سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » فتنه ای که با شعار مقابله با فتنه به پاشد...

فتنه ای که با شعار مقابله با فتنه به پاشد

چکیده :«اگر فاطمه را تصدیق می کرند باید به اشتباه خودش اعتراف نمایند و بدین وسیله در آغاز خلافت، جلوی معترضین را باز گذارند و چنین خطری برای دستگاه خلافت قابل تحمل...


کلمه-رضا کاردان: این روزها مردم ما در سوگ آن که در سوگ اسلام محمدی جان داد عزادارند. هنوز از رحلت جانگداز پیامبر اسلام (ص) چیزی نگذشته بود که امت اسلام، در غم از دست دادن پاره‌ی تن او، فاطمة زهرا (س) به سوگ نشست. گرامی دخت پیامبر اکرم (ص) که دوشادوش پدر در دوران تبلیغ ، هجرت، جهاد و تلاش برای نهادینه کردن دین رحمت و رأفت همراه بود، پس از وداع رسول خدا با دنیای فانی، شاهد تحریف های بزرگی بود که به نام خدا و پیامبر خدا و دین و دینداری در امت نوپای اسلام پدیدار شد: از طبقه بندی و تبعیض در میان مسلمانان به بهانه‌ی تقدم در ایمان و سوابق جبهه و جنگ گرفته تا کنار گذاشته شدن شایستگان و ترور منتقدان و خویشاوندسالاری و قبیله گرایی که همه و همه با توسل به احادیث و تفسیر آیات و از زبان وعاظ السلاطین زمانه جاری می شد.

بی شرمی را تا بجایی رساندند که به تعبیر شفاف و رسای فاطمه (س) در خطبه‌ی فدکیه پس از رحلت رسول اکرم (ص) «کینه های درونی و دورویی شما هویدا شد. جامه‌ی دین فرسوده شد. گمراهان به سخن آمدند و فرومایگان سربرافراشتند و شتر اهل باطل به صدا در آمد و دم خویش بجنباند و شیطان سرش را از کمین گاه بیرون نمود و شما را به خویش دعوت کرد. پس بدون درنگ دعوتش را اجابت نمودید و احترامش کردید. شما را تحریک کرد، به حرکت درآمدید، دستور غضب داد، غضبناک شدید. … هنوز زخم دل ما خوب نشده و جراحت ها التیام نپذیرفته، هنوز پیامبر به خاک سپرده نشده بود که به بهانه‌ی خوف از فتنه، خلافت را غصب کردید.»

اما آیا براستی، چنانچه برخی واعظان و مداحان زمانه‌ی ما مطرح می کنند، دغدغه‌ی فرزند پیامبر بازپس گیری ارثی بود که از آن محروم شده بود؟ به نظر می رسد این گونه تقلیل هدف ایستادگی زهرا (س) به دعوای ارث و میراث نه تنها خدمتی به بزرگداشت شخصیت این بانوی نمونه‌ی اسلام نیست، بلکه کوچک کردن رفتار عبرت آموز پاره‌ی تن پیامبر است؛ تفسیری که بیش از هرکس، صاحبان نامشروع قدرت را خوشایند است. ابن ابی الحدید در توضیح علت عدم پذیرش حقوق انکارناپذیر فاطمة زهرا (س) از سوی حکومت وقت می نویسد «اگر فاطمه را تصدیق می کرند باید به اشتباه خودش اعتراف نمایند و بدین وسیله در آغاز خلافت، جلوی معترضین را باز گذارند و چنین خطری برای دستگاه خلافت قابل تحمل نبود».



