سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

این آقا عیسی ها و دم مسیحائیشان

چکیده :دیروز با شنیدن اخبار ناخوشایند در ارتباط با عودت داده شدگان به زندان و عزیزان در معرض عودت، یاد شیطان افتادم و ریسمان هایش که قطرش و ضخامتش و استحکامش برای هر یک از بندگان خدا متفاوت است. و بدون این که در مورد هیچ یک از عزیزان مبتلا که در شرایط فردی، خانوادگی و اجتماعی متفاوتی قرار دارند، داوری غیرمنصفانه ای داشته باشم، از خدای مهربانم می خواهم که آبروی ما را در جایی که هیچ قسم بازی و نیرنگ و رنگ و فریب و توجیه در آن راه نیست، حفظ کند و خودم و همسر عزیزتر از جانم و فرزندانم و همه سبزاندیشان استوار را به او می سپارم که در این بهار سبز بهترین ها را برایمان تقدیر کند و از او تمنا می کنم که به ما توفیق دهد تا هرگز سرخوشی های کاذب در این سرای ناپایدار را بر لذت برخورداری از نعمات سرای جاوید رجحان...


کلمه:فخرالسادات محتشمی پور در یادداشتی  درباره وضعیت برخی از زندانیان سیاسی دربند و خانواده های آنها نوشته است:من دیروز با شنیدن اخبار ناخوشایند در ارتباط با عودت داده شدگان به زندان و عزیزان در معرض عودت، یاد شیطان افتادم و ریسمان هایش که قطرش و ضخامتش و استحکامش برای هر یک از بندگان خدا متفاوت است. و بدون این که در مورد هیچ یک از عزیزان مبتلا که در شرایط فردی، خانوادگی و اجتماعی متفاوتی قرار دارند، داوری غیرمنصفانه ای داشته باشم، از خدای مهربانم می خواهم که آبروی ما را در جایی که هیچ قسم بازی و نیرنگ و رنگ و فریب و توجیه در آن راه نیست، حفظ کند.

متن این یادداشت که در اختیار کلمه قرار گرفت به شرح زیر است:

صدای آشنای پشت تلفن ناگهان مرا از پشت میز بلند کرد و زود گفتم: سلام آقای سحرخیز! عیدتان مبارک. آقا عیسی با همان صدای گرم و پرطنین، حال و احوال کرد و فوری گفت: این رفیق ما رو کی می فرستین پیشمون؟! گفتم رفیقتون فعلا بستری شده و ما سخت مشغول پرستاری هستیم که از شما بر نمی آید. گفت: باشد بماند پیش شما ما این جا جورش را می کشیم. من هیچ تغییری در صدایش ندیدم به نسبت قبل از زندان و به نسبت آن روزهایی که نگران از ضایع شدن حقوق انسان ها گاهی فکر می کرد شاید از ما هم کاری برآید و تماسی می گرفت. همسرجان هم که صدای این دوست نازنین را شنید، گل از گلش شکفت و برای او آرزوی سلامت و موفقیت کرد و ابراز امیدواری که به زودی پروژه زندان برای سیاسیون و معترضین و منتقدین، برای همیشه در کشورمان برچیده شود.

آقا عیسی یک خبر هم برایمان داشت از بند 350 و آن هم آغاز روزه های سیاسی از اول اردیبهشت ماه در اعتراض به زندان و اعمال غیرقانونی صورت گرفته و وضعیت بد زندانیان سیاسی که به مراتب از زندانیان عادی و حتی جنایتکاران محبوس بدتر است،بود. دیروز در جلسه قرآن خانواده زندانیان سیاسی، همسر این آزاده دربند از ملاقات بالاخره حضوریش با یاردربندش سخن می گفت و از اسباب پذیرایی اندکی که او فراهم آورده بود برای این دیدار شیرین و دلش نیامده بود دیگران را در آن شریک نکند و از تشری که مراقب نازنین زده بود که آقا مگر آمده ای مهمانی؟ ملاقات حضوری از این پس برای شما ممنوع!!! گفت که سر و ریش آقا عیسی بلند شده و پاک درویش شده و گفته تا عکس نیندازم کوتاهش نمی کنم. خوب البته هر کس برای اعتراض به وضعیت بد و تضییع حقوقش به نحوی اعتراض می کند و مهم این است که اعتراض ها شنیده شود و لابد آقای زید آبادی و باستانی هم که بدترین وضعیت را به نسبت بقیه دارند، دنبال راه هایی برای رساندن صدای اعتراضشان به مردم هستند.

