چگونه یک کودتا شکست می خورد؟
چکیده : من باور دارم که این کشور متعلق به من است، پس هرکسی که بخواهد حق من برای کسب سکان ادارهاش را سلب کند، متجاوزی است که باید من را به زور از صحنه بیرون کند. من خانه خودم را با دست خودم به کسی تحویل نمیدهم. من باور دارم که خیزش آزادیخواهانهای که در پس چهارسال سرکوب بیامان، آزرده و رنجور شد اما از بین نرفت، قطعا این توانایی را دارد که سرانجام اراده خودش را به حاکمیت کودتا تحمیل کند. بار دیگر به صحنه برگردد. نامزد مورد نظر خودش را به سیستم تحمیل کند. به نام او رای به صندوق بریزد و با تمام وجود و توانش از سرقت مجدد آرایش محافظت کند تا سرانجام بتواند به رویای خود جامع عمل بپوشاند و قاطعانه بگوید «بازگشت ما مهر ابطالی است بر رویای خام و پریشان کودتاگران»....
آرمان امیری
اگر هنوز هم علاقه دارید رویداد ۲۲ خرداد ۸۸ را هر اتفاقی غیر از یک کودتای تمام عیار انتخاباتی بخوانید، قطعا این یادداشت برای شما نوشته نشده است. مطالعه این یادداشت را متوقف کنید و اگر جایی هم به تصاویری از «حسن میرکاظمی»ها و اخباری از «بابک زنجانی»ها برخورد کردید ندیده بگیرید تا واقعیت با تصورات شما از جهان تناقض پیدا نکند. اما اگر شما هم زمانی در خیابانهای شهر در برابر اسلحه عریان سرکوب ایستاده بودید تا رای خود را پس بگیرید، پرسش من از شما این است: «چه تصوری از شکست یک کودتا دارید؟»
من این پرسش را با تعدادی از دوستانم در میان گذاشتم. تقریبا اتفاق نظری وجود داشت که تا روزهای پیش از تحلیف احمدینژاد به عنوان رییس دولت، اکثر سبزها نقطه پیروزی خود را ابطال نتایج فرمایشی انتخابات میدانستند اما پس از آن، تقریبا تصویر شفافی از «نقطه پیروزی» نداشتند. به گمانم این ابهام، با گذشت نزدیک به چهار سال از وقوع کودتا همچنان در اردوگاه سبزها وجود دارد و در برابر پاسخ به این پرسش کلیدی، نوعی سکوت بایکوتگونه شکل گرفته است. پرسش من «ما چه میخواهیم؟» نیست که بتوان در برابر آن فهرستی از آرمانهای جامعه بشری، از آزادی و دموکراسی گرفته تا احقاق حقوق شهروندان و کرامت انسانها و عدالت اجتماعی و اقتصادی را فهرست کرد. من دقیقا میخواهم بدانم «چطور میتوان یک کودتای انتخاباتی را شکست داد؟» من پاسخ خودم را به این پرسش دارم که طبیعتا برگرفته از برداشتی است که از اهداف کودتا دارم.
به باور من، کودتای ۸۸، آخرین حلقه از زنجیره اقداماتی بود که از ده سال قبل (حدود سال ۷۸) آغاز شده بودند تا به مرور جنبه جمهوریت را از ساختار حقیقی قدرت کشور حذف کنند. زنجیرهای که شاید بتوان آن را یک «کودتای خزنده» نامید و در تمام طول آن ده سال، گاه و بیگاه رد پایی از خود بر جای میگذاشت، اما در نهایت در خرداد ۸۸ بود که نقاب از چهره برداشت و سیمای عریان خود را به نمایش گذاشت. گمان من بر این است که اتفاقا اصرار مهندس موسوی هم برای ورود به صحنه انتخابات ۸۸ برگرفته از احساس و یا حتی مشاهده همین روند بود که به گفته خودش «احساس خطر» کرد و با تمام وجود برای ایستادگی در برابر یک «صحنهآرایی خطرناک» پا به میدان گذاشت.
