سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

از زیارت عاشورا بیاموزیم

چکیده :حكومت حق، حكومتی كه خود وجودش امر به معروف و نهی از منكر می‌شود،حكومتی كه از مشروعیت برخوردار است باید نسبت به خلق خدا، نسبت به یكایك آنها، خیرخواه باشد.همه ما، بدانیم یا ندانیم، حكومتی را مشروع تلقی می‌كنیم كه تا این حد نسبت به آحاد جامعه غمخوار باشد؛حاكم حق ندارد بازداشتگاه كهریزك درست كند، ولو آن كه در آنجا از افراد شرور نگهداری...


کلمه-سیدعلیرضابهشتی شیرازی:در زمانه‏اى قرار گرفته‏ايم كه ديوار همۀ خانه‏ها دارد خراب مى‏شود. تا بيست سال پيش مى‏شد در اندرونی يك جور بود و در بيرونی جور ديگر، اما امروز نمى‏شود. يعنى كم‏كم ضرورتى براى این كار وجود ندارد. گويى ظهرعاشوراست؛ هركس همان جورى است كه هست. يا داريم به سمتى مى‏رويم كه همه همانگونه باشند كه در باطن هستند. محرم، این ماه همیشگی برای چنین روزی چه چیز ذخیره كرده است.

زیارت عاشورا یكی از این ذخیره‌هاست. این زیارت شاید به لحاظ ادبی به زیبایی دعای صباح یا دعای كمیل نباشد، اما یكی از مهمترین مدارك شیعه است. این زیارت به مانند لباس جنگ است؛ پر از اسرار، پر از نكته‌هایی كه در بی‌حاشیگی و فرط ظهور پنهان شده‌اند.

این زيارت با برشمردن نسبت‏هاى امام حسين (ع) آغاز مى‏شود. مرحوم شريعتى در فاطمه فاطمه است دوست دارد بزرگى و عظمت حضرت زهرا(س) را به خود ايشان نسبت دهد و نه انسابشان. ما شیعیان وجدانى اجمالی در مورد اهل بيت (ع) داريم كه آنها واجد هر فضيلتى بوده‌اند. لذا هر چيزى را كه خوب تشخيص مى‏دهيم به آنها هم نسبت می‌دهیم. يكى از برترى‏ها اينست كه شخص فضيلتش را ذاتاً احراز كند و نه به واسطه نسب. حضرت رسول (ص) نيز به فاطمه اطهر مى‏فرمايد تا لب حوض كوثر را بايد خودت بیایی. با اين حال تقريباً در تمامى زيارت‏نامه‏ها اشاره به انساب اهل‌بیت به چشم می‌خورد. علت چیست؟

سوال دوم؛ در زيارت عاشورا تأكيد زيادى بر لعن كسانى شده است كه ظلم براهل بيت (ع) را پایه‌گذارى‏كرد. به راستی آیا لعن و امر به لعن در شان بزرگوارانی چون امامان ماست؟ قطعا این لعن‌ها بنا نیست منفعتی به آنان برساند. آنها گذشتند و درگذشتند. دیگر ناله و نفرین ما سودی برای خاندان پیامبر نخواهد داشت، یا خواهد داشت تنها اگر سودی برای خود ما داشته باشد. این لعنی كه زیارت عاشورا ما را بدان می‌خواند، این لعنی كه برای سود رساندن به اهل بیت نیست، معنایش چیست و چگونه می‌تواند ما را از ذخیره‌های خود بهره‌مند كند؟

لعن با سب فرق دارد. سب كه همان ناسزاگويى باشد امر قبيحى است و لذا به خداوند نسبت پيدا نمى‏كند، در حالى كه قرآن به كرات از لعن خداوند سخن گفته است. اللعن من الله ابعاد بسخطه. لعن از جانب خدا دور كردن از روی خشم است. سوال سوم؛ ما وقتى در زیارت عاشورا از خداوند می‌خواهیم كسانى را لعن كند دوری آنها از كجا مورد نظر ماست؟ قطعا از بارگاه الهی. اما این بارگاه كجاست؟

لا یسعنی ارضی و لا سمائی و یسعنی قلب عبدی المومن. زمین و آسمان گنجایش خداوند را ندارد و قلب بنده با ایمان گنجایش او را دارد.

