سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نگاه بهشتی به خروج حسینی(بخش اول)...

نگاه بهشتی به خروج حسینی(بخش اول)

چکیده :برای کسانی که حتی به رموز و اسرار تاریخ و وقایع آشنایی دارند پیش بینی این همه تأثیر برای واقعه کربلا میسر نیست از شهادت مولای متقیان حضرت امیرالمومنین سلام الله علیه تا حدود 300 سال بعد، واقعه های شبیه واقعه کربلا کم و بیش در کشور بزرگ اسلام اتفاق افتاده بود. در بسیاری از این وقایع عده زیادی از مردان و گاهی خانواده های آن ها کشته شدند.اما هیچ کس جز خود اباعبدالله الحسین نمی توانستند فکر کنند که شعاع این تأثیر تا کجا خواهد...


کلمه: شهید آیت الله دكتر سید محمد حسینی بهشتی در شب عاشورای سال 1344 طی سخنرانی در مركز اسلامی هامبورگ به بررسی علل تاریخی قیام امام حسین و خروج از مدینه پرداختند. متن كامل سخنرانی به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله امروز روز تاسوعا و فردا روز عاشورا است. تاسوعا و عاشورا دو کلمه عربی است، نهم و دهم. تاسوعا نهم ماه محرم و عاشورا دهم ماه محرم همه ما بدون این که احتیاج به تذکر داه باشیم به حکم محیط رشد و نمای دوران کودکی نام این دو روز در خاطرمان ثبت شده است. با دو کلمه تاسوعا و عاشورا آشنایی ذهنی قدیم داریم. به هر حال امشب شب عاشورا است در 1325 سال پیش در چنین شبی در گوشه ای از سرزمین اسلامی واقعه ای رخ داد یا در شرف رخ دادن بود. هیچ کس جز خود اباعبدالله الحسین در درجه اول و چند تن از بستگان نزدیکش در درجه دوم نمی توانستند فکر کنند که شعاع این تأثیر تا کجا خواهد رفت.

باور بفرمائید که برای کسانی که حتی به رموز و اسرار تاریخ و وقایع آشنایی دارند پیش بینی این همه تأثیر برای واقعه کربلا میسر نیست از شهادت مولای متقیان حضرت امیرالمومنین سلام الله علیه تا حدود 300 سال بعد، واقعه های شبیه واقعه کربلا کم و بیش در کشور بزرگ اسلام اتفاق افتاده بود. در بسیاری از این وقایع عده زیادی از مردان و گاهی خانواده های آن ها کشته شدند. در بیشتر این وقایع یا لااقل در بسیاری از این وقایع پای علویان و فرزندان علی بن ابیطالب در میان بود.

غیر از اباعبدالله الحسین و برادران و برادرزادگانش عده زیادی از فرزندان خاندان پیغمبر و مخصوصاً فرزندان خاندان علی (ع) در جنگ های محلی با خلفا و حکام ستمگر زمان خودشان کشته شدند علویان قیام ها و نهضت ها و جنبش های متعددی داشتند. در نقاط مختلف مخصوصاً در شمال ایران در ناحیه طبرستان و مازندران کنونی علویان یک جنبش و انقلاب نسبتاً دامنه دار کردند که به وسیله حکام وقت درهم شکسته شد و خاموش شد و از بین رفت و عده زیادی آن جا کشته شدند و قبور آن ها الان مزارهایی است در طبرستان و مازندارن اما شاید خیلی از آقایان و خانم ها حتی نام این قیام کنندگان و اصل قیام آن ها را هم نشنیده باشند و شاید جز کسانی که اهل مطالعه تاریخ هستند از این که چنین وقایعی پیش آمده اطلاع نداشته باشند.