صداهای آشنا این روزها هدیه بزرگی است برای ما و همسرجان: بهاره هدایت، داوود سلیمانی، مهدی محمودیان، حسین نورانی نژاد، احمد زیدآبادی، همه محکم و استوار سبزی را از دل بندهای اوین و رجایی شهر به دل های تنگ ما راه داده اند و حالا آقا عیسی سحرخیز که خودش را و خانواده اش را در ازای احقاق حقوق زندانیان بی گناه به فراموشی سپرده است.

دیروز روز خیلی بدی بود از بس خبرهای بد شنیدیم از دوستان حاضر و غایب در جلسه قرآنمان. سوره مریم که قرائت و تفسیر می شد، من چشم بر نمی داشتم از تصویر خواهرم بدرالسادات که همچنان مهربان و محجوب و معصومانه لبخند می زد به میهمانانش و در دل لابد خوشحال بود از خوب میزبانی کردن گل دختران نازنینش. و مادر مریم چه زود تردیدش برای این که آیا او می تواند به خوبی یک مرد عبادت خدایش را بنماید، برطرف شد. و مریم شد یک اسوه تا انتهای عالم و عیسی و دم مسیحائیش به ازای روزه سکوت او، وسوسه های شیطانی را در ایجاد بذر تردید در قداست و معصومیت مریم، فرونشاند.

دیروز روز خوبی نبود وقتی خبرهای خانواده های زندانی را می شنیدیم که همچنان اسیر دادسرا و دادگاه و تکاپو برای گرفتن ملاقات حضوری هستند و مورد بی توجهی و توهین و بی حرمتی قرار می گیرند و تازگی ها منشی های تازه وارد هم جواب سربالا می دهند به این عزیزان که هر یک برای خود جایگاهی وجیه دارند لابد چون عزیزانشان زود توجیه نشده اند، مهار نشده اند، آدم نشده اند و وقت گرانبهای برادران را زیادی گرفته اند!

خبرها هیچ خوب نبود هرچند روحیه های آزادگانمان همچنان عالی است و مقاومت خانواده هایشان ستودنی. همسر باقی می گفت: می خواهند روح و روان عزیزانمان را در هم بشکنند و جسم هایشان را هم. می گفت: باقی می گوید وضعیت امروز ما مؤید صحت و حقانیت فعالیت های حقوق بشری ماست خصوصا در زمینه حقوق زندانیان و گفتنی زیاد دارد این همسر و مادر رنجور و مدافع حقوق زندانیان که می گوید به وقتش بیان خواهم کرد.

مهسا همچنان نگران مسعود است که در رجایی شهر نشسته و می اندیشد که به دیار فراموش شدگانش فرستاده اند. شیوا همچنان در معرض اتهامات واهی است. همسر رجبی از دردهای در دل مانده اش می نالد و از نواهای فرزندان دور از پدر، همسر آقا فیض الله نگرانی هایش با حضور همسرش در اندرزگاه 8 دوباره شروع شده و دلخوشیش رفتار نیکوی هم بندان اوست. همسر سحر خیز نامه اش را به مهتاب می خواند و با مرور روزهای دفاع مقدس و جبهه و جنگ، اشک ما را در می آورد باز و از همه فجیع تر مرثیه آن مادر که مصائبش را فراموش کرده در پس روضه های امروز خانواده های اسرای سبز و روضه اسرای سبز گمنام.

مادری که خود پزشک است و وقتی پیکر تیرخورده فرزندش را روز 25 خرداد که درخبرها آمده راهپیمایی سبزها در آن روز مجوز داشته است، در بیمارستان می بیند به سختی می شناسد و خدا خواسته و عمر فرزندش به دنیا بوده اما اصابت سه گلوله به شقیقه و صورت و گردن ، نهایتا به معلولیت او منجر می شود و …

دیروز روز بدی بودو خبرها بد. بازگشت عبدالله؟ براستی چرا عبدالله بازگشت؟ همسرش چراها را به زبان ساده و به قول خودش لری بیان کرده و گفته من که سیاسی نیستم ولی به خواسته آقایان تن ندادیم و طبق آموزه های اسلامی درب خانه مان را به روی میهمانی عزیز گشودیم که باعث افتخار ما خانواده شهدا و ایثارگران است: به روی موسوی و یار همراهش رهنورد.

