سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » این ماه هم حقوق نداریم دیگر نمی‌دانیم چه کنیم...
» واگويه‌هاي كارگری؛ واژه‌هايی كه طعم درد مي‌دهند

این ماه هم حقوق نداریم دیگر نمی‌دانیم چه کنیم

چکیده :اين ماه هم رفت و هنوز حقوق نگرفته‌ايم ، ديگر نمي‌دانيم چه كنيم . سرمان پيش خانواده پائين است . جواب صاحب‌خانه را بدهم يا شكم گرسنه زن و بچه را /كارفرما ميگه هر كي پرسيد بگو با قانون كار حقوق مي‌گيرم اضافه كاري و پاداش هم دارم زير برگه‌ها را هم همينطور با اين شرط امضا مي‌كنيم همه‌مون از اون دختر 14 ساله كه قطعه مي‌زنه تا زهرا خانم كه 40 سالشه و 8 ساله اينجا كار مي‌كنه و پسرش كه 15 سال بيشتر نداره و راننده اون بالا‌بره همين وضع را داريم...


کلمه:متن زیر گزارشی درباره درددل های کارگران درباره شرایط سخت زندگی و مشکلات آنها است که خبرگزاری کار ایران(ایلنا) آن را منتشر کرده بود اما دقایقی بعد از انتشار از خروجی سایت حذف شد! متن گزارش به شرح زیر است:

فضاي محوطه جلوي كارخانه‌ها ، جاده اصلي ورودي به شهر ، مقابل فرمانداري ، خيابان مقابل استانداري مركزي از نخستين روزهاي سال 88 شاهد جمعيتي از انسانهايي بود كه در زير ضربات پتك و صداي كوبيدن چرخ دنده‌هاي ماشين اگرچه فولاد درونشان آبديده شد اما روح زخم خورده از سهل گذشتن بالا دستي‌ها از ظلم روا شده به پائين دستيها فرياد آنان را به طلب حقوق از دست رفته صنفي‌اشان برانگيخت ، تا آنان هم دوش همسر و فرزندانشان ، بر روي سنگفرش خيابان و در زير آفتاب سوزان تابستان ، سوز سرماي پائيزي و ريزش باران و برف در زير چتر سوراخ شده عدالتي كه قرار بود بر سر همه گسترانيده شود يك فرياد را به گوش مسئولان برسانند كه : « حقوق و مطالبات 6 ماهه ، 7 ماهه و يكساله ،‌پاداش و عيدي سال گذشته و مستمري بازنشستگي تنها درخواست آنان است » اما … اين نماهاي حزن‌آور و اين واگويه‌هاي درد كه از حلقوم پر بغض و گلوي خسته از گفتگو و وامانده و افسرده از وعده‌هاي انجام نشده مسئولان كه تنها يك درخواست صنفي بود كمتر گوش شنوايي يافت و پاسخي آرام گرفت و بيشتر آن چه دريافت كرد يا حرف‌هايي از سر دلسوزي و تأييد بود و يا خشم و برخوردي پيدا و آشكارا !؟

« ديگر نمي‌دانيم چه كنيم اين ماه هم حقوق نداريم »‌

كارگر پيماني يكي از شركت‌هاي بحران زده است ، دانه‌هاي تسبيح را ميان انگشتان شماره مي‌كند و مي‌گويد : اين ماه هم رفت و هنوز حقوق نگرفته‌ايم ، ديگر نمي‌دانيم چه كنيم . سرمان پيش خانواده پائين است . جواب صاحب‌خانه را بدهم يا شكم گرسنه زن و بچه را ؟ موهاي خاكستريش را كه از زير كلاه آبي رنگ بيرون زده در زير لبه كلاه پنهان مي‌كند و ادامه ميدهد : از فشار زندگي سفيد شده وگرنه 43 سال بيشتر ندارم . او از درد خاموش جواناني كه در آغاز زندگي به دليل بيكاري اجباري يا تعطيلي تحميلي مديران شركت كه بر سر امتياز و مديريت هنوز نزاعشان به پايان نرسيده هم از كار و دستمزد محروم شده‌اند و هم آشيانه كوچكي كه با مهر بنا كرده بودند با واژه تلخ طلاق از هم پاشيده سخن به ميان آورده و ادامه مي‌‌دهد : 520 خانوار در حال از هم پاشيدگي است نبود درآمد ما را در لبه پرتگاه معضل‌هاي اجتماعي قرار داده او مي‌گويد : فقر ما در همه جدايي‌ها ، گرفتاريها مفاسد و بزه كاريهاست .