گفت پيغمبر كه حق فرموده است        من نگنجم هيچ در بالا و پست

در زمين و آسمان و عرش نيز          من نگنجم اين يقين دان اي عزيز

در دل مومن بگنجم اي عجب           گر مرا جويي در آن دل‌ها طلب

در زيارت عاشورا تصريح نشده‏است منظور از مؤسس ظلم بر اهل بيت كيست. جا دارد ما هم از امامان خويش پيشى نگيريم و به نام كسى تصريح نكنيم. زيرا هركس از آنان سبقت گرفت از دين خارج شد. ما از خداوند می‌خواهیم صاحبان عملی یا صفتی را از بارگاه خود دور كند. سوال چهارم؛ آیا به هنگام چنین درخواستی نباید يك نگاه به جان و دل خویش بیندازیم؟ شاید اين صفت‏ها آنجا هم باشد. شاید ما ميدان نداشته‏ایم كه این‌گونه مقدس به نظر می‌رسیم و الا چندان هم از ارتكاب آن شعبده‌ها ایمن نیستیم. لعن فرصتى است تا آن صفات را از دل خود كه حريم خداوند است دور كنيم و بيرون برانيم.

«خوشا به حال كسی كه پرداختن به عیوب خودش او را از توجه به عیب مردم باز دارد.» یعنی خوشا به حال كسی كه در جهان بیرون دنبال شمر نگردد؛ در درون

بگردد. در بیرون اگر هم بگردد پیدا نمی‌كند. آن كسانی كه در كربلا با حسین بن علی (ع) جنگیده بودند همه مردند . این كسانی را هم كه امروز شمرها و عمرسعدهای زمانه نام می‌دهیم مطمئن نیستیم واقعا شایسته این نام‌ها باشند. چه بسیار پیش می‌آید كه مومن آیینه مومن می‌شود، به صورتی كه افراد تصویر خود را در چهره برادرشان می‌بینند و به آن تف می‌كنند. ازمیان دشمنان اهل‌بیت (ع) تنها صفت‌ها و خصلت‌هایی كه از شمر شمر و ازعمرسعد عمرسعد ساختند باقیمانده‌اند؛ ما فقط با آنها می‌توانیم مبارزه كنیم. آن صفت‌ها اساس ظلم بر پیامبر و خاندانش را بنا گذاشتند.

آیا این جملات بیش از اندازه باطن‌گرایانه نیست؟ چرا هست، منتهی می‌بینم كسانی برای امام خود نامه‌ها نوشتند، در آن نامه‌ها قاعدتا به او سلام دادند و دشمنانش را لعن كردند، اما سرانجام از میانشان تنها كسانی كه درجان با رذیلت‌ها جنگیده بودند، برای حسین بن علی باقی‌ماندند. شایدپیامبر اینجا را می‌دید زمانی كه بر دروازه مدینه ‌نشست و به كسانی كه از

جنگ باز می‌گشتند ‌گفت: «مرحبا به قومی كه از جهاد اصغر بازگشتند و برآنها جهاد اكبر باقیمانده است؛ جهاد نفس». آری! كسانی كه با دشمن بیرون می‌جنگند باید با دشمن درون هم جهاد كنند. سخن شاذی نمی‌گویم. می‌گویم كسی كه خانه‌اش را جارو می‌زند خوبست همزمان كینه‌ها را هم از حجره قلبش بیرون بریزد. می‌گویم اگر با آن چیزی كه در سینه‌تان هست كاری ندارید چرا سینه می‌زنید؟ چرا ساق پایتان را محكم به لبه میز نمی‌زنید؟ درد آن كه بیشتر است. چون حسین وجودی نازنین و تنها و داغدیده و تشنه و محاصره شده در سینه‌های ماست. نكند كه هر وقت لب به سخن می‌گشاید غوغا ‌كنیم تا صدایش را نشویم. این كه گفته‌اند هر زمینی كربلاست، یعنی زمین هر سینه‌ای كربلاست، و الا در جهان بیرون هر سرزمین نام خاص خود را دارد. خوشا آن كربلایی كه حسین در آن شكست نخورد.