بدین ترتیب، کودتای خرداد ۸۸، تهاجم نظامی-امنیتی به اصول قانونی و عرفی ساختار اجتماعی-سیاسی کشور ما بود برای زیر پا گذاشتن دستاوردهای بیش از یک قرن مشروطهخواهی ایرانیان و تلاش ۱۵۰ ساله این ملت برای تصاحب حق حاکمیت بر سرنوشت خویش. پیروزی این کودتا در صورتی محقق میشد که حاکمیت یک بار برای همیشه از «شرّ»ِ حضور مردم در عرصه اداره کشور خلاص شود و حق تمام و کمال تصمیمگیری در مورد اداره و ای بسا «تصاحب» یک کشور را به انحصار یک فرد و جمع حامیان و شرکای او درآورد. اینکه ظاهر و عنوان حکومت همچنان «جمهوری» باقی بماند و یا به مدل «نخست وزیری» تغییر شکل بدهد تفاوت چندانی در اصل ماجرا ایجاد نمیکرد. در غیاب مردم و مشارکت و نظارت آنان، هر حکومتی با هر نام و ظاهری قطعا یک استبداد شخصی و یا یک دیکتاتوری اقلیت است. چنین تفسیری، راه من را برای رسیدن به پاسخ پرسش خودم هموار میکند. وقتی هدف کودتا، اخراج من از عرصه مشارکت در اداره امور جامعه باشد، وقتی هدف کودتا نقض اصول صریح و البته روح قانون اساسی کشور مبنی بر «حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش» باشد و وقتی نهایت آمال و آرزوهای طراحان کودتا، کوتاه کردن دست مردم از دخالت و فعالیت جهت سهمخواهی از حق اداره کشور باشد، آن وقت شکست کودتا تعریف شفافی پیدا خواهد کرد. در چنین شرایطی است که من میگویم:
هر اندیشهای که بپذیرد انتخابات در این کشور به پایان رسیده و از تاثیرگزاری آرای مردمی سرخورده شود، خواسته یا ناخواسته هژمونی اندیشه کودتا را به رسمیت شناخته و بر پیروزیاش مهر تایید زده است.
هر اندیشهای که گمان میکند برای ورود به عرصه انتخابات لزوما باید از یک شخص خاص و یا یک گروه دستنشانده مجوز ورود و فعالیت گرفت، قطعا بر خواست و آرزوی طراحان کودتا صحه گذاشته است.
هر اندیشهای که گمان میکند مردم هیچ توان و قدرتی در تحمیل مطالبات خود به گردانندگان کشور ندارند و همه باید در انتظار اتخاذ تصمیم در پشت درهای بسته و اعلام رای نهایی از جانب سران حکومت باشند، تایید کرده که آرمان کودتا در این کشور نهادینه شده است.
هر اندیشهای که گمان میکند مطالبه حق اداره کشور، دریوزگی در پیشگاه ارباب کودتاست، تایید کرده که این کشور سرزمینی اشغال شده است و ما در آن میهمانانی هستیم که جز با مجوز صاحب خانه حق حیات نداریم.
هر اندیشهای که گمان میکند مردم در برابر تکرار کودتاهای انتخاباتی یا سرقت آرایشان بیدفاع و ناتوان هستند تایید کرده که خیزش سبز مردم ایران در کوبیدن دست رد به سینه طراحان کودتا بیاثر و بینتیجه بوده است.
و هر اندیشهای که گمان میکند تلاش برای بازپس گرفتن سکان اداره کشور خیانت به خونهای ریخته شده و هزینههای پرداخت شده است، به صورت ضمنی ادعا کرده که این خونها با هدفی جز کسب آزادی و بازگرداندن کشور به صاحبان اصلیاش نثار شده است.
در برابر همه این موارد، من باور دیگری دارم. من باور دارم که این کشور متعلق به من است، پس هرکسی که بخواهد حق من برای کسب سکان ادارهاش را سلب کند، متجاوزی است که باید من را به زور از صحنه بیرون کند. من خانه خودم را با دست خودم به کسی تحویل نمیدهم.
من باور دارم، قانون اساسی این کشور، به عنوان سندی ملی و محصول یک انقلاب مردمی، حق ملت بر سرنوشت خویش را به رسمیت شناخته، پس هرکسی که بخواهد بنابر سلیقه و مصلحت شخصی خود این حق را محدود یا پایمال کند، قانون شکنی است که باید از تخت به زیر بیاید.
من باور دارم که انداختن رای به صندوق همان قدر حق من است، که برگزاری یک انتخابات آزاد و البته سالم و شفاف. اما فراموش نمیکنم که «حق دادنی نیست؛ گرفتنی است». برای من، بازپس گرفتن حق «انتخابات آزاد و سالم» یک هدف نهایی است، نه یک پیششرط که آن را از اردوگاه کودتا طلب و مسئلت کنم.