آیا حادثه ای که در فردا قسمت مهم و برجسته آن رخ داد ولی ریشه های آن از چند سال پیش شروع شده بود و شاخه های آن تا چند سال بعد یک به یک رشد می کرد و به ثمر می رسید، این حادثه چه اختصاصات و چه خصوصیاتی داشت که این همه برد داشت، تأثیر و بردی عجیب. تنها جاویدان ماندن نام و تاریخ حادثه کرلا خود یک مسئله قابل توجه است. حالا آثار و عکس العمل هایش که باید محاسبه کنندگان و محققان تاریخ بررسی کنند آن حساب دیگر، همین نام واقعه کربلا و قیام کنندگان و پیشوای این قیام جزو جاویدترین نام های تاریخ اسلام است، نه تنها در میان ما شیعه این نکته قابل توجه است، که بسیاری از برادران سنی ما که نسبت به اهل بیت علاقه دارند، حتی در شب های عاشورا و ایام عاشورا مجالس دارند، بنده خودم از دوستانم شنیدم که در کشورهای اسلامی غیرشیعی در ایام عاشورا، کم و بیش محافلی تشکیل می شود.

به مناسبت واقعه کربلا و یادبود واقعه کربلا و اظهار ارادت به امام حسین و یاران و اصحابش. امشب در سرزمین کربلا بد نیست من مخصوصاً برای این که کسانی که کمتر آشنایی دارند با این مسائل، قبلاً خلاصه ای از آن چه تاریخ کربلا نامیده می شود عرض کنم تا بعد به بررسی مطلب برسم و بحث اصلی امشب در سرزمین کربلا. سرزمین کربلا سرزمینی است در آن تاریخ دور افتاده، کنار افتاده از شهر، بدون آبادی به صورت تل و بیابان در یک گوشه ای از بیابان های عراق. دو دسته در مقابل هم قرار گرفته اند، یک دسته مجموع عده آن ها از کوچک و بزرگ و زن و مرد و خدم و حشم و همه به دویست نفر نمی رسد، دسته دیگر فقط عده جنگنده هایش از ده هزار تا سی هزار نفر در تاریخ نقل شده است. این دسته کوچک که همه عده آن ها به دویست نفر نمی رسد و عده مردان جنگ آور و جوانان و حتی بچه های جنگنده اش به 70 نفر نمی رسد چون مجموع شهدای کربلا را تا 72 نفر و گاهی تا حدود 90 نفر ذکر کرده اند و اگر 72 نفر معروف را حساب کنیم دو تای آن ها بچه کوچک شیرخواره یا شکل شیرخواره بودند، جنگنده نبودند.

این دسته از مدینه و بعد مکه به سمت کوفه حرکت کردند. کوفه در نزدیکی کربلا قرار دارد، در حدود 70 کیلومتر با کربلا فاصله دارد. این دسته از مدینه و بعد از مکه حرکت کرده است که بیاید به کوفه، آن دسته مقابل ده هزار نفری یا سی هزار نفر، بیشترشان از خود کوفه و اطراف کوفه حرکت کردند، یعنی نزدیک شهر و دیارشان هستند، آمده اند به جنگ این دسته کوچک، بیشتر این هایی که آمده اند به جنگ این دسته کوچک به طور مستقیم و به طور غیرمستقیم این دسته را از مدینه یا از مکه به این جا دعوت کرده اند و این دعوت کننده ها و میزبانان حال آمده اند با میهمانان خودشان بجنگند.

فردا میان این میزبانان ناسپاس، ستمگر، نادان، بی وفای نامهربان و این میهمانانی که به وسیله این میزبان ها دعوت شده اند جنگی رخ می دهد و همه میهمان ها تقریباً از دم تیغ می گذرند و کشته می شوند. شاید اگر روح حادثه کربلا نبود تاریخ کربلا را یک همچنین چیزی ضبط می کرد، اما این من بودم و شاید عده کمی مثل من که برای این که جلوه یکی از جلوه های حادثه کربلا را در تاریخ گفته باشیم تاریخ حادثه کربلا را این جور نقل کردیم، والا تاریخ و افکار و احساسات حادثه کربلا را به صورت های بسیار عالی تر از این ثبت کرده و نقل کرده و حق هم همان این دسته کوچک و آن دسته ای که در مقابل این ها هستند مشخصاتی دارند و سرنوشتی دارند. امشب مشخصات و سرنوشت و هدف این دسته کوچک را بررسی می کنیم، فردا شب به خواست خدا مشخصات و هدف و سرنوشت آن دسته بزرگ را که در مقابل این ها قرار گرفتند.