روز خوبی نبود دیروز که شنیدیم دوستان دیگری هم در معرض خواسته هایی قرار گرفته اند که اجابت شدنی نیست و چه خبر خوبی است نقش زینب گونه خانواده ها در تزریق روحیه مقاوت و ایستادگی در آن ها. همسران و مادران و فرزندان سبز چه تاریخ سازند این روزها و این سپهر که دیگر دارد اسطوره می شود پسرک و ما متحیر مانده ایم در کنه ذات این موجود کوچک خارق العاده که به پدر می گوید: می خواهی فراموش کنیم که به مرخصی آمده بودی؟؟؟!!! مادر لبخند می زند و پدر یک نفس راحت می کشد و حالش خوب خوب می شود.

روز خوبی نبود دیروز. اما چرا این روزها خوب نباشد با این همه همبستگی و حضور و سبزی و میثاق هایی که تازه می شود؟ گیریم بازی های کثیف ادامه داشته باشد. گیریم بگویند: ما برای هر کس مأموریتی تدارک کرده ایم و همه مشغول ایفای وظیفه اند، گیریم صاحبان مغزهای کوچک انسان ها را چون یک شیء و یک ابزار و عروسکی تصور کنند که می توان تا ابد آن را عروسک گردانی کنند. ولی ما که می دانیم به فرمایش مولایمان علی (ع) «انت جرم صغیر و فیک انطوی العالم الاکبر». دور نیست که این تجلیات عالم بزرگ بر همه کوچک ها و خرداندیشان رخ بنماید.

من دیروز با شنیدن اخبار ناخوشایند در ارتباط با عودت داده شدگان به زندان و عزیزان در معرض عودت، یاد شیطان افتادم و ریسمان هایش که قطرش و ضخامتش و استحکامش برای هر یک از بندگان خدا متفاوت است. و بدون این که در مورد هیچ یک از عزیزان مبتلا که در شرایط فردی، خانوادگی و اجتماعی متفاوتی قرار دارند، داوری غیرمنصفانه ای داشته باشم، از خدای مهربانم می خواهم که آبروی ما را در جایی که هیچ قسم بازی و نیرنگ و رنگ و فریب و توجیه در آن راه نیست، حفظ کند و خودم و همسر عزیزتر از جانم و فرزندانم و همه سبزاندیشان استوار را به او می سپارم که در این بهار سبز بهترین ها را برایمان تقدیر کند و از او تمنا می کنم که به ما توفیق دهد تا هرگز سرخوشی های کاذب در این سرای ناپایدار را بر لذت برخورداری از نعمات سرای جاوید رجحان ندهیم. آمین رب العالمین



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

10 پاسخ به “این آقا عیسی ها و دم مسیحائیشان”

  1. ناشناس گفت:

    دیگه شورش رو با این خانم محتشمی پورتون دراوردید
    … به نظر می رسه این سایت مال تاج زاده و خانمشه نه مهندس موسوی و خانم رهنورد

  2. ناشناس گفت:

    salam be garmi galamaten
    khanoum khanoum zeinab zaman ari nemidanam she goune az shoma
    gadr dani konam va sepasev faravan bar in
    dard name shoma mifresan va fagad
    mitavanam begouijam khoda govad
    khoda govad ke shenin zeinabi ra baraye ma hediye karde ast
    rasti zeinab jan midani delgarmi va energi baraye tamame in azizan asti
    hal in sia delan nemidanand ke ahmad haye mara dar zendan kardehan vali risheaye anhan dar biroune zenda hastan
    aya siah delan nemidanandke ba zendani kardane in azizan rishea tabdil
    be derakhte sarve sabzi bolan mishavad be to zeinab zaban garibane galamt ra bar tarikhe zama ram mi zani sepas
    ey jane khoda van hafes va negar dare galamat bashad ke energi barshe in melate
    garib hast ami ya rabal alami

