سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » شعر سبز/فرقي نمي كند شهريار باشي يا شريعتي...

شعر سبز/فرقي نمي كند شهريار باشي يا شريعتي

چکیده :...


مجسمه

فرقي نمي كند

شهريار باشي

يا شريعتي

ستارخان هم كه باشي

اين روزها ناپديد مي شوي

*

فقط تو محكم ايستاده اي

با تبري بزرگ بر دوشت

اي آزادي !

منبع: وبلاگ پاره خط…



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

12 پاسخ به “شعر سبز/فرقي نمي كند شهريار باشي يا شريعتي”

  1. سبز گفت:

    قشنگ بود…

  2. رسول گفت:

    خیلی جالب بود

  3. محمد گفت:

    از نگاهت، بت نمی سازم ؛
    که از بت سازی و اسطوره سوزی سخت بیزارم
    که از آئینه ی تاریخ ، صدها قصه ی پرغصه از این عادت بدعاقبت دارم

    من از تو بت نمی سازم ، ولی انصاف هم شرط است ؛
    من از تو شاه و از این رقعه ، “شه” نامه نمی سازم
    ولی نادیدن مهراوه ی مردانه ات، رسم مروت نیست .
    نشاید از کنار عطر گلگونت ، بدون هیچ احساسی ،
    بسان اشتر ولگرد صحراها گذر کردن

    من از آرامش مژگان رسامت در آن شب های طوفانی
    چه شیرین نکته ها دارم ؛
    چه آن چشمان زیبایت به من درس محبت داد
    و سرمشق شکیل پاکی و شرم و حیا و حجب و عفت داد؛
    به من آموخت، تا در کوره ی دنیا
    همان که بسترش آوردگاه مرد و نامرد است،
    همان شهری که فرزندان قداره بدست بلعم باعور و
    سجاده بدوشان سپاه زور ،
    به قصد قربت آینده ای از نور
    بروی صورتم با کینه و نفرت، هزاران تیر زهرآلوده از دشنام و لعن و تهمت ناراست اندازند
    همانجا که غریو طعنه هاشان، سینه ام سوزد
    چگونه صبر ، نابازم
    چگونه دست بر تکرار این رفتار بی مقدار نایازم
    خرامان ، سر به زیر و دل به درگاه خدا آرم ، دست بردارم
    براشان آیه ی امن یجیب و ربنا خوانم .

    آری، میر مردم دار
    من اندر سرسرای نرگس مستت چنین دیدم ، چنین خواندم.

    و پایان سخن اما ، فقط یک نکته می ماند
    حلالم کن ، ببخشایم، اگر گاهی خلاف نقشه ی سبزت خطا رفتم
    ببخشایم اگراز کوره در رفتم ، فراموشم بشد میثاق خردادت،
    زبان بگشودم و فریاد بی اندازه سردادم بر این نابخردان و زشت گویان زبان نافهم.
    ببخشای و حلالم کن؛ شرمسارم من

    شعر از صدراَ

  4. میلاد گفت:

    فرقی نمی کند فردوسی باشی یا اخوان ثالث…

  5. حمید گفت:

    محمد جان شعر احساسی و زیبایی بود
    مخصوصا آخرش

  6. درود بر شما

    متن خیلی زیبا یی بود هم مجسمه

    هم شعر اقا محمد که شاعرش اقا صدرا بودن

    ما پیروزیم به لطف الله انشالله

    اللهم عجل لولیک الفرج

    یاحسین-عشقم فقط میرحسیننننننننننننننننننننننننننن

  7. داود گفت:

    آفرین بر روح غیرت پرور وازادی پرور ایران دوستان

  8. eldar گفت:

    قشنگ و فوق العاده بود…ای شادی آزادی…روزی که تو باز آیی…

  9. ناصر گفت:

    زیبا و دلنشین بود . موفق باشی

  10. شامار لک گفت:

    باز خرداد آمد و عصیانی ِ اندیشـه ها بوی باروت و گلوله ، بوی خون در کوچه ها

    باز خاکی سرد و خاموش و ستمکار و سیاه باز شوق ِ سبز ِ روییدن میان ِ ریشه ها

    باز تکرار ِ نبردی نابرابر با سـتم یک طرف صدها جوانه آنطرف هم تیشه ها

    با همه لشگرکشیدن ها و های و هویشان باز اما وحشتی افتاده در “پینوشه ها”

  11. مسعود گفت:

    وقتی این چیزا رو میبینم و می خونم دلم سخت میگیره میگم خدایا چرا ما ایرانیا با این همه هنر و ادبیات غنی و استعداد باید حکومتی داشته باشیم که…

  12. مسعود گفت:

    وقتی این چیزا رو می بینم و می خونم دلم سخت میگیره میگم خدایا چرا ما ایرانیا با این همه هنر و ادبیات غنی و استعداد باید حکومتی داشته باشیم که…