بعد از شهادت علی بن ابیطالب (ع) معاویه فرمانروای تقریباً خودسر مطلق سرزمین پهناور اسلام است چون به فاصله کمتر از 6 ماه توانست هواداران علی (ع) را که اطراف امام مجتبی جمع شدند متفرق کند و قرارداد صلحی با امام مجتبی(ع) منعقد کند و خیال خودش را از جهت امام مجتبی و هواداران خاندان علی راحت کند. جزو یکی از مواد مهم قرارداد صلح با امام مجتبی این بود که معاویه نباید دوستان اهل بیت و علی (ع) را تحت فشار و شکنجه قرار دهد، یکی دیگر از مواد مهم هم این بود که معاویه نباید برای بعد از خودش کسی را به عنوان خلیفه و فرمانروای اسلام و مسلمین معرفی کند و منصوب کند، مواد دیگر هم بود. معاویه نسبت به ماده اول که خیلی فرصت ندارد به فاصله کوتاهی شروع کرد، هواداران علی (ع) را به خصوص در نقاطی که دورتر از مدینه بود و به خصوص در بصره و کوفه سخت تحت فشار قرار داد و این فشار بعد از شهادت امام مجتبی خیلی شدیدتر شد.

وقایع عجیبی در این مدت اتفاق افتاده است، در همین کوفه عده ای از دوستان علی با فجیع ترین و شکنجه دارترین وجه به دست عمال و فرمانداران معاویه کشته شدند. ماده دوم هم تا موقعی که امام مجتبی زنده بود، معاویه مراعات کرد، ولی چون می دید مرگش نزدیک شده می خواست حکومت را در خاندان بنی امیه ثابت و استوار بکند و دائمی بکند، تصمیم گرفت اول امام مجتبی را از میان بردارد، به وسیله سم امام مجتبی را شهید کرد و بلافاصله شروع کرد مقدمات بیعت گرفتن برای یزد را فراهم کردن. معاویه در این راه کارهای عجیبی کرد، اول مقیره بن شعبه فرماندار کوفه که پیرمردی بود نسبتاً محترم و مطیع، دسیسه ای فراهم کرد. مورخین می نویسند که این کار را مغیره برای خوش آمد معاویه کرد، بعضی از مورخین می نویسند، از آن جا که معاویه بسیار در ذاتش نیرنگ باز بوده احتمال قوی می رود که تحریک خود معاویه بوده.

معاویه مغیره را تحریک کرد که از کوفه، پیرمرد محترم فرماندار استان بزرگ کوفه، از کوفه پا شود بیاید شام، دمشق پیش معاویه در یک مجلسی بگوید که خب یا امیرالمومنین! شما آیا نمی خواهید فکری برای امت اسلام بعد از خودتان بکنید ما می ترسیم، ما نگرانیم که بعد از شما امت دچار اختلاف و تشتت بشود. من به نمایندگی از اهالی کوفه به اینجا آمده ام و خواهش می کنم شما برای بعد از خودتان تکلیفی معین کنید که من به نمایندگی اهالی کوفه به این جا آمده ام و خواهش می کنم شما برای بعد از خودتان تکلیفی معین کنید که مسلمان ها حیران و سرگردان نباشند.

معاویه هم یک قدری دست روی دست خودش مالید و گفت که آخر من چکار بکنم، این کار که همچنین درست نیست و من آخر کی را معین کنم، چه کار بکنم، کی را مثلاً می گویید معین بکنم، کی خوب است معین بکنم. یزید، کی بهتر از از یزید فرزند برومند امیرالمومنین معاویه اول. همچنین شانه خالی می کرد به آن که، حال ببینم چطور می شود صلاح امت هست، صلاح امت نیست.