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

9 پاسخ به “فتنه ای که با شعار مقابله با فتنه به پاشد”

  1. نجفی گفت:

    آنچه به نام “خلافت” پس از پیامبر اکرم مطرح شد یک عنوان من درآوردی بود که هدفی حساب شده داشت. چرا که عنوان “خلیفه” کوتاه شده ی ” خلیفة رسول الله” بود و در نتیجه تمام آنان که با غصب جایگاه اهلبیت خود را خلیفه نامیدند در انظار مسلمین در جایگاه رسول اکرم قرار گرفته بودند .
    آنچه توجه مرا در ماجراهای پس از رحلت حضرت رسول به شدت جلب می کند سکوت مسلمین در برابر بیدادی است که بر پاره تن رسول الله رفت. شاید برخی آن سکوت کنندگان را لعن و نفرین کنند اما ما باید چرایی آن سکوت را بفهمیم.
    مگر همین چندماه پیش در جریان فتح مکه نبود که ابوسفیان با حیرت تمام منظره وضو گرفتن پیامبر را مشاهده کرد که مسلمین برای گرفتن آب وضوی او جهت تبرک بر هم پیشی می گرفتند به طوری که قطره ای از آب وضوی آنحضرت بر زمین نریخت.
    چگونه همین مسلمین در چنین مدت کوتاهی از مقام پیامبر غافل شدند به گونه ای که جسد مطهرش بر زمین ماند و آنان به دنبال توطئه رفتند؟ چگونه در خانه دخترش را که به مسجد باز می شد آتش زدند و به آن موجود آسمانی چنان صدماتی وارد آوردند که در مدت کوتاهی منجر به رحلتش شد؟ چگونه مسلمانان اینها را دیدند و سکوت کردند و به یاری یادگار پیامبر نشتافتند؟
    به نظر می رسد توجیهی که مخالفان اهلبیت در همان روز اول برای مسلمین آوردند آنچنان قوی و پذیرفتنی بود که مردم تمام وصایای پیامبر در حق دخترش و امیرالمؤمنین علی علیهماالسلام را به کناری نهادند و با طیف زورمند همگام و همصدا شدند.
    به راستی آن توجیه بسیار قوی و بسیار پذیرفتنی چه بود؟
    تأمل در مسائل جاری کشورمان می تواند ما را در یافتن پاسخ این پرسش یاری کند.

  2. محمد امی گفت:

    به نام خدا
    با سلام
    عجیبه ! ساختار آدمها تغییری نمیکنه ! همین خطبه را بعد از انتخابات عنوان میکردیم چیزی کم نداشت ؟!
    کسی حضرت فاطمه (س) را محارب نخواند ؟اگر زندان در آن زمان بود این 75 روز پس از رحلت حضرت پیامبر را در کجا سپری میکردند؟ دید آقایان دولتی آیا جز این است که اگر زندان وجو داشت قبر آن حضرت بر شیعیان واضح بوده است ( البته زندان آن موقع قاعدتا استاندارد های لازم را داشته ) ؟ خانم پروین احمدی نژاد نظر شما راجع به حجاب حضرت فاطمه چیه ؟! این سخنرانیشون را چطور ارزیابی میکنید ؟ بابت اینطور حرف زدن در مقابل جانشین بر حق خدا و رسول ( اول ظلم حق محمد و آل محمد ) چه حکمی بر ایشان روا بوده است ؟ اشد مجازات ؟

  3. امير گفت:

    عزادارانكه درسوگ اسلام محمدي جان داد ؟ يعني چه؟

  4. رسول گفت:

    یا زهرا ،
    فرزندانت را دریاب که دوباره حقی از اولاد و خاندانت غصب شد و محقی خانه نشین گشت و حکومت جوری بی پروا تاختن گرفت و مظلومیت ما در پس دیوار ماند و امان و امان …

  5. دادگر گفت:

    بار هم حقی غصب شد و باز هم صاحب حقی خانه نشین شد .
    یا زهرا قصه ی تلخ فدک ادامه در تاریخ شیعیانت دارد .

  6. جنبش پارس گفت:

    چقدر اين قدرت شيرين است كه براي حفظ آن دروغ گفته ميشود تقلب ميشود خون بيگناه ريخته ميشود و بيگناهان به بند كشيده ميشوند . و چه جفايي بزرگتر از اين كه به اسم حفظ حكومت اسلامي به اين اعمال نامشروع متوسل ميشوند.

