سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نوشتاری از احمد مسجد جامعی؛ آزاده...

نوشتاری از احمد مسجد جامعی؛ آزاده

چکیده :«نمی‌توانم آن 9 روز وحشتناك را فراموش كنم؛ اما نبرد را برای دفاع از حیفا ادامه می‌دهم. می‌دانم كه چیزی را بیشتر از زندگی‌ام فدا كردم. تو می‌توانی حیفا را ترك كنی، از حیفا فرار كنی. اما روزی بیدار خواهی شد. متوجه خواهی شد و پشیمان خواهی شد. لیلی غمگین می‌خواست برای او چیزی بماند كه از دست ندادنی...


کلمه-احمد مسجد‌جامعی: هنگامی كه نخستین كتاب همشهری همراه با روزنامه آن منتشر شد، یادداشتی به همین قلم درباره این تجربه انتشار یافت. مسئولیت راه‌اندازی این كار با دوست دانشورم، آقای سیدفرید قاسمی بود.

موقع خرید روزنامه، تا چند شماره، ضمیمه آن را جستجو می‌كردم. بعد از مدتی سیدفرید روزنامه را ترك كرد و من هم كم‌كم سررشته انتشار كتاب پیوست روزنامه را گم كردم، تا این كه چندی پیش به مترجم ارجمند، آقای غلامرضا امامی برخوردم و از كارهای تازه او پرسیدم. چند روز بعد از آن كتابچه‌ای از مجموعه همشهری برایم فرستاد با عنوان «لرزنده» و یادداشتی محبت‌آمیز با توضیحی كوتاه كه با خط خودش نوشته بود و روی آن چسبانده بود.

ترجمه سه داستان كوتاهِ كوتاه یا به اصطلاح مینی‌مالیستی از غسان كنفانی، نویسنده، مترجم، روزنامه‌نگار، ادیب و مبارز فلسطینی. غسان در عكّا به دنیا آمد و دوره دبستان را در یافا، سرزمین پرتقال‌ها گذراند. در 9 آوریل 1948 (1327 ش)، درست در دوازدهمین سالروز تولدش، فاجعه دیر یاسین اتفاق افتاد. در این روز صهیونیست‌ها 254 كودك و زن و مرد ساكن این دهكده را قتل عام كردند و در پی آن، هشتصدهزار فلسطینی از خانه و خاك خویش رانده شدند.

در این واقعه كه مردم فلسطین از آن به نكبت اولی یاد می‌كنند، خانواده غسان نیز ناگزیر به لبنان و سوریه كوچ كردند. غسان دوره دبیرستان را در دمشق به پایان رساند و بعدها معلم مدرسه پناهندگان فلسطینی شد. مدتی در یكی از مدارسی كه در چادرها برپا كرده بودند، به كودكان آموزش داد،‌ هر چند بیشتر شاگردانش چریك شدند.

غسان پس از چندی به حوزه مطبوعات روی آورد. او به كویت رفت و در آن‌جا با نام مستعار ابوالعز یادداشت‌های سیاسی می‌‌نوشت. سپس به بیروت آمد و در مجلات معتبری از قبیل الحریه، المحرر و الهدف قلم زد. غسان سخنرانی زبردست بود و به نمایندگی از نویسندگان،‌ مبارزان و دانشجویان فلسطینی در كنگره‌های جهانی شركت می‌‌كرد. او در نقاشی نیز هنرمندی نوآور بود، نقاشی‌های پشت جلد «الهدف» (نشریه سخنگوی جبهه خلق برای آزادی فلسطین) را می‌كشید. او داستان‌نویسی پركار و نمایشنامه‌نویسی نواندیش بود. نخستین داستان كوتاهش در 1956، هنگامی كه بیست سال داشت، انتشار یافت.

چهره او در ادب معاصر فلسطینی، وقتی تنها 26 سال داشت، خوش درخشید. در مسابقه قصه‌‌نویسی برای جوانان عرب كه مجله معارف برگزار كرد، غسان از میان 250 شركت‌كننده، برنده اول شد. نخستین كتابش به نام «مرگ تخت شماره 12» در 1961(1340 ش) به چاپ رسید. «شعرهای سرزمین اشغالی» نخستین كتابی بود كه درباره شعر مقاومت و اشعار میهنی به زبان فخیم و عامیانه به وسیله او نگاشته شد. غسان این اثر را با چنان دقت علمی نوشت كه بعدها مأخذ و مرجع همه كتاب‌هایی شد كه در این باره نوشته‌اند.

غسان كنفانی، در ایران چندان شناخته شده نیست. در دوران انقلاب و در دهه پنجاه یكی دو اثر از او ترجمه و منتشر شد. در سال 1376 به مناسبت پنجاهمین سال اشغال فلسطین، با همكاری اتحادیه نویسندگان عرب، نمایشگاه و مراسم ویژه‌ای همزمان با نمایشگاه بین‌المللی كتاب برگزار شد كه در آن برخی از شخصیت‌های داخلی و خارجی در مورد ادبیات مقاومت، شعر، كاریكاتور و جلوه‌های تصویری مقاومت فلسطین سخن گفتند و آثاری ارائه دادند. غسان كنفانی از شخصیت‌هایی بود كه آثارش در نمایشگاه ارائه و در باب او صحبت شد. خوشبختانه برپایی غرفه فلسطین و مقاومت تا پایان دوره وزارت این جانب در نمایشگاه ادامه یافت. غسان در هنر، بویژه سینمای ایران حضوری تأثیرگذار و ناپیدا دارد. نوشته‌های او بیان واقعیتی تلخ است.