ولی بعد از دو سه جلسه بازی سیاسی بالاخره معاویه رأی مغیره بن شعبه را تصویب کرد و گفت حالا که ملت مسلمان علاقمند است یزید فرزند من به عنوان خلیفه و فرمانروای مسلمین بعد از من باشد. البته باید به دلیل این که من باید مطیع ملت مسلمان باشم البته من یزید را برای بعد از خودم خلیفه می کنم خوب مقیره شما برگرد کوفه این مطلب را باز هم با مردم و بزرگان در میان بگذار اگر دیدی همین طور است که می گویی و درست تشخیص دادی و مردم واقعاً داوطلب این مطلب هستند به من اطلاع بده من این کار را خواهم کرد عجله ای نیست مقیره برگشت کوفه و شروع کرد گروه گروه مردم را از کوفه به شام فرستادن که بفرمایید این ها وجوه و اعیان طبقات مردم خودشان می آیند به شام و تقاضا دارند که معاویه امیرالمومنین یزید را به عنوان خلیفه و جانشین خودش معین کند به این ترتیب بازی شروع شد هر روز عمال و فرمانداران معاویه از استان های مختلف سرزمین پهناور اسلام گروه هایی را می فرستادند به شام این ها آن جا می آمدند در حضور مردم تقاضا می کردند که معاویه یزید را خلیفه و جانشین قرار دهد.

کم کم معاویه دید زمینه فراهم شده اعلام کرد که یزید بعد از من فرمانروای مسلمین است بخش نامه کرد به همه فرمانداران و والیان قسمت های مختلف که باید از مردم برای یزید بیعت بگیرید یکی از این بخش ها نامه ها آمد به والی مدینه والی مدینه نامه نوشت به معاویه که زمینه این جا فراهم نیست برای این که این جا شهر پیغمبر است مدینه النبی است عده ای از بزرگان صحابه این جا زندگی می کنند عده ای از بزرگان خاندان پیغمبر این جا زندگی می کنند و این امر این جا عملی به نظر نمی رسد به خصوص چهار شخصیت این جا است که این ها زیر بار این مطلب نخواهند رفت و تا این چهار شخصیت با یزید بیعت نکنند مردم دیگر محال است ازشان بیعت بگیریم

در درجه اول ابوعبدالله حسین بن علی، عبدالله بن عمر، عبدالرحمن بن ابی بکر، عبدالله بن زبیر این چهار نفر بسیار بعید است برای یزید از آن ها بتوانیم ما بیعت بگیریم و حاضر بشوند تن در بدهند و تا این ها نکنند از بیشتر مردم محال است بیعت گرفتن برای یزید معویه در جواب نوشت به این که آن ها را خصوصی بخواه تکمیل کن تهدید کن شاید بشود به فاصله کوتاه والی مدینه برای معاویه نوشت من آن چه از دستم بر می آمد کردم نشد و نمی شود معاویه گفت خیلی خوب با مدینه کاری نداریم فعلاً مدینه مستثنی است چند ماهی گذشت معاویه دستور داد به قسمت های دیگر با تأکید که باید بدون استثنا همه برای یزید بیعت کنند با شما وقتی همه جا مسلم شد با یک گروه هزار نفری از سواران سپاه سواره نظام زبده شام حرکت کرد آمد به سمت مدینه به عنوان حج به سمت مدینه و مکه می خواهد بیاید امیرالمومنین به حج خانه خدا وارد مدینه شد ابن اثیر در کامل می نویسد در اولین برخورد با حسین بن علی (ع) برخورد کرد خیلی خونسرد خیلی بی اعتنا و در جواب سلام گفت لا مرحباً بک و لا اهلا یعنی من به سلام شما پاسخ نمی دهم پاسخ تلخی می دهم بعد عبدالرحمن بن ابی بکر بعد عبدالله بن عمر بعد عبدالله بن زبیر با هر چهار نفر برخورد بسیار تلخی کرد ایام حج بود نزدیک بود این چهار نفر هم مثل خیلی ها به سمت حج رفتند معاویه در مدینه مدتی ماند شروع کرد برای عده ای پول فرستادن عده ای را تهدید کرد عده ای را تطمیع کردن تا آن جا که می توانست در مدینه خودش شخصاً فعالیت کرد تا زمینه افکار مردم مدینه را برای بیعت با یزید فراهم کند در آن جا نقل می کنند که عایشه با معاویه برخورد تلخی کرد و گفتگویی میان عایشه و معاویه رخ داد