نكته بسيار مهم بعدى در زيارت عاشورا اينست كه از ما می‌خواهد از هم اكنون تا روز قیامت با هركسى كه با اهل بيت (ع) در مسالمت به سر مى‏برد در صلح باشيم. به عبارت ديگر اگر با كسى بدترين كينه سياسى يا خانوادگى يا قبیله‌ای را داريم همین كه گفت «سلام بر حسين» ما بايد حربه‌هایمان را بیندازیم و با او سلم شويم؛ اين چيزى است كه زيارت عاشورا از ما مى‏خواهد. گویی سلام ما به امام حسین (ع) و یارانش بدون چنان سلامتى معنا نمى‏دهد. و اين سلامت مهيا نمى‏شود مگر اينكه ما به جز يك علت، باعث ديگرى براى محبت در وجود خود نداشته باشيم، والا درگيرى پيش مى‏آيد و سلام ما را خراب مى‏كند. شايد اگر علل ديگری براى دوستى وجود داشته باشد،خوب كه آنها را ريشه‏يابى كنيم سر از صفات كسانی درآورد كه دشمنان اهل بيتند. حتماً از چنان جایی سر در می‌آورد، والا نبايد موجب كدورت شود.

ما نسبت‌ها خاندان عصمت را با او مرتبا به یاد می‌آوریم، ما از مهاجرین وانصار گله می‌كنیم كه چرا پس از پیامبر حساب اهل بيت (ع) را از رسول خدا جدا كردند، ولى به خود حق مى‏دهیم كه حساب سيدالشهدا را از كسانى كه يك سلام به او داده‏اند جدا بدانيم. چه بسا آن صفتی كه بايد از خود دور كنيم همين است. آيا انصاف است كه ما اين‌قدر براى امام حسين (ع) عزادارى كنيم و او را دوست بداريم، آن وقت او عذر برادرمان را بپذيرد، يا دعاى كسى را كه از ما با لحن بد ياد كرده است آمین بگوید؟ آیا انصاف است كه امام حسین آن كسى را كه از ما نخريد و به ما نبخشيد و ما را ترجيح نداد در حريم خويش راه دهد؟

يك روز زن عربى با جارى‏اش دعوا كرد. از او رنجيد و به حرم حضرت عباس (ع) رفت. همان جا دم در حياط ايستاد و گفت: ای ابوفاضل، آيا ديدى فلانى با من چه كرد؟ شوهرش را بكش، فرزندانش را جوانمرگ كن، خانه‏اش را آتش بزن، كودك شش‌ماهه‏اش را بگير. به اینجا كه رسید از شنیدن چنین جمله‌ای از زبان خودش جا خورد. حضرت عباس بچه شش‌ماهه را بكشد؟ او اگر نعوذ بالله جلاد دربار هم بود چنین دستوری را اجرا نمی‌كرد. لذا گفت حالا اگر بچه شش‌ماهه‏اش را نگرفتى هم نگرفتى.

آيا ما هم مثل آن زن عرب، یا مثل اهل مدينه در روزهای پس از رحلت رسول خدا، انتظار نداريم كه خدا و اولیای او پيرو ما باشند؟ در مورد بسيارى از ما چنين شائبه‏اى هست. كى مى‏توانيم ادعا كنيم كه نيست؟ كی آن صفت موسس ظلم بر اهل‌بیت را از وجود خود دور كرده‌ایم؟ شاید وقتى كه به راحتى بتوانيم با كسى كه يك سلام به آنها داد سلم شويم و كسى كه ايشان را دوست داشت بدون شرط دوست بداريم – هركس كه مى‏خواهد باشد.

