سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

سید علیرضا بهشتی شیرازی کیست؟‬

چکیده :گمان نمی‌کنم در تمام دنیا نظامی باشد که با صدیق‌ترین، مؤمن‌ترین و وفادارترین خدمتگزارانش این‌گونه رفتار کرده باشد. ما چه درسی می‌خواهیم به نسل‌های بعد از انقلاب بدهیم؟ چگونه انتظار داریم که آنها انقلاب اسلامی و آرمان‌های انقلاب اسلامی را جدی بگیرند وقتی ما به واسطه حب و بغض‌های سیاسی و قدرت، با نیروهای اصیل انقلاب این‌گونه رفتار می‌کنیم؟ چگونه انتظار داریم دیگران به انقلاب با دیده احترام و ستایش بنگرند وقتی ما صادق‌ترین و وفادارترین چهره‌ها و شخصیت‌های وابسته به انقلاب را مثل آب خوردن به زندان می‌اندازیم و این چنین آنان را سعی می‌کنیم خرد...


کلمه-صادق زیباکلام: تهرانی‌های قدیم می‌گفتند اگر می‌خواهی کسی را بشناسی یا با او همخانه شو، یا هم‌خرج و یا همسفر. من می‌خواهم به این فهرست یک چهارمی هم اضافه کنم و بگویم اگر می‌خواهی کسی را بشناسی کتابت را به عنوان ناشر به او بسپار تا برایت چاپ کند؛ و این‌گونه بود که من سیدعلیرضا بهشتی شیرازی را ۱۸ سال پیش شناختم. آشنایی و ارادتی که تا به امروز ادامه پیدا کرده است.

سال ۱۳۷۰ تازه از انگلستان بازگشته بودم و به دنبال آشنایی با ناشری می‌گشتم که رساله‌ام را که پیرامون انقلاب اسلامی ایران بود چاپ نماید. یکی از دوستان مرا به ایشان معرفی کرد. آن روزها ایشان مسئولیت بنیاد الهدی را برعهده داشت که مؤسسه‌ای وابسته به وزارت ارشاد می‌باشد. شاید آن روز که به ملاقات ایشان می‌رفتم نمی‌دانستم که این آخرین پست دولتی ایشان خواهد بود. نه او را می‌شناختم و نه نامش را تا آن موقع شنیده بودم. اولین نکته‌ای که توجه‌ام را جلب نمود تسلط جالب او به زبان انگلیسی بود. حدود نیم ساعتی کمتر، بیشتر رساله‌ام را تورق می‌کرد. یک مقداری هم در مورد آن از خودم پرسید. قرار بود رساله به همان زبان انگلیسی چاپ شود و برای همین آن دوست که از مسئولین بود مرا به بنیاد نشر الهدی فرستاده بود.

پرسیدم انگلیسی را کجا یاد گرفته بود و پاسخ داد مدتی آمریکا بودم و در جریان انقلاب درسم را رها کردم آمدم ایران. بعد از قریب به یک ساعتی گفت که الهدی حاضر است آن را منتشر نماید. حق‌التألیفی که به هم پیشنهاد کرد خیلی زیاد بود و شوکه شدم. قرار مدار گذاردیم برای انعقاد قرارداد. برای من مشکلاتی پیش آمد و چند هفته‌ای شاید دو ماهی و شاید هم بیشتر موضوع معلق ماند. با ایشان تماس گرفتم و معلوم شد که از آنجا رفته. پس از پیدا کردنش بهم گفت که دیگر الهدی نیست و یک انتشاراتی خصوصی به نام “روزنه” تأسیس کرده و آنجا به دیدنش بروم. وقتی از پله‌های ساختمانی که انتشارات روزنه در طبقه چهارم آن قرار دارد بالا می‌رفتم هرگز تصور نمی‌کردم که ۱۸ سال بعدش هنوز از آن پله‌ها بالا و پایین بروم. یک نسخه از رساله‌ام را به امانت پیش آقای بهشتی گذاشته بودم. در آن فاصله او همه رساله را می‌خواند و به من گفت چرا اصرار دارید که آن را به زبان انگلیسی چاپ کنید؟ گفتم خب چاپ کتاب به زبان انگلیسی باعث توجه ایرانی‌ها می‌شود. گفت میل خودتان است اما حیف است آن را به انگلیسی چاپ کنید، چون مطالب آن بیش از آنکه به درد خارجی‌ها بخورد، برای خود ما مفید است. من رساله را کامل خواندم و انصافاً کار خوبی است و ما در ردیف آن منبع و اثر این گونه نداریم و حیف است که شما این را به فارسی چاپ نکنید. و این سرآغاز دوستی شد که جدای از آنکه با همه وجود به آن افتخار می‌کنم، تا به امروز به درازا کشیده.

