سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

پايان نمايش معجزه ي هزاره

چکیده :نزديك 5 سالي مي شود كه گروه بزرگ و نسبتا وسيع متخصصان و نظريه پردازان مورد «خطاب ايدئولوژي»اي قرار گرفته اند كه تخصص هاي ايشان را به بازي گرفته است.يك بار اقتصاد دانان مي شوند بازيگران اين نمايش،يك بار زنان، يك بار بازماندگان آشويتس،يك بار مدرك بگيران،يك بار عاشقان علوم انساني،يك بار جمعيت شناسان،يك بار زلزله نگاران...


کلمه- حمید صفا: احمدي نژاد به يك معني ستاره ي نمايش يا همان «وُدت» در معناي  “گی دو بوري”كلمه است.او «با در خود متمركز كردن تصوير يك نقش ممكن،روند مبتذل سازي را در قالب سرگرم كردن هاي پُر زرق و برق نمايش،متمر كز مي كند».ايده ي افزايش نرخ رشد جمعيت در كنار بحث داغ «زلزله» از همان دست سرگرم كردن هاي پر زرق و برقي است كه «مصرفِ گسترده ي كالاها،نقش ها و اشياء براي انتخاب را در ظاهر كثرت بخشيده اعمال مي كند».نمايشي كه احتمالا براي مدتي پاي جمعيت شناسان و انجمن جمعيت شناسي را در كنار ديگر متخصصان كشور كه تا به اين لحظه به تناسب نياز به ايفاي نقش به روي صحنه آمده اند،به جمع ديگران هنرمند باز كند.

… خوب از كجا شروع كنيم؟احتمالا مالتوس نقطه شروع مناسبي است.نه؟! احمدي ن‍ژاد گفته كه به هر كس از تهران برود يك قطعه زمين و…اعطا مي شود؛به اين ترتيب هر قدر زميني كه يكي از اعضاي جمعيت روي آن كار مي كنند،كمتر باشد سهم نهايي اش در توليد مواد غذايي عملا شروع به كاهش مي كند و چون رشد ذخاير مواد غذايي نمي تواند با جمعيت در حال رشد برابري كند،درآمد سرانه شروع به كاهش مي كند و تا حدي پايين مي رود و منجر به جمعيت متعادلي مي شود كه به سختي در سطح حداقل معيشت و يا كمي بالاتر از آن زندگي مي كند.

اما نه! چرا به سراغ بوسروپ و كولين كلارك و هرمان كان و ديگر نظريه پردازان «رشد جمعيت در راستاي توسعه» نرويم؟

بوسروپ ادعا مي كند«فشار جمعيت باعث تغييرات تكنولوژيكي مفيد مي شود و همچنين پيش نياز توسعه كشاورزي است».كلارك عقيده دارد منابع زمين براي جمعيت در حال افزايش،كافي است.هرمان كان و جوليان سايمون بر اين عقيده اند كه «هنوز همه منابع جهان شناخته نشده» و تازه اگر مي دانستند ايران چه كشور پر بركتي است،احتمالا رقم 9 ميلياردي اي كه گادوين در سال 1820 به عنوان رقمي از جمعيت انسان ها كه زمين با تكنيك هاي زمان قادر است به آنها غذا بدهد را افزايش مي دادند.باري جهان منزلگاه خوردن و نوشيدن و از پس تمامي آنها … است.تو چه كار به كمبود امكانات داري،بگو بسم الله،خدا كه نه اما دولت تا آخرين قطره ي نفت پشتت است.ببخشيد؟تئوري ديگري جا نمانده است؟در صورت امكان به انجمن علمي جمعيت شناسي مراجعه نماييد.