البته جملات كليشه‏اى بسيارى هست كه در اينجا مى‏توان به عنوان اعتراض بيان كرد. آيا اگر كسى امام حسين را دوست داشت اما نماز نخواند و كارهاى خلاف كرد، حتی مال مردم را خورد یا در خیابان جوان‌هایشان را كتك زد، ما بايد باز او را دوست داشته باشيم؟ بله! بلكه بیشتر از آن، باید یاریش هم بكنیم، زیرا فرمود حق برادر تو بر تو آن است كه ياريش كنى، چه مظلوم باشد و چه ظالم. پرسيد چگونه به ظالم كمك كنم؟ گفت با بازداشتن او از ظلم. با امر به معروف و نهی از منكر.

امر به معروف و نهی از منكر جز با دوست‌ داشتن دیگران ممكن نیست. بلكه اگر كسی دیگری را دوست نداشته باشد به جای این كار امر به منكر می‌كند و از معروف باز می‌دارد. بزرگی می‌گفت در ایام پیش از انقلاب پیرمردی سركوچه محلمان زنان بى‏حجاب را نهى از منكر مى‏كرد و من می‌دیدم كه لذت او در اين كار از زناكردن بيشتر است. قرآن نیز گفته است كه يك گروه از شما بايد امر به معروف و نهى از منكر كنند؛ اين كار همه نيست. خيلى‏ها هستند كه نمى‏توانند این وظیفه را درست به انجام برسانند، و به خلاف آنچه گفته می‌شود صرف دانستن احكام شرعی هرگز برای این منظور كافی نیست.

كسى مى‏تواند، كسی حق دارد امر به معروف و نهى از منكر كندكه اين كار را از روى دلسوزی و دوستی انجام دهد. به عقل سلیم هم كه مراجعه كنیم خواهیم دید تذكر دلسوزانه یك پدر یا پدر بزرگ به فرزندش اثری می‌گذارد كه تذكرات خیابانی گشت ارشاد نمی‌گذارد. به قرآن هم كه بازگردیم می‌بینیم پیش از آن كه بگوید گروهی از مومنان باید امر به معروف و نهی از منكر كنند، نعمت خداوند را به آنان یادآور می‌شود كه چگونه با هم دشمن بودند و او میان دل‌هایشان الفت ایجاد كرد.

امام حسین (ع) برای امر به معروف و نهی از منكر قیام كرد. البته جایی در تاریخ ثبت نشده است كه امام از مدینه تا مكه و از مكه تا كربلا در مورد رعایت حجاب یا اموری شبیه آن با كسی گفتگو كرده باشد. در عوض آنچه در ظاهر مشاهده می‌شود قیام حسین بن علی برای بر پا كردن حكومت حق است. ازاینجا نتیجه گرفته‌اند كه جوهره و حقیقت و فایده حكومت حق امر به معروف و نهی از منكر است، منتهی آن امر به معروف و نهی از منكری كه امام در وصیت خود به محمد حنفیه از آن یاد می‌كند از تصورات عامیانه ما نسبت به این واجب الهی بسیار متعالی‌تر است. ان الامر بالمعروف و النهی عن المنكر لخلقان من خلق الله.

به راستی كه امر به معروف و نهی از منكر دو صفت از صفات الهی هستند. (خطبه 156 نهج‌البلاغه) شمه‌ای مختصر از این حقیقت بلند در سال 1358 در ایران دیده شد. در یكی از بیانیه‌های مهندس موسوی اشاره شده است كه در تابستان این سال كسانی كه به عمرشان روزه نگرفته بودند ماه صیام را تجربه كردند و از این تجربه خود لذت بردند، حال آن كه نه تبلیغات كركننده و نه تحكمی از نوع گشت ارشاد در بین نبود، بلكه حسن ظن مردم نسبت به ماهیت حكومت نوتاسیس خود وجود آن را تبدیل به امر به معروف و نهی از منكر كرده بود. این یك شمه بود از آن چیزی كه امام حسین (ع) برایش قیام كرد.