« دوباره يك ليست جديد اخراجي ديگر »

مردي كه چهار زانو روي زمين مقابل يك دستگاه دولتي نشسته خود را جابجا مي‌كند و روي تل خاك لم مي‌دهد پاهايش را دراز مي‌كند تا خستگي ناشي از بيكاريش را دركند ذهنش را مرور مي‌كند انگار مي‌خواهد كلمه‌اي را بيابد تا بهتر و كوتاهتر سنگيني درد را بيان كند مكث كرده و مي‌گويد : « انگار همين ديروز بود تعطيلات عيد تازه تموم شده بود همه بر گشتن سركار كه پيمانكار اسم اخراجي‌ها رو اعلام كرد . هر سال همينطوره اول سال با يك عده ديگه قرارداد مي‌بندن تا سال بعد كه ديگه با آنها قرار داد بسته نمي‌شه » او ادامه مي‌دهد : « ديگه آسايش نداريم . تو اين زمونه حتي كارگر اگه رسمي هم باشه باز كارفرما مي‌تونه اخراجش كنه . ديگه واي به حال كارگر پيماني و قراردادي كه يه برگه سفيد رو امضا مي‌كنن و كار را شروع مي‌كنن . وقتي هم كه سركار هستن بين ضايع شدن حقوقشان و بيكاري بايد يكي رو انتخاب كنن آخرش هم بازهمون بيكاريه … »

« تكليف بازنشستگي كارهاي سخت و زيان‌آور با كرام الكاتبين »‌

زير لب با خود چيزي مي‌گويد با موهاي جوگندمي و قامت چهارشانه ميان سال به نظر مي‌آيد در شركت واحد كار مي‌كند در حالي كه به اتوبوس تازه رنگ كرده‌اش تكيه داده از متوقف شدن اجراي بازنشستگي مشاغل سخت و زيان‌آور در محل كارش صحبت مي‌كند : « جديداً هر چه راننده‌هاي شركت واحد درخواست بازنشستگي مي‌كنن سازمان تامين اجتماعي مخالفت مي‌كنه ميگن شماها چون در سازمان دولتي كار مي‌كنيد نمي‌تونيد از قانون بازنشستگي سخت و زيان‌آور استفاده كنيد هر روز يه بهونه هر روز يه ايراد اين همه حق بيمه داديم تا از حقمون تا زنده‌ايم استفاده كنيم كي به داد مي‌رسه فقط حرف …»

« كارفرما مي‌گه بگو امضا كن طبق قانون كار حقوق مي‌گيري »

زير چشم ‌هاي گود رفته‌اش حلقه‌هاي درد و بر پيشاني‌اش خطوط رنج نشسته ، لثه‌هايش سفيد و بي‌رنگ و دستان كوچكش زبر و خشن شده خودش مي‌گويد 24 ساله است اما بيش از 40 به نظر مي‌آيد كارتن سنگين را در ميان بازوانش چون كودكي كه نياز به لاي‌لاي مادر دارد سخت مي‌فشارد عمق درد در نگاهش آشكار است او در يك شركت قطعه‌سازي كارگر ساده است . در فاصله‌اي كوتاه به بهانه خستگي گرفتن بار را برزمين گذاشته و خم مي‌شود و دور از نگاه كارفرما كه سخت ما را زير نظر دارد سريع مي‌گويد : كارفرما ميگه هر كي پرسيد بگو با قانون كار حقوق مي‌گيرم اضافه كاري و پاداش هم دارم زير برگه‌ها را هم همينطور با اين شرط امضا مي‌كنيم همه‌مون از اون دختر 14 ساله كه قطعه مي‌زنه تا زهرا خانم كه 40 سالشه و 8 ساله اينجا كار مي‌كنه و پسرش كه 15 سال بيشتر نداره و راننده اون بالا‌بره همين وضع را داريم دوبار موقع كار زخمي شده شانس آورده قطع عضو نشده مي‌گويد : كارتن‌ها در رفتن افتادن روي بدنم خدا همراهم بود وگرنه مي‌مردم .