اينجاست كه «نمايش» توأمان به صورت خود جامعه،جزئي از جامعه و ابزار يكپارچه سازي آن نمودار مي شود. نمايش صريحا شاخه اي است كه هر نگاه و هر آگاهي را متمركز مي كند. نزديك 5 سالي مي شود كه گروه بزرگ و نسبتا وسيع متخصصان و نظريه پردازان مورد «خطاب ايدئولوژي»اي قرار گرفته اند كه تخصص هاي ايشان را به بازي گرفته است.يك بار اقتصاد دانان مي شوند بازيگران اين نمايش،يك بار زنان، يك بار بازماندگان آشويتس،يك بار مدرك بگيران،يك بار عاشقان علوم انساني،يك بار جمعيت شناسان،يك بار زلزله نگاران و… يكپارچه سازي اي كه در خلال اين فراخوان عمومي به متخصصان براي مواجه با امر نمادين،به بيان گي دو بور «چيزي جز زبان رسمي جدايي سازي تعميم يافته نيست».درست مثل يك «تئاتر اينتركتيو» مي ماند كه هر حركت پيش بيني نشده اي از جانب تماشاگران به سرعت باد به بخشي از نمايش بدل مي شود.نمايشي از تضارب آرا،برخورد عقايد براي اثبات حقانيت اكثريتي كه يك رئيس جمهور را برگزيده اند.اُتوپورتره[تك چهره از خود]اي كه نظم حاضر مي كوشد از قدرت خويش ارائه دهد تحت لواي يك تعامل دموكراتيك با توده ها از طريق سخن گفتن بي واسطه با ظاهر شدن بر صفحه ي تلويزيون يا سخنراني در يك ورزشگاه متحقق مي گردد.هگل معتقد است:«نمي توان بي واسطه به سراغ امر بي واسطه[شناخت] رفت».باري احمدي نژاد با درك اين نكته است كه مجالي نمي دهد تا ديگران منتقد با واسطه به سراغش بيايند؛و از همين روست كه «پديده» مانده است. پيش تر از آنكه تحليل ها ترتيبش را بدهند او ترتيب همه را داده است. به بياني لاكاني،احمدي ن‍ژاد در عين اينكه باني و كارگردان امر نمادين جامعه ايران و حتي تا اندازه اي جهان است، اما خود به حوزه ي امر واقعي به معني حیطه‌هایی از زندگی که نمی‌توان شناختشان تعلق دارد. به بياني ويتكنشتايني احمدي نژاد احتمالا تا آخرين لحظه از حيات خويش واجد معنا خواهد بود چون هيچ كس نمي تواند منظورش را بفهمد.

لاکان اشاره می‌کند که انسان به صورت نارس به دنیا می‌آید. به این معنا که تا چند سال پس از تولد نمی‌تواند حرکاتش را باهم هماهنگ کند. وقتی کودک به حدود شش ماهگی می‌رسد، سعی می‌کند این همذات‌پنداری و هماهنگی را به دست بیاورد. او با دیدن تصویر خودش در آینه (مراد از آینه، هم می‌تواند آینهٔ واقعی باشد و هم آینهٔ فردی دیگر) است که بر این مشکل غلبه می‌کنند. تصویر آینه به کودک آرامش می‌دهد زیرا او از خودش تصور کاملی ندارد. او هرپاره از خودش را متعلق به دیگری می‌داند. تصویر آینه باعث می‌شود تا کودک تصویر کاملی از خودش به دست بیاورد. او جای دقیق اندام‌هایش را نمی‌داند. وقتی می‌خواهد چیزی را به دهان ببرد، نمی‌تواند مکان دقیق دهانش را مشخص کند. او با نگاه کردن به آینه افراد دیگر، و توجه به حرکات آن‌ها، سعی می‌کند مثل آن‌ها بتواند حرکاتی منظم و با قاعده و دقیق داشته باشد. و در نتیجه مثل آن‌ها کامل باشد. این تلاش باعث پیدایی من یا نفس در کودک می‌شود. «نفس از نظر ساختاری از هم گسسته است و میان خودش و تصویر خودش دوپاره است. از همین رو است که همواره خواهد کوشید تا دیگری (تصویر در آینه یا فرد دیگری که دیده است) را با خود یکی کند». در امر یا نظم خیالی، همین کلمه همواره است که تاثیرگذار است. چراکه کودک پس از ورود به سنین بزرگسالی هم نفس این خصلت را از دست نمی‌دهد. یعنی همواره می‌خواهد کامل‌تر شود و وحدت بیشتری پیدا کند. در واقع من مطلوب هسته اصلی امر خیالی است. تصویری است اغراق‌آمیز که فرد از وجود خود ساخته و مبتنی بر آرزومندی اوست.

