سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » یادداشتی از ژیلا بنی یعقوب:برای مادرم که آمریکایی نیست !...

یادداشتی از ژیلا بنی یعقوب:برای مادرم که آمریکایی نیست !

چکیده :مادر! نمی دانم گناهت همین بود یا نه؟ا فقط می توانم بگویم به خاطر همه بی حرمتی هایی که به خاطر زندانی بودن فرزندت دیده ای ،شرمنده ات هستم...


ژیلا بنی یعقوب روزنامه نگار و فعال اجتماعی در آخرین مطلب وبلاگ خود نامه ای خطاب به مادرش نوشته وضعیت مادران ایرانی که عزیزانشان در زندان بسر می برند را با  مادران آمریکایی که برای دیدن فرزندانش به ایران آمده بودند را مقایسه کرده است. متن این یادداشت به شرح زیر است:

مادرم !دیدم که با دقت زیاد به تصاویر مادران آمریکایی نگاه می کنی که با شور وشوق زیاد فرزندان زندانی خود را در آغوش می کشند ،به آنها گل و دیگر هدایایی را که با خود اورده اند هدیه می دهند ،با آنها میوه و غذا می خورند و حرف می زنند و می خندند.

خیلی بیشتز از معمول به این تصویرها روی صفحه مونیتور خیره شده ای ؟به چه می اندیشی؟

به چه می اندیشی مادر؟

پاسخ ات ساده است:

“به این فکر می کنم که اگر من هم یک مادر آمریکایی بودم ،موقعی که به ملاقات تو در اوین می آمدم احترام می دیدم ،شاید ماموران تحقیرم نمی کردند ،شاید مجبور نمی شدم ساعتها در برابر ماموران و نگهبانان اشک بریزم تا بتوانم دخترم را برای چند دقیقه ببینم.”

مادرم! به یاد می آوری که عکس امیرکوچولو را برایم آورده بودی که می دانستی دلتنگش هستم ،می خواستی عکس را از دور نشانم بدهی و خوشحالم کنی ،و مامور زندان با بی ادبی به تو گفته بود:این عکس اصلا به چه درد می خورد که با خودت آورده ای؟

مادرم!به یاد می آوری که دلت می خواسته یک سیب کوچک برای من بیاوری تا بتوانی آن را پوست بگیری و با هم بخوریم ،به یاد می آوری که همسر یکی از زندانی ها با خودش کمی میوه و لواشک آورده بود و می گفت که عزیزش که ماههاست در انفرادی است،خیلی میوه و لواشک دوست دارد و شاید با خوردنش لحظه ای رنج انفرادی را فراموش کند ! اما مامورها با عصبانیت همه چیز را به طرفتان پرتاب کرده بودند و گفته بودند :”اینجا زندان است و فرزندان شما زندانی!انگار یادتان رفته !”

به مادر شیوا نظرآهاری فکر می کنی که در روزهای عید می خواست برای عزیز دربندش شیرین نخودی ببرد چون که این نوع شیرینی را دوست دارد و دلش نمی آمد روی سفره هفت سین اش شیرینی بگذارد بی اینکه قبلش شیوا شیرینی مورد علاقه اش را خورده باشد.

مادر !مکث کردی و با بغضی فروخورده گفتی :

“مادر است دیگر!دلش به همین خوش است که دخترش بعد از این همه وقت چند تا شیرینی نخودی بخورد.”

مادر !به یاد می آوری که اجازه ندادند برای شیوا شیرینی ببرند و پدرش توی جیب هایش شیرینی را پنهان کرده بود و وقتی می خواست مخفیانه شیرینی را از جیبش در بیاورد و به دخترش بدهد چیزی جزخمیر و پودر از شیرینی باقی نمانده بود.

مادر !به صحنه میوه خوردن و غدا خوردن مادران آمریکایی با عزیران دربندشان نگاه می کنی و می گویی “خدا را شکر که بالاخره بچه هایشان را دیدند.”

