راه طولانی را دست خالی بازگردد و بگوید متأسفانه درهای حرم بسته بود و موفق به زیارت نشدیم؟ یا همان درهای بسته برای او تبدیل به ضریح می‌شود؟ در بسته یعنی منتهای تلاش آدمی. به یاد آورید كه ضریح خود یك در بسته است. مانند خط مقدم كه آن هم برای مسافران كربلا یك در بسته بود. اگر متوجه منظور من نشده باشید تصور می‌كنید درهای بسته حرم در ناچاری و خیال زائر ضریح به نظر خواهند رسید. نه! درهای بسته به راستی ضریح می‌شوند. من این جملات را با جرأت می‌گویم، زیرا دیده‌ام كه جبهه چگونه ضریحی بود.

حالا اگر گفتید تعبیر آنكه نگذاشتند من چكمه‌هایم را درآورم چه بود؟ یعنی چكمه‌هایم را درآورم چه بود؟ یعنی چكمه‌پوش به زیارت ما بیا. یعنی در پای ضریح ما آنقدر تیر و سنان ریخته است كه بدون چكمه پایت مجروح می‌شود. یعنی تو را به حریمی دعوت می‌كنیم كه احرامش چكمه است و ده‌ها معنای دیگر. و معنا متحیر است كه میخانه را چه كسی حریم و احرام می‌بخشد.

نمی‌خواهم كربلا را میخانه بنامم. بالاتر از آن است. در بهشت چهار دسته جوی برای چهار فصل روح آدمی روان است: جوی‌هایی از آب كه رنگ و بوی آن دگرگون نمی‌شود، و جوی‌هایی از شیر كه طعم آن تغییر نمی‌كند، و جوی‌هایی از شراب كه لذت نوشندگان است، و جوی‌هایی از عسل مصفا كه به بیان حضرت قاسم شهادت از آن شیرین‌تر است. تازه اینها مثل بهشت پرهیزكاران است. حقیقت امر چیز دیگریست. چون آن را شهود كنی می‌بینی كه حقیقت آن همان شهود است كه گاهی هوش می‌برد و گاهی هوش می‌آورد.

شهود نخستین چون آب رقیق است. سپس غلیظ می‌شود، اما هر قدر غلیظ‌تر شود باز رقیق است؛ رقیقۀ شهادت، یعنی شهادت به علاوه یك چیزی كه به آن اضافه كرده‌اند تا رقیق شود. در هر حال این شهادت است كه ما را سیر می‌كند. آنكه دنبال شهود می‌گردد در حقیقت دنبال شهادت است، منتهی نمی‌داند. گول ظاهر خونین و چهرۀ دردمند شهید را خورده است، لذا به همان بهرۀ اندك اكتفا می‌كند. همان‌گونه كه دیگران گول ظاهر خاك‌آلود او را خوردند. بهشتی را كه او در آن غوطه می‌خورد با جهنم آتش دشمن اشتباه گرفتند و به متاع اندكی كه داشتند قناعت كردند. یا مثل من كه از همه گول‌ترم و زندگی را خرج هیچی و پوچی گفتن و نوشته كرده‌ام.



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

13 پاسخ به “مردان خدا از زنجیر پای خویش زیور می سازند”

  1. یک سبز گفت:

    چه دلاور مردانی بودند و با چه غنایی و چه قدردانی از انهمه سلحشوری و فداکاری و ایثار!!!!!!
    تاریخ باید این بدعت ها را یاد بگیرد !!
    ما که شرمنده ایم شرمنده . راهتان سبز و پایدار

  2. سبز گفت:

    سیاست و قدرت طلبی چه روزگاری برای مردمان رقم می زند.

    جبهه ندیده ها از انقلابی بودن دم می زنند و جبهه بوده ها لقب فتنه گر گرفتند و گوشه ی زندان ها هستند.