که چون بحثمان طول می کشد از آن صرف نظر می کنم معاویه دو سه نفر از عقلای مدینه با او ملاقات کردند گفتند این راهی که تو می روی راه درستی نیست تو نمی توانی با تهدید و زور با این چهار نفر مقابله کنی هرچند این چهار نفر الان نه حکومت در دستشان است نه سپاه دارند نه لشگر دارند هیچی ندارند اما استخوان و شخصیت آن ها تو را خرد می کند صلاح در این است که بیش از این سر به سر این ها نگذاری برو حج و برگرد ولی معاویه از آن هایی بود که وقتی دنبال یک هدفی را می گرفت از هیچ کاری فرو گذار نمی کرد تا به هدف برسد آمد مکه، در مکه که یک مجمع بزرگ اسلامی بود معاویه برخورد کرد باز با این چهار نفر، در آن جا خیلی به آن ها خوش آمد گفت خیلی محبت کرد خیلی احترام کرد خودش اسب و نوکر فرستاد از آن ها خواهش کرد به مجلس معاویه بیایند این چهار نفر دیدند سیاست عوض شده در مدینه با آن خشونت و تلخی و گستاخی در مکه با این رویه نرم و آرام چه خبر شده چهار نفری با هم جلسه کردن گفتند کاسه ای زیر نیم کاسه است باید ما قبلاً خودمان را برای مواجهه با معاویه آماده کنیم معاویه اتفاقاً به فاصله کمی از این چهار نفر دعوت کرد که در یک جلسه خصوصی ملاقات کند. به محض این دعوت چهار نفر دور هم نشستند مشورت کردند که کدام یک از آن ها در آن جلسه صحبت کند بالاخره عبدالله بن زبیر انتخاب شد که در آن جلسه پاسخگوی معاویه باشد.

معاویه این چهار نفر را دعوت کرد و با آن ها خلوت کرد و شروع کرد مقداری درباره یک یک این ها مدح و ثنا خواند اما شما آقا «حسین بن علی» شما سید جوانان مسلمین هستید آقای جوانان مسلمان ها هستی فرزندزاده رسول خدا هستی فرزند علی مرتضی هستید مقامتان چنین است شأنتان چنان است اما شما عبدالله بن عمر فرزند عمر هستید که نسبت به اسلام چه کرده و چه کرده اما شما عبدالرحمن بن ابی بکر پیرمردی هستی محترم فرزند خلیفه اول هستید چه هستی چه هستی اما شما عبدالله بن زبیر مردی هستی شجاع در تاریخ اسلام شجاعت ها داشتی خودت پدرت چنین چنان مقداری از آن ها تمجید کرد ولی من از شما یک خواهشی دارم چه شده است که شما از بیعت با فرزند من یزید امتناع کردید فکر نکنید کار به دست یزید می آید کار به دست خود شماست من قول می دهم تمام رتق و فتق امور به دست شما باشد فقط اسم خلافت روی یزید باشد که بعدها اختلاف پیش نیاید همه ساکت شدند رو کرد بالاخره به عبدالله بن زبیر گفت تو یک حرفی بزن.

گفت ما شما را معین می کنیم میان یکی از سه کار یا اصلاً خلیفه ای معین نکنید بگذارید بعد از شما مردم خودشان خلیفه ای انتخاب کنند یا مثل ابوبکر که عمر را اصلاً با او قوم و خویشی نداشت با این که ابوبکر پسر داشت محمد بن ابی بکر عبدالرحمن بن ابی بکر بچه هایی داشت با این که پسر داشت قوم و خویش داشت هیچ کدام از این ها را خلیفه نکرد عمر را خواست که اصلاً فاصله اش خیلی دور با قریش او را به عنوان خلیفه معین کرد شما هم یک فرد شایسته ای را از غیر خاندان خودتان به عنوان زمامدار مسلمین معرفی کنید یا مثل عمر کار را به شوراهای محدود شورای شش نفری یا ده نفری واگذار کنید اما این کار که شما می خواهید برای بعد از خودتان برای اولین بار در تاریخ اسلام زمینه حکومت فرد دلخواه خودتان را برای بعد فراهم کنید برای ما قابل قبول نیست.