مادر !به مبل هایی که مادران آمریکایی در هتل استقلال روی آن نشسته اند ،نگاه می کنی و صندلی های کثیف سالن ملاقات اوین را به یاد می آوری .به یاد می آوری که به صندلی ها نگاه کرده و به من گفته بودی که ای کاش سالی یکبار این میز و صندلی ها و کف پوش های سالن را تمیز می کردند که این زندانی ها و خانواده هایشان در فضایی کمی دلچسب با هم ملاقات کنند.گفته بودی اگر خودشان تمیز نمی کنند کاش به تو و دیگر مادران اجازه بدهند که مواد شوینده بیاورید و سالن ملاقات را خوب بشویید و برق بیندازید.

مادر !به تلویزیون نگاه می کنی و به لباس های زندانی هایی آمریکایی و زیرلب می گویی :خدا را شکر !لباس هایشان مرتب است .

و خیلی زود لباس های من و شیوا و بقیه زنان زندانی را در روز ملاقات به یاد می آوری که نامرتب بودند و دلت برای ما سوخته بود و به مادر شیوا گفته بودی :دیدی بچه ها را با چه سر و وضعی آورده بودند؟

مادر! به دمپایی بزرگ مردانه که پایم بود نگاه کرده و گفته بودی که چرا نمی گذارند لااقل برای ملاقات کفش های خودتان را بپوشید ؟ اگرمجبورید دمپایی بپوشید ،چرا اینقدر باید برایتان بزرگ باشد که نتوانید راحت با آن راه بروید؟

مادر !تو به لباس هایی که به تنم زار می زد و چادری که سرم کرده بودند و چندان تمیز نبود ،نگاه می کردی و غصه می خوردی و من دلداری ات می دادم که مادر من !این چیزها که غصه ندارد ،خوشحال باش که در بند 209 زندانی هستم ،بندی که نسبت به سایر بندهای اوین بهتر و تمیزنر است.

مادر! بارها و بارها روزهای خودت و دیگر مادران زندانی ها را در اوین برایم مرور می کنی و می پرسی

“گناه ما این بود که مادرانی ایرانی بودیم و نه مادرانی آمریکایی؟”

مادر! نمی دانم گناهت همین بود یا نه؟ا فقط می توانم بگویم به خاطر همه بی حرمتی هایی که به خاطر زندانی بودن فرزندت دیده ای ،شرمنده ات هستم .



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

8 پاسخ به “یادداشتی از ژیلا بنی یعقوب:برای مادرم که آمریکایی نیست !”

  1. خدا لعنتت کنه ، کسیکه … ‌،ما با خوندن هر کدام از این نامه‌ها با تمام وجود درد میکشیم و درد این عزیزان رو حس می‌کنیم،شما چقدر کثیف،رذل و بی‌ ایمان هستید که شرم نمیکنید، نه وجدان دارید ،نه ایمان ،نه قلب،میدونید چرا؟ چون خدای درون شما خوابیده ،حالا هرچی‌ فریاد بزنید و از دین بگویید وقتی‌ درون شما خدایی نیست ،این ماسک‌ها و نقاب‌های با ایمانی بیهوده است،درون شما هیچ در و پنجره‌ای به سوی خدا و انسانیت نیست ،هرچه هست دیوار است و سنگ در وجود بی‌ خاصیت شما.درود بر ژیلا بنی‌ یعقوب و خانواده‌اش و تمام زندانیان راه آزادی

  2. ya marg ya mosavi گفت:

    ba arze salam khedmate khahare sabzam khanom bani yaghob
    khaharam to chera bayad sharmande bashiiiiiiiiiiiiii?
    to alan bayad be khodat eftekhar koni ke baraye hadafat be zandan raftei
    ke be ghol digaran zendane alan daneshgah ast
    va in dolat bayad sharmande bashad ke dar moghabele hamvatanane khodeman ehsas ghodrate kazeb mikonad va oghdehaye daronie khod ra khali mionad va dar moghabele biganegan ehsase khari va zelat
    khhare sabzam andaki sabr sahar nazidk ast