آثارش آفرینش تازه‌ای از واقعیت است، نه خود واقعیت. به قول غسان، داستان صددرصد واقعی است. در عین حال حسی به آدم می‌دهد كه در متن وجود ندارد. او به تلخی و به صد زبان از واقعیتی هولناك سخن می‌گوید: اندوه و افسوس از ریشه كنده شدن و از خانه و خاك جدا ماندن. داستان فیلم ارجمند «بازمانده» ساخته مرحوم سیف‌اله داد تحت تأثیر یكی از آثار اوست: «بازگشت به حیفا». به تازگی فیلم «عصر روز دهم» ساخته آقای مجتبی راعی، درست یكی دو روز پیش از برگزاری جشنواره فیلم فجر در خانه سینما به نمایش در آمد. داستان این فیلم هم از ادبیات غسان متأثر است؛ بویژه كه تهیه‌كننده هر دو اثر، آقای منوچهر محمدی است. سرانجام می‌رسیم به كتابچه آقای غلامرضا امامی كه ترجمه سه داستان كوتاهِ كوتاه غسان كنفانی است؛ چیزی كه از بین نمی‌رود- لرزنده- كلیدی تبرگونه.

درونمایه دومین داستان، فقر است؛ تصویری جذاب از دو زندگی و تفسیری است از دو واژه فقر و غنا. سومین قصه‌، پس از شكست 1967 نوشته شده و پیام مقاومت مسلحانه را در خود دارد.

اما قصه اول كه نشانه سفر در فضا و فرهنگ ایران است و زمان و مكان در حوزه تمدنی ما، برایم جالب‌تر بود. غسان با این كه هنگامی كه ترور شد، تنها 36 سال داشت، اما زندگی پرماجرایی را پشت سر نهاده بود كه از آن شمار است سفری به ایران.

احتمال ارتباط او با نیروهای مبارز ایرانی هم وجود دارد. از اوایل دهه 40 كه امكان هرگونه گفت‌‌وگو با رژیم شاه از بین رفت، در میان گروه‌هایی از معترضان رویكرد مسلحانه شكل گرفت كه پایگاه اصلی‌اش در جنبش‌های آزادی‌بخش فلسطینی بود؛ از این رو آموزش نیروهای چپ و ماركسیستی عموماً در گروه ژرژحبش و فعالیت شاخه‌های مذهبی و نیروهای ملی در حوزه الفتح سامان یافت. در زمان جمال عبدالناصر، این تلاش‌ها در مصر ادامه یافت. غسان با نشریاتی كه ناشر اندیشه‌های ناصر بودند، همكاری نزدیك داشت؛ ‌بعدها با طرح مسأله جعلی خلیج عرب به جای خلیج فارس، گروه‌های ایرانی كم‌كم از مصر خارج شدند و لبنان را مركز اصلی فعالیت‌های خود ساختند.

غسان به كویت آمد و رفت زیادی داشت؛ برادر و خواهرش در آن‌جا به تدریس در مدارس سرگرم بودند. او با نام مستعار در یكی از روزنامه‌های این كشور یادداشت سیاسی می‌نوشت. این موارد می‌تواند زمینه آشنایی او با ایران و ایرانی و سفر به این سرزمین باشد.

اگر به متن داستان وفادار باشیم، می‌توان برای قصه او عنوان «گل سرخی بر مزار خیام» برگزید. آنچه درخور توجه است، عشق و علاقه وافری است كه یك مبارز تمام‌عیار فلسطینی به خیام، شاعر شوریده‌سر ایرانی دارد. از نظر غسان مبارزه و شوریدگی قابل جمع است و تا كسی سری شوریده نداشته باشد، نمی‌تواند در راه آزادی مبارزه كند. شاید همین عمق نگاه است كه غسان را از بسیاری نویسندگان مقاومت جدا ‌كرده و زمینه‌ساز الهام پیدا و پنهان او به هنر و هنرمندان ایران می‌كند.

قهرمان این داستان، لیلی است؛ همان شخصیتی كه در ادبیات ایران بلندآوازه‌ است و حاضر به ترك زمین و سرزمین و قبیله خود نیست. لیلی غسان با لیلی عرب‌ها فرق می‌كند. او گرفتار عشق عذری و خودآزاری نیست. درد هجران را شیرین‌تر از وصال نمی‌یابد. او تشنه وصل است، اما معشوق او آزادی میهن اوست. او همچون لیلی ایرانی، اگرچه ناكام می‌ماند، اما در جست‌وجویی عاشقانه است و برای آن مبارزه می‌كند. آیا لیلی، مام وطن است؟

غسان در این داستان به یاد خاطرات و گذشته‌‌ای است كه بر حیفا و او گذشته. آن وقت‌ها بعضی از مردم می‌جنگیدند و بعضی می‌گشتند و بعضی هم خائن بودند. لیلی به دست كسانی كه به آرمان مردم خیانت می‌كردند، لو رفت و گرفتار شد؛ هر چند معلوم نبود چه عملیاتی داشته است. او را دستگیر كردند و در «هادار» (شكنجه‌گاه صهیونیست‌ها) آزار و شكنجه جسمی و روحی دادند. او شب‌های سخت و هولناكی را در زندان‌ گذراند.