معاویه دید چی بگوید گفت من که نمی توانم در پاسخ شما حرفی بزنم این جا و عاجزم به این که در برابر منطق شما دلیل و برهانی بیاورم من حالا حرفی ندارم عرضی ندارم بسیار خوب فردا در یک جلسه عمومی من بلکه بتوانم نظر خودم را بگویم اما چون آدم ضعیف المنطقی هستم و شما خیلی منطقتان نیرومند است یک شرط دارم و آن این است که شما که در جلسه می نشینید من چه خوب بگویم و چه بد بگویم چه راست بگویم چه دروغ بگویم حق این که یک کلمه حرف بزنید ندارید و الان اعلام می کنم که فردا دو نفر با شمشیر برهنه بالای سر شما از مأموران شام که هیچ دیگر پیغمبر و خاندان پیغمبر دیگر سرشان نمی شود، من دو نفر از این ها را بالای سر هر کدام از شما با شمشیر برهنه کشیده مأمور می گذارم که اگر کلمه اول را گفتید به کلمه دوم نمی رسد سرتان را از تنتان جدا کردم من یا راست می گویم فردا یا دروغ می گویم اگر راست می گویم خوب اگر دروغ می گویم بگذارید من خودم این دروغ پای خودم باشد.

فردا شد و معاویه آمد در یک جلسه ای بسیار عمومی و گفتند امیرالمومنین معاویه می خواهد صحبت کند سخنرانی کند حرف بزند، آمد رفت خطبه ای خواند همه مردم هم نشسته بودند ساکت در چهار چند گوشه مجلس هم چند مأمور شمشیر به دست بالای سر چند نفر ایستاده اند البته جلسه آنقدر شلوغ است که این مطلب هم خیلی جلب توجه نمی تواند بکند. معاویه رفت منبر و شروع کرد مقدار زیادی از مردم تعریف کردن و تهذیب کردن و بعد مقدار زیادی درباره یزید تعریف کردن و تمجید کردن یزید پسر من چنین است چنان است نسبت به رعیت نسبت به مردم مسلمانان اینقدر مهر دارد علاقه دارد چنین است و شنیدم که می گویند چهار نفر از بزرگان مسلمین با خلافت یزید مخالفند یکی حسین بن علی یکی عبدالرحمن بن ابی بکر، یکی عبدالله بن عمر، یکی عبدالله بن زبیر عجب مردم دروغ می گویند من خودم با این ها دیشب صحبت کردم ابداً مخالفتی ندارند این ها و کاملاً تصدیق می کنند این مطلب را که خلافت یزید به صلاح امت اسلام است به این ترتیب مأمورانش هم گذاشته بود و مخصوصاً عده ای از مردم شام گذاشته بود که اول بیایند و همان جا با معاویه بیعت کنند با عنوان یزید مردم ریختند با معاویه بیعت کردند با عنوان یزید این داستان را در تاریخ های معتبر برادران سنی مان نوشته اند از جمله کامل بن اثیر جزو معاخذ بسیار مهم تاریخی اسلام است و شاید آقایان نمی دانم برای اولین بار هست که در تاریخ حادثه کربلا چنین ریشه هایی را می شنوید نمی دانم شاید به این ترتیب این چهار نفر چه کنند حرف بزنند کشته می شوند بی فایده خوب کشته شوند

اما بی فایده حرفشان را نمی توانند به مردم برسانند چون کلمه اول به کلمه دوم نمی رسد نقشه ای است معاویه بازی کرده به ثمر رسیده ابن اثیر می گوید بعد از این که ازدحامی شد مردم با معاویه بیعت کردند ریختند به جان این چهار نفر که عجب شما گفتید ما هرگز با یزید بیعت نمی کنیم پس چه شد گفتند دروغ می گوید این هر دو گفتند نه خیر شما دروغ می گویید پس چرا همان جا بلند نشدید تکذیب بکنید گفتند این بلا را آورده بود بر سر ما این توطئه را چیده بود ولی کی بود که به این حرف ها گوش کند دیگر به این ترتیب معاویه نقشه خودش را بازی کرد برگشت به شام در سال 56 هجری چهار سال بعد در سال شصتم هجرت در ماه رجب اول ماه رجب 15 ماه رجب مختلف روزش را نوشته اند معاویه مرد، یزید آمد سرکار باید یزید مجدداً بعد از این که می آید سرکار به عنوان خلیفه بیعت بگیرد برایش ملاحظه کنید بیعت قبلی به عنوان ولایت عهد و ولی عهد بوده حالا به عنوان امیرالمومنین و خلیفه برای او بیعت بگیرند مجدداً دستور داد به همه فرمانداران که از مردم بیعت بگیرید از جمله به نعمان بن بشیر والی مدینه نوشت بیعت بگیرید و نوشت مخصوصاً در مدینه سخت گیری کن هیچ فردی بدون استثنا باید همه بیعت کنند و نسبت به این چهار نفر هم تذکر داد به هر قیمتی هست از آن ها بیعت بگیر نعمان فرستاد سراغ این چهار نفر آن ها که گفتند آن سه نفر دیگر فعلاً جزو بحث ما نیست فرستاد سراغ امام حسین، امام حسین با و عده ای از بنی هاشم آمدند به سمت دارالعماره امام وارد مسجد شد تنها نعمان و مروان حکم نشسته اند نعمان قصه را گفت که من دستور دارم از شما بیعت بگیرم به عنوان خلافت برای یزید، حضرت فرمود نمی شود من بیعت نمی کنم.