از هر جهت كه نگاه كنید برپایی چنین حكومتی تنها از كسی و كسانی ساخته است كه به راستی نسبت به یكایك خلق خدا دلسوز و خیرخواه باشند. به راستی دلسوز بودن یعنی چه؟ یعنی آن كه حتی برای خائنان و رفیقان نیمه‌راه كه دارند او و خاندانش را در بیابانی قفر تنها می‌گذارند خیر بخواهد و به آنها بگوید آن‌قدر دور شوید كه صدای كمك خواستن مرا نشوید. آن‌گاه غم عمرسعد را هم بخورد.

به او بگوید تو این كار را نكن. او بگوید خانه‌ام را خراب می‌كنند. بگوید من به جایش برایت خانه تهیه می‌كنم. دلسوز كسی است كه به هنگام شهادت نگران شمر است. به او می‌گوید مرا نكش و این از آن جهت نیست كه می‌خواهد زنده بماند. اگر شمر امام را نمی‌كشت دیگری می‌كشت، بلكه می‌خواهد شمر به این گناه دست نزند و برای هیچ، خود را به دامن عذاب نیفكند. آیا چنین كسی وقتی به سرای باقی برود عوض می‌شود؟ به نظرم بعید می‌رسد، تا جایی كه آن عارف بزرگ كنار قبر امام حسین (ع) ‌ایستاد و او را قسم ‌داد كه از شمر شفاعت نكند.

حكومت حق، حكومتی كه خود وجودش امر به معروف و نهی از منكر می‌شود،حكومتی كه از مشروعیت برخوردار است باید تا این حد نسبت به خلق خدا، نسبت به یكایك آنها، خیرخواه باشد. این نكته‌ای نیست كه بیان آن نیاز به سند و مدرك و دلیل و حتی منطق داشته باشد؛ سند و مدرك آن در وجود همه ما موجود است. همه ما، بدانیم یا ندانیم، حكومتی را مشروع تلقی می‌كنیم كه تا این حد نسبت به آحاد جامعه غمخوار باشد؛ پس از آن مابقی طرق كسب مشروعیت را ه هايی موقتی هستند.

مثلا مشروعیتی كه از رای اكثریت به دست می‌آید امری كاملا ظاهری است، و الا حكومت هیتلر هم متكی به رای اكثریت بود، اما آیا مشروع بود؟ بدین ترتیب است كه حكومت‌هایی كاملا مقتدر و متكی به رای اكثریت تنها با اثبات چند مورد كینه‌جویی و قساوت بی‌دلیل اركانشان به تزلزل در می‌آید و به دست و پا می‌افتند. منظورم حكومت‌های جهان سومی و ضعیف نیست؛ منظورم بزرگترین ابرقدرت‌هاست.

اگر مسئله حقوق بشر تا این حد در سیاست جهانی از اهمیت برخوردار شده است به این دلیل است. ما این مبحث را محملی تبلیغاتی می‌دانیم كه قدرت‌های جهانی با استفاده از آن بر حكومت‌های مستقل فشار وارد می‌كنند، و در این ادعای خود اشتباه نمی‌كنیم. منتهی در تبلیغات اصلی طلایی وجود دارد كه می‌گوید بدون داشتن زمینه‌ای در فطرت هیچ پیامی قابل تبلیغ نیست. آن چیزی كه مورد نظر ماست همین نكته آخر است؛ فطرت‌ بشری حكومتی را مشروع می‌داند كه به اندازه امام حسین (ع) برای خلق خدا – حتی برای شمر، حتی برای قاچاقچیان اسلحه و مواد مخدر، حتی برای گردانندگان خانه‌های فساد،حتی برای…. – خیرخواه باشد.

البته این خیرخواهی بدان معنا نیست كه آنها را بالای مجلس بنشاند یا از مجازاتشان صرف‌نظر كند، اما حاكم حق كینه‌جویی از آنها را نیز ندارد. حاكم حق ندارد بازداشتگاه كهریزك درست كند، ولو آن كه در آنجا از افراد شرور نگهداری كنند؛ چه رسد كه مردم را با برچسب‌هایی از هم جدا كند و با برخی از آنها رفتاری مادون حقوق و شئون انسانی داشته باشد. وقتی به آنها اعتراض می‌كنی می‌گویند اینها یك مشت بی‌حجاب سرلختند، می‌گوید شما دیگر ضدانقلاب شده‌اید، می‌گوید شما دیگركافرید.