  7. ناشناس گفت:

    ای حسرت بر آن عبد ناخدائی که میتوانست منجی ملت خود باشد ولی از عهده عبور از هوی نفس خود بر نیامد و لاجرم به قسمت خاک گرفته تاریخ وارد شد.

  8. بسمه تعالي
    “ايرانيان عزيز حق آگاهي و دسترسي به اخبار و اطلاعات را طلب كنيم! ”
    «أَفَلَمْ يَسِيرُواْ فِى الاَْرْضِ فَيَنظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَـقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ« ; (سوره يوسف ،آيه 109) «آيا سير در زمين نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه پيش از آن ها بودند چه شد«؟!
    چندیست که این موضوع فکرم را به خود مشغول كرده كه چرا وقتي ما و شما پس از 14 قرن اوصاف شخصيت امام حسين (ع) و ساير امامان معصوم را مي شنويم شيفته شخصیت٬ اخلاق٬ منش و روش آنها مي شويم٬ ولي اكثريت مردم زمان آنها كه (از نظر زماني) نزديك تر به آنها بوده اند این قبیل موارد را درك نمي كرده اند؟! چرا با وجود اينكه هريك از اين بزرگواران بهترين مردمان زمان خويش بوده اند و به دنبال تشكيل حكومت اسلامي نيز بوده اند٬ ولي حمايت اكثريت مردم براي آماده شدن زمينه تشكيل حكومت اسلامي توسط آنها فراهم نمي شده است؟!
    تصور اينكه مردم در آنزمان اين بزرگواران و حاكمان زمان آنها را (كه بر اساس روايات تاريخي ظالم مستبد بوده اند) به درستي مي شناخته اند٬ ولي با اين وجود در برابر آزار و اذيت و محدود شدن و در نهايت شهادت اين بزرگواران توسط حاكمان سكوت كرده و به حكومت مستبدان ظالم رضايت مي داده اند٬ به نظر معقول نمي رسد.
    معقول نيست كه فكر مي كنيم مردماني كه در برابر شهادت امام حسين (ع) و يارانش سكوت كردند و از نزديك يا دور شاهد رخ دادن چنين فاجعه اي بودند يا آن عده از مردم جامعه آنروز كه به عنوان لشگريان ابن سعد در جنگ با امام حسين و يارانش شركت كردند و در به شهادت رساندن ايشان شركت فعال داشتند از سوي خداوند نادان٬ يا ظالم بالفطره آفريده شده بودند.
    چگونه مي شود كه مردم آنزمانه كه خود مسلمان و پيرو دين حضرت محمد (ص) بودند به خيال خود در راه خدا به جنگ يك خارجي از دين خدا خارج شده (يعني همان حضرت سيد الشهدا كه اتفاقا نوه پيام آور دينشان بود) مي رفتند؟! آنها بر چه اساسي يزيد را به عنوان ولي امر مسلمين مي پذيرفتند؟!
    هيچ فكر كرده ايم كه اگر در هر يك از آن مقاطع زماني به سراغ هر يك از مردم آنروزگار مي رفتيم و به عنوان مثال سوال مي كرديم كه شما چرا بين حسين بن علي (ع) و يزيد ابن معاويه٬ يزيد را پذيرفته ايد و در اين بين از حسين بن علي (ع) حمايت نمي كنيد٬ چه پاسخي دريافت مي كرديم؟ قطعا معقول نيست كه فكر مي كنيم پاسخ آنها اين بود كه چون يزيد ظالم ٬ عياش و لا ابالي و… است ما او را به حسين ابن علي (ع) كه فردي بزرگ منش٬ نيكوكار٬ خداترس٬ عالم٬ عادل و… ترجيح مي دهيم! مطمئنا اينطور نيست. اما اصلا بعيد نيست كه جوابهايي عكس اين پاسخ از آنها مي شنيديم. هر چه باشد برخي از آنها بر اساس اخبار و اطلاعاتي كه دريافت كرده بودند حسين (ع) را يك شورشي طغيان كننده كه بر ولي امر مسلمين (يزيد)! شوريده است مي دانستند و عمل خود را در جنگ با حسين (ع) جهاد در راه خدا مي دانستند!
    پس يا اين مردمان ايشان را نمي شناختند و بر اساس اين تكليف كه بايد از ولي امر اطاعت كنند عمل مي كردند و يا اگرهم فكر مي كردند كه مي شناسند٬ اين شناخت بر اساس شايعات و اخبار و اطلاعات دروغي بود كه راجع به اين بزرگواران در جامعه منتشر شده بود.
    به عبارت ديگر در هر زمان هريك از اين شخصيتها توسط بخشي از جامعه كه با ايشان ارتباط مستقيم داشتند شناخته مي شدند. برخي كه حقجو٬ حقگو و داراي ايمان قوي بودند به پيروي از آنان بر مي خواستند و برخي ديگركه ايمان ضعيفي داشتند و از قدرت حاكمان مي ترسيدند از آنان دوري مي گزيدند و كوردلان و قدرت طلبان هم به مخالفت با آنها و همراهي با حاكمان بر مي خواستند تا از قبل آن به ثروت و جاه و مقامي برسند.
    اين در حالي بود كه اكثريت جامعه موفق به شناخت دقيق از اين عزيزان و مخالفانشان (حاكمان وقت) نمي شدند و به دليل همين نا آگاهي و عدم شناخت مناسب در غالب مقاطع تاريخي اين اكثريت تاثيرگذار (مردم ناآگاه) در عمل قشر سرگرداني بودند كه به آساني دراختيار گروهي كه قدرت٬ پول٬ امكانات و قدرت تبليغاتي داشتند قرار مي گرفتند و معمولا ناخواسته آب به آسياب حاكمان ظالم مي ريختند.
    بله واقعيت اينست كه با توجه به عدم وجود امكانات اطلاع رساني در آن زمانها اكثريت مردم شناخت كافي٬ نه از حاكم زمانه و نه از شايستگان واقعي زمانه نداشته اند تا مخير باشند كه بين آنها يكي را انتخاب كنند. هر كسي كه قدرت و ثروت بيشتري داشت و پايبندي كمتري به اخلاق و اصول اخلاقي داشت به آساني مي توانست اكثريت بي اطلاع جامعه را با خبر سازي٬ شايعه پراكني٬ وعده پول٬ ترساندن و … با خود همراه سازد تا بتواند به حكومت برسد و يا حكومتش را طولاني تر نمايد.
    هر يك از ما حتما اين درس را از زندگي گرفته ايم كه نمي توان بر اساس شنيده ها راجع به كسي كه از نزديك نمي شناسيم قضاوت قطعي داشت. در چنين شرايطي شناخت ما از فرد مورد نظر كاملا متاثر از ميزان شناخت٬ ميزان صداقت٬ غرض ورزي يا بي غرضي شخص يا اشخاص خبررسان خواهد بود و عقل حكم مي كند كه حدالمقدور بر اساس شنيده ها در مورد كسي قضاوت ننماييم. مگر در شرايط خاص و در موارديكه اطمينان خيلي زيادي نسبت فرد يا افراد خبر رسان داشته باشيم و احتمال هرگونه غرض ورزي از سوي خبر رسان (ها) را منتفي بدانيم.