‌« چرخهاي نان خشكي مال اربابه »

پسرك به سختي چرخ سنگين مملو از گوني‌هاي نان خشك و پلاستيك پاره و آهن قراضه را جابجا مي‌كند و فرياد « نان خشكيه »‌او در كوچه مي‌پيچد . سنگ‌هاي ترازو را درگوني‌اي پيچيده و باطنابي ضخيم برگردن آويخته . بدن نحيفش توان سنگيني وزنه‌ها را ندارد براي نوشيدن آبي كه از شلنگ آب كارگر فضاي سبز كه در حال آبياري است وضعيتي بدتر از پسرك از نظر حقوق كارگري دارد لختي مي‌آسايد خوب كه سيراب شد برق در چشمان درشتش كه هنوز ميل به كودكي و شيطنت در آن موج مي‌زند مي‌نشيند و از باري كه وبال گردنش شده مي‌گويد : « چرخ و سنگ‌ها مال اربابه همه نون خشكي‌ها تو اين شهر يه صاحب كاردارن امتياز فروش نون خشك مال اونه چرخها را امانت با سفته و قرار يا گرفتن گرويي و يا به كلفتي گرفتن مادر و خواهرامون به ما مي‌سپره تا براش نون خشك جمع كنيم اين پلاستيك و آهن‌ها مال خودمه جدا مي‌فروشم اما اگر ارباب ببينه پدرمو در مياره ميگه چرخ زود فرسوده مي‌شه . سنگ‌ها هم اگه گم بشه از درآمدمون كم مي‌كنه اون هفته داداشم ( به پسربچه ديگري كه در ميان درختان دنبال پلاستيك و شيشه‌خالي نوشابه و … مي‌گردد اشاره مي‌كند ) گم كرد هم از ارباب كتك خورديم هم حقوقمون را كم كرد هم ننه‌ام يه روز بي‌‌مزد براي زنش كار كرد اينه ديگه !!

« بيمه كارگران ساختماني كدام است همين ديروز چند نفر در سقوط مردند و رفتند »

پاشنه پاي آسيب ديده‌اش را به سختي بر زمين مي‌گذارد تا قامت بلندش را برزمين استوار نشان دهد . زانوي راستش خوب خم نمي‌شود اما با آن كه خط درد در جاي جاي صورتش نهان است به روي خود نياورده و از پله بالا مي‌آيد او تنها بازمانده يك حادثه سقوط بالابر در يك ساختمان بلند است كه در آن جا كارگران ساختماني جوان و نوجوان بكار گرفته شده بودند . از آن حادثه كمتر از يكسال مي‌گذرد او و 4 نفر از دوستانش كه همگي دانشجو بودند و براي امرار معاش و كسب درآمد در تعطيلات بين ترم به عنوان كارگر ساده ساختمان از طريق پيمانكار در يك واحد انبوه‌سازي مشغول بكار شده بودند در يك لحظه بدليل فرسوده بودن تجهيزات با بالابر حمل مصالح ساختماني از طبقه پنجم به پائين سقوط كردند آنها رفتند و او با جسمي رنجور باقي ماند تا در راهروهاي تأمين اجتماعي بدنبال بيمه و در كريدورهاي اداره كار و دادگستري بدنبال حقوق پايمال شده‌اش بگردد . از آن تاريخ تاكنون او و خانواده‌اش ميليونها تومان خرج كردند تا فقط زنده بماند هر چند او ديگر سلامتي ندارد تا كاري بكند و در روزهاي آغازين جواني فرسوده و از كارافتاده شده است او كه پس از ماندن مدت طولاني در كما دوباره به زندگي بازگشته از بيمه كارگران ساختماني كه ظاهراً در مجلس تصويب و هرگز اجرايي نشده چيزي نمي‌داند هنوز صحنه آن روز در مقابل ديدگانش چون تصويري متحرك در جريان است و مي‌گويد : « بيمه ؟ كدام بيمه ؟ همه مخارج درمان و دوا و بيمارستان را خودم دادم . دوستانم همين ديروز بود كه در آن حادثه سقوط مردند و رفتند . خانواده‌هايشان هنوز ديه آنها را نگرفته‌اند . قانون مي‌گويد چون تنها بازمانده حادثه كه ظاهراً زنده است طول درمان دارد به پرونده نمي‌شود لان رسيدگي كرد … »

« كار كودك ، انكار كودك ، حقوق پايمال شده زنان كارگر ، اخراج و خط فقر و حقوق كارگري »