بلكه به هنگام زدن این حرف‌ها منظورش جواب دادن به ایرادات شما نیست؛ او دارد به فطرت خودش كه نسبت به این كارها معترض است پاسخ می‌گوید. دختر مردم را در خیابان چنان با كینه می‌زند كه گویی او را انسانی همچون خود تلقی نمی‌كند. بعد بیشتر از آن كه به دنبال افراد حامل اسلحه بگردد نگران است كه مبادا كسی از این صحنه‌ها تصویر برداشته باشد.

چرا؟ مگر قرار نیست به خاطر این كاری كه انجام می‌دهد به بهشت برود؟ مگر بنا نیست زمانی كه در قیامت دست‌ و پایش به این اعمال شهادت می‌دهند سرش را بالا بگیرد و در نزد شهدا و صدیقین به كارنامه خود مباهات كند؟ نگران است زیرا از جایی كه نمی‌داند كسی گواهی می‌دهد كه چنین اعمالی و چنین روحیه‌هایی مشروعیت‌زداست. به كار او كاری نداشته باشیم. «خوشا به حال كسی كه پرداختن به عیوب خودش او را از توجه به عیب مردم باز می‌دارد.»

آیا ما را آن جوانمردی هست كه برای آقای حسین شریعتمدار، برای آقای سعید مرتضوی، برای آقای سعیدعسکر، برای آقای رادان، برای آقای نقدی، برای آقای طائب، برای آقای ذوالنور، برای آقایان و خانم‌هایی كه نمی‌شناسیم ولی می‌دانیم كه می‌خواهند سر به تن ما نباشد صمیمانه و جدا خیر طلب كنیم؟ زیاده‌روی نمی‌كنم. آیا ما را آن همت هست كه با هركس یك سلام خشك و خالی به امام حسین (ع) داد سلم شویم؟

زیارت عاشورا ما را به حكومت حق، ما را به چنین چیزی دعوت می‌كند.



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

7 پاسخ به “از زیارت عاشورا بیاموزیم”

  1. Silence4N گفت:

    از این متن ها بیشتر ارائه دهید؛ زیبا می نویسید و روان

  2. niloofarirani گفت:

    این شعر که تازه بدستم رسیده تقدیم به نگاشته های شما:
    از طرف دوست سبز شما نیلوفر
    یا غیور

    تاب خودبینان ندارد دهر, بس کن زور را
    خاکمالی می کند بینی تو مغرور را
    کاش نابینای قوم از اهل قران بود تا
    درس موسی و عصا دستی بگیرد کور را
    یا بداند کرترین قوم سوری هست و آن
    کر چرا؟! جاکن کند یکباره اهل گور را
    خار و خس شاید منم اما فقط در چشم تو
    دیدن این باغ جایز نیست چشم شور را
    خار باشم باغ را بهتر که خوار تو شوم
    همنشین غنچه ام نه داسک مجبور را
    شد مکدر برکه از کفتار عکس روت و داد
    بهر کفارهَ کراهت موج ساحل شور را
    حکم ریش و نیش پیش کیش شیخان پریش :
    پر طمع حرص عسل را و گنه زنبور را
    بخت بد ,این رخت گرانداخت از ما ریخت , تو
    خوب خیاطان ! رفو کن وصله ناجور را
    یا غیور! امشب دو لت کن دولت لاتِ وُلات
    آرزو دارم ببینم دولت منصور را
    مهرداد نصرتی (مهرشاعر)

  3. omid گفت:

    من از همه ی موج سبزی ها می خواهم که شعار اسلامی ایرانی بگویند.

  4. حمیده گفت:

    جانا سخن از زبان ما میگویی……….

  5. hamed az shiraz گفت:

    pedaram rouzeye rezvan be do gandom beforookht na khalaf basham agar man be joee nafrusham
    hafez

  6. Rodney گفت:

    Need an English version as would love to see what is going on

  7. ron گفت:

    can you put kaleme.org in english?