    خداوند در قرآن مي فرمايد:
    «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ
    «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اگر فاسقى برايتان خبرى آورد نيك وارسى كنيد٬ مبادا به نادانى گروهى را آسيب برسانيد و [بعد] از آنچه كرده‏ايد پشيمان شويد!« (سوره حجرات٬ آيه 6)

    به هر ميزان كه موضوع مربوطه مهمتر و فراگيرتر باشد اهميت قضاوت ما و امثال ما نيز اهميت پيدا كرده و به تبع آن منبع خبر گيري و اعتبار آن نيز اهميت پيدا خواهد كرد. در چنين شرايطي تلاش براي كسب اطلاع موثق و حدالمقدور بدون واسطه٬ قبل از هر قضاوتي بسيار مهم خواهد بود. چرا كه اگر افراد بخواهند صرفا بر اساس اخباري كه با كمترين زحمتي بدست مي آورند اقدام به قضاوت و موضعگيري نمايند چه بسا كه اسير خبرسازان و خبر پراكناني شوند كه حاضرند براي رسيدن به اهداف و مطامع خود هرگونه خبرسازي و شايعه پراكني را انجام دهند و براي بسط آن هزينه نيز بكنند. اين مسئله البته وقتي جدي تر مي شود كه اين گروه حاكماني باشند كه مي توانند اين هزينه را نيز از جيب مردم (يا همان بيت المال) تامين نمايند تا به اهداف پليد خود برسند.
    مهمترين مثالهاي تاريخي از آثار چنين اطلاع رساني هاي مغرضانه در صحنه اجتماع و به نوعي سياست٬ كه به ذهن نگارنده مي رسد٬ مثال افراديست كه وقتي خبر ضربت خوردن حضرت علي (ع) در محراب و حين نماز خواندن را شنيدند تعجب كرده و سوال كردند “مگر علي هم نماز مي خواند؟!” يا مثال همان افراديست كه با تصور اينكه به جنگ يك اغتشاشگر و شورشي از دين خارج شده مي روند٬ قربتا الي الله به جنگ امام حسين (ع) رفتند!
    اين شيوه رفتاري جامعه (متشكل از قدرت طلبان و انحصار طلبان پر مدعي و معمولا نالايق٬ شايستگان نجيب و بي ادعا٬ يا كم ادعا و اكثريت تعيين كننده ولي معمولا ناآگاه مردم) در تاريخ گذشته كشور ما نيز كم و بيش مصداق داشته است و شايد بخاطر چنين واقعيت تلخي است كه كشور ما با وجود اينكه به اذعان شواهد و قرائن محكم تاريخي جزء متمدن ترين كشورهاي باستاني بوده است در حال حاضر در دسته كشورهاي جهان سوم قرار مي گيرد.
    با این همه هموطن عزيز چرا ما فكر مي كنيم خداوند ما را متفاوت از ساير مردمان آفريده است؟! چرا از گذشته درس نمي گیريم؟! مگر خداوند به كرات در قرآن نفرموده است كه تاريخ پيشينيان را مطالعه كنيد و از آن عبرت بگيريد؟
    (بعضى از اين آيات عبارتند از : «سوره طه ، آيه 128 ; سوره انعام ، آيه 6 ; سوره يوسف ، آيه 109 ـ 111 ; سوره حشر ، آيه 2 و«…
    مثلا در يكى از اين آيات مى فرمايد : «أَفَلَمْ يَسِيرُواْ فِى الاَْرْضِ فَيَنظُرُواْ كَيْفَ كَانَ عَـقِبَةُ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ« ; (يوسف ، 109) «آيا سير در زمين نكردند تا ببينند عاقبت كسانى كه پيش از آن ها بودند چه شد«؟!)
    آيا اين همه تاوان ها كه ملتها (و بويژه ملت ايران) در طول تاريخ به خاطر نا آگاهي مردم زمانه پرداخت كرده اند كافي نبوده و كافي نيست تا ما عبرت بگيريم و به اهميت “آگاهي” و “دسترسي به اخبار و اطلاعات” پي ببريم و اين حق ساده و بدیهی و البته بسيار مهم را طلب كنيم؟!