پس از نه روز كه از «هادار» بازگشت، نه می‌گریست و نه می‌لرزید، بلكه آرام و ترسناك بود و بر معصومیت چهره زیبایش غبار غم و اندوه نشسته بود؛ احساس می‌كرد شكست خورده؛ چیزی برای باختن نداشت و خبری را انتظار نمی‌كشید. حالا او بر دشمن برتری داشت. پیدا بود كه با وجود صبوری، كینه‌اش تیزتر شده: «وقتی كه همسایه‌ها آمدند تا او را با خود ببرند، به آن‌ها گفت من همه چیزم را از دست داده‌ام؛ اما نمی‌خواهم گذشته زیبایم را در حیفای زیبا از دست بدهم.» آخرین یادگارهای لیلی، یك خاطره است و یك كتاب: رباعیات خیام.

خاطره، یادآور روزی است كه صف بلند كامیون‌ها با هزاران فلسطینی، كه چشمانی اشكبار داشتند، سرزمین پرتقال‌های غمگین را به سوی سرنوشتی نامعلوم پشت سر گذاشتند و در جاده‌های مه‌آلود و پر پیچ وخم لبنان پراكنده شدند. این خاطره هیچ‌گاه از یاد رفتنی نیست، لیلی با حسی دردآلود و غریبانه گفت:

«نمی‌توانم آن 9 روز وحشتناك را فراموش كنم؛ اما نبرد را برای دفاع از حیفا ادامه می‌دهم. می‌دانم كه چیزی را بیشتر از زندگی‌ام فدا كردم. تو می‌توانی حیفا را ترك كنی، از حیفا فرار كنی. اما روزی بیدار خواهی شد. متوجه خواهی شد و پشیمان خواهی شد. لیلی غمگین می‌خواست برای او چیزی بماند كه از دست ندادنی بود.»

گرچه همواره مرگ، سایه بر زندگی افكنده است، اما این گونه‌ای دیگر است، وقتی كه اراده انتخاب مرگ با تو باشد.

آیا لیلی نمادی از تسلط‌یابی هویت زنانه در مبارزه و مقاومت است؟

اما از لیلی یك كتاب ارزشمند هم باقی ماند. كتابی كه معنا و مفهوم الگوی رفتاری اوست و به فهم مناسبات عالم كمك می‌كند: «كتاب جالبی بود، ‌چاپ نفیسی داشت و عكس‌های زیبای دلنشینی. كلماتش پر هیجان بود. ارزشش برای من به خاطر یك رباعی بود. دور این رباعی را دختری خط كشیده بود. دختری كه دوستش داشتم.» این دوستی دو سویه بود: «تو پسر ژیگولویی هستی، اما ذاتت این طور نیست، به همین خاطر دوستت دارم.» رباعی از خیام است. این رباعی شورشگر است، اما ویرانگر نیست، در پی شكافتن سقف فلك و قیام علیه واقعیت است، اما به ضرورت نظم بخشیدن دوباره به مناسبات قدیم و ارائه ساختار و طرحی نو پایبند است، آیا لیلی می‌تواند چنین كاری را به سرانجام برساند؟

«گر بر فلكم دست بدی چون یزدان

برداشتمی من این فلك را ز میان

از نو فلك دگر چنان ساختمی

كآزاده به كام دل رسیدی آسان»

در بامداد 17 ژوئیه 1972 (1351) غسان كنفانی، نویسنده، ادیب، هنرمند و مبارز فلسطینی با دختر هفده ساله‌ خواهرش به نام لمیس كه فرزند فائزه بود، در انفجار بمبی كه صهیونیست‌ها در اتومبیلش كار گذاشته بودند، كشته شد و پیكرش را در گورستان شهیدان بیروت به خاك سپردند.

آیا این داستان، وصیت‌نامه‌ای نیست كه غسان برای دختر خردسالش، لیلی به یادگار گذاشت؟



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

یک پاسخ به “نوشتاری از احمد مسجد جامعی؛ آزاده”

  1. رضا گفت:

    از نوشته زیبا وجذاب جناب مسجد جامعی لذت بردم . به اگاهی می رسانم که اقای غلامرضا امامی سالها پیش کتابی که غسان کنفانی نوشته ونقاشی کرده بود به نام >قندیل کوچک< را ترجمه و توسط کانون پرورش کودکان ونوجوانان منتشر کردهاند که با استقبال فراوان رویاروشده است . درسایت های خبری خواندم که ایشان مجموعه قصه های کنفانی را ترجمه کردهاند . با ارزوی موفقیت برای شما وایشان .