  3. دربرابراين نوشتاردستم به صفحه كليدنميرود!تصورميكنم اگرمن هم دربند بودم فرزنددختردسالم!همسرم!مادروپدرپيرم!چگونه ميبايستي اسيري
    ودربدري وبي خبري ازحال مراتحمل ميكردند؟؟دربعضي ازگفتگوها گاهي ميشنوم گفته ميشودچراموسوي وكروبي بازداشت نميشوند؟؟باخودم
    انديشيدم آنها باتصورخودزنداني براي كروبي وموسوي دربيرون زندان ودرمواجهه باخانواده هاي سرگردان طرفداران دربندخودساخته اند!!ولي هزار
    ان آفرين به شيرزنان سرزمينمان كه حسرت يك آخ راهم بردل آقايان گذاشته اند!
    اشك رازيست/لبخندرازيست/عشق رازيست/اشك آن شب لبخندعشقم بود/قصه نيستم كه بگويي /نغمه نيستم كه بخواني /صدانيستم كه بشنوي/ياچيزي چنان كه بشنوي/من دردمشتركم-مرافريادكن/درخت باجنگل سخن ميگويد/علف باصحرا/ستاره باكهكشان/ومن باتوسخن ميگويم/نامت رابه من بگو-دستت رابه من بده/حرفت رابه من بگو-قلبت رابه من بده/من ريشه هاي تورادريافته ام/بالبانت براي همه لبهاسخن گفته ام/ودستهايت بادستان من آشناست/درخلوت روشن باتوگريسته ام براي خاطرزندگان-ودرگورستان تاريك باتوخوانده ام زيباترين سرودهارا/
    زيراكه مردگان اين سال عاشقترين زندگان بودند/دستت رابه من بده -دستهاي توبامن آشناست/اي ديريافته باتوسخن ميگويم/بسان ابركه باطوفان
    /بست علف كه باصحرا/بسان باران كه بادريا/بسان پرنده كه بابهار/بسان درخت كه باجنگل سخن ميگويد/
    زيراكه من ريشه هاي تورادريافته ام/زيراكه صداي من باصداي توآشناست/.

  4. نجفی گفت:

    درود بر تو ای انسان! چه زیبا نوشته ای.
    باشد که بلندای روح آزادگانی چون تو و همسر سرافرازت، حرکتی در دلهای مرده و غبار گرفته پدید آورد.
    ساده اندیشی است اگر گمان کنیم این حرکت به این زودیها نمایان شود. اما ناامید نیستیم.

  5. nader گفت:

    faghat az khoda mikhaham dobare roozi nayayad ke in Dard nameha ra kasane kasane dige benevisand va inha ra enteshar dahand baraye yadavari be ghodrat daran jadi
    Ba arezouye azadi hame zendanian jahl

  6. سبز گفت:

    اگر مشکل تفاهم متقابل است با گفتگو حل میشود. لازم نیست هر موضوعی هم رسانه ای شود. اگر در این نظام به افراد سیاسی ظلم شود گناه ان بر عهده همه مسولان کشور و آنهایی است که میتوانستند پا پیش بگذارند و مشکل را حل کنند.
    قلبهای رئوف و دیندار و اهل علم و دین که میتوانند در حل این مشکلات موثر واقع شوند، نباید لحظه ای درنگ کنند.

    صبر و استقامت در عدم ارتکاب به گناه و تن دادن به خواسته های نامشروع ضروری است. اما برخی بزرگان و مراجع هم وظیفه خود دارند و خوش حال میشویم که رایزنی های لازم صورت گیرد و این مسائل هر چه زودتر تمام شود.

  7. ناشناس گفت:

    این نیز بگذرد. اما امیدوارم برای همیشه بگذرد. نه فقط برای تعدادی خاص

  8. ارزو گفت:

    این زنها حیرت انگیز اند. چه کسی داستان آنها را خواهد نوشت؟ محتشمی پور، همسر مومنی، همسر زیدآبادی، همسر باقی، همسر عرب سرخی، مادر کوهیار…..و..و.و.و خدای من چه اتفاق ی در این سرزمین افتاده است!

  9. درود بر بانو محتشمی پور که از دل مینویسد ،بانوی عزیز تو با دل مینویسی ما هم با دل میخوانیم اما جای یک شیر دل و حق جوو در دستگاه قضایی خالیست که از خود برون آید و کاری کند

  10. تا امسال شما وجنبش سبز…….وجود دارد شیطان بی کار نمینشیند . شما دنبال قطر طناب شیطان هستید و نمی دانید در دامن شیطان هستید .امیدوارم توبه کنید وبه آغوش انقلاب برکردید……………..انشالله