    چرا و تا كي مي خواهيم به اشتباه خود را تافته جدا بافته بدانيم و فكر كنيم كه اين كلاه گشاد كه به كرات برسر پيشينيانمان رفته (و متاسفانه ما نیز به وفور از تبعات منفی فراوان آن بهره منديم)٬ نمي تواند بر سر ما نیز برود؟! تا کی باید این مسیر معیوب تکرار شود؟!
    چرا فكر مي كنيم كه هر خبر و اطلاعي كه به گوشمان مي رسانند صحيح ترين است و خيلي راحت بر اساس آن در مورد كسانيكه نه آنها را ديده ايم و نه سخني از آنها شنيده ايم و نه عملي از آنها ديده ايم قضاوت مي كنيم؟! چرا براي خود اين حق را قائل نيستيم كه خودمان بدون واسطه افراد و گروه ها را ببينيم٬ سخنانشان و برنامه هايشان را بشنويم٬ عملكردشان را ببينيم و خود در مورد آنها قضاوت كنيم؟ چرا اجازه می دهیم دیگران برایمان تعیین کنند که چه کسی خوب است و چه کسی بد؟! چه کسی خیرخواه ماست و چه کسی بد خواه؟! چرا فکر نمی کنیم که اگر ما نیز مطلع باشیم می توانیم خوب را از بد تشخیص دهیم تا ديگر نيازي به قيم نداشته باشيم؟! آيا همينكه اينقدر در طول تاريخ از اين آسان گيري و غفلت مردمان سوء استفاده ها شده است كافي نيست تا ما به خود آييم؟!
    شايد پيشينيان اين بهانه (به نظر بنده واهي) را داشته اند كه امكان اطلاع رساني سريع و همه گير برايشان فراهم نبوده است ولي ما چطور؟!
    چرا اين حق را براي خود قائل نيستيم كه راديوها و تلوزيون هايي كه با پول ما مردم (پول نفت كه باید ملي باشد! و ماليات هایي كه از ما مردم برای خدمت رسانی به خودمان اخذ مي شود!) اداره مي شود حداقل اخبار وقايع مملكت خودمان را بي كم و كاست به اطلاع ما برساند!؟
    چرا بايد به قول منابع رسمي داخلي در روز انتخابات رياست جمهوري در “جمهوري اسلامي ايران” حداقل 8 ميليون بيننده شبكه فارسي زبان BBC باشند؟! آنهم در شرايطي كه داشتن ماهواره در “جمهوري اسلامي ايران” مغاير قانون است و بسياري از مردم به آن دسترسي ندارند!
    چگونه مي شود كه يك شبكه تلوزيوني كه تنها 5 يا 6 ماه از عمر راه اندازي آن مي گذرد با تعدادي اندك از پرسنل (كه اتفاقا همه آنها كه ما مي بينيم نيز ايراني هستند) مجال پيدا مي كند تا با صدا و سيماي عريض و طويل 30 ساله نظام “جمهوري اسلامي ايران” به رقابت برخيزد٬ به نحوي كه مجبور شويم با مايه گذاشتن از “سلامتي” صاحبان اصلي صدا و سيما٬ يعني همين مردم٬ و هزينه هاي گزاف از جيب همين مردم٬ و پرداختن آن به دشمنان همين مردم براي خريد تجهيزات ارسال پارازيت٬ مانع از رسيدن اخبار وقايع رخ داده در كشوري كه همين مردم زندگي مي كنند٬ به خود اين مردم شويم!؟
    آیا واقعا این تشکیلات عریض و طویل صدا و سیما اين امكان را ندارد كه اخبار وقايع رخ داده و اظهار نظر هاي ارائه شده توسط شخصيت هايي كه براي اين مردم مهم هستند بي كم و كاست پوشش دهد و اين نياز و حق طبيعي مردم را پاسخ دهد و اجازه هر گونه سوء استفاده از اين خلاء را نيز از اين قبيل شبكه ها بگيرد؟! شبكه هايي كه توسط كشورهاي ديگر (و به قول برخي٬ كشورهاي متخاصم) راه اندازي شده و طبيعي هم هست كه به فكر منافع كشور سرمايه گذار باشد.
