سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » مجال، بی رحمانه اندک بود و واقعه، سخت نامنتظر!...
» گزارش سفر امدادی یک دانشجو به منطقه زلزله زده کرمانشاه

مجال، بی رحمانه اندک بود و واقعه، سخت نامنتظر!

چکیده : همه در کمال حجب و متانت نیازهایشان را می گفتند و اگر وسیله ای می دادیم که نیاز نداشتند پس می دادند. در کنار یک روستا میخواستیم توقف کنیم که گفتند ما چیزی نیاز نداریم به روستای بعدی بروید. عده ای از زنان و مردان کرد از نی زار ها مشغول جمع آوری نی برای ساخت چادر بودند. هم زبانی باعث شد که راحت تر با ما درد دل کنند. مادر داغدیده ای می گفت هفت عزیز از دست داده ام و گفت چیزی نیاز ندارم و با دعای خیر ما را بدرقه ی روستای بعدی کرد ...


امروز به شهر ماتم زده ی سرپل ذهاب رفتیم
به روستاهای کوییک و میرمیرو

شروع به تقسیم وسایل کردیم
اکثرا ” پیک نیک” و ” پلاستیک” برای حفاظ چادرهایشان از باران میخواستند

همه در کمال حجب و متانت نیازهایشان را می گفتند و اگر وسیله ای می دادیم که نیاز نداشتند پس می دادند

در کنار یک روستا میخواستیم توقف کنیم که گفتند ما چیزی نیاز نداریم به روستای بعدی بروید

عده ای از زنان و مردان کرد از نی زار ها مشغول جمع آوری نی برای ساخت چادر بودند

هم زبانی باعث شد که راحت تر با ما درد دل کنند
مادر داغدیده ای می گفت هفت عزیز از دست داده ام و گفت چیزی نیاز ندارم و با دعای خیر ما را بدرقه ی روستای بعدی کرد

مرد داغدار دیگری می گفت همان روز اول که جنازه ها را از زیر آوار بیرون کشیدیم چون آب نداشتیم بدون غسل و با لباس، به خاک سپردیم

تعدادی از کودکان کنار جاده ایستاده بودند و صدا می زدند که اسباب بازی ندارید؟ که شرمنده شان شدیم
چون اسباب بازی و سرگرمی تنها چیزی بود که می توانست این سکوت مرگبار را اندکی بشکند

در سرپل ذهاب، اولین نماز جمعه ی بعد از زلزله در کنار مسجدی که از آوار مصون نمانده بود در حال برگزاری بود
و بانگ ” مرگ بر اسرائیل” و ” مرگ بر آمریکای” امام جماعت در شهری طنین انداز شده بود که سایه ی شوم مرگ، لبخندش را به تاراج برده بود

در کنار بیمارستان صحرایی ارتش در شهر سرپل، چادرهای هلال احمر برپا شده بود و مبالغ نقدی را هرچند اندک بود اما بین مردم تقسیم کردیم

من نیز در کنار کمک های نقدی سایر نزدیکان، به نمایندگی از شما دوستان، مبالغ نقدی را به چند خانواده دادم که یکی از آنها همین امروز همسرش برای شیمی درمانی به کرمانشاه رفته بود و دیگری مرد و زن تکیده ای بودند که تازه امروز یک چادر مسافرتی دریافت کرده بودند

ما مقدار کمی دارو داشتیم ولی نیاز به دارو خیلی زیاد بود
همچین پلاستیک برای حفاظت از چادرها، پیک نیک، علادین، برنج و روغن و کفش و…
مهم تر از همه پول نقد است
مردم خودشان بهتر از هرکسی می دانند چگونه مبالغ را هزینه کنند

از همه ی شما سپاسگزارم
سربلند باشید

و چون تک تک این روزها امیدوارم

امید تنها سرمایه ی ما در این روزهای پر ماتم است

” شهر من
رقص کوچه هایش را باز می یابد!”


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.