سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » دلنوشته محتشمی پور برای زهرا عرب مازار: جرم پدر تو دوستی و همراهی با میرِ ماست...

دلنوشته محتشمی پور برای زهرا عرب مازار: جرم پدر تو دوستی و همراهی با میرِ ماست

چکیده :جرم پدر تو دختر معصوم بی قرار، دوستی و همراهی با میرِ ماست. میر حسین موسوی دوست پدرت و دوست همه آدم های مظلوم و بی گناه و حتی دوست مخالفانش که شرط انصاف و مروت و جوانمردی را فراموش کرده اند. همان چهره آشنایی که وقتی شما کوچولوهای دور از پدر را می بیند، خم می شود و دست نوازش بر سرتان می کشد و همان گاه نمه های اشک در چشمانش می نشیند و در دل مویه می کند: به کدامین جرم و...


کلمه: فخرالسادات محتشمی پور دلنوشته ای را برای زهرا عرب مازار دختر 7 ساله مشاور مهندس موسوی که از تاریخ 7 دی ماه در زندان است نوشته است.

این دلنوشته که در اختیار «کلمه» قرار گرفته به شرح زیر است:

زهرا جان دخترک شیرین زبان معلم آزاده دکتر عرب مازار

سلام

نامه ات را به بابا خواندم با آن خط زیبا که در آن پدر را به جشن الفبایت خوانده بودی. نمی دانم هنوز هم مثل بقیه کوچولوهای زندانیان سیاسی محل ملاقات را دفتر بابا می دانی یا خودت را می زنی به راه دیگر تا بیش از این دل مادر نسوزد و نشکند و نلرزد؟

مهم نیست این ملاقات های دیر و دور کجا باشد مهم این است که دل کوچکت وقتی که تنگِ تنگ می شود و سخت می گیرد، یک چند دقیقه ای با دیدن چهره منور به نور ایمان پدر آرام بگیری به شرط این که موقع خداحافظی بی قراری ات بیشتر نشود و موجب لرزش دل پدر نشوی که ماه هاست مقاوم و استوار زیر سخت ترین فشارها مردانه ایستاده.

جرم پدر تو دختر معصوم بی قرار، دوستی و همراهی با میرِ ماست. میر حسین موسوی دوست پدرت و دوست همه آدم های مظلوم و بی گناه و حتی دوست مخالفانش که شرط انصاف و مروت و جوانمردی را فراموش کرده اند. همان چهره آشنایی که وقتی شما کوچولوهای دور از پدر را می بیند، خم می شود و دست نوازش بر سرتان می کشد و همان گاه نمه های اشک در چشمانش می نشیند و در دل مویه می کند: به کدامین جرم و گناه؟؟؟

حرف «ج» را خوب می شناسی کلاس اولی نه ؟ با آن کلمه های زیادی که در آن به کار رفته مثل «جوجه» که مراقبت می خواهد تا بزرگ شود و جان بگیرد. مثل «جان» که این روزها خیلی ارزان است. مثل «جانماز» که تو اشک های مادر را گاهِ نماز بر آن می بینی و روی برمی گردانی که یعنی ندیده ام. مثل «جشن». همین جشن الفبای تو نازنین کلاس اولی.

بابا به جشن الفبایت نمی آید زهرا کوچولو چون می ترسد در این همه روزها و ماه هایی که نبوده تو «الف» اعتراف را شناخته باشی و «ل» لعنت را و «ف» فحش و «ب» بی ادبی و بی حرمتی و باز هم «الف» انکار حقیقت را.

می ترسد تو به جای این که حرف «ش» را وسط کلمه خورشید بنشانی تا نورافشانی کند و گرما ببخشد، با شدت تمام چشمت را در کلمه شکنجه بزند و بر خود بلرزاند. و حرف «س» را به جای گذاشتن در اول کلمه سلامت، در خانه فعلی بابا یعنی سلول بشناسی. او نگران حرف «د» است که مبادا کوچ کند در ذهن تو از کلمه دارا و فقط یادآور دوری باشد و «گ» با آن سرکج کوتاه به جای همراهی با «ل» و خلق زیباترین واژه ها گریه تو را درآورد و خاری شود بر دل نازکت عزیزم و نگران حرف «خ» است که به جای «خنده» آوردن بر لبانت، کامت را از سختی و تلخی و گزندگی «خشونت» تلخ و آسیب زده کند.