و من باور دارم که خیزش آزادیخواهانهای که در پس چهارسال سرکوب بیامان، آزرده و رنجور شد اما از بین نرفت، قطعا این توانایی را دارد که سرانجام اراده خودش را به حاکمیت کودتا تحمیل کند. بار دیگر به صحنه برگردد. نامزد مورد نظر خودش را به سیستم تحمیل کند. به نام او رای به صندوق بریزد و با تمام وجود و توانش از سرقت مجدد آرایش محافظت کند تا سرانجام بتواند به رویای خود جامع عمل بپوشاند و قاطعانه بگوید «بازگشت ما مهر ابطالی است بر رویای خام و پریشان کودتاگران».
منبع: وبلاگ نویسنده
در تمام طول مدت این چهار سال مردم مشروعیت حاکمیت را به چالش کشیده اند که اگر دوباره به صورت میلیونی به پای صندوق روند و از بین گزینه های بد و بدتری که این روزها کاندید می شوند و بدترینشان هم توسط شورای نگهبان تایید مهر تاییدی بر مشروعیت نظام بزنند.
این پارادوکس مشروعیت بخشی رای مردم به نظام و امکان تقلب مجدد توسط نظام و برکشیدن نظامی تحت امر دیگری از صندوق رای را چگونه توجیه میکنید؟؟ هر چه که باشد چاره اش در پای صندوق نیست، که راه رفته دوباره برای حکومت قابل پیمودن است و مردم هم توان مقابله ندارند، در ضمن این ملت رئیس جمهور خود را انتخاب کرده اند که در حال حاضر در حصر است، باید بر احقاق حق و بازپس گیری مهندس موسوی پای فشرد نه اینکه دوباره پای صندوق رفت و باز هم مجوز سرکوب به نظام داد از قبل مشروعیت ایجاد شده. والسلام
آنجا
که آزادی نیست، اگر رای دادن چیزی را تغییر می داد، اجازه نمی دادند که رای
بدهیــد
کار از اصلاحات گذشته است برادر!!!! دیکتاتوری نهادینه شده است
سپاس تحلیل درستی بود.
تحلیل نکات خوبی دارد مانند آغاز تغییر رفتار حاکمیت و سلب امید او از مردمی بودن در ۱۳۷۸ به بعد و ناکارآمدی دیدگاههایی که البته آنها هم بی ربط نیستند ولی تغییری ایجاد نخواهند کرد که چشمگیر باشد و سودمند. بخشی دیگر که نیاز به تامل بیشتر دارد شناخت چگونگی حرکت و بسیج مردم برای خواسته هاس سیاسی و به حقشان است
معتقدم که تمام نظرات شما میتواند درست باشد اما فراموش نکنیم که رای ندادن من و شما و دیگرانی که در سال ۸۸ معتقد بودند که کودتای انتخاباتی روی داده است میتواند چنان صحنه را از حضور مردمی خالی کند که معلوم شود آنچه در این ۴ سال پنهان شده است
اگه این تنها راه که هست ..اگه این تنها امیده که هست من هم میام رای میدم به هرکس که به قول خاتمی نظر اکثریت ازاد این جامعه باشه وناچار باید خون هم داد …لااقل پس فردا سرم اگه زنده باشم جلو بچه ام بلنده
دیوانه ایم دیگه وگر نه جلوی دیوان وای نمیستادیم
خوشم با این چنین دیوانگی ها
که می خندن به ان فرزانگی ها
جناب آرمان امیری؛ با طرح کردن این جملات شعار گونه هنوز به چند پرسش ،
پاسخی نداده ای ، مثلان شما باید بگویی ان کسانی که انتخابات ٨٨ را به خاک و
خون کشیدند و ریس جمهور برگزیده را به زندان افکندند امروز در چه جایگاهی
هستند؟ شما باید پاسخ دهید به این پرسش که با کدام تضمین ریس جمهور برگزیده
شما میتواند بر سر کارآید و اگر هم آمد چگونه میخواهد خواستهایش به رهبر
کودتاچی بقبولاند. چگونه میخواهد ٨۵% اقتصاد ایران را از مزدوران سپاهی یا
همان برادران قاچاقچی کودتاگر پس بگیرد ؟ شما اگر چنین فردی را سراغ داری
لطفآ برنامه او را برای این مشکلات به ما معرفی کنید. بیهوده هم به کسی که
در این زمینه چالش میکند ، انگ پیروی از رژیم کودتا نزن. شما با کدام
سازمان و حزب میخواهی خواستهای به حق مردم را در این انتخابات فرمایشی به
چنگ آوری!؟ انتخابات آزاد ویژگیهای معینی دارد، از جمله فعالیت آزاد
احزاب، رسانه های آزاد، آزادی بیان و ……برگزاری شفاف و قابل کنترل از
سوی نیروهای ذینفع و نیز بی طرف. بنابر این به جای آنکه با این گفته ها خاک
بر چشم دلاور مردان زندانی و رهبران دلسوز جنبش سبز که بر انتخابات آزاد
پای میفشارند ؛ خاک بپاشی ، برگردن نهادن زور گویان حاکم به انتخابات واقعن آزاد تاکید کنید.