یک فقره از اختلافات بسیار متداول و رایج در جامعه‌مان (همچون مرافعه میان مالک و مستأجر، یا شرکای قبلی) مرافعه میان نویسنده و ناشر است. بر سر حق تجدیدچاپ، درصد فروش، طرح روی جلد، نحوه پرداخت و… هزار و یک مسئله دیگر که ریشه در ملاحظات مالی دارد. اما در طی این ۱۸ سال آقای بهشتی ۱۵ اثر از من چاپ کرده؛ برخی از آثارم را چندین بار تجدید چاپ نموده و حتی یک بار هم بر سر مسائل مالی حرف و حدیثی با هم نداشته‌ایم. خیلی‌ها از من می‌پرسند که انتشارات روزنه به شما چند درصد می‌دهد و نحوه پرداخت به شما چگونه است؟ و وقتی به آنها پاسخ می‌دهم که واقعاً نمی‌دانم؛ نگاه ناباورانه‌ای به هم می‌اندازند. اما واقعیت آن است که نمی‌دانم. هرازگاهی رئیس حسابداری انتشارات تعدادی چک در یک پاکت می‌گذارد و به من می‌دهد. هیچ وقت هم من سؤال نکرده‌ام که این مبالغ بابت کدام کتاب است و یا نحوه پرداخت چگونه است. حدود ۱۵ سال پیش یک قراردادی به منظور چاپ “ما چگونه ، ما شدیم” بستیم و جالب است که بین من و آقای بهشتی اساساً هیچ قراردادی وجود ندارد.

فی‌الواقع علیرضا بهشتی شیرازی آن‌قدر انسان مؤمن، با تقوا، پاکدامن و متدینی است که اساساً نفس تنظیم قرارداد با او بی‌معنا و احمقانه است. یکی از نخستین مطالبی که در مورد او متوجه شدم، پاکدامنی، درستی و سلامت بیش از حد مالی‌اش بود. آقای بهشتی فقط از نظر مالی سلامت نیست بلکه یک جورهایی اساساً خیلی به دنبال مال و اموال و جمع‌آوری پول نیست. اما این صرفاً یک جنبه از اخلاقیات اوست. شیوه رفتارش با کارکنان انتشاراتی انصافاً بزرگوارانه است. جوری با آنها رفتار می‌کند کانه او نه رئیس است، نه مدیر و صرفاً یکی از کارکنان است همانند سایرین. بالطبع مثل هر انسان دیگری بعضاً از کوره به در می‌رفت، عصبانی می‌شد و به هم می‌ریخت. اما به جای حمله کردن به آنان، شروع به قدم زدن در راهروی نسبتاً طولانی ساختمان انتشارات می‌کرد. بعضاً ۲۰ دقیقه یا نیم ساعت در امتداد راهرو قدم می‌زد تا به تدریج آرام می‌شد. یک بار ندیدم کسی را تمسخر نماید؛ تحقیر نماید؛ پشت سر کسی حرف‌های ناشایست بزند؛ نسبت ناروا به کسی بدهد؛ به کسی، شخصیتی یا یکی از مسئولین سخنان ناپسندیده نسبت دهد. حسب طبیعت کار یک مؤسسه انتشاراتی، افراد مختلفی به آنجا می‌آمدند و خود آقای بهشتی هم به دلیل سوابق سیاسی دهۀ نخست انقلاب و همکاری نزدیک با هیأت دولت و مهندس موسوی به عنوان نخست‌وزیر، حزب جمهوری اسلامی و روزنامه جمهوری اسلامی، با خیلی‌ها آشنا بود و به دیدارش می‌آمدند.