به اين اعتبار احمدي نژاد به دقت از همه مي آموزد تا آرام آرام در طي يك پروسه ي يادگيري ديگران را با خود يكي كند. در قسمتي از نمايشنامه ي «رومولوس كبير» اثر فردريش دورنمانت، آنجا كه وفاداران به روم و دلسوزان آينده ي اين تمدن عظيم،رومولوس را به دليل بي كفايتي اش در اداره ي كشور با عباراتي از اين دست كه «تو بايد به روم حساب پس بدي» و «تو به نيروي ما تكيه كردي» به چالش مي كشند،پاسخ دندان شكني از او دريافت مي كنند:

«من به نيروي شما تكيه نكرده ام. اگر من به كمك شما دنيا را تسخير كرده بودم،آن گاه اين گفته درست بود. ولي من دنيايي را از دست دادم كه شما آن را به دست نياورده بوديد. من آن را مثل يك سكه ي بي ارزش به دور انداختم. من آزاد هستم. شما فقط حشراتي هستيد كه در اطراف روشنايي من مي رقصيد. سايه هايي هستيد كه هرگاه من ندرخشم نابود خواهيد شد.»

باري بايد با اين وضعيت تروماتيك مواجه شد و همان جا توقف كرد.در فيلم تهوع آور و البته عالي «سالو»ي پازوليني، چهارديو فاشيست كه نمادها و پايه هاي قدرت اند در آغاز فيلم با اعلام اينكه  در سرنوشت دهشت انگيزي كه براي خود و ديگران ترتيب داده اند شريك مي شوند،به واقع هرگونه اثري از فرديت و«خود» را نابود مي سازند و به اين ترتيب دست به كار ايجاد فاجعه اي مي شوند كه نهايتي براي انزجار از آن قابل تصور نيست. وضعيتي كه مقاومت و گردن نهادن به آن هر دو نتيجه ي مشابهي را انتظار مي كشد: مرگ،آن هم نه يك بار. آنها از آشغال هايي حرف مي زنند كه حاضر نمي شوند در بازي ديوانه وارشان شركت كنند و آنها را «مردم» مي نامند. آري،احتمالا اين كاري است كه ما بايد به آن مشغول شويم: تلاش براي «آشغال» ماندن.

حاكمان در مقام ناظماني كه به بچه ها جريمه مي دهند و بالاي سرشان قدم زنان اين عبارت را تكرار مي كنند كه «نبينم كسي بي كار باشد» به دنبال ارضاي كامل از طريق نظاره ي ابژه ي ميل اند[جايگاه ما]. و كاري كه ما بايد انجام دهيم نه انجام تكليف و نه اعتراض به آن بل صرفا انجام ندادن و «بي كار» ماندن است. لحظه اي چون مجسمه ي فكر «رودن»،دست را به زير چانه زدن و تأملي در كار جهان به هنگامي كه سوژه گي مان امكان سياسي شدن از طريق پيوند خوردن با جمع را ندارد،يگانه راه بركنار ماندن از بازي در نمايش قدرت است در دوران اداره ي توتاليتري شرايط هستي توسط او. به بيان «نگري» و «هارت» در چنين موقعيتي بايد فرار كرد. فرار به معني تخليه ي كليه ي مكان هاي قدرت.