نعمان تهدید کرد مروان هم تحریک کرد فکر می کنید که از نظر روح مبارزه و دلیری و شجاعت الهی امام حسین خوب بود همین جا در برابر دو نفر بایستد و مقاومت کند و مطلب همین جا تمام بشود یا فکر می کنید بهتر بود امام حسین هر دارد موقعی اجرا کند که در یک صحنه باز تاریخی آن تصمیم به مرحله عمل درآید؟ امام حسین از اول از روزی که معاویه می خواست از او برای یزید بیعت بگیرد تصمیم خودش را گرفته بود باید در برابر این مطلب به قیمت جان قیام کند و بایستد اما جا و صحنه این جانبازی کجا باشد این خیلی مسأله مهمی بود صحنه این جانبازی در مجلس مکه ای باشد که معاویه دو نفر شمشیر به دست بالای سر هر کدام از این ها گذاشته بود امام حسین برخیزد صحبت کند همان جا کشته شود نه چه ثمر صحنه این مقاومت و دلیری و شجاعت ایمانی و الهی در خانه نعمان بن بشیر باشد که نعمان است و مروان است و امام حسین چه ثمر این بود که حضرت فرمود خوب نعمان تو اگر هم بخواهی از من بیعت بگیری این جا فایده ندارد چون مردم قبول نمی کنند تو می دانی که بیعت گرفتن از من روی مردم اثر دارد اگر بخواهی بیعت بگیری بهتر است فردا بیعت بگیری در یک مجلس عمومی من هم ضمناً فکرهایم را بکنم نعمان پسندید مروان به نعمان گفت نگذار برود از چنگت می گریزد دیگرها نعمان گفت یک قدری به او شاید دشنام هم داد نقل می کنند دشنام هم به مروان داد گفت تو توطئه گر هستی، تو دشمنی داری با خاندان علی ول کن بگذار فردا این مطلب حل می شود امام از خانه نعمان بن بشیر مقر حکومت آمد به منزل سحرگاه با خاندان از بیرانه به سمت مکه حرکت کرد

ابن اثیر باز می نویسد شیخ مفید می نویسد در ارشاد که تاریخ حرکت امام از مدینه به مکه در حدود بیست و هفتم یا بیست و هشتم ماه رجب بود بعد از پنج روز در روز سوم ماه شعبان حضرت به مکه وارد شد از سوم شعبان این جا وقایع خیلی زیادی هست که نمی شود یک شب همه را گفت.



Deprecated: پروندهٔ پوسته بدون comments.php از نگارش 3.0.0 که جایگزینی در دسترس نداردمنسوخ شده است. لطفاً یک قالب comments.php در پوستهٔ خود قرار دهید. in /var/www/html/kaleme.com/wp-includes/functions.php on line 6031

3 پاسخ به “نگاه بهشتی به خروج حسینی(بخش اول)”

  1. ساناز گفت:

    تاریخ تکرارمیشود!!

  2. عليرضا گفت:

    سلام
    لطفا قسمت دوم هم در سايت قرار بدين

  3. م - ا گفت:

    منتظر باشيد و آماده
    خروج حسنی با قيام حسينی بر عليه ظلم نزديک است بسيار نزديک ، خدا شاهد است !!!