  3. سلام بر بهشتی های عزیز یار موسوی
    درود بر خانواده این مرد نجیب
    تبریک به همه شما که در خانه ای نفس کشیدید که این مرد در ان نفس می کشید و خوشا به حال ان بازجویی که گاه چهره مبارک او را از نزدیک می بیند
    درود بر روان پاک عارف بزرگ حاج اقا دولابی برای تربیت این شاگرد
    ادم وقتی این نوشته را می خواند حقیقتا تفاوت فاحش اندیشه وقلم ومعرفت یاران موسوی را با دیگران می بیند .این نقطه قوت سبزهاست .واقعا دل سنگ می خواهد که ادم این مطالب را بخواند و متحول نشود .درود بر میر ما و یارانش

  4. ایما گفت:

    خوشا به حال مهندس موسوی عزیز با چنین دوستان فهیم و مخلصی. نمی دانم چرا اینهمه سال که در کتابهای درسی و سخنرانیهای تلویزیونی از حماسه دفاع مقدس گفتند، نبود به اندازۀ تأثیر همین یک مقالۀ کوتاه. ایکاش این چنین انسانهای پاک و صادقی به کنار نمی رفتند و می ماندند تا کشور عزیزمان اینطور گرفتار ریا و فساد و خفت در سطح جهانی نباشد. و از خداوند می خواهم که بازجوهای محترم ایشان هم فقط و فقط همین یک مقاله را با دقت و با خلوص دل بخوانند شاید که حال و هوای واقعی یک انسان مومن را درک کنند و اگر هم باز جویی می کنند باز جستن این حال و احوال باشد. از شما متشکریم آقای بهشتی عزیز و به امید آزادی شما و دیگر یاران صبور این ملت.

  5. سید حسین گفت:

    بنده اقای بهشتی شیرازی رو از نزدیک می شناسم . ایشون مصداق واقعی همین جمله هستن که زنجیر ها رو زیور می سازند. ایشون یک عارف و مجاهد بزرگ هستن . چهره ی نورانی ایشون گواه همه چیزه. من با کلمه موافقم. زندانبان تفکری مخالف تفکر امثال بهشتی ها داره.

  6. sabz گفت:

    inghadr ziba va latif bod ke man 2 bar khondam…………

    khosh behale sadra ke dar kenar chenin pedari hast……………..

    ishala ta ayandei nazdik azadi ishan ra dar hame iran jashn migirim.

    aghaye beheshti shirazi shoma az estasna ha hastid.

  7. درود بر بهشتی‌ شیرازی ،همین یک جمله منو دیوونه کرد.”مردان خدا از زنجیر پای خویش زیور می سازند”

  8. سپهر گفت:

    همنشینی با بچه های جبهه چه حال و هوای خوشی دارد. خوشا به حال بازجوهای اوین.

  9. کورش گفت:

    بسیار جالب و جذاب بود درود بر مجاهدان دربند کشورم

  10. ناشناس گفت:

    چه گوهر هایی تو زندانن .خوش به حال دیوار های زندانهای ایران که چه گوهر هایی رو دل خود جا داده اند و بدا به حال زندان بانان و باز جوها که از ترس رسوایی و بی فروغ بودن خود این خورشید های درخشان را زندانی میکنند .ماه مه افروز چو پنهان شود شب پره بازیگر میدان شود .

  11. طیبه گفت:

    من همسر یک جانباز هستم و خوشحالم که این اتفاقات افتاده تا مردم بیشتر قدر رزمنده ها رو بدانند وبدانند اینها با کارهایی که حکومت انجام و میدهد مخالفند

  12. رضا گفت:

    شك ندارم بازپرسها هم سن سال من هستند و جبهه وجنگ را تجربه نكرده اند كه اگر چنين نبود بيخود خود را خسته نكرده بودند و اين ايثارگران را ميشناختن سختي يك روز حضور در صحراي سوزان جنگ برابري ميكند با صد روز انفرادي دراوين حال ببينيد او چند روز در جنگ حق عليه باطل حضور داشته هر روز را ضربدر 100 نموده سپس بعد از اتمام اگر عمر خدمت خودتان پايان نيافت منتظر نتيجه كارتان باشيد

  13. علی گفت:

    چو شیران برفتند از این مرغزار کند روبه لنگ اینجا شکار