عدم مقاومت در جايي كه انتظار مقاومت مي رود و مقاومت در جايي كه انتظارش نيست بهترين استراتژي در مواجه با خطابه ي ارتجاع است. در موقع بازجويي گاه پيش مي آيد كه اصرار بر مقاومت در برابر پذيرش منطق بازجو، بازي را به نفع او تمام مي كند؛ مثل نپذيرفتن امر مقدس او،اما بالعكس عدم مقاومت در برابر اين موقعيت در جايي بازي زنداني-بازجو و نمايش زندان را برهم مي زند. سگ آبي ،حيواني است كه به اعتبار ارزش بيضتين اش تحت تعقيب شكارچيان قرار مي گيرد،اما براي نجات جان خويش، بيضه هاي خويش را خود مي درد.اين كار او رسالتي را كه بر دوش شكارچيان است بي اثر مي كند.

افزايش نرخ رشد جمعيت در كنار تخليه ي 5 ميليون نفر از تهران و بالا و پريدن ما براي اثبات تناقض نهفته در اين سخنان با استناد به تخصص هايمان كليت بي معنايي را مي سازند كه تنها بازتوليد كننده ي هويتي است كه  یک شخصيت  براي كيف اش به آن نياز دارد. احمدي نژاد خيلي پيش تر از اينها به واسطه ي كتاب بي نظير «معجزه هزاره سوم» دريافت كه به معمايي بدل شده است كه عده اي در هيأت كارشناس و تحليلگر زور مي زنند زواياي مختلف اش را بشناسند، غافل از اينكه هيچ دليل منطقي اي براي ظهور معجزه نيست و هر تلاشي براي توضيح جز تقويت موقعيت شگفت انگيزي معجزه كاري از پش نخواهد برد؛ آنچه كه خود همين نوشته هم به آن مبتلاست.  به اين اعتبار تنها چاره ي ما در مواجه با «معجزه هزاره سوم» پذيرش اين جمله ي ويتكنشتاين است:

«آنچه را كه نمي توانيم درباره اش سخن بگوييم بايد خاموشی را درباره اش برگزینیم».



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

13 پاسخ به “پايان نمايش معجزه ي هزاره”

  1. سپیده گفت:

    یکی از قشنگترین و کاملترین تحلیلهایی بوده که از کارهای ظاهرا ساده و بی برنامه این آقا شده. متاسفانه حتی روشنفکران هم ناخودآگاه وارد این بازی شده اند و به تنها کاری که بسنده کرده اند مسخره کردن است غافل از نیت شومی که در این افکار نهفته است. اگر دقت کرده باشید یکی از راهکارهای حاکمیت مشغول ساختن مردم (به خصوص در حوزه هایی که پتانسیل بالایی دارند) به بحثهای جنجالی است: ازدواج موقت برای جوانان، تراکتور سازی برای هموطنان آذری، زلزله برای تهرانیها، جایزه زاد و ولد برای مردم عامی و بحث انتقال پایتخت. بر ماست که در هر مورد قبل از آنکه این بحثهای حاشیه ای جای بحثهای اصلی را بگیرد، سریعا نقد کرده و ازطریق کسانی که مردم به آنها اعتماد دارند به مردم اطلاع رسانی کنیم. شما هم بهتر است این تحلیل ها را به زبان بسیار بسیار ساده و قابل فهم ارایه کنید. مشکل بزرگ دانایان ما عدم ارتباط با عامه مردم با زبان خود آنهاست. این خلا در حال حاظر توسط دولت و با شعار ها و ایدئولوژی مورد حمایت حاکمیت مورد سواستفاده قرار می گیرد: “مردم چیزی را باور می کنند که می فهمند”

  2. سمیه گفت:

    این اقا خودشو به سادگی میزنه وگرنه در پس هر ادا و حرف بیخودش نقشه ا ی هست و برای سرگرمی مردم تا به مسائل اصلی نپردازن.یا حسین میر حسین .