    سوء تفاهم نشود روي سخنم با صدا و سيماي شما مردم نيست; روي سخنم با شما مردم است.
    چگونه است كه آقاي نجف زاده مي تواند از كوچه پس كوچه هاي شهر هاي فرانسه براي ما مردم گزارش تهيه كند كه مثلا رنگ لنگ مورد استفاده آنان به رنگ آبي است! ولي ما مردم ايران نمي توانيم نظر فردي را كه در سخت ترين روزهاي اين انقلاب 8 سال نخست وزير اين مملكت بوده است و محبوب دل اكثريت مردم و مورد تاييد امام خميني (ره) نيز بوده است در خصوص مهمترين موضوعات روز جامعه از راديو و تلوزيون خودمان مطلع شويم؟! آيا در طول بيست و يك سال گذشته ما مردم بجز چند روز مربوط به ايام انتخابات خبري و انعكاسي از نظرات ايشان در هيچيك از راديوها و يا تلوزيونهايمان! داشته ايم؟! آيا در پنج سال گذشته ما مردم از جناب آقاي خاتمي رئيس جمهور محبوب اكثريت مردم در 8 سال از تاريخ كشورمان (درست قبل از اين 5 سال) نظري و خبري در صدا و سيمايمان شنيده ايم؟!
    ممكن است برخي در ذهن خود خيلي راحت بگويند خوب چون اينان از صراط مستقيم منحرف شده اند پس ديگر لزومي ندارد كه نظراتشان منعكس شود! ما هم بي هيچ قضاوتي در خصوص صحت و سقم اين ادعا مي گوييم٬ مگر اين عزيزيان جز براي خدمتگزاري به ما مردم انتخاب شده بودند؟! حال چه كسي بايد تشخيص دهد كه اين عزيزان خدمتگزاران خوبي براي مردم بوده اند يا خير؟! چرا نبايد نظرات مختلف و برنامه ها و گزارش عملكردهاي مختلف به اطلاع عموم مردم برسد و آنها باشند كه هر كدام را بيشتر به صلاح خود مي دانستند انتخاب نمايند؟ چرا بايد در نظامي كه ادعا مي شود مردم سالار است اين حاكمان باشند كه افراد و احزاب را از صحنه سياست حذف مي كنند؟! پس اين مردم چه كاره هستند؟! آيا اگر مردم سياستها و برنامه هاي فرد٬حزب و يا گروهي را مطابق با منافع خود نبينند نمي توانند با راي ندادن به آنها آنها را منزوي كنند و وادار به تجديد نظر در برنامه ها و سياستها بكنند؟ مگر جز اين است كه در همه كشورها احزاب با يكديگر براي كسب راي مردم رقابت مي كنند؟ حال آيا منطقي است كه مثلا حزب جمهوري خواه آمريكا كه خود توسط مردم به قدرت رسيده است بيايد و حزب دمكرات را منحل نمايد و بگويد شما شايستگي فعاليت براي كسب قدرت از طريق راي مردم را نداريد؟! اتفاقا آيا همين رقابت بر سر كسب رضايت مردم و به تبع آن كسب راي مردم نيست كه موجب پيشرفت كشور و افزايش رفاه مردم مي شود؟!
    چگونه است كه فلان شهروند آمريكايي يا انگليسي كه مخالف سياست رئيس جمهور و يا نخست وزير كشورش است در صدا و سيماي ما فرصت اظهار نظر مي يابد! ولي وقتي حداقل سه ميليون از ما مردم در شهر تهران به نمايندگي از ميليونها ايراني معترض ديگر به موضوعي معترضند و با آرامش اعتراض خود را اعلام مي كنند راديوها و تلوزيون هايي كه بايد در خدمت همين مردم باشند با بي توجهي از كنار آن مي گذرند و نه تنها حق اعتراض بخشي از ما مردم به رسميت شناخته نمي شود و پاسخ قانع كننده اي داده نمي شود بلكه اغتشاشگر هم خوانده مي شويم؟! جالبتر اينكه وقتي در بين همين سه ميليون عده معدودي شعار خارج از عرف (اسقلال٬ آزادي٬ جمهوري ايراني يا مرگ بر اصل ولايت فقيه) مي دهند٬ تصوير آنها شكار شده و به كرات در راديو ها و تلوزيون هايمان نمايش داده مي شود تا به اين بهانه بخش ديگر مردم را كه اعتراضي ندارند ظاهرا اقناع كنند (و در واقع گول بزنند) تا بتوانند فرصت اعتراض را از آن قشر عظيم بگيرند!