حيف كه نمي‌شود واژه‌هاي درد را راحت و بي‌دغدغه بر كاغذ روان كرد تا از پيمان نامه حقوق كودك كه ايران نيز عضوي از آن است اما چنان فراموشي شده كه كودكان كار را انكار مي‌كند چيزي نوشت . نمي‌شود از پشت‌هاي خميده و پر درد دختران نوجوان و زنان بارداري كه در كارگاههاي پنهان پتك برآهن مي‌كوبند ، چرخ دنده ماشين را جابجا كرده و بارهاي سنگين را برپشت و بغل حمل مي‌كنند از دختركان قالي‌باف و سوزن زن در كارگاههاي دوخت و دوز كه سرانگشتانشان از زخم سوزن سوراخ سوراخ شده آنها كه نه بيمه‌اند و نه حقوق قانون كار مي‌گيرند و آرام مي‌آيند و آرام با درد سل و خونريزي مي‌ميرند هم قلم فرسايي كرد . حتي نمي‌شود از زخم دل كارگران رسمي كه ماههاست از دريافت حقوق محرومند و كارگران پيماني و قراردادي اخراجي و بازنشستگاني كه به دنبال دريافت مستمري پيش هر كس و ناكس سر تعظيم فرود مي‌آورند و فريادشان با ( … )سركوب مي‌شود هم به واقعيت درد آن چه كه هست پرداخت . نمي‌توان از جوانان تحصيل كرده‌اي كه واگويه‌هاي دردشان آنقدر سنگين است كه اگر در اين مقوله مي‌آمد شايد چون با كلام قانون و لوايح و مصوبه‌هاي آمده و اجرا نشده آميخته به آن انگ سياسي زنند هم چيزي نوشت آنها كه « سرمايه‌جاوداني‌اند و … » با مدرك‌هاي دانشگاهي راننده آژانس و تاكسي‌اند . اغذيه فروش و سبزي فروش و … يا كارگري ساده !!؟

تنها مي‌توان اين دردنامه را با خط فقر 700 هزار توماني كه وزيركار در بيانش به اين جمله بسنده مي‌كنه كه : « نمي‌دانم خط فقر چقدر است ! و از چالش‌هاي صنعت در سال 89 با اجرايي شدن قانون هدفمندكردن يارانه‌ها ، افزايش 15 درصدي حقوق كارگران و كاهش قدرت خريد آنان ،‌رشد 50 درصدي كارگران اخراجي از ابتداي سال جاري در كشور ، و اشتغال آرزويي كه هم چنان روياست به پايان آورد . روز كارگر بر همة محنت‌كشان شركت آونگان و شركت‌هاي بحران زده ، زنان كارگر و ديگر شركت‌هايي كه زنان و كودكان كار بحره‌كشي مي‌كنند ، ديگر كارگران قراردادي و پيماني بيمارستانها و فضاي سبز ، كودكان دستفروش و طواف و كارگران ساختمان و همه آنان كه با رنج و تلاش چرخ دنده‌هاي صنعت و خدمات اجتماعي را به گردش درمي‌آوردند مبارك !!!



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

10 پاسخ به “این ماه هم حقوق نداریم دیگر نمی‌دانیم چه کنیم”

  1. حسین گفت:

    قابل توجه محمود احمدی نژاد که می خواد جمعیت ایران رو 2 برابر کنه!!!

  2. nasrollah گفت:

    DOLATE MEHRVARZEH DIGEH –
    BISHTAR AZ IN AZASH NEMISHEH ENTEZAR DASHT

  3. ايراني گفت:

    با خواندن اين كلمه ها اشك بر چشمانم جاري شد. بارها كساني راوي چنين واگويه هاي تلخي برايم بوده اند و خواسته ام كاري بكنم اما چه كنم كه بي لياقتي دولت را با تلاش محدود افراد نمي توان پوشاند.
    و اما دردناكتر از همه اينكه خيلي از اينان به خاطر محروميت مفرط و دسترسي نداشتن به اطلاعات آزاد باز هم در زمان لازم به نفع جريان حاكم و به قيمت بدبختي بيشتر خودشان قدم بر ميدارند. اينجاست كه وظيفه ما سنگينتر از هميشه به نظر مي رسد.
    اطلاع رساني،اطلاع رساني،اطلاع رساني.
    ما بايد همه افراد را از حقوق خودشان آگاه كنيم، ما به اين محرومان بايد با دليل دولت خدمتگذار را معرفي مي كنيم، زيرا خيلي از مردم به خاط فقر پياپي روزهايي را هم كه اميدي به بهبود زندگيشان بوده است را از ياد برده اند و گمان بر اين دارند كه دولت احمدي نژاد براي آنان تلاش بسياري مي كند و مثلا بعضي ها نمي گذارند كار كند، زيرا رسانه ها مرتب اين را گفته اند و ما با اينها سخن نگفتيم. خيلي از اينان نه از بودجه مي دانند و نه از درآمد نفت و نه از خيلي چيزهاي ديگر، فقط دائم از رسانه هاي بسيج و مساجد و تلوزيون و … مي شنوند كه مثلا هاشمي تمام پول نفت را مي برد و نمي گذارد احمدي نژاد كار كند و خاتمي چنان كرد و موسوي چنين و بالاشهري ها خون آنها را مي مكند و مي خواهند دولت خدمتگذار را به زير بكشند.
    بله حديث تلخيست چپاول شدن و حمايت ناآگاهانه از چپاولگران و وظيفه ماست كه از دريچه نگاه آنان و به قول مهندس موسوي با ابتكار به گونه اي اطلاعات را به انان برسانيم كه بدون موضع گيري از حقيقت آگاه شوند و در ضمن نسبت به اوضاع بي تفاوت نشوند.
    به اميد ايراني ازاد و آباد.
    يا حسين ميرحسين

  4. سحر گفت:

    واقعا کامل بود. هر خطی رو که میخوندم یه چیزی یادم می اومد و میخواستم اضافه کنم ولی تا آخر که خوندم دیدم همه چیزو نوشته. من خودم جزو اون گروه تحصیل کرده هستم. ما طرفدار جنبش سبز هستیم تا آینده بهتری بسازیم. کاش اونایی که به کوچکترین دلیلی مردم را می کشند یا به زندان می اندازند اینو می فهمیدند.

  5. داوود گفت:

    براي اعتراض گسترده خرداد ماه آماده شويم
    بايد بفهمند که امنيتي کردن فضا باعث از بين رفتن اعتراض نميشود بلکه آنرا در وجود افراد عميقتر ميکند.
    از همين الان دنبال راههاي تظاهرات باشيم .
    آنها از ورامين و کرج و شهريار و ديگر شهرهاي اطراف نيروي بسيجي جمع ميکنند تا ما را در خيابان با باتوم و گاز اشک اور بزنند.
    بايد فکر کنيم و راههايي پيدا کنيم

  6. غم گفت:

    شرکت پیمانکاری سریک هم 4ماه حقوق نداده هنوز عیدی سال 88 نداده چه برسه به عیدی 89 نه حقوق کارگر نه حقوق مهندسین خدا لعنت کنه احمدی نژاد خدایا به داد مردم ما برس خدایا صدامونو نمیشنوی خدایا خسته شدیم بدبخت شدیم.کلمه تو بگو چیکار کنیم.

  7. دوستدار و حامی موسوی گفت:

    واقعا دردآوره توکشوری با این همه منابع مادی و معنوی با وجود این همه مغز متفکر این وضع زندگی مردمش باشه جناب آقای مهرورز که خیلی ها هنوزم فکر میکنن مجسمه عدالته و اومده قشر فقیرو نجات بده و همه دزدان اقتصادی رو رسوا کنه و تمام قشر مستضعف حامیشن جواب بده اینه عدالتی که ازش دم میزد دزدارو پیدا کرد و کم شدن یا روز به روز بیشتر و بیشتر شدن؟
    دوستان به نظر من هرچند مهندس موسوی تاکید بر عدم خشونت و راههای مسالمت آمیز داره و من هم با نظر ایشون تاحدودی موافقم ولی مطمئنا حکومتیا تا الان بیکار ننشستن و مشغول برنامه ریزی برای خرداد ماه بودن و حتما 3 برابر دفعات پیش از اطراف نیرو میارن وفکر میکنم تنها راه مقابله اینه که ما هم با یک حداقل تجهیزاتی بیایم جمعیت اونا رو پراکنده کنیم و اگر بخوایم دست رو دست بذاریم که اونا مجوز بدن تا آخر سالم بشینیم هیچ اتفاقی نمیفته پس باید بدون مجوزم که شده بریم ولی با راهکارهای جدید که حداقل هزینه رو بدیم به نظر من از الان هم تو سایت ها طرفداران سبز بیان پیشنهاد شعار بدن وقتی همه جمع آوری شد با ارسال نظرات راجب اون شعارها به توافق برسیم و فقط همون شعارها داده بشه که نتونن باز با نفوذ افراد خودشون در بین سبزها و دادن شعارهای خارج از برنامه سوژه برا خودشون درست کنن و باز جنبش سبزو متهم کنن و هزار جور مارک بچسبونن