بالطبع گفتگوها سیاسی بود و یاد و خاطرات آن دوران با مسئولین. نه تنها یک بار ندیدم که او حتی به شوخی نسبت به مسئولین و روابط نزدیکی که با آنها داشته سخن لغو و حرفی ناشایست بزند (حتی در مورد آنان که در طیف سیاسی مقابل وی قرار داشتند)، بلکه زمانی هم که دیگرانی بعضاً چنین مطالبی می‌گفتند نه می‌خندید، نه تأیید و تصدیق می‌کرد. بلکه با سکوت ناراحتی و نارضایتی خودش را از آن نوع سخنان نشان می‌داد. با اینکه به واسطه پست حساسی که در دو دوره نخست‌وزیری مهندس موسوی برعهده داشته (دبیر جلسات هیأت دولت و مسئول پی‌گیری مصوبات کابینه)، سینه‌اش پر از خاطرات از جریانات و شخصیت‌های سیاسی طراز اول نظام می‌باشد، کمتر در طی آن ۱۸ سال موردی را به یاد می‌آورم که خاطره‌ای از مسئولین نقل کرده باشد که بی‌حرمتی یا در جهت پایین آوردن شخصیت آنان باشد. گویی حیثیت نظام و حیثیت مسئولین طراز اول نطام را حیثیت خودش می‌دانست.

کمتر حاضر می‌شد که از گذشته‌ها سخن بگوید و به تعبیری فخرفروشی کرده و سوابق خدماتش به نظام را به رخ دیگران بکشد. گویی هرچه کرده بود برای خدا کرده بود و نه انتظاری از کسی داشت و نه بغض و کینه‌ای از بی‌مهری‌ها. در سال ۱۳۵۸ در حزب جمهوری اسلامی و بعداً در روزنامه جمهوری اسلامی که ابتدا مسئولیتش با مهندس موسوی بود مشغول می‌شود. در حزب از نزدیک با مرحوم شهید بهشتی، رهبری و آقای هاشمی کار می‌کرده و در روزنامه با مهندس موسوی. آن آشنایی و شناختی که مهندس موسوی از او پیدا می‌کند باعث می‌شود تا زمانی که مهندس موسوی در سال ۱۳۶۰ که نخست‌وزیر شد، آقای بهشتی را هم با خود به نخست‌وزیری ببرد. بهشتی در ۸ سالی که مهندس موسوی نخست‌وزیر بود دست راست او می‌شود و عملاً نزدیک‌ترین فرد اجرایی به وی. او دبیر جلسات هیأت دولت بوده و مسئول پی‌گیری مصوبات. در ۸ سالی که او از نزدیک با نخست‌وزیر کار می‌کرده و صورت جلسات مطالب مطروحه در هیأت دولت را تنظیم می‌نموده، کشور درگیر جنگ با عراق و بحران‌های متعددی بوده. سینه آقای بهشتی مملو از بسیاری اسرار و مطالب سری، محرمانه و طبقه‌بندی شده است. در آن ۱۸ سال حتی یک بار ندیدم و نشنیدم که ایشان حتی یک مورد از انبوه آن مطالب را نقل کرده باشد. همان‌طور که حیثیت نظام را حیثیت خودش می‌دانست، آن همه اسرار و مطالب دوران جنگ را امانت نظام در سینه‌اش می‌پندارد.