  3. زن ایرانی سبز اندیش گفت:

    خدا این افراد پست را به حال خودشان رها کرده است وگرنه من که این متن را خواندم اشکهایم سرازیر شد چطور دل دارند و به این انسانها جدا از هر عقیده و مسلکی اینقدر ظلم می کنند مگر نه اینکه انسان خلیفه خداوند است بر روی زمین . خدا آیا این همه نعمت را در اختیار مخالفان خود که همانا کفار هستند نگذاشته است پس چرا ما انسانها تحمل انتقاد و مخالفت را نداریم و از قرار دادن کمترین امکانات به مخالفان دریغ می کنیم .
    خدایا این چه مصیبتی است که به سر ایرانیان آمده است . به تو پناه می بریم و آرزوی آزادی ایــن عزیزان را داریم .
    مــــــــــــــــــــــــــــــــــابیشمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاریــــــــــــــــــــــــــــــــــم

  4. سحر گفت:

    تا کی این غصه ها ادامه داره؟ هر روز که از خواب بیدار می شم منتظر یه اتفاقم!این هم از اول هفته که باید با بغض شروع بشه! غصه 9.5 سال زندان بهاره هدایت، 6 سال هنگامه شهیدی، سناریویی پیچیده شیوا که هر وقت بهش فکر می کنم از عصبانیت و ناراحتی می خوام منفجر شم و … اینا همش واسه ما پیش میاد چون ایرانی هستیم، چون 100 ساله داریم می جنگیم و دیگه پوست کلفت شدیم، چون عدالت و رافت اسلامی رو می شه فقط واسه ملوانهای انگلیسی و جاسوسهای فرانسوی و قاتلها نشون بدیم، چون جوانهاو مادران ما عادت کردن به کتک خوردن و توهین شنیدن و تحقیر شدن تا عبرت بشن واسه بقیه که دیگ حرف مفت نزنن ، فکر نکنن، زیادی عقلشون نرسه، سرشون تو کار خودشون باشه!اصلا برن معتاد شن! این خیلی خوبه ، حرف نداره ! چون آمریکایی ها بلدن از حقشون دفاع کنن برای اینکه دولتشون بلده از حق کاپیتولاسیون کجا استفاده کنه. ولی دولت ما فقط بلده اگه کسی زیادی عقلش رسید بگه منافقه و بندازدش گوشه زندون تا بپوسه . دولت ما قاتلا رو بیشتر از مادرا دوست داره…

  5. meryem گفت:

    ma ra chera moselleh nemıkonın be khoda ma ıranıyane kharej ez veten hemegı bermıgerdım

  6. حسین گفت:

    با خواندن این نامه ها قلب انسان به در می آید .همه چیز این دولت شده تبلیغات . واقعا نمیدانم چند صباحی در قدرت ماندن ارزش این همه ریا و فریبکاری را دارد؟ای کاش لااقل این اعمال و رفتار حاکمان به اسم اسلام صورت نمی گرفت .من بعضی وقتها فکر میکنم که براستی اسلام واقعی این است؟اینها با این فریبکاری ها و بی عدالتی ها بذر شک وشبهه در مورد اسلام را در دل جوانان می افشانند

  7. ملاقاتی سال 67 گفت:

    سال67 به همراه مادر شوهرم برای ملاقات برادر شوهرم به زندان کوهر دشت رفته بودیم .خانواه ای در حال ضجه زدن بودند.وقتی جویا شدیم فهمیدیم به جای ملاقات لباسهای زندانی را به خانواده اشان داده اند.همه درد کشیدگان میدانند که دادن لباس زندانی به خانواده یعنی زندانی اعدام شده است.

  8. ناشناس گفت:

    اگه زمين زير و رو بشه از اين همه ظلم تعجبی نداره، خدا به شما و عزيزانتان صبر و اجر فراوان بده و اميدوارم آه دل اين ظلم ديدگان دامان همشون رو بگيره، اميدوارم به زودی ببينيم خفت و خواری ظالمين رو