  3. سارا گفت:

    ميرحسين عزيزمان دلمان بري بيانيه هايت تنگ شده براي خواندن بيانيه هاي نوراني و زيبايت

  4. حسن گفت:

    کسی که عامی نیست ، ولی عامیانه صحبت میکنه ، کلاهبرداره

  5. سلام علیکم
    مثل اینکه دوستان عزیز و گرامی بعد از حدود 5 سال از ریاست جمهوری جناب آقای احمدی نژاد و حضور وزرا و معاونینی خارق العاده و شگفت انگیز که دائما ملت ایران را شگفت زده و متعجب می کنند هنوز به این گونه گفتارهای بی اهمیت و کم ارزش عادت نکرده اند. لذا از هیات رییسه محترم مجلس و مجمع تشخیص مصلحت نظام خواهش می کنیم بودجه ای را برای تاسیس یک مرکز نظرسنجی همانند همه کشورهای توسعه یافته از طرف یک نهاد بی طرف و بی غرض و البته دانشگاهی که به دنبال اغراض سیاسی هم نیست درنظر بگیرند تا میزان مقبولیت، محبوبیت، افکارسنجی و میزان پذیرش نظرات و طرح های بزرگ یا حرف های کوچک افراد بزرگ مرتبه را در میان آحاد مردم ( البته به روش نمونه گیری تصادفی) بسنجد و به دولتمردان و مراکز تصمیم گیری، سیاستگذاری و برنامه ریزی منتقل نماید تا در سیاستها، تصمیم ها و برنامه ها مدنظر قرار گیرد.

  6. سبزی از بهبهان گفت:

    یا حسین میر حسین

  7. کوشا گفت:

    جالب اما دهشتناک بود شاید این متن درد دل کسانی که میدانند اما نمی توانند نه به خاطر اینکه جرات ندارند بلکه به خاطر اینکه توده ی مردم از آنها حمایت نمیکنند

  8. شهریار گفت:

    سخت ترین کار دنیا محکوم کردن یک احمق است

  9. سيدرضا گفت:

    حرف ما يك كلام
    نخست وزير امام

  10. ناشناس گفت:

    احمدی نژاد زنده باد .

  11. ناشناس گفت:

    تحلیل کاملا غلطی است . این تحلیل گر گرامی لطفا اقدامات و دروغ پردازیهای کروبی و موسوی را نیز تحلیل نماید :
    1- چرا موسوی و کروبی با اینکه می دانستند در انتخابات تقلبی نشده برای مردم دروغ گفتند .
    2- چرا کروبی و موسوی برای مردم دروغ می گویند .
    3- چرا کروبی رشوه خوار شد .
    4- چرا قشر کم درآمد و … طرفداران موسوی و کروبی نیستند و فقط سرمایه داران و مفت خواران طرفدار این دو نفر هستند .
    5- چرا کسانی که با نظام و رهبری و انقلاب مسئله و مشکل دارند طرفدار موسوی و کروبی شده اند .
    6 – و هزاران چرا دیگر . خواهشا منطقی جواب بدهید ؟

  12. احمد گفت:

    اگر نظام و رهبري و انقلاب از آرمانهاي اول انقلاب فاصله بگيرند كه گرفته اند مشكل كساني هستند كه با آنها مخالفت ميكنند يا آنها كه راه خلاف رفته اند اگر قرار بود كه فقط حرف حرف يك نفر باشه پس چرا انقلاب كرديم و به رژيم قبل ايراد ميگرفتيم خواهشا اين بار شما منطقي باشيد و شعار ندهيد

  13. بهنام گفت:

    حرف درست رو خانم سپیده زده بی زحمت یک بار دیگه بخونیدش و برای آشنایان و اطرافیان خودتون مطرح کنین