    مردم عزيز! دو نمونه اي كه ذكر گرديد تنها مثالهايي از فرصتهاي بي شماري است كه با استفاده از امكانات و اختياراتي كه شما مردم در اختيارشان گذارده ايد از خود شما مي گيرند و حق انتخاب صحيح و به تبع آن حق پيشرفت٬ حق رفاه و … را از شما مي گيرند.
    آيا بايد آيندگان ما نيز در حسرت بنشينند و افسوس بخورند كه چرا ما پيشينيانشان شايستگان را نشناختيم و صدايشان را نشنيديم و انتخابشان نكرديم و بر صدر ننشانديم؟ و به جاي آنها هر كسي كه براي رسيدن به قدرت حاضر بود هر كاري بكند خود را بر ما تحميل كرد؟ و ما نيز همچون گذشتگان قدرت تشخيص نداشتيم و اين شيوه معيوب و شكست خورده همچنان بايد ادامه يابد؟!
    بيائيم براي تاثير گذاري بر سرنوشت خودمان٬ كشور خودمان و دنياي خودمان يكبار براي هميشه “حق آگاهي و دسترسي به اخبار و اطلاعات را طلب كنيم” و اجازه ندهيم كسانيكه مقام و منصب و اختياري را از ما٬ براي خدمت به خود ما عاريت گرفته اند و هميشه اين منت را كه خدمتگزار ما هستند بر سرمان ميگذارند! و هميشه در شعار ما را ولي نعمت خود مي خوانند! در عمل به خود اجازه مي دهند كه خود را قيم ما بدانند و براي ما تعيين كنند٬ چه چيزي به صلاحمان است كه بدانيم و چه چيزهايي به صلاحمان نيست! چه كسي مي تواند نماينده ما باشد و چه كساني نمي توانند! و حتي اخبار و اطلاعات را نيز به صورت صدقه اي و هر جور و هر قدر كه دلشان خواست در اختيارمان بگذارند و از اين نا آگاهي ما براي رسيدن به مطامع مقطعي و گذراي خود سوء استفاده كنند.
    باور كنيم كه اگر در گذشته دانايان و شايستگان حاكم بودند در حال حاضر علاوه بر ما٬ نوادگان حاكمان جائر گذشته نيز در شرايط بهتري زندگي مي كردند! به همين خاطر تاكيد دارم كه مطامع اينان مقطعي و گذراست و حتي اگر در آينده اي نزديك نيز به زيان خود اين افراد نباشد (كه مي تواند باشد) حتما به زيان نوادگان آنها نيز خواهد بود و حتي نوادگان اين افراد سودجو و فرصت طلب از اينكه تدبير امور به دانايان و شايستگان سپرده نشده ناراضي خواهند بود. چرا كه آنها نيز به علت همين بي تدبيري هاي گذشتگان ناچار خواهند بود كه در كشوري عقب افتاده٬ ضعيف و سرشكسته در دنيا (به قول امروزي ها جهان سومي) زندگي كنند.
    پس اي ايرانيان عزيز! “حق آگاهي و دسترسي به اخبار و اطلاعات را طلب كنيم” و اجازه ندهيم كسانيكه قدرت و مقامشان را از راي ما (هرچند با تقلب) كسب كرده اند ما را براي آگاهي از احوال خودمان نا محرم بدانند!

    سبز باشيد و پايدار

  9. ناشناس گفت:

    مرگ بر دیکتاتور

    و مرگ بر آنان که به نام اسلام،به پیامبر(ص)خیانت میکنند