آنچه که دل انسان را به درد می‌آورد، آن است که فردی که جان، عمر و همه زندگی‌اش انقلاب اسلامی، نظام، امام و خط امام بوده، امروز بایستی این‌گونه به تیغ کین و جفا گرفتار شود و ماه‌ها در سلول انفرادی اوین به سر برد که چرا از مهندس موسوی حمایت کرده یا با او ارتباط و حشر و نشر داشته. گمان نمی‌کنم در تمام دنیا نظامی باشد که با صدیق‌ترین، مؤمن‌ترین و وفادارترین خدمتگزارانش این‌گونه رفتار کرده باشد. ما چه درسی می‌خواهیم به نسل‌های بعد از انقلاب بدهیم؟ چگونه انتظار داریم که آنها انقلاب اسلامی و آرمان‌های انقلاب اسلامی را جدی بگیرند وقتی ما به واسطه حب و بغض‌های سیاسی و قدرت، با نیروهای اصیل انقلاب این‌گونه رفتار می‌کنیم؟ چگونه انتظار داریم دیگران به انقلاب با دیده احترام و ستایش بنگرند وقتی ما صادق‌ترین و وفادارترین چهره‌ها و شخصیت‌های وابسته به انقلاب را مثل آب خوردن به زندان می‌اندازیم و این چنین آنان را سعی می‌کنیم خرد کنیم؟ در این ۳۱ سال، علیرضا بهشتی شیرازی و علیرضا بهشتی شیرازی‌ها، کدام خدمت را به انقلاب و نظام که نکردند؟ کدام ضربه و لطمه را حاضر شدند به واسطه مصالح و منافع شخصی‌شان به انقلاب و نظام وارد سازند؟ علیرضا بهشتی شیرازی را به هر اتهام و جرمی به زندان بیندازیم، این اتهام را به هیچ روی نمی‌شود به او و امثال او وارد ساخت که برای حب دنیا، پست و مقام، شهرت و قدرت وارد فعالیت‌های انتخاباتی شدند. آیا غیر از آن است که اگر او وارد انتخابات شد، اگر از مهندس موسوی حمایت کرد، نه به واسطه اغراض و اهداف شخصی بلکه به واسطه عشق و عرقش به نظام و انقلاب بود؟ به راستی برای نسل‌های جوان میهنمان و برای آنان که می‌خواهیم با حدیث و روایت انقلاب اسلامی آشنا بنماییم‌شان، می‌خواهیم بگوییم سیدعلیرضا بهشتی شیرازی را به کدام جرم به زندان انداختیم؟

مطالب مرتبط:

بهشتی پس از ۷۰ روز انفرادی به فرزندش چه گفت؟ +

ما دروغ نمی‌گوییم +



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

27 پاسخ به “سید علیرضا بهشتی شیرازی کیست؟‬”

  1. سيدساسان گفت:

    اين همه پاكي را چه سود
    وقتي آسمان تاريك توان ديدن حتي يك جفت بال سفيد را ندارد

  2. سبز ۳۶ گفت:

    الحمد الله الرب ا لعالمین و به نستعین.

    به قول دکتر سعید پیراسته اگر آدمی دشمن نداشته باشد، در درستی راهی که رفته باید شک کند. اعتماد و محبت در دل ما نسبت به مسولین رده بالای انقلاب و فرزندان امام تثبیت شده و به واسطه بی انصافیهایی که فقط از روی حرص قدرت انجام میشود لکه دار نمیشود.

  3. حمید گفت:

    بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق یوسف از دامان پاک خود به زندان می رود

  4. ناشناس گفت:

    ممنون از مطالب بسیار مفید آقای زیبا کلام که باعث افزایش آگاهی جامعه نسبت به مشاورین نزدیک آقای موسوی میشود.

  5. ناشناس گفت:

    سالهاست با یاران صدیق این چنین برخورد می شود.

  6. خاتمی مرد اخلاق و کرامت گفت:

    جرمش این بود که اسرار تاریکی در برابر نور وجودش آشکار می شوددر ضمن لطفا اون مقاله ضد خاتمی را بردارید این بی اخلاقیه که برخاتمی با اخلاق تو این شرایط سنگین بتازید
    کلمه: آن مقاله تعریف نجابت و گذشت آقای خاتمی بود و نه تاختن به ایشان

  7. زهرا گفت:

    من خودم از یه موضوعی بسیار خوشحالم که یاران مخلص و انقلابیان واقعی رو شناختم.
    اندکی صبر سحر نزدیک است

  8. ناشناس گفت:

    درود بر میرحسین عزیزمان که بهترین است و بهترین ها را انتخاب کرده و بهترین های ناشناخته را به مردم شناساند . میرحسین دوستت داریم چون با ما صادق بودی و اطرافیانت نیز همچون خودت پاک و بی غل و غش هستند درود خدا بر تو و یاران سبزمان
    اللهم فک کل اسیر