با سپاس از نوشته بالا که بیان گرو مشوق پیگیری یک آرمان ۱۵۰ ساله است ، من فکر می کنم همه آنها یی که طرف دار جنبش اصلاح طلبی هستند و در انتخابات ۸۸ به موسوی و کروبی رای دادند دو راه پیش رو دارند ، یا تحریم انتخابات ۹۲ که کو دتا گران با ریختن آرای صوری ادعای مشارکت حد اکثری خواهند کرد و یا شرکت در انتخابت و نوشتن نام میر حسین مو سوی و کروبی در یک برگه رای که کود تا گران ارای مذ کور را به عنوان آرای باطله تلقی خوا هند کرد و باز هم ادعای مشارکت حد اکثری می کنند ، البته این بار ظاهرا دروغ هم نگفته اند
ولی حسنش این است که تن و بدن کودتاگران از تعداد طرف داران جنبش اصلاح طلبی می لزد و خوا ب خوش را از آنان می گیرد .
برادر امیری ،
– جریان کودتا ازاول انقلاب شروع شد . وقتیکه چماقداران به مردم و کتابفروشی ها و دکه های روزنامه حمله میکردند و شعار حزب فقط حزب اله میدادند.
– باطل کردن رای خود و نقش سیاهلشکر بازی کردن جلوی دوربین سیما ، خواست همان حاکمان کودتا میباشد.
– بهترین روش مبارزه بالا کردن صدای نیروهاهای خاموش برای آزادی زندانیان سیاسی و تحریم انتصاب نمایشی میباشد
نظر من در پاسخ به سئوال ایمان این است که ، دنیا در مورد عدم مشروعیت کودتاگران ابهامی ندارد که بخواهیم رفع کنیم . وقتی برای مقابله با سران کودتا پای صندوق رای برویم ، کسی برداشت مشروعیت بخشی از ان نمیکند .
همانطور که رای به خاتمی به درستی عدم رضایت مردم از وضع موجود تلقی شد .
ما باید از انتخابات برای برداشتن حصر و آزادی زندانیان سیاسی بهره بگیریم.
و این به معنای ری دادن نیست.
و من بر این باورم که حاکمیت یک انتخابات آرامی را میخواهد مهندسی کند و شگوفاهی انتخابات برایش مهم نیست.
در نتیجه منتظر این نیستم که خاتمی را به بازی راه بدهند ،چون وجود خاتمی در انتخابات به معنی شکست مهندسی انتخابات است.
بنده تمامی نظرات یزرگواران و نوشته فوق را خواندم و فقط می خواستم عرض نمایم که هر طرف بازی که با قبول شکست وارد بازی شود هم قطعا بازنده هست و هم موجبات آسایش طرف مقابل را بوجود آورده است ، پس بهتر است برای برد وارد بازی شد و به امکانات بالفعل و بالقوه خود ایمان داشت و با توجه یه پیش بینی بازی حریف ولی در زمان لازم حرکت مناسب را انجام داد ، با دقت به این موضوع که حریف شما ، حریف دیگری و دغدغه های دیگری هم دارد که شرایط را غیر قابل پیش بینی می کند.
اگر خانه را ویران کردند چی؟ این یعنی نشاندن باطل به جای حق . گفته اند که حق ستاندنی است و نه دادنی . انشاءالله تلاش میکنیم خانه تان را باز پس بگیریم و دو دستی تقدیمتان کنیم ، عذر ما از تاخیر به وجود آمده را هم به بزرگی خودتان بپذیرید.
من تنها به عنوان یک شهروند ایرانی نظر و دیدگاه خو.د را مطرح نمودم مطمئن باشید اگر تصمیم جمع شرکت در انتخابات باشد نه تنها در انتخابات شرکت می کنم بلکه تمام تلاش خود را در قانع کردن دیگران برای شرکت در انتخابات خواهم نمود زیرا معتقدم هر تصمیمی که مورد مقبولیت اکثریت مردم قرار بگیرد بهترین نتیجه را در بر خواهد داشت اما از آنجایی که دکن دکا وعده ی خداست بیشتر دوست دارم همان بلایی را که چهار سال قبل بر ما نازل کردند گریبان خودشان را نیز بگیرد و یا به تعبیری دزد به دزد بزند