دخترم مخواه که بابا به جشن الفبای تو بیاید و مخواه که مادر یا معلم مهربانت ویا هرکس دیگری از کسی که حرف «ب» به جای باران و بنفشه و بوی خوش بِه، بر آغاز نام او(بازجو) نشسته تمنای حضور او را بکنند تا چشمان جستجوگر تو روز جشن در میان هم کلاسی های شاد و سرخوشت نرم و آرام بنشیند روی چهره مهربان و دوست داشتنی پدر. آری دخترکم آمدن او را تمنا مکن چرا که او برای اجابت این خواسته کوچک تو ظاهراً یک راه سخت در پیش دارد: نشستن در جعبه جادو و گفتن آن چه به آن اعتقاد ندارد. و تو دخترم که حرف «ج» را در کلمه های «جادو» و «خ» را در «خیانت» و «د» را دردروغ و «س» را در «سحر و دسیسه و سالوس» دوست نداری، برای شکستن بابا به هیچکس التماس نکن و بگذار حرف «س» باز هم در کلمه زیبای «سلامت» خوش بنشیند و در واژه باشکوه «استواری و استقامت».

دخترم تو بازهم صبوری کن و بدان که خدای تو طفل معصوم ما به اندازه همه ظالمان و جباران عالم بزرگ است و سخت منتقم.



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

10 پاسخ به “دلنوشته محتشمی پور برای زهرا عرب مازار: جرم پدر تو دوستی و همراهی با میرِ ماست”

  1. اصلاح طلب گفت:

    فوق العاده بود.اشکم دراومد

  2. سید حامد سبز گفت:

    نامه ای پر از تلخی حقیقت …
    دلم خیلی گرفت ….
    زهرای عزیز روز جشن الفبات بیشتر از همیشه دلت میگیره بیشتر از همیشه غصه میخوری و شاید یواشکی سرتو بین دستای مامانت قایم کنی و یه قطره اشک بریزی… عرش خدا میلرزه از دلتنگیای تو …
    تو اون لحظه دستاتو بیار بالا…. از خدای خودت بخواه بگو خدایا دیگه بسه دیگه برسون امید دلای ناامیدمونو…
    دیگه هیچکس جز مرادمون نمیتونه به داد دلای خسته مون برسه دعا کن زهرا کوچولو دعا کن
    الهم عجل لولیک الفرج

  3. بانوی عزیز قلم در دست تو به خود میبالد واقعاً از اتصال و پیوند, قلم و کاغذ با اندیشه زیبای تو کلماتی متولد میشوند که روح را نوازش میدهند و این آفرینندگی زیبا فقط از روحی‌ زیبا میتواند خود را نشان دهد ما به وجود تو میبالیم که درد و اه کودکان ،همسران ،مادران ،پدران و مبارزان کشورمان را ،به زیبایی‌ به تصویر می‌کشی ،قلم تو شمشیریست که امیدوارم پرده‌های جهل و نادانی‌ را از جلوی چشمان کم سؤ و بی‌ نور اهل مکر بردارد ،علی‌ یار تو باشد بانوی سبز ایران زمین.

  4. sina گفت:

    قلمم از نوشتن عاجز ، زبانم از پاسخ به چشمهاي پر پرسش زهرا الكن، چشمهايم از ديدن زهرا و زهرا ها خيس و رويم خجل!!!

  5. sabze naab گفت:

    ashk amanam nemidahad.khoda mire mara hefz konad.

  6. am گفت:

    وای اگر از پس امروز بود فردایی…بغض کردم و دلم نه برای زهرا برای بازجو و …سوخت که در فردا جواب زهراها را چه می دهند!!!!!!!!!

  7. بابک گفت:

    سلام بر همه سبزهای بی شمار
    بدانند و بدانید که با همین قلمهای سبز همه اسرا را آزاد می کنیم . آنقدر کتک می خوریم و زندان می رویم و فحش می شنویم و آنقدر می نویسیم و دوست می دایم همه را حتی دشمنانمان را و الله و اکبر می گوییم و خبررسانی می کنیم تا از نفس بیافتند این دشمنان آزادی که تا دندان مسلح و جیب و دهانشان مملو از پول ملت است .

  8. محمد جوادي گفت:

    سركار خانم محتشمي پور طي يكسال گذشته تمام دلنوشه هايت را خواندم واشكم جاري شد البته علت جاري شدن اشكم رانميدانم ازظلمي كه به عزيزان اين مرزوبوم ميرود ياافتخاريست كه هموطناني دارم كه شجاعت را به آخر رسانداند هرچه هست درمقابل اين جان بركفان سرتعظيم فرود مي آورم .پيروزباشيد كه سحرنزديك است/

  9. ناشناس گفت:

    زیبا بود و فوق العاده .خدایا منجی ما را برسان

  10. صبا گفت:

    شما را بخدا قسم بس است ديگر…
    بخدا ديگه دلمان جاي غم ندارد…
    نميدانم در وصف يان نا مردمي ها چه بگويم!!!
    ولي باز مي گويم كه خدايي ان بالا هست!!! حتما هست …
    خواهر كوچكم بيش از اين غم مخور
    جاي ان يك بابا خدا را در ورق بنويس
    خدا بابا…