  9. مقاومت سبز گفت:

    واقعا لذت بردم از این سلامت نفس و شخصیت سالم و اخلاق مداری که آقای علیرضا بهشتی شیرازی داشته و دارند، البته جای تعجب ندارد که مشاوران نزدیک آقای مهندس موسوی، چنین اخلاق و منش سالم و زیبایی همچون خود میر حسین عزیز داشته باشند .
    آخر چنین اشخاصی باید در زندان باشند و یک عده … زمامدار مملکت باشند؟ کجای دنیا این چنین است؟
    من واقعا ایشان را نمی شناختم فقط می دانستم که مشاور میرحسین هستند. از آقای زیبا کلام ممنونم که روشنگری کردند و تکلیف انسانی و دینی شان را نسبت به این انسان وارسته که مظلومانه به بند کشیده شده ادا کردند…. و جای تاسف و شرمندگی برای والیان حکومت ایران!

  10. ناشناس گفت:

    … مردان خریدنی نیستند. نامردانند که قابل خرید و فروش هستند. …

  11. سعید گفت:

    حجاریان در ایام انتخابات یادداشتی نوشت وعنوان کرد که این انخابات دیگر انتخاب بین بد و بدتر نیست بلکه انتخاب بین بربریت و مدنیت است. با کودتا مدنیت فعلا شکست خورده پس عجیب نیست نمایندگان مدنیت جامعه ایرانی در بند و زندان باشند و …

  12. داوود گفت:

    قرن حاضر، بی شک مهم ترین صدسال زندگی بشر از ابتدای حیاتش تا اکنون بوده است. در ایران چطور؟!! سرگذشت پاک ترین، آگاه ترین، عالم ترین و در یک کلام شایسته ترین فرزندان ایران خود نشان دهندۀ آن است که ما چگونه ما شدیم! به خلاصۀ آن بنگرید–»
    دهۀ 20-1300: در زندان رضاخان پهلوی؛ شکنجه شدند و با آمپول پزشک احمدی خلاص! دهۀ 30-1320: با آنکه چند سالی در زندان متفقین شکنجه شدند ولی آزاد ترین دورۀ قرن را سپری کردند! 40-1330: در زندان کودتاچیان شکنجه و تبعید شدند و در خیابان چاقوی «شعبان بیمخ»ها بر بدنشان نشست! دهۀ 60-1340: در زندان محمدرضا پهلوی، در زیرزمین ساواک، در میدان ژاله، در قم و اصفهان و تبریز و هر شهر و روستایی به خون نشستند! دهۀ 70-1360: در فکه و شلمچه و فاو، در مجنون و خونین شهر و آبادان، در میدان مین و محراب به نماز عشق ایستادند با وضوی خون!
    دهۀ 80-1370: گروهی با نفس تنگ و ریۀ صلب و قلب زخم در بستر افتادند و اندکی دیرتر به کاروان شهدا پیوستند. گروهی قفل سکوت بر لب نهادند که خدای را نیز در پستوی خانه نهان کردن میبایست. گروهی که نخواستند قفل بر لبهایشان بگذارند، سفر کردند! از شریف به شفیلد، از کرخه به راین و از خانه به زندان رفتند. و گروهی دیگر را به سفر بردند؛ از استخر به غسالخانه، از شهر به بیابان اطرافش، از خانه به گورستان!
    دهۀ 80: آه…………………………..

  13. مهدی گفت:

    ممنون از آقای زیبا کلام که آگاهی بیشتری از این عزیزان به ما میدهند.و چقدر جالبه چنین انسانهای پاکی در زنداند و دروغگویان آزاد….واقعا عدالت کجا است؟!

  14. ناشناس گفت:

    مهدي . نميدونم چه دعايي براي افرادي كه اين انسانهاي پاك را ب بند ميكشند كنم… خدا به اين مظلومان كمك كنه…

  15. شب دلتنگی گفت:

    از آقای زیباکلام متشکرم ایشان چندی است یک تنه و با رک گویی کامل از حقانیت دفاع میکند

  16. محمدرضا گفت:

    ديري نمي پايد كه آقاي زيباكلام به جرم بيان واقعيت به دانشگاه اوين خواهند رفت.