  8. ناشناس گفت:

    نامه غم انگیزی است و بسیار قابل تامل. من هم وضعیتی مشابه به این دوستان عزیزم داشتم و میتوانم کاملا آنها را درک کنم. در مورد خودم باید بگم که بعنوان یک مهندس با مدرک فوق لیسانس در یک شرکت معدنی کار میکردم الان مدتی هست که کار رو رها کردم و برای ادامه تحصیل از ایران خارج شدم، این اواخر، منظورم یکسال قبل از انتخابات سال 88 هست، اوضاع صنعت روز به روز بدتر و وخیم تر میشد. خیلی مواقع میشد که ما 4 ماه یکبار حقوق میگرفتیم و تازه بعد از 4 ماه با کلی منت حقوق یک ماه رو میدادند. آدم واقعا میموند چیکار کنه. من چون تازه فارغ التحصیل شده بودم درآمدم زیاد نبود بنابراین اصلا نمیتونستم که در مورد زندگیم تصمیمی بگیرم و اون رو مدیریت کنم. در شرکت یادم هست افرادی بودند با مدرک سیکل یا دیپلم که بعنوان خدمتکار و یا پیک کار میکردند درآمد این بنده های خدا 200 هزار تومان در ماه هم نبود و یادم هست که مدیر شرکت بخاطر عدم توانایی وصول صورت وضعیتها از شرکتهای دولتی خیلی از همکاران رو شب عید سال 88 و عده ای رو هم بعد از تعطیلات از کار اخراج کرد. واقعا جای تاسف و شرم داره برای کشوری با این همه منابع و استعداد، نمیدونم این رو میشه کار کی دونست؟ و اینکه اصلا این وضع قابل اصلاح هست یا نه؟ امیدوارم که هر تغییری قراره صورت بگیره به نفع همه مردم باشه و به پیشرفت کشورمون کمک کنه.

  9. كارگر سبز گفت:

    چرا فقط هي شهر هاي بزرگ تو چشم هستند ؟؟؟؟؟؟ مگه كارگر هاي شهر هاي كوچيك آدم نيستند يا فقط تو شهرهاي بزرگ حقوق كارگرا عقب افتاده ؟؟
    نمونه بارز اين مظلوميت كارگراي فضاي سبز شهرداري منطقه 2 دزفول هستند كه الان 3 ماه هست حقوق پاداش و مرخصي حق اولاد و ……. (كلا هيچي ) نگرفتن اما هيچ كس تو فكرشون نيست من يكي شون رو ميشناسم از اقوام خودمونه اين بنده خدا پول نداره كه بره حتي يك كيلو گوشت بخره واسه زن و بچش اينا معلوم نيستند ؟بخدا اينام كارگرن آدمن حقشون خورده شده اي خدا چه كسي مدافعشونه؟؟ صداشون اصلا به جايي ميرسه ؟؟ كسي جوابشونو ميده؟
    خودم جواب بدم اين آشنامون ميگفت كه پيمانكار گفته فعلا از پول خبري نيست هركس ميخواد بره شكايت كنه آزاده ولي بعدش ديگه ……..!! دلم ميخواد يه دل سير گريه كنم اينه اسلام ما ؟؟ اگه اين اسلامه من مسلمون نيستم حداقل تو بلادكفر (به قول آقايون ) به حق حقوق آدما احترام ميذارن اما اينجا به نام ديني كه ميگه تا عرق كارگر خشك نشده بايد پولش رو داد به راحتي حقت رو ميخورند اگه اعتراض هم كني به اقدام عليه امنيت ملي و هزار كوفت زهر مارديگه دستگيرت ميكننن (نمونش كارگراي هفت تپه )اي خدا تو ببين اين ظلمي كه بر مردم ميكنند و تو بشنو اين فرياد مظلوميت اين مردمان را كه جز حق خود چيزي ديگر نمي خواهند

  10. فرهاد نعمانی گفت:

    تجربه موفق تمامی‌ کارگران در کشورهای مختلف نشان میدهد که حق گرفتنیست، و بدستاوردن آن با تشکلهای مستقل کارگری امکان پذیر است. به امید آنروز، فرهاد نعمانی