  17. مجید گفت:

    این جناب زیبا کلام هم بنظر میرسه میخواد نوروز رو در اوین بگذرونه. اصل نظامه، که البته هر روز از روز قبل مقبول تر میشه. حالا اگه یک مشت صادق و خدمت گزارش بیگناه افتادن زندون خوب اگه به نفع نظام باشه اشکالی نداره. ما باید هوشیار باشیم که دشمن به نظام ضربه نزنه. اگه آقایون بزنند که اشکالی نداره. راستی فرمودید جرم ایشون چه بود؟

  18. مهدي گفت:

    جرمش ان بود كه اسرار هويدا ميكرد

  19. مهدی گفت:

    مشاورین میرحسین شخصیتهایی برجسته، کم ادعا و کم نظیر هستند. عاملین و آمرین حبس آنها تا سالها شرمسار چنین کارهایی خواهند بود.

  20. حبیب گفت:

    این هشداری برای این بسیجیان محترم امروز -که همین سرنوشت در آینده پس از تثبیت قدرت بزرگان چگونه با آنها که به عشق ولایت مداری
    اطاعت دستور نموده دبرای آنها می رود . این نسل اولی انقلاب عاشق به سربلندی مملکت هستند انهم به شکل الگویی از پیامبر -شاید امروز تاوان حضور در جبهه – تاوان تسخیر لانه جاسوسی و صداقت گفتار و کردارشان را در حکومتی که تصورش را نمی کردند را می دهند.آنها هم اگر می خواستند بسیار راحت بود که با پول بیت المال ریشه خودشان در همه جا قرص کنند که براحتی هم نظام
    بصورت پنهان مثل بعضی ها از بین می بردند و دولتمردان هم از آنها قدردانی هم میکرد.و پست و مناسب خوب هم به آنها می دادند.

  21. باصفا گفت:

    خيلي ممنون اقاي زيباكلام
    من اين برادر عزيز اقاي عليرضا بهشتي رانمي شناختم اما وقتي يادداشتهاي ايشان را درهمان چند شماره روزنامه كلمه خواندم فهميدم باانسان بزرگواري اشنا شده ام .تمام اين تعريفهايي كه ازايشان مي كنيد در نوشته هاي ايشان پيدا بود .زندان شان اورانزد مابالاتربردهاست.

  22. pirooz گفت:

    آقای زيبا کلام ! شما هم عليرضا بهشتی را بخوبی ميشناسيد و هم نظام را و هم اينکه دارای از تحصيلات معتبر و در سطح عالی برخوردار ميباشيد و انصافأ در بيان عقايدتان شجاع هستيد. پس خواهشأ زحمت کشيده و بفرمائيد، واقعأ چرا ؟؟

  23. ناشناس گفت:

    آقای زیبا کلام؛ شما هم صادقی و هم زیبا کلام!

  24. ناشناس گفت:

    یعنی پاکی و صداقت کم گناهی است در جایی که دروغ و ریا کالای رایج است؟

  25. محمد گفت:

    جوانکی با محاسن دو منظوره میگفت بقول حضرت امام ملاک حال افراد است
    گفتم حرفی است درست اما نباید دید سابقه طرف چه بوده و چه اطمینانی به فردایش هست
    و این حال افراد با حال کردنشون چه نسبت و قرابتی دارد
    متاسفانه اینگونه شده که هر تازه از راه رسیده ای سینه چاک نظام می شود
    و یاران وفادار ارزشهای اسلامی و انقلاب باید مهجور و مغضوب علیه بمانند

    مردانه دوختیم و زنانه میخرند
    رو رو زنانه دوز که مردانه میخرند

  26. رضی گفت:

    درود بر آقای زیبا گلام که این شخصیت را با قلم زیبایش بما شناساند اقای زیبا گلام جمهوری اسلامی با این خط مشی که دنبال میکند هیچ راهی… ندارد فقط آنها تونستند در این مدت دین را ذبح کنند چون بعد ازجمهوریاسلامی دین جایگاهی در کشور ندارد

  27. Fatemeh گفت:

    sharm bad sharm bad sharm bad!